c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

!برخلاف توضیحات رئیس جمهور طالبان عامل اصلی بی ثباتی در افغانستان اند

محمد اشرف غنی رئیس جمهوری کشور در نشست شانگهای مانند چند نشست بین المللی دیگر، سرازیر شدن تروریستان پاکستانی، روسیه، آسیای میانه و چین را به افغانستان، عامل بی ثباتی به رهبران کشور های عضو شانگهای معرفی کرد و بازهم از طالبان تروریست که هسته اصلی تروریزم را در افغانستان تشکیل می دهند یادی نکرد و تنها به عامل خارجی بسنده نمود. این استدلال رئیس جمهور غنی که نقش طالبان را در بی ثباتی افغانستان انکار می کند حتماً سبب شگفت زده گی رهبران کشورهای عضو شانگهای و دیگران شده است و برای آن ها این پرسش مطرح می شود که پس طالبان در افغانستان مصروف چه اند و آیا آن ها برای تحکیم ثبات و آوردن صلح در افغانستان فعالیت دارند و آیا نظامیان پاکستانی طالبان را سازماندهی و حمایت می کنند که جنگ در کشور افغانستان پایان یابد و یا طالبان کبوتران صلح اند؟ آقای غنی در چند نشست دیگر نیز استدلال کرده است که جنگ افغانستان تنها عامل خارجی دارد و فعالیت های تروریستی طالبان را اغماض و یاد و اشاره یی از آن ها نکرده است. در حالی که عامل اصلی بی ثباتی در افغانستان همین طالبان تروریست اند که با دستور گرفتن از شبکه های استخباراتی همه روزه تعدادی از مردم مظلوم و بیگناه کشور را به قتل می رسانند، مکاتب را آتش می زنند و نمی گذارند یک اداره قوی در کشور جان بگیرد. ما نمی دانیم که طالبان با القاعده و یا داعش چه تفاوتی دارد که از این گروه ها به عنوان گروه های تروریستی یاد کن


چـرا خامـوشی؟

!دستگاه دولت پاکسازی شود

حکومت به یک بام و دو هوا باور دارد؟

!اگر توجه نشود بحران خطرناک نظام را فرا می گیرد



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

اتفاقاً برول بر خصلت شاعرانه و رویاپردازانه به اصطلاح تفکر بدوی تأکید فراوان می کرد. مسأله سروش این است که قرآن پر از تناقض نما(پارادوکس ها) و تناقض هاست. قرآن سرشار از خطا هاست(تعارض با علم تجربی و عقل فلسفی).

راه حل سروش چیست؟ ذهن پیشا منطقی محمد آنها را در خواب دیده است.

بدین ترتیب، مدعیات سروش به شرح زیرند:

الف- خداوند وجود بی صورت محض است که سخن نمی گوید، نمی شنود، تأیید و تصویب هم نمی کند.

ب- قرآن سخنان محمد است.

پ- محمد انسانی متعلق به اعصار ذهن پیشامنطقی است.

ت- قرآن سرشار از تناقض نما، تناقض، خطاهای ناشی از ناسازگاری با عقل تجربی و فلسفی است.

ث- محمد همه آنها را خواب دیده است.

اما انسان شناس سروش فقط و فقط اینجا به کار نمی آید، روانکاو او نیز باید به ما بگوید که محمد دارای چه شخصیتی است که دائماً حورالعین و غلمان به خواب می بیند. روانکاوان چه ویژگی هایی برای چنین شخصیتی قائل هستند؟

اشکال هفتم- فرضیه ای تازه یا تکرار فرضیه های مشرکان مکه؟

تازه یا قدیمی بودن فرضیه هیچ ربطی به صدق و کذب و موجه و ناموجه بودن آن ندارد. آن چه مهم است، این است که بتوان صدق مدعا را با دلایل قوی موجه ساخت. سروش در چند جا- از جمله پرگار- با ذکر حکایت نزاع چهار تن بر سر نام انگور،می گوید که مانند صاحب سر این داستان با فرضیه تازه خود کل مسائل گذشتگان را حل کرده است :

صاحب سری عزیزی صد زبان / گر بدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زین یک درم/ آرزوی جمله تان را می دهم(مثنوی، دفتر دوم، ابیات: ۳۶۹۷- ۳۶۹۶).

