c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

حامد کرزی شف شف گفت یا شفتالو

آرمان ملي

رئیس جمهور کرزی به مناسبت هایی پیوسته سخنرانی هایی داشته است که گاه گاه جنجال آفرین هم بوده است. وی در سخنرانی هایش همیشه در این سال های اخیر بیشتر لحن تندی بر علیه کشور های غربی و به ویژه امریکا داشته است و کمتر به پاکستان پرداخته است. یاد آوری می کنم که او در سخنانش همیشه گفته است که امریکا باید حملاتش را متوجه مراکز تربیت و پرورش تروریست ها و جنگجویانی کند که علیه دولت افغانستان می جنگند و به گونۀ روشن نامی از پاکستان نبرده است. این سیاست نا روشن او همیشه مورد انتقاد مردم افغانستان قرار داشته است. کرزی بیش از بیست بار به پاکستان سفر کرده است ولی هیچ یکی از این سفر ها برای کشور ما منفعتی به بار نیاورده است. رئیس جمهور کرزی در تازه ترین سخنانش که به مناسبت نودوپنجمین سالروز استقلال کشور ایراد کرده است گفت که پاکستانی ها باید به خانه های شان برگردند. هر چند این سخن او باز هم صراحت چندانی نداشت و شف شف گفت،ولی معنایش این است که تروریست های پاکستانی و آنانی که به دستور سازمان استخبارات نظامی آن کشور به افغانستان برای ایجاد بد امنی و بی ثباتی و جنگیدن در کنار طالبان آمده اند باید به کشور شان برگردند. این اشاره گویای رازی است که کرزی شاید در این روز های پایانی حکومتداری اش می خواهد برای یک بار هم که شده است بگوید که پاکستان عامل جنگ و بد بدختی های مردم ما در این سال های دراز گردیدهاست. این در حالی است که در این اواخر نیرو های پا


مبارزه استقلال طلبی هنوز هم ادامه دارد

چرا ارگ بی قراری دارد

دستان پنهان مداخله گران در انتخابات قطع شود

کاندیدا های محترم ریاست جمهوری! لطفاً به نا بسامانی ها پایان دهید



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

جنگ بزرگ و سینما

هنگامی که جنگ جهانی اول در گرفت، سینما هنری نوپا بود و هنوز امکانات بیانی خود را به خوبی نمی‌شناخت، با وجود این دولت‌ها از سینمای مستند و داستانی برای اهداف تبلیغاتی بهره گرفتند. در این جنگ بود که سینما برای اولین بار این امکان را یافت که توانایی‌های تبلیغی و بسیجندگی خود را نشان دهد.

زمینه‌ای بر سینمای جنگ

در سالهای میان ۱۹۱۴تا ۱۹۱۸که رسانه‌های جمعی موثری وجود نداشت و بیشتر مردم بی‌سواد بودند، فلم، که برای همگان قابل‌فهم است، منبع مهمی بود هم برای اطلاع‌رسانی و هم هدایت افکار و تحریک احساسات.

حکومتی که وارد جنگ می‌شود، آن را "فریضه ملی" و دفاع از حق می‌داند و از تمام ارکان جامعه، از جمله رسانه‌ها، انتظار دارد که پشتیبان جنگ باشند. آنها باید برتری استراتژیک و اخلاقی "ارتش خودی" را که از حق و حقیقت دفاع می‌کند و سرانجام بر "دشمن" پیروز خواهد شد، نشان دهند.

در شرایط جنگ همه ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی از دیدگاه "ملی" تعریف می شوند: شهروند خوب کسی است که به ندای وجدان گوش می‌دهد و برای دفاع از "مام میهن" به جبهه می‌رود. او در جبهه حماسه می‌سازد و قهرمان می‌شود و با مرگ او همگان را به ماتم و اندوه فرو می‌برد.

در برابر، افرادی که از جبهه فرار می‌کنند، مشتی "انگل منحرف" هستند، که با "دشمن" که ذاتا پلید و ناپاک است، هیچ فرقی ندارد.

