c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

!رئیس تیکا در کابل، مورد پیگرد قانونی قرار گیرد

روز پنجشنبه هفته قبل تعدادی که درمیان شان کودکان و دانش آموزان یک مکتب هم به چشم می خورد در پارک شهر نو کابل به جانبداری از رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه دست به تظاهرات زدند. در شبکه‎های اجتماعی در رابطه به این گردهمایی گفته شد که رئیس ادارة انکشافی و همکاری نخست وزیر ترکیه (تیکا) این تظاهرات را سازماندهی کرده بود و پای دانش آموزان یک مکتب را نیز با هر وسیله یی که شده بود به تظاهرات کشاند. به همین گونه در شبکه های اجتماعی تبصره هایی هم در مورد رئیس تیکا که از حکومت ترکیه در کابل نماینده گی می کند نیز بازتاب گسترده داشت و گفته شد که رئیس اداره انکشاف و همکاری نخست وزیر ترکیه زیر کارهای اقتصادی، دست به فعالیت های سیاسی می زند که در مغایرت کامل با قوانین افغانستان دارد. ما عجالتاً به چگونگی اوضاع ترکیه و حوادث اخیر در آن کشور کاری نداریم، اما در مورد تظاهرات روز پنجشنبه پارک شهر نو چند نکته قابل گفتن است: -   مطابق ماده شانزدهم قانون اجتماعات، اعتصابات و تظاهرات کشور، هیچ شهروند خارجی نمی تواند در تظاهرات اشتراک کند و یا کدام گردهمایی سیاسی را سازماندهی نماید. -   نکته دوم این که در فصل یازدهم قانون وزارت معارف، فعالیت های حزبی و سیاسی دانش آموزان و آموزگاران مکاتب ممنوع می باشد و هم نهاد ها و افراد نمی توانند از دانش آموزان برای مقاصد سیاسی شان، بهره برداری کنند. با توجه به این دو نکته در تظاهراتی که به جا


!حلقات فاشیستی نمی خواهند قانون اساسی تعدیل شود

!تیزاب پاشان به روی دختران بدتر از حیوانات درنده اند

!حکومت قمار را به نماینده گان باخته است

!برخی از ملاامامان مسؤولیت شان را در برابر دین خدا(ج) انجام نمی دهند



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

آقای گنجی! شما به عنوان ناقد مسایل سیاسی قابل احترام هستید ولی در زمینه های دیگر صاحب نظر نمی باشی

روزنامه آرمان ملی در چند شماره خویش مقاله اکبر گنجی را زیر عنوان « سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد» به نشر رساند که اینکیکی استادان دانشگاه که نخواسته نامش فاش شود، مطلبی در پاسخ به برخی ایراد ها و شبهات ایشان ارسالکردهاست که از دید شما خواننده گان عزیز می گذرد.

واقعه ای بدیده ام، لایق لطف و آفرین

خیز معبّرالزمان صورت خواب من ببین

خواب بدیده ام قمر، چیست قمر به خواب درزانک به خواب حل شود آخر کار و اوّلین (مولانا)

با سلام خدمت آقای گنجی،

پیش از هر چیز اجازه دهید بگویم برای بسیاری مثل من، شما به دلیل مبارزات آزادیخواهانه و تا پای مرگ رفتن به خاطر آزادی، و پس از آن به خاطر روشنگری ها و نقدهای سیاسی خود قابل احترام هستید. اما زمینه ی مبارزاتی و نقدهای سیاسی شما لزوماً به این معنی نیست که خود را در همه ی زمینه ها صاحبنظر بدانید. از آنجا که سال های متمادی با دکتر سروش معاشرت داشته اید، لابد ویژگی های فکری ایشان را می شناسید و بهتر می دانید که به قول خودش عمری دغدغه دین داشته و زندگیش را در راه آن گذاشته است. اگر ادّعا نکنیم ایشان حافظ همه ی قرآن است، می توان به جرأت گفت که کثیری از آیات قرآن را از بر دارد، چنانکه مثنوی و دیوان شمس و کلیات سعدی و دیوان حافظ و بسیاری از دیگر بزرگان ادب و اندیشه و تاریخ اسلام و نیز فلسفه اسلامی و …پس دست کم این احتمال را بدهید که او هم همه ی آیاتی را که شما و دیگران مثال می آورید در دل و ذهن خویش حاضر دارد و به تفاسیر و معانی مختلف آنها هم بسی بیش از شما رجوع و توجه کرده است. بنابراین لزومی ندارد که آیات قرآن را برای نشان دادن مدّعای خویش شاهد آورده و به رخ ایشان بکشید، گویی بر امری مغفول از نظر او انگشت تأکید نهاده اید!