در عین حال، برخی حوزویان بر این نکته انگشت نهاده اند که فرضیه سروش نظریه جدیدی نیست و مشرکان مکه دقیقاً همین مدعا را درباره وحی پیامبر مطرح می ساختند. در قرآن آمده است :

“بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَهٍ کَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ : یا این که گویند[قرآن] خواب های پریشان است. یا [گویند] آن را برساخته است. یا [گویند] او شاعری است. پس باید مانند آنچه به پیشینیان داده شد معجزه ای برای ما بیاورد”(انبیأ، ۵).

سروش در مصاحبه با نشریه هلندی گفت که قرآن سخنان خداوند نیست، سخنان خود محمد است و چون در حد دانش و عرف زمانه بوده ، خطا در آن راه یافته است. در آنجا گفت که بهترین راه تبیین وحی تشبیه آن به شعر و شاعری است. در فرضیه بعدی می گوید که خواب است. ممکن است گفته شود که تفاوت این فرضیه با فرضیه مشرکان در این است که آنها خواب های محمد را خواب های پریشان قلمداد می کردند. پاسخ این است که سروش اگرچه خواب های پیامبر را خواب های اصیل و متعالی به شمار می آورد، اما در عین حال گوشزد می کند که اساساً ماهیت و سرشت  خواب پریشانی است و بدین ترتیب مسأله پریشانی قرآن را حل و فصل می کند. سروش می نویسد:

“نظم قرآنی پریشان است. اینک سؤال بدین برمی‌گردد که چرا نظم قرآنی پریشان است، و چرا ابتدای سوره با میان و انتهای آن پیوند ندارد، و چرا سخنان خدا در هم می ‌رود و قصه و اخلاق و فقه و غیب و شهادت به هم می‌آمیزند و درک مراد را بر مفسّر دشوار می‌سازند؟…این پراکندگی نه معلول تصرّف دشمنان، نه غفلت جمع‌آورندگان، نه بی‌خبری صاحب وحی و خدای آداب‌دان، بلکه از آن است که ساختار روایی سوره‌ها تابع ساختار مه‌آلود و خواب‌آلود رؤیاهاست که غالباً نظم منطقی ندارند و از سویی به سویی و از گوشه‌ای به گوشه‌ای می‌روند و فاقد انسجام و انتظام هستند”(رویاهای ۲).

بدین ترتیب، محمد در پاسخ مشرکان که وحی را خواب های پریشان او قلمداد می کردند، به جای انکار، می بایست به آنها می گفت : اساساً پریشانی ماهیت خواب را تشکیل می دهد و نه تنها خواب های من پریشان است، بلکه خواب های همه انسان ها و شما هم پریشانند. بنابر وحدت شخصی وجود همه ما خود خدا هستیم، خواب های پریشان می بینیم و خواب های پریشانمان سخنان خداوند است.

اشکال هشتم- پدیدارشناسی وحی ای که نافی انکارهای محمد است

سروش از ابتدأ مدعی بود که به دنبال پدیدارشناسی ساختار وحی است. اما او هیچ گاه توضیح نمی دهد که منظورش از پدیدارشناسی ساختار وحی چیست؟ یک احتمال این است که او در این فرضیه کاری به صدق و کذب مدعیات محمد نداشته و کلیه پیش فرض های متافیزیکی را کنار می گذارد. برای این که سروش
می نویسد:

“پدیدارشناسی وحی و رؤیا و عبور از تفسیر کلاسیک متن مقدّس به ساختارشناسی رؤیایی ـ روایی آن، نه پژوهشی است متکلّمانه، و نه کوششی است هستی‌شناسانه. یعنی این قلم، نه در پی اثبات نبوّت پیامبر اسلام است، و نه در پی آشکار کردن وثاقت و صداقت و سلامت رؤیاهای او…بل سخن در پدیدار وحی و زبان رؤیایی و فضای رمزآلود و مه‌آلود آن است که میراث ماندگار پیامبر است و گشودن قفلش را به کوشش ما وانهاده‌اند”(رویا ۲ ). “سخن ما نه در تصدیق و تکذیب رسول، بل درپدیدارشناسی و چگونگی نزول و وصول وحی، و نقش نفس نبی در تکوین و تصویر آن است”(رویا ۴ ).

