سیاسی

مارشال دوستم با تفنگ برگشت

 

با افزايش درگيري‌ها در ولسوالي قرمقول فارياب، عبدالرشيد دوستم به فارياب سفر کرده و رهبري جنگ در اين ولسوالي را بر عهده گرفته‌است.

آقاي دوستم مسووليت رهبري عمليات 12 ساعته نيروهاي امنيتي در برابر طالبان را بر عهده داشته و در آن 13 طالب کشته و 8 طالب ديگر بازداشت شده‌اند.

او به نيروهاي زير فرمانش در ولسوالي قرمقول ولايت فارياب دستور داده تا ميدان نبرد در برابر طالبان را تنگ‌تر کنند.

در اين عمليات، افزون بر نيروهاي دولتي، شبه نظاميان وابسته به آقاي دوستم نيز شرکت داشته‌اند.

طالبان روزيکشنبه بر پاسگاه‌هاي امنيتي در ولسوالي قرمقول آغاز شد و مقام‌هاي محلي مي‌گويند که آقاي دوستم پس با آگاهي از اين حمله به خط نخست نبرد رفت.

او در گذشته نيز عمليات نظامي را در ولايت فارياب عليه گروه طالبان رهبري کرده است.

اين رويداد تازه در حالي اتفاق مي‌افتد که آقاي دوستم تنها چند ماه پس از آغاز نخستين دوره قدرت اشرف غني تاکنون، همواره منزوي، در تبعيد، حاشيه نشين و فاقد صلاحيت هاي حضور و فعاليت در امور نظامي و فعاليت‌هاي جنگي بوده است.

البته جنگ قرمقول به خودي خود، اهميت استراتيژيک ندارد و نمي‌تواند روي وضعيت پيچيده امنيت صفحات شمال و قدرت و موقعيت دولت و طالبان در اين معادله امنيتي، تأثيري معتنابه داشته باشد، اما حضور نمادين و رهبري مستقيم جنگ از سوي آقاي دوستم، بسيار معنادار و پيام مند و نيازمند راززدايي و رمزگشايي است.

بعيد به نظر مي‌رسد که حضور آقاي دوستم در جبهه جنگ، بدون چراغ سبز يا اجازه مستقيم شوراي امنيت ملي و شخص اشرف غني صورت گرفته باشد، ضمن آن‌که اين رويداد تنها دو روز بعد از سفر حمدالله محب، مشاور امنيت ملي آقاي غني به بلخ به منظور بررسي وضعيت امنيتي شمال صورت مي‌گيرد، در حالي که او پيش از اين، به دليل مخالفت‌هاي شديد شوراي امنيت و رياست جمهوري، ديگر نتوانست به جنگ عليه طالبان در شمال ادامه دهد و طرح‌هاي امنيتي اش براي مهار ناامني ها و مبارزه با تروريزم و طالبان نيز يکي پس از ديگري از سوي نهادهاي يادشده يا مردود شد يا مسکوت گذارده شد.

به اين ترتيب، آيا نگاه اشرف غني نسبت به دوستم، از بنياد تغيير کرده و روابط دوطرف پس از يک دوره طولاني تنش و تقابل، دوباره بهبود يافته، يا نه مسايل بزرگتري در اين تحول، دخيل است؟

مورد اول چندان واقع بينانه به نظر نمي‌رسد. آقايان غني و دوستم از دو قطب متضاد و چه بسا متخاصم سياسي و قومي نماينده‌گي مي‌کنند و بخشي زياد از مشکلاتي که در روابط دوطرف در دوره معاونت آقاي دوستم نيز بروز کرد، ريشه در همين موضوع داشت، اگرچه بايد اذعان کرد که دوستم، دشمنان ديگري هم داشت که از مراجع قومي، سياسي و امنيتي داخلي تا سفارت‌خانه‌ها و نيروهاي خارجي و جريان‌هاي تروريستي را در بر مي‌گيرد.

بر اين اساس، بازگشت نمادين و معنادار آقاي دوستم به جبهه جنگ، يک دليل مهم و بزرگ دارد و آن به احتمال قوي، چشم انداز جنگ و صلح با طالبان است.

دولت آقاي غني که از يک‌سو تحت فشار قدرت‌هاي خارجي، مجبور به مذاکره با طالبان بر اساس قواعدي شده که ديگران نوشته اند و اين روند، حتا قدرت و آينده سياسي او را تهديد مي‌کند، و از جانب ديگر، درگير يکي از مرگ‌بارترين فصل‌هاي خشونت و خون‌ريزي است که هم نيروهاي دولتي را دچار ضعف و فرسايش کرده و هم فشار افکار عمومي بر هسته مرکزي قدرت را متأثر از ترورهاي هدف‌‌مند و حملات سازمان يافته در شهرهاي بزرگ، افزايش داده، به شدت نيازمند تشکيل يک جبهه ملي ضد طالبان است.

اين جبهه بايد به گونه يي عمل کند که ابتکار عمل را در عرصه نظامي و رويدادهاي ميداني از دست طالبان خارج کند و دولت را در موقعيت بهتري قرار دهد. اين بخشي از مواجهه اشرف غني و دولت او در برابر صلح تحميلي طالباني – امريکايي محسوب مي‌شود. اهميت اين موضوع با توجه به کاهش شديد و چشمگير قواي خارجي و احتمال ترک کامل خاک افغانستان از سوي اين نيروها در چارچوب توافق دوحه، دوچندان مي‌شود.

آقاي غني از طريق موافقت ضمني با بازگشت دوستم به جنگ، به طالبان پيام مي دهد که خيال سقوط نظام و تسلط کامل بر افغانستان را از سر بيرون کنند و به صلح و توزيع قدرت بر بنياد فرمول ارگ، تن دردهند، و به امريکا هم نشان مي‌دهد که اين نظام، ريشه‌هاي نيرومندتري دارد که به ساده‌گي و تحت تأثير يک توافق سياسي، ساقط نخواهد شد.

عبدالرشيد دوستم با توجه به سوابق او در سوء رفتار با طالبان، بهترين گزينه براي انتقال اين پيام به حساب مي‌آيد.

کارکرد ديگر اين جبهه ملي، فراهم آوري پشتوانه‌هاي پايدار داخلي به بهانه حمايت از نظام و جمهوريت، و در واقع براي آقاي غني و دولت و قدرت اوست. اين چيزي است که از عهده چهره‌هاي پرنفوذ و داراي يک پايگاه قدرت‌مند اجتماعي و سياسي مانند آقاي دوستم کاملاً برمي‌آيد.

با توجه به آنچه ذکر شد، بازگشت آقاي دوستم به جنگ، پيام خوبي براي صلح نيست، اما اقدامي مهم و معنادار در راستاي تمديد و بقاي قدرت اشرف غني شمرده مي‌شود. با اين حال، بايد اذعان کرد که اين دشمن مشترک است که غني و دوستم را بار ديگر در يک جبهه قرار داده، زيرا هردو از بازگشت مقتدرانه طالبان، احساس هراس مي‌کنند و آن را تهديدي براي آينده خود مي‌دانند، اما نبايد انتظار داشت که اين ايتلاف غيررسمي موسمي و مصلحتاً، شکاف‌هاي سياسي و قومي موجود ميان آن‌ها را ترميم کند.

علي موسوي/ جمهور

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
رفتن به نوار ابزار