c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

پاكستان بايد تعهد كند كه دیگر هراس افگنان راحمايت نمی كند

 قرار است امروز نشست چند جانبه پیرامون معضل افغانستان در شهر مسکو، پایتخت کشور روسیه دایر گردد. در این نشست کشور های روسیه، چین، پاکستان، ایران، هند و افغانستان حضور خواهند داشت و در باره آوردن صلح در کشور ما صحبت خواهند کرد. معضل افغانستان یکی از مشکلاتی است که اکنون گریبانگیر کشور های منطقه می باشد و حل آن به همة این کشور های منطقوی ارتباط می گیرد. در این کنفرانس نماینده یی از کشور امریکا حضور ندارد که در حال حاضر نیرو هایش در افغانستان هم سرگرم آموزش نیرو های دفاعی وامنیتی افغانستان است و هم به نحوی در کنار این نیروها قرار دارد و با طالبان و داعشیان در گیر است. این اولین بار است که کشورهای منطقه در باره حل مشکل افغانستان با هم گفتگو می کنند و ما توقع داریم که این آغاز یک روندی باشد تا برقراری صلح در افغانستان و پایان دادن به جنگ چهل ساله در کشور ما، ادامه یابد. ما باور داریم که این گفتگو ها چون پیرامون معضل افغانستان تدویر می یابد باید، در برگیرنده مصالح علیای کشور ما باشد و در آن هیچگونه نفوذی از سوی این کشور ها بالای افغانستان اعمال نگردد. نماینده افغانستان باید در این کنفرانس به گونة فعال از کشور ما نماینده گی کند و در آن مشکلات جاری را با طرف های شامل در این کنفرانس در میان بگذارد. روشن است که صلح زمانی در افغانستان تأمین می گردد که مراکز تروریست ها و اماکن آموزشی آنان در آن سوی سرحد بسته شود و سران طالبان که د


!عزت جهاد را لكه دار كردند

!در برگشت مهاجرين شتاب نكنيد

!افغانستان ميدان بازي خونين

پس حالت اضطرارچه است؟



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

سلطان سگ باز و سگان سلطانی

 

روزی از روزها، دوست من نجیب رسا روایت میکرد که روزگاری سرزمینی بود و آن سرزمین را سلطانی بود که سلطان را ذوق در سگ بازی بود. چنین بود که در آن سرزمین سگان را چنان جایگاهی بود که همهگان خود را شیر ژیان می انگاشتند. ناقلان آثار و راویان اخبار گاهی که چیزی در پیوند به سگان سلطانی روایت میکردند آنان را کلب ابن کلب میخواندند.

جماعت سگان روزتا روز فزونی میگرفت و شهر کوچه کوچه ازغوغای سگان پر بود و راه بر مردمان می بستند، سگان دمها حلقه میکردند و آسوده ازهر تشویشی در پای دیوارها می خوابیدند. در این سرزمین بلندترین آواز آواز سگ بود. مردمان را چارهیی نبود جز این که پیوسته سگان را نانهای روغنی و کبابهای گوسفندی درست کنند. گویی مردم برای رفت و آمد خود در کوچهها سگان را باج میدادند.

مردمان خود گرسنه مانده بودند و کودکان با حسرت نگاه میکردند که چگونه سگان نانهای روغنی و کبابهای گوسفندی نوش جان میکنند؛ کودکان تا بر مادران شان اعتراض میکردند که مگر ما قدر سگ کوچه همنشدیم که باری برای ما نان روغنی یا کباب گوسفندی درست کنید!

مادران با گلوهای بغض آلود می گفتند: کوچه دیگر ازمانیست، در کوچه سگان اند که حکم می رانند. اگر گرسنه بمانند شما را وقتی که به مکتب می روید زنده زنده می‌‌خورند. خود گرسنه می مانیم؛ اما برای سگان نانهای روغنی و کبابهای گوسفندی می دهیم تا پیش چشمشان را بگیرد! سگان در نزد سلطان قدر و منزلت بیشتر از ما دارند.