منظور سروش هرچه که باشد، توصیف پدیدارشناس نباید با تجریه سالک منافات داشته باشد. اما توصیف سروش از تجربه محمد با آن چه او گزارش می کند منافات دارد. از نزول وحی آغاز کنیم.

روایات درباره آغاز وحی دو دسته اند. تعدادی از دیدن و تعدادی از شنیدن سخن می گویند. سروش روایات شنیدن را حذف می کند. اما روایات دیدن. گروهی از روایات بر این تأکید دارند که دیدن در بیداری رخ داده است. سروش همه آنها را به عالم خواب باز می گرداند. در بحث فلسفی و علمی  ممکن سروش ادعا کند که مشاهده آن رویدادها در عالم بیداری و شنیدن آن صداها در بیداری ناممکن و محال است(پژوهش های عصب شناسی و نورساینس مبطل این مدعایند)، اما در بحث “پدیدارشناختی ساختار وحی” متفکر باید با بیرون قرار دادن این موضع فلسفی و علمی مدعیات را توصیف و بازسازی کند و اگر امکان پذیر باشد پیش فرض ها را به صفر کاهش دهد.

پرسش مهمتر این است: آیا محمد آگاه بود که در حال تعریف خواب هایش است یا نمی دانست که خواب هایش را برای دیگران تعریف می کند؟ فرض کنیم ناقدی بگوید فرضیه خواب های رسولانه را سروش خواب دیده است. سروش این مدعا را انکار کرده و خواهد گفت که اینها نتیجه چند دهه مطالعه و تأملات عقلانی من است. محمد هم میان خواب و بیداری تفاوت می گذارد و خواب بودن وحی اش را انکار می کرد(رجوع شود به اشکال هفتم) . مشرکان می گفتند محمد خودش قرآن را ساخته است(طور، ۳۳) و او به شدت این مدعا را رد می کرد. سروش می گوید قرآن تولید محمد است و او در تولید آن مدخلیت تام و تمام داشته است.

سروش برای توجیه فرضیه اش دائماً به مثنوی مولوی هم استناد می کند. مولوی به صراحت می گفت:

نه نجومست و نه رملست و نه خواب/ وحی حق والله اعلم بالصواب ( مثنوی، دفتر چهارم، بیت  ۱۸۵۱).

ویلفرد اسمیت ملاکی برای اعتبار تفسیرهای پدیدارشناسانه پیشنهاد می کرد. به گفته او، تفسیری که پدیدارشناس ارائه می کند باید “به لحاظ وجودی مورد تأیید و پذیرش” کسانی باشد که آن تفسیر راجع به ایشان است( ویلفزد اسمیت، ۱۹۷۱، ص ۱۷).

مشرکان می گفتند قرآن خواب های محمد است و قرآن برساخته خود اوست. محمد این دو ادعای بزرگ را انکار می کرد. آیا پدیدارشناسی قرآن می تواند این انکارها را نادیده بگیرد؟

سروش اتفاقاً آنجایی که در حال پدیدارشناسی قرآن است، به صراحت می گوید: “خداوند در قرآن سه چهره دارد: یا شارع و قانون گذار است، یا صاحب و فرستنده شریعت است، یا سلطان و ملک و قدوس است. فقط یک آیه در سوره نور داریم که خداوند نور است”(دقیقه ۷۷ ). همان خدای قرآنی، انکار می کرد که محمد تولید کننده قرآن باشد یا قرآن محصول خواب هایش باشد.

ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 

اشکال نهم- “استنتاج از راه بهترین تبیین” سروش نامعتبر است

مسائل و معضلاتی در قرآن وجود دارد. سروش مدعی است که روایت سنتی از وحی که قرآن را سخنان خداوند به شمار می آورد قادر به حل هیچ یک از آن مسائل و مشکلات نیست، اما فرضیه خواب رسولانه او همه آن مسائل و معضلات را “حل و منحل” می سازد. سروش می نویسد:

“قدرت تبیینی این نظریه و «پوشش دادن»اش به داده های قرآنی چندان است که آن را از فرضیات رقیب، محتمل‍تر و موفق‍تر می نماید. همین فراگیری داده هاست که عین دلیل بر صحّت یا تأیید فرضیه است و ناقدانی که طلب دلیل می کنند، در این داده ها بنگرند و توفیق فرضیه های دیگر را برای پوشش دادن به آنها ارزیابی کنند”.