به عنوان یک اصل می‌توان گفت تمام فلمهایی که در زمان جنگ ساخته می‌شوند جنگ‌طلبانه هستند. برای نمونه تا پیش از در گرفتن جنگ، در سینمای امریکا بیشتر فلمها دیدگاه صلح‌دوستانه داشتند، اما با ورود این کشور به جنگ در سال ۱۹۱۶نمایش این گونه فلمها رسما ممنوع شد و هالیوود به تولید فلمهای "میهن‌پرستانه" ضدآلمانی روی آورد.

تازه پس از پایان جنگ است که جامعه هنری درباره جنگ و جایگاه آن به بازاندیشی دست می‌زند. پس از جنگ جهانی اول بود که بسیاری از فلمسازان به انتقاد از جنگ روی آوردند با این امید که از جنگ بعدی احتراز شود. تاریخ نشان داد که سینما در این راه چندان نیرومند نیست.

رویارویی با جنگ

در جریان جنگ جهانی اول فلمهای بیشماری، مستند و داستانی، با درونمایه جنگ ساخته شد که همگی دیدگاه کشور سازنده را بازتاب می‌دهند. این فلمها پیشرفت عملیات ارتش خودی را در جبهه‌ها نشان می‌دهند، از فداکاری‌ها و قهرمانی‌های ارتشیان می‌گویند و پیروزی قطعی و سریع را نوید می‌دهند.

"در شرایط جنگ همه ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی از دیدگاه "ملی" تعریف می شوند: شهروند خوب کسی است که به ندای وجدان گوش می‌دهد و برای دفاع از "مام میهن" به جبهه می‌رود. در برابر، افرادی که از جبهه فرار می‌کنند، مشتی "انگل منحرف" هستند، که با "دشمن" که ذاتا پلید و ناپاک است، هیچ فرقی ندارد."

اما شاید بتوان استثناهایی بر این قاعده یافت. در آخرین ماه‌های جنگ دو فلم ساخته شد که به جنگ نه از روزنه "ملی" بلکه از دریچه انسانی نگاه کردند.

نخستین فلم "دوش فنگ" است، یکی از مهم‌ترین کمدی‌های چارلی چاپلین. فلمی جسورانه که بر لبه‌ای باریک حرکت می‌کند: از سویی از جنگ انتقاد می‌کند و آن را مضحکه می‌سازد و از سوی دیگر مراقب است که مبادا به ارتشی که هنوز در حال جنگ است، توهین کند. این امر تناقض‌آمیز به یمن نبوغ سازنده‌اش امکان‌پذیر شده است. هنگامی که فلم چند هفته پیش از پایان جنگ به نمایش درآمد، همه از آن استقبال کردند و بیش از همه سربازان. البته چاپلین در مونتاژ نهایی ناگزیر شده بود برخی از ایده‌های تند فلم را کنار بگذارد.

در این فلم "چارلی" همان ولگرد معروف است که این بار به جبهه جنگ اعزام می‌شود و ارتش و مقررات آن را که با خلق و خوی طبیعی او سازگار نیست، به ریشخند می‌گیرد. او با همان اندام مسخره و رفتار مضحک، در عملیات جنگی شرکت می‌کند و در پایان اقدامی دلیرانه شخص قیصر آلمان و ولیعهد او را دستگیر می‌کند و مدال قهرمانی می‌گیرد. در آخرین صحنه فلم معلوم می‌شود که او تمام این ماجراها را به خواب دیده است.

فلم دیگر در آخرین ماه‌های جنگ در فرانسه تهیه شد. آبل گانس که در جریان جنگ فلمهای کوتاه تبلیغاتی می‌ساخت، با استفاده از امکانات ارتش فلم تکان‌دهنده‌ای کارگردانی کرد به نام "من متهم می‌کنم". فلم در قالب یک داستان ملودرام، از عفریت جنگ و ضدیت ذاتی آن با زندگی انسانی می‌گوید. آخرین پلان فلم گورستانی را با صلیب‌های بیشمار نشان می‌دهد. مرده‌ها از گورهای خود برمی‌خیزند و با خشم و خروش به سوی شهر روان می‌شوند تا از زندگان بپرسند چرا زندگی آنها تباه شده است.