روزگار روزگار سگی بود و نمیشد سنگی به سوی سگی پرتاب کرد. مردم توان آن را نداشتند تا به حضور سلطان روند و شکایت کنند که سگان همه زندهگی آنان را میخورند و راه بر آنان می بندند!

سلطان خود در دربارسگان نخبه وبرگزیدهیی را از نژادهای گونان و شهرهای رنگارنگ گرد آورده بود و به هرکدام نامی و لقبی داده بود که چنان القابی حتا در سلطان القوامیس هم پیدا نمیشد. سگان سلطانی می خوردند و می خوابیدند و از امتیازات همیشهگی و احترام پس از مرگ برخوردار بودند.

چون سگان سلطان میمردند یکی از بلندپایهگان دربار دستور مییافت تا همه مراسم خاکسپاری را برجای آورد. روزی از روزها پاره گوشت استخوان داری در گلوی یکی از سگان بلند نژاد سلطان گیر ماند که نه بیرون اش می توانست کرد و نه هم میتوانست فرو بردن، تا طببان خاص را آگاهی دادند، آن سگ برگزیدۀ سلطانی از پای در آمد و برزمین افتاد و درجای بمرد!

سلطان فرمان فرمود که این بار باید بزرگ دربار ارشدالوزرا مراسم را با شکوه و جلالی که شایستۀ آن کلب بزرگ سلطانی باشد برجای آورد. بزرگ دربار هرچند خود را به این سو وآن سو زد؛ اما چارهیی جز پذیرفتن دستور نداشت که دستور دستور سلطان بود. چنان بود که دست به کار شد، پارچۀ ابریشمین از چنین خواست و مشک از ختن و عنبر ازعمان و آب پاکیزه از آبشار نیاگارا. با جماعتی از دستیاران دربار، آن سگ سلطانی را  با آب پاکیزه شستند، به مشک وعنبر اندودند و در پارچه ابریشیمن پیچیدند.

نقارهچیان فراز کاخ سلطان برآمدند و چنان اندوهناک نقاره نواختند که گویی جهان به پایان رسیده است. مردمان در یافته بودند هرزمان که چنین نقارهیی بربام کاخ سلطان نواخته میشود حتماً یکی از سگان سلطانی مرده است. مردمان از خانهها بیرون بر آمدند و در دو سوی کوچههای که به گورستان سگان سلطانی می رسید ایستادند تا با سلطان سگباز خود، غم شریکی کرده باشند.

بزرگ دربار پیکر آن سگ سلطانی را روی شانهها افگند و از دو دست آن محکم گرفت. جماعت درباریان او را دنبال میکردند. در پیشاپیش آنان شماری از سگان برگزیدۀ سلطانی در یک خط آرام و اندوهگین  گام برمی داشتند.

بزرگ دربار گام که بر می داشت، دو چشماش بر زمین دوخته بود. دلاش نمی خواست تا چشم کسی بر چشم او افتد. همین گونه از میان کوچهها می گذشت که
 ناگهان در خم یک کوچه چشماش به چشم مردی افتاد و تا خواست که چشم بر زمین افگند دریافت که مرد او را شناخته است. لحظهیی درنگ کرد و دید هنوز مرد به سوی او نگاه میکند. او را شناخت، دوست دوران مکتباش بود. گامی پیش گذاشت و در برابر او ایستاد و گفت:

میبینی دوست! من در نظر مردم بزرگ دربارم! خداوند میداند که چه مردمانی در حسرت جایگاه من اند، اما من چقدر نگون بختم!

مرد گفت:

جای شکایتی نیست، خداوند را شکر گزار باش!

 تا می خواست چیز دیگری بگوید که بزرگ دربار، با صدای آمیخته با خشم گفت:

چه جای شکرگزاری! شکر گزاری برای چه ! مگر روز و حال مرا نمیبینی  که سلطان جسد سگی را بر دوش من افگنده تا  ببرم  و در گورستان سگان سلطانی با مراسم خاصی به خاکشاش بسپارم!