“ما مدلی داریم که باید سازگاری درونی و فراگیری‌‌اش را نشان دهیم، و همین کافیست. ابطال‌پذیری از آنِ نظریاتِ خرُد است نه برنامه‌های پژوهشی کلان”(رویاهای ۴).

سروش در پرگار هم بر معیارهایی چون “سادگی” و “کمترین پیش فرض ها” تأکید کرد. وقتی بگوئیم همه تناقض ها و تعارض ها و ناممکنات را پیامبر خواب دیده است، دیگر مسأله ای و معضلی باقی نخواهد ماند. خواب فرضیه ای ساده تر از بدیل سنتی است که قرآن را سخنان خداوند به شمار می آورد. فرضیه خواب فقط به چند پیش فرض حداقلی نیاز داریم. الف- محمد راستگوست. ب- محمد در نقل خواب هایش خطا نمی کند. پ- محمد از خدا پر شده است و به همین دلیل خواب هایش وحی به شمار می رود.

اگر سروش از راه بهترین تبیین فرضیه خود را مدلل می سازد و از تأیید و درستی اش سخن می گوید، باید بداند که نظریه سنتی تنها رقیب فرضیه او نیست ، فرضیه های رقیب دیگری هم وجود دارند که بسیار ساده تر بوده، پیش فرض های کمتری داشته و به راحتی همه مسائل را حل می کنند. به برخی از آنها بنگریم:

 

فرضیه مستشرقین: قرآن از روی متون یهودی و مسیحی کپی برداری شده است( “قرآن پیش از محمد”  و “قرآن پس از محمد”). این فرضیه فاقد پیش فرض های سروش بوده و نه تنها همه مسائل و معضلات را حل می کند، بلکه از پشتوانه های علمی و تحقیقاتی بسیاری برخوردار است.

فرضیه خداناباوران: فرض کنیم سروش با فردی چون محمد رضا نیکفر در حال گفت و گوست. مطابق فرضیه خداناباوران، خدا بزرگترین اختراع انسان هاست. این فرضیه هم فاقد پیش فرض های سروش بوده و ساده تر است.

فرضیه یزید: مطابق مدعای شیعیان، یزید گفته بود: “لعبت الهاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل”( اللهوف ، ص‏۱۸۱) نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است و همه چیز از دم دروغ است. آیا این تبیین ساده تر و کم پیش فرض تری نیست؟

فرضیه جولیان جینز: جینز در کتاب خاستگاه آگاهی، در فروپاشی ذهن دو جایگاهی ،نشان می دهد که نیمکره راست مغز و خصوصاً لوب گیجگاهی جایگاه خدایان و دین است. در اعصار گذشته این بخش فعال بود، لذا افراد و پیامبران صداها و تصاویر خدایان را در بیداری می دیدند و صدای آنان را می شنیدند. او از این منظر به تبیین کتاب مقدس می پردازد. وقتی ذهن دو جایگاهی فرو پاشید و بخش راست مغز تقریباً تعطیل شد، دیگر صدای خدا و موجودات رازآلود شنیده نشد. نیمکره راست به توانایی جدید روایت گری narratization) ( دست یافت و داستان های گذشته خدایان به زبان حماسه و رویایی روایت کرد. با تحریک نیمکره راست و لوب گیجگاهی در آزمایشگاه  و مصرف برخی داروها اینک همان تجربه های دینی را تکرار می کنند(جولیان جینز، خاستگاه آگاهی، در فروپاشی ذهن دو جایگاهی، ترجمه خسرو پارسا و همکاران، نشر آگه، جلدهای اول و دوم و سوم. دیوید ام. وولف، روانشناسی دین، ترجمه محمد دهقان، صص ۱۷۱- ۱۶۸).