فلم "من متهم می‌کنم" چند هفته پس از پایان جنگ به روی پرده سینما رفت. منتقدی گفته است که اگر این فلم پیش از جنگ ساخته شده بود، هرگز کسی سلاح برنمی‌داشت. آبل گانس از همین داستان در سال ۱۹۳۸فلمی تازه تهیه کرد.

بیهودگی و بلاهت جنگ

تازه پس از خاتمه جنگ، با خاموشی توپ‌خانه‌ها و سکوت بلندگوهای تبلیغاتی، یعنی در زمان شمردن اجساد و تیمار معلولان و جمع‌آوری مین‌ها و بازسازی شهرهاست که ابعاد فاجعه روشن می‌شود. همه درمی‌یابند که جنگ زندگی و زندگان را نابود کرده بی آن که هیچ مشکلی را حل کرده باشد.

یکی از تاریخ‌نگاران سینما گفته است که پس از "دوش فنگ" چاپلین در امریکا تا سال‌ها هیچ فلمی ساخته نشد که واقعیت جنگ را نشان دهد. در این مدت البته جنگ در متن یا حاشیه فلمهای زیادی قرار گرفت، اما نگاه فلمها به جنگ همچنان رومانتیک و تا حدی خوش‌بینانه بود، شاید بهترین نمونه از این فلمها، اثر کلاسیک کینگ ویدور باشد به نام "مارش بزرگ" (۱۹۲۵) که سیمای غیرانسانی جنگ را نشان می‌دهد اما فاجعه را به تراژدی و مصیبت فردی فرو می‌کاهد.

در سال ۱۹۳۰دو فلم پراهمیت به روی اکران رفت که در دو سوی اقیانوس آرام و به کلی بی ارتباط با یکدیگر ساخته شده بودند، اما به شکلی شگفت‌انگیز به هم شبیه بودند.

دوش فنگ

اولی فلمی است به نام "در جبهه غرب خبری نیست" به کارگردانی لویس مایلستون، بر پایه رمان ضدجنگ اریش ماریا رمارک (۱۸۹۸ –۱۹۷۰) نویسنده پیشرو آلمانی، کتاب معروفی که به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. فلم روایتگر سرگذشت چند جوان است که از روی احساسات میهن‌پرستانه، داوطلبانه به جنگ می‌روند و یکراست وارد سنگرهای جهنمی می‌شوند، روز و شب رو درگیر با اجساد مثله‌شده و لاشه‌های متعفن در میان سرنیزه‌های خونین و گازهای سمی و لجنزارهای بی‌انتهای انباشته از حشرات و موش‌های فربه از گوشت و خون آدمی و...

 

در صحنه‌ای از فلم، قهرمان اصلی چند روزی از جبهه به مرخصی می‌رود و آنجا که قرار است برای مردم آبادی از قهرمانی‌ها و افتخارات ارتش تعریف کند، به آنها می‌گوید که در جنگ از حقیقت و شرافت هیچ خبری نیست. همه جا عرصه شرارت و آدمکشی و وحشیگری است. او پس از بازگشت به جبهه، به پوچ‌ترین طرز ممکن کشته می‌شود، در آخرین روز جنگ، در حالی که برای گرفتن پروانه‌ای زیبا از سنگر بیرون آمده است. او یکی از هزاران جوانی است که در روز مرگش "در جبهه غرب هیچ خبری نیست".

 

فلم صحنه‌های جنگ را با چنان قدرت و مهارتی نشان داده که تا امروز برخی از نماهای آن، به اشتباه، در فلمهای مستند و تاریخی به کار می‌رود. فلم در بسیاری از کشورها توقیف شد و در کشورهایی دیگر با سانسور شدید به روی پرده رفت.

 

از رمان "در جبهه غرب خبری نیست" در سال ۱۹۷۹فلمی تازه و این بار رنگی به کارگردانی دلبرت مان ساخته شد.