لابد شما هم می دانید آنچه در نظریه اخیر آمده، با آنچه دست کم از بیست سال پیشتر در «بسط تجربه نبوی» و نیز «قبض و بسط تئوریک شریعت» به علاوه بسیاری از سخنرانی ها و دیگر مقالات آورده اند، مغایرت و مباینتی ندارد. همچنین با شناخت نسبی از اندیشه و شخصیت فکری و اخلاق علمی دکتر سروش که برای ما قدمتی به اندازه انقلاب اسلامی یعنی حدود ۳۸سال دارد، می توان نظریه ی رؤیاها را مورد تعمق و تأمل و اعتنا قرار داد. کسی می تواند قدم به میدان نقد این نظریه بگذارد که دانشی در حدّ و اندازه سروش در خداشناسی و پیامبرشناسی و قرآن و علوم قرآنی و اسلامی مثل فقه و کلام و اصول و حدیث و در نهایت عرفان داشته باشد. مسائل بسیار ابتدایی را ردیف کردن و مثل مسأله ریاضی دو دو تا چهار تا کردن در استدلال، و قیاسات از جنس منطق صوری آوردن، و آسمان و ریسمان را به یکدیگر بافتن از بسیاری دیگر کسان هم برمی آید که در علوم مذکور صاحب نظر نیستند. اما از کسی مثل شما انتظار نمی رود که خود را وارد عرصه ای کنید که پیشینه ی علمی و نظری تان صلاحیت لازم برای ورود به آن را تأیید نمی کند.

جناب گنجی، شما به این مسأله مهم توجهی نمی کنید که سروش بارها و بارها تکرار کرده است موضوع مورد نظر وی «مکانیسم وحی» است نه زیر سؤال بردن دریافت و درک پیامبر از خدا، بلکه فقط و فقط چگونگی وحی مدّ نظر وی بوده است. نظریه ی رؤیاها در برابر تقلیل وحی به سمعی بودن صرف ارائه شده است به طوری که همه ی حواس را در آن دخیل می شمارد. اگر گوش باطنی پیامبر توانایی دریافت وحی را داشته است، چشم و شمّ و ذوق و لامسه ی او نیز از توانایی مشابهی برخوردار بوده اند. به عبارتی پیامبر وحی را با تمام وجود خود دریافت می کرده نه فقط به گوش خویش! چرا باید حواس باطنی پیامبر را به قوه سامعه ی او تقلیل داد و دیگر قوای باطنی وی را در این امر خاموش دانست؟

گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد

کو قسم چشم، صورت ایمانم آرزوست                   (مولانا)

نظریه ی رؤیاها، پیامبر را شاهد و راوی صحنه ی مضامین وحی همچون رخدادها می شمارد نه غایب از آن. در حقیقت او به مقام دریافت وحی فراتر از زمان و مکان نائل می شود.

ای غزلواره ی پایانی دیوان نبوّت

حجّت بالغه ی شاعری حضرت باری

دولتی! اختر اقبال بلندی که بخندی

کوثر خلد نشان، سدره ی معراج تباری

مژده ای، اختر سعدی، جرسی، نعره ی رعدی

آفتابی، سحری، خنده صبح شب تاری…(سروش)

اینکه می پرسید چگونه «لیس کمثله شیء» قابل رؤیت است، پرسش حقیقتاً غریبی است، چون پیامبر به مقامی از دیدن می رسد که خداوند را مشابه هیچ چیز نمی یابد. اگر او شاهد صحنه است، همانقدر می بیند که می شنود و می چشد و می بوید و لمس می کند. بصیرت پیامبر نافی دیگر قوای باطنی ایشان نیست. چنانکه خداوند هم سمیع و بصیر و علیم و …است. توانایی دیدن، توانایی شنیدن را منحل نمی کند.

کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب

وان حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب

سینه چون خانه ی زنبور پر از مشغله بود

کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب (مولانا)

دکتر سروش بارها و بارها در این باره سخن گفته و حتی در پرسش های بیشماری که از ایشان شده است، پاسخ داده که در این نظریه نگاهش به چگونگی دریافت وحی است نه به قول شما ماهیت و ذات و …وحی؛ هر چند سخن گفتن از ذات و ماهیت در بسیاری دیدگاه ها خود جای تأمل دارد!

بسیاری از شبهاتی که وارد کرده اید، نه تنها از بنیاد محکمی برخوردار نیستند بلکه بیشتر به اتهاماتی ناروا نسبت به این نظریه می مانند تا استدلال موجه در قلمرو علوم دینی و قرآنی. از جمله اینکه با این نظریه نبوّت منحل است و خدا هیچ کاره است و خدا قادر به شنیدن و گفتن نیست و…همه تئوری سروش برای همه کاره کردن نبی در امر دین و نبوّت است، آنگاه شما می گویید که با این تئوری، نبوّت منحل می شود؟! او که بیش از ربع قرن پیش چنین سروده است:

ای به معراج رفته در دل شب

خود تو معراج آشکار منی

ای برون رفته از حصار گمان

با یقین گو که در حصار منی

ای محمّد تو را ثنا گویم

که ثناخوان کردگار منی

با دیدگاه های مثل شما و برخی دیگر منتقدان است که پیامبر در حدّ یک دستگاه گیرنده صوتی مثل رادیو تقلیل یافته و حداکثر وقتی پیشرفته تر شود، تازه به ماهواره(Satellite) شباهت می یابد یا در حدّ نامه رسان که هیچ از محتوای نامه خبر ندارد! و سخیفتر آن که گفت: خداوند در بسیاری آیات به پیامبر می گوید: «ما ادریک…»، مثل اینکه کودک سه ساله بپرسد کامپیوتر چیست و شما در پاسخش می گویید: ما ادریک کامپیوتر؟! تو از کامپیوتر چه می دانی؟ هیهات! که در چنین دیدگاهی مقام نبّوت حفظ شود! آیا واقعاً شأن پیامبر حدّ نامه رسان و کودک سه ساله و ماهواره و رادیو و …است؟ البته که با چنین فهمی مقام نبوّت منحل می شود!

طرفه اینکه منتقد محترم با فراموش کردن سخنان خویش در حضور میلیون ها بیننده ی تلویزیونی، در نقد دوم خود می نویسد: «اما چه کسی پیامبر را منفعل محض شمرده است؟ کیست که نداند گیرنده و حامل وحی الهی شدن، مستلزم چه اوج و عروجی است و تا قابلیت و ظرفیتی نباشد فاعلیتی صورت نمی‌گیرد؟»! شکر که همان خدای «ست لایت آفرین»، دستگاه های ثبت و انتشار سخنان و نوشته های ناقدان فراموشکار را هم آفرید تا «…پس از پیامبران حجّتی علیه خدا در گمراهی نداشته باشند (نساء ۱۶۵» .)