مرد همانگونه که خاموشانه به سوی بزرگ دربار نگاه میکرد، گفت:

بازهم جای شکر است، شکر برجای کنید!

بزرگ دربار این بار از خشم  چنان بر مرد فریاد زد  که همه مردمان کوچه تکان خوردند، جسد سگ را با شدت به سوی شانه هایش بالا کشید و در حالی که کلۀ سگ روی شانهاش تکان میخورد گفت:

نگاه کن این کلۀ یک سگ است، روی شانۀ من، در کنار کلۀ من!  باز میگویی جای شکر است، شکر شکر، چه شکر! مردۀ سگ را بر دوش کشیدن چه جای شکر دارد!

بار دیگر با خشم جسد سگ را روی شانه بالا کشید و غمغم کنان به راه افتاد، هنوز چند گام بیشتر نرفته بود که مرد صدا زد:

بلی خدای خود را شکرگزار باش،

بزرگ دربار ایستاد و روی برگشتاند، شاید میخواست دوست دوران مکتب خود را دشنامی دهد؛ اما مرد باصدای بلندتری گفت:

خدای خود را شکرگزارباش! خدای خود را شکرگزارباش که سلطان خرباز نبود، خرباز! آن گاه جسد سنگین خری را چگونه روی شانهها به گورستان خران سلطانی میرساندی، خوب است که سگباز
 است!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...


صفحه فرهنگ وهنر

جنگنامۀ حمید کشمیری شاهنامۀ سدۀ نزدهم

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

 حمید کشیمری یکی از شاعران حماسی سدۀ سیزدهم است که جنگ‌نامۀ او به نام « اکبرنامه» یاد می‌‌شود. محمد حیدر ژوبل  باور دارد که  گوینده: «حقایق را با کمال صراحت بیان داشته، امیدوار هیچ‌گونه صله و سیم نبوده است. اکبرنامه در روح خواننده‌گان در افغانستان و هندوستان تأثیر گرمی ‌‌کرد و ممکن است که این کتاب را شاهنامۀ قرن نزدهم افغانستان خواند که فصل معاصر شاهنامۀ فردوسی می‌تواند حساب شود.»  تاریخ ادبیات افغانستان، ص‌259.  در پیوند به زنده‌‌گی حمید کشمیری اطلاعات زیادی در دست نیست؛ با این‌حال زادگاه او را دهکده‌یی گفته اند به نام نوپگ در پرگنۀ شاه آباد کشمیر، پدرش حمایت الله نام داشته و مردی بوده است معروف، عالم دین و ادیب. به روایت آمده در دانش‌نامۀ ادب پارسی، حمید در آخرین لحظه‌های زنده‌گی خود این بیت را سرود: ...

اسحاق فایز و قلم کشی های نخستین

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

زادگاه فایز دهکدۀ تاجیکان نام دارد. در جبل السراج ، درولایت پروان. گذشته گان او همه‌گان در  همین دهکده زیسته اند. سال 1336 بود که فایز در همین دهکده چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی، میانه و لیسه  را در دهکدۀ خود فرا گرفت. بعداً به کابل آمد و در دانشکدۀ علوم دانشگاه کابل  در بخش ریاضی و فزیک مشغول آموزش شد. او ازاین دانشکده به سال 1360خورشیدی گواهی‌نامۀ لیسانس به دست آورد. از این نقطه نظر او با نورالله وثوق، داوود سرمد، میرویس موج، علی محمد رسولی، من وشاید هم چند تن دیگر همانندی دارد. برای آن که این‌ها همه گان از دنیای مجردات علوم طبیعی و ریاضیات به دنیای عواطف و تخیل ، شعر و سرایش با دشواری راه زده اند، بی آن که چراغی فرا راه بوده باشد و پیشوایی و رهبری و استادی، تا آن‌ها را با فن و فوت شعر و نویسنده گی آشنا سازد. شاید جای داشته باشد تا از آن شمار شاعران...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