 

در دوران جمهوری وایمار، تنها چند سال پیش از روی کار آمدن حزب نازی به رهبری هیتلر، فلم برجسته‌ای ساخته شد به نام "جبهه غرب ۱۹۱۸" که آن را ویلهلم پابست، سینماگر نامی آلمان کارگردانی کرده بود. این فلم نیز روایتگر سرگذشت چهار دوست است که با شور و شوق راهی جنگ می‌شوند. در طول "خدمت وظیفه" دو نفر کشته می‌شوند، سومی با بدن معلول در بیمارستان می‌ماند و چهارمی به تیمارستان تحویل داده می‌شود.

 

در سالهای بعد در بسیاری از کشورها جنگ جهانی اول دستمایه فلمهای زیادی شد، که در این جا می‌توان به برخی از مهمترین‌ها اشاره کرد، از جمله به دو فلم معروف از "اتحاد شوروی"، یعنی کشوری که در سال ۱۹۱۷جنگ ملی را به "مبارزه طبقاتی" تبدیل کرده بود.

 

دو فلم "پایان سن پترزبورگ" (۱۹۲۷) به کارگردانی وزولود پودوفکین و فلم "آرسنال" (۱۹۲۹) به کارگردانی الکساندر داوژنکو هیبت و وحشت جنگ را با تصاویری تکان‌دهنده نشان می‌دهند. هر دو فلم از آثار ماندگار دوره کلاسیک سینمای شوروی هستند، آفریده دو سینماگر بزرگ.

 

در این بخش باید از فلم "جنگ بزرگ" (۱۹۵۹) نامی برد به کارگردانی ماریو مونیچلی (۱۹۱۵ –۲۰۱۰) که شاید مهمترین فلم سینمای ایتالیا با این دستمایه باشد. فلم حال و هوایی شاد و شوخ دارد. در گرماگرم جنگ اورسته (آلبرتو سوردی) و جووانی (ویتوریو گاسمن) دو جوان "ناقلا" هستند که با دوز و کلک از رفتن به "خدمت" فرار می‌کنند، اما سرانجام به دام می‌افتند و به "خدمت" اعزام می‌شوند. در جبهه روزگار را به تفریح و خوشگذرانی سپری می‌کنند، اما در پایان به خاطر هیچ و پوچ تیرباران می‌شوند و پیکر آنها روی هم می‌افتد.

جنگ: توطئه فرادستان

 

جنبش هواداری از صلح که در قرن بیستم به ویژه به همت روشنفکران پیشرو و هنرمندان چپ‌گرا قوت گرفت، به این نگره باور داشت که جنگ از بنیاد محصول رقابت و آزمندی دولتمردان است که از منافع طبقات فرادست جامعه دفاع می‌کنند. آنها به خاطر سود بیشتر، فرزندان توده زحمتکش را به جبهه می‌فرستند تا خون بیچارگانی مانند خود را بریزند.

 

نیروهای چپ تبلیغ می‌کردند که زحمتکشان کشورهای گوناگون باید در برابر سرمایه‌داران متحد شوند، به جنگ به خاطر منافع "ملی" خاتمه دهند و همگی اسلحه را به سوی جبهه متحد سرمایه‌داران بگیرند. این دیدگاه کمابیش در بیشتر فلمهای ضدجنگ دیده می‌شود.

 

در فلم لویس مایلستون، صحنه مؤثری هست که در آن سرباز آلمانی در درون سنگر سربازی فرانسوی را با ضربات سرنیزه از پا در می‌آورد و بعد پشیمان از این "قتل"، با گریه و زاری از مقتول پوزش می‌خواهد چون می‌داند که بینوایی مانند خود را کشته است.

 

در فلم پابست هم در صحنه‌ای دلخراش که در بیمارستان صحرایی می‌گذرد، سرباز زخمی فرانسوی بازوی سرباز مرده آلمانی را در دست می‌فشارد و زیر لب زمزمه می‌کند: منم رفیق، من هستم نه دشمن...