به عکس در نظریه ی رؤیاها، پیامبر منزلت راستین خود را می یابد که به نصّ صریح قرآن بشری است مثل بقیه با این تفاوت که به او وحی می شود. این سروش است که چنین می خروشد:

لغو و بطلان را بدانجا راه نیست

دعوتش را تلخی اکراه نیست

نه ملک بودی نه دلخسته ز خاک

ای بشیر ما، بشر بودی و پاک

ظرفیت ویژه ی پیامبر است که او را بالاتر از ملائک از جمله جبرئیل امین قرار می دهد و در مقام خاتم پیامبران به مثابه خورشید اعظم در میان آنان می نشاند. حقیقت پیامبر، یعنی آنچه او را از انسان عادی برتر می کند، قوّه ای است که در وی به فعلیت رسیده، همان که امانت خداوندی است و مسبوق به پیمان ازلی اوست. اولین تجلّی حقّ در مقام واحدیت و شایسته ی رحمت خاص خداوند. در عین حال خداوند همچنان در جایگاه احدیت خویش است و منزّه از هر تصوّری! از این روست که سروش از «خدای بی صورت» سخن می گوید زیرا خداوند در صورت های محدود نمی گنجد و قابل تصوّر احدی هم نیست، که اگر بود مقام احدیت او زیر سؤال می رفت! تنزیهی از جنس فهم موسی در برابر فهم تشبیهی شبان.

شعر را تا عرش شرعت ره نبود

سِحر را دست اینقدر کوته نبود

پرده ی تزویر دیوان را بسوز

ظلمت ظلم خدیوان را بسوز

موسیا چوپان چوپان توییم

ما هم از فرعون کوبان توییم…(سروش)

در نظریه گفته نمی شود که خداوند قادر به شنیدن نیست (آنچنان که شما به خطا آورده اید) بلکه چگونگی شنیدن اوست که متفاوت از توانایی شنیدن انسانی به وسیله ی عضوی به نام گوش است. یا قادر به گفتن نیست، البته نحوه ی سخن گفتن خداوند همانند سخن گفتن انسانی و به وسیله ی عضوی مشابه ماهیچه ی «زبان» در انسان و حیوان نیست، که خداوند فاقد بدن و اعضای آن است. البته که خداوند در دیدگاه سروش «خدای انداموار» نیست، همچنانکه خدای سلطان منش نیست؛ که او از چنین مرتبه ای در شناخت خدا عبور کرده است. القاء وحی، فارغ از کلمات در زبانی ویژه است. پس از «نزول» است که به کلام درمی آید و مطابق قرآن به زبان فصیح عربی «نازل» می شود، یعنی حقیقت وحی، لباس نازل زبان به تن می کند و پس از آن موجودیتی نازلتر نیز می یابد هنگامی که مکتوب می شود و نام مصحف بر خود می گیرد!

سروش گفته است که مسډله ی رؤیایی بودن وحی در مورد همه ی پیامبران صادق است نه فقط پیامبر اسلام، زیرا او برای خوشایند هیچ کس از جمله پیروان دیگر ادیان نظریه نمی دهد که دغدغه ی آن را داشته باشد که آیا یهودیان و مسیحیان و بهاییان و …را خوش خواهد آمد یا نه؟ (خوبست که این آخری را هم برای حفظ جایگاه اجتماعی خود به آن ادیان ابراهیمی افزوده اید، مبادا که بهاییان از شما برنجند که آنان را به حساب نیاورده اید و به مقام دنیایی شما خدشه ای وارد و از محبوبیت تان کاسته شود! جای انکار نمی ماند که منکر مقام پیامبر اسلام به عنوان ختمی مرتبت شده اید! بهتر است اصول حقوق بشری مدرن را در این بحث وارد نکنید!) سروش در پی بیان مکانیسم دریافت وحی است نه به دست آوردن دل دیگران و همراه کردن ایشان با خود!

همه اقطار گرفتی، همه آفاق گشودی

به جهادی و مدادی و کتابی و شعاری

توسن تجربه، ای فاتح آفاق تجرد

در شب واقعه راندی ز مداری به مداری

ز سوادی به خیالی، ز خیالی به هلالی

پای پر آبله جبریل و تو چالاک سواری

بال در بال ملائک به تماشای رسولان

طائر گلشن قدسی تو و خود عین مطاری

به تجمّل بگذشتی، به جلالت بنشستی

بر چنان خوان کریمی و چنان خیل کُباری

میهمان حرم ستر و عفاف ملکوتی

در تماشاگه رازی و تماشاگر یاری

با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان

مهربان باش چو بر حمل امانت بگماری

تو بر ارکان شریعت نزدی سقف معیشت

سیر چشمی تو، رسالت ز تجارت نشماری (سروش)

