اندیشه و شناخت

جامعه متکثر و لزوم ورودِ حاشيه ها به متن

سيد حسين اشراق

تلاش براي تأسيس قدرت بر مبناي نظام معرفتي، نخستين بار به واسطة افلاطون مطرح شده است. از اين منظر، قدرت مي‌بايد براي استحکام خويش بر معرفتِ خاص بنا شود. چنين ايدة، به صورت هاي گوناگون در فلسفة سياسي ارائه شده اند. اما ظهورِ انديشه‌هاي کثرت‌گرا، نشان داده اند که رابطه ميانِ معرفت و قدرت تجويزي نباشد بلکه توصيفي انگاشته شود. نظام هاي معرفتي افلاطوني، يکسره از ويژگي هاي، مرکزيت، سلسله مراتب، حرمت ها و حيلت ها برخوردار اند. در اين نظام ها، معمولاً روش هاي خاص ارائه مي‌گردند، به گونةکه فهم ممکن را با حذف و ردِ فهم هاي «ديگر» مربوط مي‌دانند و زمينه را براي برتري هويتِ خودي و فروتري هويت هاي غيرِخودي فراهم مي‌کنند.

سيرِ تحولات فکري از خرافي و اسطوره اي تا فلسفي و علمي، همگي از چنين ويژگي هايي بر خوردار بوده اند. چنين شالودة فکري که هدف از آن دست يابي به معرفتِ معطوف به سلطه است، ريشه در سنتِ تفکرِ متافيزيکي دارد که تلاش براي دست يابي به معناي نهايي و يافتنِ تبيينِ يگانه در بارة معرفتِ آميخته با انگيزة خدايگاني دارد. بنيان چنين تفکري، بر فرض حضورِ يک معناي مرکزي و نهايي براي مفاهيم و پديده ها قرار دارد. اين گفتمان ها که در تمامي دوره ها بر اساس نظام هاي معرفتي که وظيفة باز توليد و توجيه ازحقيقتِ خاص را بر عهده دارند بنا گرديده اند، همگي مبتني بر رابطة سلطه‌گرانه بوده که مانع شکل‌گيري هويت هاي چند گانه مي‌گردند. حتي نظرياتِ منتقدي چون ابطال پذيري، عقلانيتِ تفاهمي و ساختارشکني نيز با وجودِ همة تلاشي که به منظورِ بنيان نهادنِ کثرت گرايي به عمل آورده اند، به جهتِ سخت جاني قرائت هاي افلاطوني تحول سرنوشت ساز در حوزة معرفت و قدرت بوجود آورده نتوانسته اند. با توجه به اين بحث مي‌توان مطرح نمود: جامعة متکثر که به صورتِ غيرِ قابل تقليلي، کثرت‌گرا و چند مرکزي است، با هستي شناسي غيرِافلاطوني، همچون فلسفة چندگانگي تقليل ناپذير چشم اندازها و آواها، بستگي پيدا مي‌کند. مرکزيت زدايي از معنا و تفسير و همچنين آموزة تفسيري معطوف به گفت‌وگو، خاستگاه معرفتي براي جامعة باز فراهم مي‌نمايد. تا راهي براي پيوندِ ديالکتيک ميان «خود» و «ديگري» براي گفت‌وگو و مفاهمه بوجود آورده شود. از اينرو جامعة با هويت هاي چندگانه، در برابرِ ديدگاه فلسفي تقليل گرايانة قرار مي‌گيرد که مي‌توان زمينه هاي آن را در متافيزيک کلاسيک و تجدد ِتماميت خواه مشاهده نمود. ديدگاه تقليل‌گرا در تمامي اَشکال خود، چه در قالب نظام‌سازي هاي انتزاعي تفکرِ سنتي و چه يکتاانگاري علم مدرن،  متضمن نوعي توتاليتاريزم است و از اينجا با فرهنگ متصلب و هويتِ بسته نسبت پيدا مي‌کند. تقليل‌گرايي، به منزلة ايمان به اصل مرکزي، يکه و نهايي و باور به ايدة «دانش مطلق» است؛ دانشي که قادر است با توسل به تقليل، تکثرِ ديدگاه ها و چندگانگي هويت ها را به وحدتِ يکسان انگارانة فروکاهد و به يک کُل متصلب و فربه شده تبديل کند. به منظورِ بنا نهادن جامعة متکثر با هويت هاي چندگانه، نيازمندِ توجيه معرفتي مي‌باشيم. معرفتي که در پيوند با قدرت، مانع سلطةهويتِ خاص شده و زمينه را براي ورودِ حاشيه ها به متن فراهم مي‌آورد. از اين ديدگاه، هر هويتي فقط در ارتباط با ديگري و در تعامل با آن مي‌تواند به حياتِ توأم با تکامل خود ادامه دهد و بر خلافِ گذشته تداوم آن در نفي ديگري نبايد باشد. همچنين، هر هويتي فقط يکياز وجوه هستي قلمداد گردد که تنها مي‌تواند بخشي از حقيقت باشد. در اين صورت، مي‌توان شاهد ظهورِ هويت هاي متکثري بود که برداشتِ سنتي و مدرن در خصوص متن و حاشيه را به پرسش فرا مي‌خواند.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
رفتن به نوار ابزار