این مبادلات، تماسها و پخش سریع اطلاعات ، برای یکسان سازی سلیقه ها ، روشها، رفتارها و دیگر اجزای هر روزه ای زندگی انسانها همرا است و هم مانند کردن، هم نوع کردن بعضی از نمونه های زندگی، تفکر و عمل تولید و مصرف را تبلیغ میکند. این عمل همنوائی و یکسان سازی روبه توسعه، به تدریج حوزه های بیشتری از فعالیت انسانی را در سطوح ملی و محلی ، مورد تهاجم قرار میدهد و شاید در حالاتی ، باعث تغییر شکل ناموزون گردد زیرا هر آنچه را که با آن مطابقت دارد، ارتقاء می دهد و هرچه که بر سر راهش  می ایستد و مقاومت میکند، نابود می سازد. اگر این منطق به افراط کشیده شود، می تواند به تحجر انسانها بیانجامد، زیرا تنوع، چنانچه بر مبنای تساوی کامل پذیرفته شود یک منبع اساسی و نیروی حیات بخش برای هریک از جوامع انسانی بحساب می آید. خواست دفاع ازهویت فرهنگی مردم افغانستان در حال حاضر می باید به عنوان ...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش سوم خلاصه اینکه بعد از فراغت از لیسۀ دارالمعلمین تحصیلات عالیتر را در رشته های تأریخ و جغرافیه، تعلیم و تربیه و علوم سیاسی و روابط بین المللی در کابل، نیویارک و پاریس تکمیل نمودم و به اصطلاح کابل، کاملاً عصری شدم.  من دیگر تقه نمی پوشم، شپو می پوشم. کورته و ایزار نمی پوشم. دریشی ساخت فرانسه، پراهن ساخت امریکا یا ملیزیا، بوت اسپانوی، نکتایی چینایی و شپوی ساخت انگلستان را دوست دارم. در مدت اجرای وظیفۀ رسمی از سویدن تا افریقای جنوبی، از جاپان تا کلیفورنیا و از آسترلیا تا ارجنتاین در بیشتر از هشتاد کشور سفر کردم و در تماس با مردمان جهان با فرهنگ های  زیادی در تماس شدم. از ارزشهای فرهنگی شان یاد گرفتم وبه آنها احترام خاص دارم. با غذا های زیاد، روشهای حیات مردمان جهان، ادیان مختلف و طرز تفکر شان آشنایی حاصل کردم. حالا میدانم که تنوع فرهنگی در هر اجتماع و در هر ک...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش دوم در فاصلۀ میان پایان قرن دوازدهم و مابین قرن سیزدهم، جهان غرب لاتین به کمک دو موج بزرگ ترجمۀ مفاهیم عالی علمی عربی - اسلامی با سواد شد، و این مجموعه ها بنیان اصلی رویۀ علمی پوهنتون های بعدی را در غرب لاتین در پی داشت. پوهنتون ها قرون وسطی اروپا که در ابتدای قرن سیزدهم شکل گرفت به نوعی بنیادی، طرح ریزی دانشی بود که فارابی آنرا فراهم آورده بود. مجموعۀ دانش عرب که ترجمه شده و به جهان غرب انتقال یافته بود، پایه و بنیان علمی پوهنتون های اروپایی را و در واقعیت برنامه های درسی و متون و محتوای این برنامه ها را شکل داد. پس دانش ها و روش علوم عرب - مسلمان پایه و اساس نهادی را به غرب لاتین ارزانی داشت که امکان پیشرفت و برتری روز افزون بر مباقی جهان را به آن داد. بنابراین، تأثیر دانش های عرب - مسلمان بسیار گرانبها و ارزشمند بوده است، تأثیری که صرفاً به پیشرفت در این و یا آن ر...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