به تحقیق رؤیای مورد بحث از جنس خواب عادی یعنی به خواب رفتن به هنگام خستگی که همه ی انسانها آن را در تجربه ی شبانه روزی خود دارند، نیست؛ بلکه خوابی از جنس خروج از عالم محسوس و بیدار شدن در عالم مثال است که فراتر از محسوس است: «زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست»! از این روست که ایشان در بیان مرتبت چنین خوابی بارها و بارها از اشعار مولانا و حافظ و …و اقوال ابن عربی و سهروردی و حتی احادیثی از خود پیامبر گرامی اسلام یاد می کند، هم چنانکه عنوان آخرین مقاله منتشر شده چنین است. با یادآوری قول مولانا مبتنی بر «کار پاکان را قیاس از خود مگیر»، اشاره به بیت دیگری از او که مورد استناد سروش بوده است، خالی از لطف نیست:

خواب می بینم ولی در خواب نه

مدّعی هستم ولی کذّاب نه!

یا:

آن رسول از خود بشد زین یک دو جام

نی رسالت یاد ماندش نی پیام

هست قرآن حال های انبیا

ماهیان بحر پاک کبریا

البته برای درک این نظریه باید چنانکه سروش بارها در توصیف دینداری تجربت اندیش گفته است، شریک الاذواق پیامبر شد تا بتوان درک درستی از وحی داشت، چنانکه خود در جذبه ی دیدار او می سراید:

تو مرا یار گرفتی، ز چه از بخت بنالم؟

تو مرا بال گشودی، ز چه بر عرش نبالم؟

ای شب از رؤیت روحانی رؤیای تو روشن

به سیه روزی ما بنگر و روز آر به روزن

آنکه چنین ذوقی را نچشیده و از حلاوتش بهره نبرده، چگونه می خواهد و می تواند با پای چوبین، نه پایه ای محکم، و از طریق استدلالی بی بنیاد (آن هم ناقص و بدون اشراف کامل حتی نظری، چه جای تجربه ی عملی!) در
باره ی شهد چشیده و شهود دریافته ی دیگری داوری کند و تجربه ی ذوقی او را ردّ نماید؟ دیدگاه های استدلالی و فلسفی و خردورزانه ی سروش از همان قوّت و استحکامی برخوردار است که تجارب ذوقی او در شرح وصال حقّ و نبوّت پیامبر:

خِرَد آن پایه ندارد که بر او پای گذاری

بختیاری تو و بر مرکب اقبال سواری

چون توان در تو رسیدن؟ به دویدن؟ به پریدن؟

نورپایی که چنین با دگران فاصله داری

لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بود

تا چه دیدی که چنین مستی و پر شور و شراری؟

شعله در خرمن تاریکی تاریخ فکندی

چشم بیدار زمان بودی و خسبیده به غاری

از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت

طُرفه فانوسی و آویخته بر طُرفه مناری

نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست

از نگاه و نفست حق به طرب آمده، آری…(سروش)

بد نیست اگر یکبار دیگر به همان سخنرانی مورد اشاره خود، «پرستش خدای بی صورت» و ده ها سخنرانی دیگری که جای جای ایشان در همان موضوع سخن گفته اند، مراجعه کنید امّا این بار پیش داوری و «من» خود را موقتاً کنار بگذارید، فارغ از آنکه بخواهید در صدد پاسخ گویی و ایرادگیری برآیید، صادقانه توجه کنید تا بشنوید آنچه را پیش از این نشنیده گذاشته و بی اعتنا از آن عبور کرده اید! با آنکه دکتر سروش، چند بار در باره ی نظریه ی رؤیاها، در کالیفرنیا سخنرانی کرده ، و به پرسش ها پاسخ گفته اند (در کنار مهندس بازرگان)؛ و دو بار هم در برنامه پرگار در کنار ایشان نشسته، و یک بار هم جوابیه ای به نقد نخست ایشانداده اند، جای تعجّب است که مهندس بازرگان هم همچنان بر همان موضع نخست خویش پای می فشارند! هرچند تعجّبی ندارد که نقدهای دوگانه ی ایشان هم به این نظریه، نمره ای بیشتری از نقد شما نمی گیرد!