تاریخ مبطل مدعای سروش: نظریه سروش قادر به تبیین تاریخ دین نیست. اگر خدای محمد، خدای بی صورت محض بود و قرآن حاصل خواب های او بود، چرا وقتی اسود عسنی در اوج پیامبری محمد ادعای پیامبری کرد محمد نگفت که او هم مانند من خود خداست و دارد خواب هایش را تعریف می کند، بگذارید خواب هایش را گزارش کند، سپس خواب های او  و مرا تعبیر کنید. بلکه گفت به زندگی اسود عسنی پایان دهند:”چه از طریق جنگ و چه از طریق ترور”.

مگر خواب های اسود عسنی چه تفاوت یا تفاوت هایی با خواب های محمد داشتند؟ چرا فرصت را از او گرفتند و اجازه ندادند تا خواب هایش را همچون خواب های موسی و عیسی و محمد و عبدالبهأ و جوزف اسمیت تعریف کند؟ شاید او هم می توانست حداقل مانند جوزف اسمیت و بهاء الله پیروانی برای خود بیابد و خواب هایش را تثبیت سازد؟

فرض کنیم فردی در  مدینه  به مسلمان ها می گفت وحی محمدی خواب های اوست. محمد و مسلمانها با او چه می کردند؟ احتمالاً همان کاری را که با اسود عسنی و مشرکان مکه کردند.

سروش در پرگار بر سادگی و کم پیش فرض بودن فرضیه اش تأکید کرد. اگر اینها ملاک های اصلی باشند، فرضیه های رقیبی وجود دارند که از این جهت بر نظر او مرجحند.

درست است که به باور برخی فرضیه‌‌ای که نسبت به فرضیههای رقیب، عمیقتر، جامعتر، ساده‌تر، خوشساختتر، موجزتر، معقولتر، دارای قلمرو بیشتر، قدرت وحدتبخشی بیشتر، دارای تبصرههای  موردی و استعجالی (ad hoc) کمتر و … باشد؛ فرضیهای بهتر با توانایی تبیین بیشتر است. اما برخی ناقدان گفته اند معیاری عینی برای سادگی و ایجاز وجود ندارد و معلوم هم نیست که عالم طبیعت و انسانی ساده باشد. از سوی دیگر، چه دلیلی وجود دارد که احتمال صدق فرضیه ساده تر از فرضیه پیچیده تر بیشتر باشد؟

حتی اگر این پرسش ها پاسخ موجهی داشته باشند، همه می دانند  که برای جامعه مومنان “سادگی” و “کم پیش فرض” بودن مهمترین مسأله نیستند. آنان قرآن را کلام خدا به شمار می آورند و نمی خواهند هیچ کس به بهانه سادگی و کم پیش فرضی آن را به خواب تبدیل کند.

اشکال دهم- غیر قابل قبول بودن فرضیه سروش برای جامعه مومنان

هیچ یک از دو مدل رقیب با استدلال عقلی آغاز نمی شود. هر دو از ایمان مومنان به الف- راستگویی محمد، ب- خطاناپذیری او در دریافت و ابلاغ وحی یا خواب هایش و پ- خدایی که به محمد وحی کرده یا خواب هایش را تصویب و تأیید کرده آغاز می کنند. اگر این پیش فرض ها ستوده شوند، بقیه بنا فرو خواهد ریخت.

به همین دلیل مخاطب هر دو نظریه “جامعه مومنان” هستند. با این تفاوت که روایت سنتی مورد پذیرش “جامعه مومنان” در تمام ۱۴ قرن گذشته قرار گرفته و فرضیه رقیب سروش مقبول مخاطب اصلی اش- یعنی جامعه مومنان- نیست. سروش در برنامه پرگار درباره مخاطب فرضیه می گوید:

“رویا دانستن…وحی پیامبرانه…لزوماً خطا را در آن وارد نمی کند. چون که مومنان معتقدند که پیامبر خطا نمی کند. ماهیت وحی یا ماهیت رویا خطا پذیر است، اما چون مومنان به پیامبر اعتقاد دارند، معتقدند که نه در اینجا خطا راه ندارد…مومنان بیرون از قرآن و به منزله یک پیش فرض این را کتاب الهی می دانند. حتی اگر پیامبر می آمد و می گفت من این را می بینم، به من می گویند، ما اگر ایشان را راستگو ندانیم ، می گوئیم خوب اینها هم سخنان نادرستی است که بر زبان ایشان جاری شده…به همین سبب هم هست که من همیشه در نوشته هایم تأکید کرده ام که روی خطاب من، روی سخن من با جامعه مومنان است، یعنی کسانی پیشاپیش پیامبر را پیامبر و حجت می دانند، لذا با آنهاست روی سخن من”.