الف: تعریف فرهنگ: اگر فرهنگ را به مفهوم وسیع کلمه در نظر بگیریم، شامل کلیه جنبه های زندگی سیاسی، علمی، اجتماعی ، فکری، دینی، هنری، اقتصادی و زیبائی شناسی یک ملت خواهد بود. فرهنگ مختصر آکسفورد (۱۹۹۰)، فرهنگ را "رسوم، تمدن و دست آوردهاییک دورۀ معین یا یک ملت خاص " تعریف کرده است. درگزارش کمیسیون جهانی فرهنگ وتوسعه، که توسطیونسکو در سال ۱۹۹۴م به نشر رسید، فرهنگ را به مفهموم وسیعتر از "دست آوردهای فکری انسان " به کار می برد. امروز در همه جوامع انسانها و موسسات بزرگ بین المللی مانند یونسکو بصورت قطع پذیرفته شده است که فرهنگ به تمامی تفکر، تخیل و افکارمان شکل می بخشد. فرهنگ هم در حال انتقال و تغییر و هم وسیلۀ انتقال رفتار، کردار و همچنین منبع تحقیقات ، تجدد، آفرینش، آزادی و بیداری فرصت های نو آوری است. فرهنگ برای اکثر گروه ها و جوامع، منبع انرژی، الهام و تو...

شعر سفری است بی پایان

2017-Jan-08 ||  پرتو نادری

در سال‌های اخیرالهۀ شعر کمتر به دیدار من می آید؛ حتا شبانه‌ها هم که بسیار دل‌تنگم. من نیز او را دنبال نمی کنم. می ترسم که روی برگرداند وبگوید: مگر آزرمی نداری که پیرانه سرهم، مرا رها نمی کنی! با این حال گاه گاهی شرفۀ نازک بال‌هایش رامی شنوم که چنان نسیمی از دهلیز ذهن من می گذرد؛ اما تا بر می خیزم که پنجره یی به رویش بگشایم، با دریغ که نه شرفۀ بالی‌است ونه جرقۀ الهامی! دوباره همان سکوت سنگین دل‌تنگی‌است که برهمۀ هستی من سایه می افگند. او وقتی این گونه می آید و بر می گردد، دردناکترین لحظه‌ها را برای من برجای می گذارد. با این حال گاهی پنجره را می گشایم ومی بینم که اودر پشت پنجره لبخند می زند و می آید ومی نشیند درکنارم و آرام آرام ، با روح من درمی آمیزد چنان درآمیختن بامدادی با دریایی دردامنۀ کوهستانی! تا با من است،ازهستی لبریزمی شوم وشور نا شناخته‌یی هم...

مثلث وضعیت ادبی

2017-Jan-01 ||  پرتونادری

هربار که مسألۀ نقد ادبی به میان می آید این گفته دانشمند ایرانی داکترشفعی کدکنی به یادم می آید که باری در کتاب  شاعری در هجوم منتقدان، نوشته بود: «  بعد از عمری جست وجو در تاریخ شعر فارسی، هنوز این نکته به روشنی برمن مسلم نشده است که میان تعالی و انحطاط دوره‎های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی ارتباطی هست یا نیست و اگر هست این ارتباط آیا مستقیم است یا در این مورد پیوند باژگونه برقرار است؟ از مطالعۀ اسناد موجود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که بهترین ادوار شعر فارسی، عصر فردوسی و خیام یا عصر مولوی و سعیدی، دوره‌هایی است که " نقد ادبی" در آن، کاملاً از صحنۀ تاریخ ادبیات ما غایب است و برعکس، اواخر دورۀ صوفویه و زندیه را- که عصر انحطاط آشکار شعر وشاعری است- باید دورۀ اوج و شکوفایی نقد ادبی در زبان فارسی به شمار آورد». کدکنی، یک چنین امری را در ادبیات ...

Previous   ||   Next