در پایان، دیگر بار یادآوری می کنم همچنان شما را قابل احترام می شمارم به خاطر فعالیت ها و خصوصیات برجسته ای که داشته و دارید؛ اما در کمال تأسف باید بگویم که دینداری ویژه ای که در نقد شما خود را نشان می دهد، مطابق تقسیم بندی مشهور دکتر سروش در انواع دینداری، در حدّ دینداری معیشت اندیش است و حتی به دینداری معرفت اندیش هم ارتقا نیافته، چه رسد به دینداری تجربت اندیش.

چون شما را هنوز هم محترم می شمارم، صمیمانه و صادقانه پیشنهاد می کنم با حفظ مقام خود به عنوان یک منتقد و تحلیل گر سیاسی، از درافتادن در این وادی بپرهیزید که همین اولین نقدتان نشانگر آنست که از جایگاه قابل قبولی در این عرصه برخوردار نیستید، البته هیچ اشکالی هم ندارد. اما محلّ اشکال است وقتی ادّعا می کنید: «کروبی و موسوی و خاتمی مخالف با تئوری رؤیاها هستند»! چگونه به یکباره و ناگهان پای ایشان به میان کشیده می شود؟

نظریه ی رؤیاها پس از حصر این بزرگان ارائه شده است، گذشته از آنکه در خلال سالها اشتغالات فکری و اظهارات آنها در باره مسائلی بسیار متفاوت از پرداختن به این نظریه بوده، پس منبع چنین ادّعایی کجاست؟ آیا صحّت اعتبار بقیه حرفهاتان هم بر همین پایه است؟

جای شگفتی است که سالها پیش سروش در خلوت خود در ثنای پیامبر چنین سروده است:

خرمن شب با دلیری های شبگیران چه سنجد

باش گو تا برق غیرت برجهد از دیدگانم

شمع خاموشم صبور از شمع خاموشان نشینم

ای سکوت خلوت کروبیان چونت بخوانم؟

همچنین است مسأله ی دیگری که به نقد خود افزوده اید مگر بار علمی بدان دهید! زهی جای تأسف که به بیراهه می روید! لطفاً قصّه ی مسائل عصب شناسی را کنار بگذارید که امروزه دستاویز شبه علمی منکران برای فروکوفتن وحی و نبوت شده است!

بهتر نیست شما همچنان در عرصه فعالیت هایی مثل آنچه تا کنون بدان مشغول بوده اید نظیر تلاش در استیفای حقوق اجتماعی و مبارزات آزادیخواهانه ی سیاسی فعّال باشید و پرداختن به دیدگاه های قرآنی و چند و چون آن را به صاحبنظران این عرصه بسپارید؟ اجازه دهید همچنان به نقدهای سیاسی شما اعتماد داشته باشیم و آن ها را همتراز نقدتان به نظریه ی رؤیاها نشماریم. مقام پیشین شما مقام کمی نیست، آن را نیالایید.

سخن را با گزیده ای از یکی از سروده های دکتر سروش در ستایش پیامبر گرامی اسلام به پایان می برم، که از هر سخنی خوشتر و روشنگرتر است:

السّلام ای هم نشینان یقین

ای خداوند...