در جای دیگر می نویسد:

“همۀ سخن در فهم پدیده وحی است، نه در اثبات وحیانی بودن کلام و صدق رسالت پیامبر و تکذیب ابوجهل، که آن مسأله‌ای حل شده برای مؤمنان است”(رویاهای ۴).

ا توجه به تأکید سروش که مخاطب او جامعه مومنان است، نشان دادن عدم پذیرش فرضیه او توسط جامعه مومنان بسیار مهم است. ببینیم جامعه مومنان چه نظری درباره مدعای سروش دارند؟

جامعه مومنان به پنج گروه بنیادگرایان، سنت گرایان ، نوگرایان، سنتی ها و پسامدرن ها تقسیم می شوند. بدیهی است که پیروان “اسلام بنیادگرایانه” ، “اسلام سنت گرایانه” و سنتی ها مطلقا مدعای سروش را نمی پذیرند. می ماند اقلیت نظریه پردازان و پیروان “اسلام نوگرایانه”.

تا حدی که من اطلاع دارم، تقریباً همه نوگرایان مسلمان مخالف فرضیه سروش اند. آرش نراقی(   ۲۳    ژانویه)، محسن کدیور، حسین کمالی، علی پایا، سید محمد ایازی، محمود صدری، احمد صدری، ابوالقاسم فنایی، محمد جواد غلامرضا کاشی، عبدالعلی بازرگان، حسن یوسفی اشکوری، حبیب الله پیمان ، محسن آرمین، علی رضا علوی تبار، سعید حجاریان، سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی،  و…بخشی از این گروه اند.

افرادی بیشماری چون بهاء الدین خرمشاهی، نصرالله پورجوادی، حمید وحید دستجردی ، و…نیز با این فرضیه مخالفند اما نمی دانم به کدام یک از “اسلام ها” تعلق دارند. مصطفی ملکیان هم به طور قطع مخالف این نظریه بوده و آن را از نظر منطقی و فلسفی ناموجه به شمار می آورد.

سوال مهمتر این است که فرضیه خواب های سروش قرار است چه مشکلی را از چه کسی حل کند؟ اگر مساله توضیح آیاتی از قرآن است که از نظر اخلاقی یا علمی مشکل زا به نظر می رسند، نوگرایان مسلمان از راه‌های گوناگون نظیر زمان‌مند دانستن آن آیات، استعاری دانستن آن آیات، فهم آن آیات در بافتار تاریخی، غیر مهم دانستن آن آیات نسبت به قلب اصلی قرآن، تاویل آن آیات براساس پیغام اصلی دین و…سعی به حل مشکل کرده‌اند. نظریه سروش چه مشکلی را قرار است حل کند که تاویل و استعاری دانستن قرآن نمی‌تواند حل کند؟

از آن سو اما جامعه مومنان فرضیه سروش را دیندارانه به شمار نمی آورند. بنیادگرایان و سنت گرایان را فراموش کنیم، نواندیشان دینی هم آن قدر گزیده شده اند که در مخالفت با سروش گاهی از زبان طنز و شوخی استفاده کرده و  به عنوان نمونه یکی از آنان می گفت در تهران قدم می زدیم که پیرزنی نشسته در کنار خیابان داد  می زد که فال گیرم، تعبیر خواب می کنم، و چه و چه. دوستمان گفت: بدو قرآن را بیاور ، نماینده دکتر سروش است، بدهیم برایمان تعبیرش کند. دیگری می گفت این مدعا شبیه مدعای سلمان رشدی در کتاب آیات شیطانی است. فرد اخلاق مداری چون عبدالعلی بازرگان نه تنها  از “بدعت” آمیز بودن فرضیه سروش سخن گفته ، بلکه نوشته که این فرضیه “اعتماد بسیاری مؤمنین از اصل و اساس دین” را “سلب” می کند. جامعه مومنان گزیده شده اند که سروش مدعای مشرکان مکه را ب...


