اندیشه و شناخت

مصطفی ملکيان: از سه جهت عرفان خراسان را ترجيح می‌دهم

در جهان اسلام بيشتر به عرفاي خراسان بزرگ و نه عرفاي غرب جهان اسلام يعني بيشتر به عرفان کساني مثل مولوي، عين القضات همداني، ابوسعيد ابوالخير و امثال اينها وابستگي دارم تا به عرفان غرب جهان اسلام يعني ابن عربي که در اندلس ظهور کرد. من عرفان شرق جهان اسلام را به مراتب ترجيح مي دهم بر عرفان غرب جهان اسلام. «ولي در عين حال فقط عارفان جهان اسلام مدنظر من نيستند. من به مايستر اکهارت که عارف مسيحي است يا ترزا و خوان دلا کروز» دو عارف اسپانيايي- خيلي احساس نزديکي مي‌کنم و با خيلي از آراي آنها موافقت دارم. به همين ترتيب وقتي به اديان شرقي رجوع مي‌کنم آراء کسي مثل خصوصاً شَنکَره که يک نوع هندوئيسم وحدت وجودي است، من به او بيشتر وابستگي دارم تا رامانوجا. بنابراين وقتي مي‌گويم عرفان، مرادم عرفان جهان اسلام نيست و عارفان همه اديان و مذاهب در همه فرهنگ‌ها مدنظرم هست. ولي اگر در عرفان جهان اسلام بخواهم دست به گزينش بزنم، عرفان شرق اسلام را بر مي‌گزينم و مولانا را شاخص‌ترين شخصيت مي‌بينم و در عرفان غرب اسلام هم ابن عربي. شکي نيست که من به مولانا قرابت بيشتري حس مي‌کنم تا ابن عربي.

چرايي ترجيح عرفان خراسان:

1: مقام عمل ترجيح دارد بر مقام نظر

عرفان غرب جهان اسلام بيشتر به بحث هاي انتزاعي و بحث هايي دربارة جهان هستي توجه دارد ولي عرفان شرق جهان اسلام يعني عرفان خراسان بزرگ، بيشتر ناظر به عمل است به جاي آنکه نظريه پردازي کند يا به زبان ساده تر بيشتر از آنکه بخواهد جهان را به ما بشناساند، بيشتر به ما مي‌گويد که چگونه زنده‌گي بکنيم و چه‌گونه بايد باشيم و چگونه بايد به جهان بنگريم و از نظر من «مقام عمل ترجيح دارد بر مقام نظر».

2: جان شناسي ترجيح دارد بر جهان شناسي.  در عرفان شرق جهان اسلام، جان شناسي بيشتر از جهان شناسي است. در سنت سقراطي گفته مي شد که «خودت را بشناس» و از نظر کسي مثل افلاطون و سقراط اگر انسان خودش را نشناسد، شناخت بقية جهان هيچ سودي ندارد و اگر خودش را بشناسد، نشناختن جهان هيچ زياني براي او ندارد. پس کسي مثل سقراط و شاگردش افلاطون تاکيد شان بيشتر بر جان شناسي است تا جهان شناسي. من به اين سنت که بيشتر تلاشش بر شناخت انسان است، علاقه بيشتري دارم تا اينکه از مقامات عالم و مراتب عالم ناسوت و لاهوت و جبروت و هاهوت و مراتب مختلف وجود بحث شود. پس در نظر من اولاً مقام عمل ترجيح دارد بر مقام نظر و ثانيا در مقام نظر نيز «جان شناسي ترجيح دارد بر جهان شناسي».

3: عرفان شرق با توده هاي مردم سر وکار بيشتري دارد. عرفان شرق با توده‌هاي مردم سر و کار بيشتري دارد و جنبه اَشرافي و آريستوکراتيک ندارد و بيشتر با اصناف و مشاغل سروکار دارد و با توده‌هاي مردم سخن مي‌گويد و توده‌هاي مردم را بيشترتحت تاثير قرار مي‌دهد. اما عرفان کساني مثل ابن عربي، ابن حمزه الفناري و قيصري، عرفان اَشرافي است و نمي شود با آنها مردم عادي را مخاطب قرار داد يعني مردم کوچه و بازار را. مردم کوچه بازار طاقت آن مباحث نظري و پيچيده نويسي‌ها و پيچيده گويي ها را ندارند. من هر جا هر آموزه اي که بتواند وجهه اي دموکراتيک تر داشته باشد به اين معنا که تعداد بيشتري از مردم را مورد مخاطب قرار بدهد و با تعداد بيشتري از مردم بتواند گفت‌وگو بکند، من اين وجه را وجه رجحان مي دانم. من معتقدم به اينکه شايسته نيست رضا بدهيم به تعداد محدودي از نخبه ها و اکثريت مردم را رها کنيم. هر قدر بتوان تعداد پرشمارتري را وارد فضاهاي روحاني و معنوي يا لااقل فضاهاي اخلاقي بکنيم، بهتر است. اين کاري است که کسي مثل ابوالحسن خرقاني، ابوسعيد ابوالخير بسيار موفق تر هستند تا کسي مثل قونوي و قيصري يا ابن عربي و ديگران. اينها عرفان آريستوکراتيک دارند تا عرفان دموکراتيک و من اين را يک وجه مرجوحيت مي‌دانم و آن قبلي را رجحان مي‌دهم.

مصاحبه مصطفي ملکيان با پيج يوتيوبي «حيره»

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
رفتن به نوار ابزار