صفحه فرهنگ وهنر

آقای گنجی! شما به عنوان ناقد مسایل سیاسی قابل احترام هستید ولی در زمینه های دیگر صاحب نظر نمی باشی

2016-Jul-05 || 

روزنامه آرمان ملی در چند شماره خویش مقاله اکبر گنجی را زیر عنوان « سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد» به نشر رساند که اینکیکی استادان دانشگاه که نخواسته نامش فاش شود، مطلبی در پاسخ به برخی ایراد ها و شبهات ایشان ارسالکردهاست که از دید شما خواننده گان عزیز می گذرد. واقعه ای بدیده ام، لایق لطف و آفرین خیز معبّرالزمان صورت خواب من ببین خواب بدیده ام قمر، چیست قمر به خواب درزانک به خواب حل شود آخر کار و اوّلین (مولانا) با سلام خدمت آقای گنجی، پیش از هر چیز اجازه دهید بگویم برای بسیاری مثل من، شما به دلیل مبارزات آزادیخواهانه و تا پای مرگ رفتن به خاطر آزادی، و پس از آن به خاطر روشنگری ها و نقدهای سیاسی خود قابل احترام هستید. اما زمینه ی مبارزاتی و نقدهای سیاسی شما لزوماً به این معنی نیست که خود را در همه ی زمینه ها صاحبنظر بدانید. از آنجا که سال ...

سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

2016-Jul-02 ||  اکبر گنجی

اشکال نهم- “استنتاج از راه بهترین تبیین” سروش نامعتبر است مسائل و معضلاتی در قرآن وجود دارد. سروش مدعی است که روایت سنتی از وحی که قرآن را سخنان خداوند به شمار می آورد قادر به حل هیچ یک از آن مسائل و مشکلات نیست، اما فرضیه خواب رسولانه او همه آن مسائل و معضلات را “حل و منحل” می سازد. سروش می نویسد: “قدرت تبیینی این نظریه و «پوشش دادن»اش به داده های قرآنی چندان است که آن را از فرضیات رقیب، محتمل‍تر و موفق‍تر می نماید. همین فراگیری داده هاست که عین دلیل بر صحّت یا تأیید فرضیه است و ناقدانی که طلب دلیل می کنند، در این داده ها بنگرند و توفیق فرضیه های دیگر را برای پوشش دادن به آنها ارزیابی کنند”. “ما مدلی داریم که باید سازگاری درونی و فراگیری‌‌اش را نشان دهیم، و همین کافیست. ابطال‌پذیری از آنِ نظریاتِ خرُد است نه برنامه‌های پژوهشی ...

سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

2016-Jul-02 ||  اکبر گنجی

اتفاقاً برول بر خصلت شاعرانه و رویاپردازانه به اصطلاح تفکر بدوی تأکید فراوان می کرد. مسأله سروش این است که قرآن پر از تناقض نما(پارادوکس ها) و تناقض هاست. قرآن سرشار از خطا هاست(تعارض با علم تجربی و عقل فلسفی). راه حل سروش چیست؟ ذهن پیشا منطقی محمد آنها را در خواب دیده است. بدین ترتیب، مدعیات سروش به شرح زیرند: الف- خداوند وجود بی صورت محض است که سخن نمی گوید، نمی شنود، تأیید و تصویب هم نمی کند. ب- قرآن سخنان محمد است. پ- محمد انسانی متعلق به اعصار ذهن پیشامنطقی است. ت- قرآن سرشار از تناقض نما، تناقض، خطاهای ناشی از ناسازگاری با عقل تجربی و فلسفی است. ث- محمد همه آنها را خواب دیده است. اما انسان شناس سروش فقط و فقط اینجا به کار نمی آید، روانکاو او نیز باید به ما بگوید که محمد دارای چه شخصیتی است که دائماً حورالعین و غلمان به خواب می بیند. روانکاوان چه ویژگی ها...

سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

2016-Jul-02 ||  اکبر گنجی

نکته محوری دیگری هم وجود دارد. “خدای بی صورت محض” یا “خدای نامتشخص ناانسانوار” خالق هم نیست. وقتی همه وجود خود خداست، همه حرکت ها و رویش ها و زادن ها هم حرکات و رویش ها و زادن های خود خداست. هر مادری که فرزندی می زاید، خداست که در حال زایش و تولد است. محمد استثنایی در زایش های خدای بی صورت محض نبود. امواج اقیانوس را فراموش نکنیم. همه زنده کردن ها و مردن ها کار خود خداست. به همین دلیل سروش می گفت که در هولوکاست خود خدا یهودیان را می سوزاند. البته سروش در جایی به دشواری سخن گفتن از خلقت توسط خدای بی صورت محض اشاره کرده است. اشکال دوم- فرضیه ای در باب وحی یا فرضیه ای تنها درباره قرآن؟ سروش به صراحت روشن نمی سازد که فرضیه رقیبی درباره وحی عرضه کرده یا فرضیه او فقط و فقط ناظر به قرآن است؟ تا حدی که من می فهمم، سروش سرشت و ماهیت- به زبان ذات گرایان- وحی را خواب قلمداد ک...