صفحه فرهنگ وهنر

سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

2016-Jun-27 ||  اکبر گنجی

اتفاقاً برول بر خصلت شاعرانه و رویاپردازانه به اصطلاح تفکر بدوی تأکید فراوان می کرد. مسأله سروش این است که قرآن پر از تناقض نما(پارادوکس ها) و تناقض هاست. قرآن سرشار از خطا هاست(تعارض با علم تجربی و عقل فلسفی). راه حل سروش چیست؟ ذهن پیشا منطقی محمد آنها را در خواب دیده است. بدین ترتیب، مدعیات سروش به شرح زیرند: الف- خداوند وجود بی صورت محض است که سخن نمی گوید، نمی شنود، تأیید و تصویب هم نمی کند. ب- قرآن سخنان محمد است. پ- محمد انسانی متعلق به اعصار ذهن پیشامنطقی است. ت- قرآن سرشار از تناقض نما، تناقض، خطاهای ناشی از ناسازگاری با عقل تجربی و فلسفی است. ث- محمد همه آنها را خواب دیده است. اما انسان شناس سروش فقط و فقط اینجا به کار نمی آید، روانکاو او نیز باید به ما بگوید که محمد دارای چه شخصیتی است که دائماً حورالعین و غلمان به خواب می بیند. روانکاوان چه ویژگی ها...

سروش؛ تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

2016-Jun-26 ||  اکبر گنجی

نکته محوری دیگری هم وجود دارد. “خدای بی صورت محض” یا “خدای نامتشخص ناانسانوار” خالق هم نیست. وقتی همه وجود خود خداست، همه حرکت ها و رویش ها و زادن ها هم حرکات و رویش ها و زادن های خود خداست. هر مادری که فرزندی می زاید، خداست که در حال زایش و تولد است. محمد استثنایی در زایش های خدای بی صورت محض نبود. امواج اقیانوس را فراموش نکنیم. همه زنده کردن ها و مردن ها کار خود خداست. به همین دلیل سروش می گفت که در هولوکاست خود خدا یهودیان را می سوزاند. البته سروش در جایی به دشواری سخن گفتن از خلقت توسط خدای بی صورت محض اشاره کرده است. اشکال دوم- فرضیه ای در باب وحی یا فرضیه ای تنها درباره قرآن؟ سروش به صراحت روشن نمی سازد که فرضیه رقیبی درباره وحی عرضه کرده یا فرضیه او فقط و فقط ناظر به قرآن است؟ تا حدی که من می فهمم، سروش سرشت و ماهیت- به زبان ذات گرایان- وحی را خواب قلمداد ک...

سروش: تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب های محمد

2016-Jun-25 ||  اکبر گنجی

عبدالکریم سروش فرضیه رقیبی برای مدل سنتی وحی مقبول عموم مسلمین ارائه کرده است. لب مدعای او چنین است: مفسران تاکنون قرآن را به عنوان سخنان خداوند تفسیر کرده اند، اما اکنون نوبت خوابگزاران است تا خواب های محمد را تعبیر کنند. سروش مدل سنتی «پیامبر نامه رسان» را نمی پذیرد. این مدل برای فیلسوفانی چون فارابی، ابن سینا و ملاصدرا هم مسائل بسیاری پدید آورده بود که کوشیدند از طریق ساختن نظام های ستبر متافیزیکی بر آن فائق آیند. عارفان مسلمان هم به نحو دیگری با همین مسأله دست به گریبان بودند. در میان نواندیشان دینی آرش نراقی در مقاله «سنت گرایی انتقادی در قلمرو دین: نظریه ای در باب منطق اصلاح فکر دینی در اسلام (بخش اوّل)» کوشید تا فهم و دفاعی مدرن از نظریه سنتی وحی ارائه کند. درک و دانش محدود من آن دفاعیه را بر نمی تافت، لذا در مقاله «سنت گرایی متعارض و نقدناپذیر آر...