حکم روزه در کشورهایی که روز و یا شب طولانی دارند

2016-Jun-24 ||  مفتی کشور مصر: استاد دكتو

در کشورهای خارجیِ که ساعات روزه گرفتن به بیست ساعت [بلکه به ۲۲ساعت هم] می رسد، برای روزه و نماز چه تدبیری باید سنجید؟ پاسخ : معیار در تشریع احکام، اکثریت است نه اقلیت در کشورهایی که روال عادیِ روز، بر‌هم‌خورده است، به پیمانه ای که مسلمانان گرفتارِ سختی و دشواری شده اند و روزه گرفتن را دشوار ساخته است، درچنین کشورهایی روزه و نماز از راهِ سنجش و مقایسه با «مکه مکرمه» ادا می گردد، علاماتی را که خدای متعال وسیله‌ی تشریع و اجرای احکام برای نماز و روزه قرار داده است –مانند طلوع و غروب خورشید، زوال و یا پنهان شدن شفق و مانند آنها- در چنین حالاتی نمی توانند معیار حکم شرعی قرار بگیرند و کنارگذاشته می شوند؛ زیرا سنت الهی براین استوار بوده است که احکام تکلیفی را برغالبِ احوال، تشریع کند نه بر حالات استثناء. این نظر، دیدگاهی است که فقها و اصولیون به صراحت ...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

5 پارسی پارسی، منسوب به اوپائیری سئن، اپارسن و پارس است. دین زرتشت و زبان این دین، به پارسی شهرت یافته است. چون کوه اوپائیری سئن، خاستگاه دین زرتشت است، این دین به «دین پارس» و «پارسی» مشهور شد. انسان متدین به دین پارسی را «پارسا» می‌گفتند. بیشتر هم در ادبیات عرب‎ها به دین رزتشتی و سرزمین رزتشتیان، فارس و فرس گفته شده است. همراه با متن مقدس اوستا، زبان مکتوب آن نیز به سایر مناطق جهان، به ویژه غرب کویر نمک و جزیره نمای...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

4 یک بخش این حساسیت در افغانستان، به غیر پارسی زبانان برمی‎گردد که بدون تأمّل تاریخی، دو تعبیر از یک زبان را به دو زبان تعبیر می‎کنند و لهجه‎ایران را یک زبان جداگانه و بیگانه می‎پندارند و برای تضعیف زبان دری یا پارسی، لهجه‎ی ایرانی را زبان بیگانه می‎شمارند. اگر تأمّلی در خاستگاه تاریخی دو اصطلاح دری و پارسی انجام شود؛ یگانگی ماهیت آن روشن خواهد شد. این قلم در صدد است ریشه تاریخی تعبیر پارسی و دری را بکاود و نشان دهد که هر دو ت...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

3 پارس فرهنگی و تمدنی منظور از پارس در این تعبیر، هر جایی است که جوهره فرهنگ و تمدن پارسی در آن حضور داشته باشد. پس از آن که دین زرتشت به فرامرز «ائیرینم وئیجو» گسترش یافت، مجموعه سرزمین‌هایی که دین زرتشت را پذیرفته بودند، «پارس» خوانده شده است. شبیه آن که امروزه به مجموعه کشورهای اسلامی «جهان اسلام» یاد می‌شود، آن زمان، به گستره دیانت زرتشتی، پارس گفته می‌شده است. به تبع دیانت زرتشت پارسی، زبان اوستایی نیز در ای...

Previous   ||   Next