حکم روزه در کشورهایی که روز و یا شب طولانی دارند

2016-Jun-24 ||  مفتی کشور مصر: استاد دكتو

در کشورهای خارجیِ که ساعات روزه گرفتن به بیست ساعت [بلکه به ۲۲ساعت هم] می رسد، برای روزه و نماز چه تدبیری باید سنجید؟ پاسخ : معیار در تشریع احکام، اکثریت است نه اقلیت در کشورهایی که روال عادیِ روز، بر‌هم‌خورده است، به پیمانه ای که مسلمانان گرفتارِ سختی و دشواری شده اند و روزه گرفتن را دشوار ساخته است، درچنین کشورهایی روزه و نماز از راهِ سنجش و مقایسه با «مکه مکرمه» ادا می گردد، علاماتی را که خدای متعال وسیله‌ی تشریع و اجرای احکام برای نماز و روزه قرار داده است –مانند طلوع و غروب خورشید، زوال و یا پنهان شدن شفق و مانند آنها- در چنین حالاتی نمی توانند معیار حکم شرعی قرار بگیرند و کنارگذاشته می شوند؛ زیرا سنت الهی براین استوار بوده است که احکام تکلیفی را برغالبِ احوال، تشریع کند نه بر حالات استثناء. این نظر، دیدگاهی است که فقها و اصولیون به صراحت ...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

5 پارسی پارسی، منسوب به اوپائیری سئن، اپارسن و پارس است. دین زرتشت و زبان این دین، به پارسی شهرت یافته است. چون کوه اوپائیری سئن، خاستگاه دین زرتشت است، این دین به «دین پارس» و «پارسی» مشهور شد. انسان متدین به دین پارسی را «پارسا» می‌گفتند. بیشتر هم در ادبیات عرب‎ها به دین رزتشتی و سرزمین رزتشتیان، فارس و فرس گفته شده است. همراه با متن مقدس اوستا، زبان مکتوب آن نیز به سایر مناطق جهان، به ویژه غرب کویر نمک و جزیره نمای...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

4 یک بخش این حساسیت در افغانستان، به غیر پارسی زبانان برمی‎گردد که بدون تأمّل تاریخی، دو تعبیر از یک زبان را به دو زبان تعبیر می‎کنند و لهجه‎ایران را یک زبان جداگانه و بیگانه می‎پندارند و برای تضعیف زبان دری یا پارسی، لهجه‎ی ایرانی را زبان بیگانه می‎شمارند. اگر تأمّلی در خاستگاه تاریخی دو اصطلاح دری و پارسی انجام شود؛ یگانگی ماهیت آن روشن خواهد شد. این قلم در صدد است ریشه تاریخی تعبیر پارسی و دری را بکاود و نشان دهد که هر دو ت...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

3 پارس فرهنگی و تمدنی منظور از پارس در این تعبیر، هر جایی است که جوهره فرهنگ و تمدن پارسی در آن حضور داشته باشد. پس از آن که دین زرتشت به فرامرز «ائیرینم وئیجو» گسترش یافت، مجموعه سرزمین‌هایی که دین زرتشت را پذیرفته بودند، «پارس» خوانده شده است. شبیه آن که امروزه به مجموعه کشورهای اسلامی «جهان اسلام» یاد می‌شود، آن زمان، به گستره دیانت زرتشتی، پارس گفته می‌شده است. به تبع دیانت زرتشت پارسی، زبان اوستایی نیز در ای...

بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری چرا پارسی دری؟

2016-Apr-19 ||  عزیز آریانفر

  2 تعبیر پارسی یک تعبیر فرهنگی‌شده است و از خاستگاه جغرافیایی نخستین خود توسعه یافته و به گستره‌ زبانی که از پارس تاریخی جاری شده و به گستره وسیعی انتشار یافته اطلاق می‌شود. در آغاز انتشار پارسی، دیانت زرتشت نقش برجسته و انحصاری داشته است. همراه با دیانت زرتشت که در قالب داده زبانی رخ نموده بود، زبان اوستایی- که مادر زبان پارسی است- به سمت هند و عراق عجم و مازندران گسترش یافته است. یکی از بحثهای چالش برانگیز، گفت و گو در مورد...

Previous   ||   Next