 

همین نگرش را پابست در فلم بعدی خود به نام "رفاقت" گسترش داد، آنجا که کارگران فرانسوی، دشمنی و نفرت "ملی" را کنار می‌گذارند و به یاری کارگران آلمانی می‌شتابند...

 

فلم "توهم بزرگ" (۱۹۳۷) شاهکار ژان رنوار نیز از همین نگرش مایه گرفته است. ژنرال فرانسوی در قلعه‌ای نظامی به اسارت ارتش آلمان می‌افتد. فرمانده آلمانی پایگاه با او رفتاری احترام‌آمیز تا حد دوستی برقرار می‌کند. انگیزه این رابطه چیزی نیست مگر پیوند طبقاتی، چرا که هر دو خاستگاه اشرافی دارند. فلم با طنزی گیرا این ایده را القا می‌کند که فرادستان فراتر از منازعات و مرزهای ملی، اهداف و آمالی یگانه دارند.

جنگ به مثابه مکتب کشتار

 

جنگ آن قدرها که به نظر می‌رسد پدیده ساده‌ای نیست و می‌توان آن را از جهات گوناگون تحلیل کرد. برخی کارهای نظری یا آثار هنری آن را قتل و آدمکشی دیده‌اند در ابعاد وسیع یک جامعه یا ملت. لشکرکشی را می‌توان اقدام جمعی به خشونت و ددمنشی دید، و جبهه را میدانی گسترده برای تجلی غرایز ویرانگر بشری، گرایش به مرگ و نیستی و...

 

"وداع با اسلحه" رمان معروف ارنست همینگوی، که به فارسی نیز توسط نجف دریابندری ترجمه شده، در سال ۱۹۲۹انتشار یافت. کتاب روایت اقامت موقت یک سرباز زخمی امریکایی است در بیمارستانی در میلان. چنان که از عنوان رمان بر می‌آید، داستان درونمایه‌ای ضدجنگ دارد، اما در عین حال جنگ را با خلق و خوی "غریزی" آدمیان همساز می‌بیند.

 

    "در فلم لویس مایلستون، صحنه مؤثری هست که در آن سرباز آلمانی در درون سنگر سربازی فرانسوی را با ضربات سرنیزه از پا در می‌آورد و بعد پشیمان از این "قتل"، با گریه و زاری از مقتول پوزش می‌خواهد چون می‌داند که بینوایی مانند خود را کشته است. در فلم پابست هم در صحنه‌ای دلخراش که در بیمارستان صحرایی می‌گذرد، سرباز زخمی فرانسوی بازوی سرباز مرده آلمانی را در دست می‌فشارد و زیر لب زمزمه می‌کند: منم رفیق، من هستم نه دشمن.."

 

بر پایه این رمان هالیوود دو فلم ارائه داده است: بار اول در سال ۱۹۳۲به کارگردانی فرانک بورزاگ که گاری کوپر نقش فردریک هنری را ایفا کرده است؛ بار دوم در سال ۱۹۵۷چارلز ویدور آن را به فلم برگرداند. این بار نقش اصلی را راک هودسون ایفا کرده بود. هر دو فلم اقتباس‌هایی جسته گریخته از رمان همینگوی هستند و تنها رگه عاشقانه داستان را برجسته می‌کنند.

 

جنگ از تیره‌ترین غرایز پنهانی بشر مایه می‌گیرد و خود میدانی مناسب برای تقویت و تظاهر همان غرایز فراهم می‌کند. این را به بهترین وجه در فلمهایی می‌توان دید که فرماندهان فاسد یا بیرحم سربازان زیر دست خود را به خاطر خطایی بزرگ یا کوچک، به "دادگاه صحرایی" می‌فرستند و سرانجام به دست جوخه اعدام می‌سپارند. کشتن سربازان به دست ارتش خودی، پوچی اسطوره‌های "ملی" را از وجهی دیگر نشان می‌دهد.

 

در این رابطه باید دستکم از دو فلم برجسته، و هر دو سیاه و سفید، یاد کرد: یکی "راه‌های افتخار" (۱۹۵۷) چهارمین فلم استنلی کوبریک که ادعانامه‌ای جسوانه است نه تنها علیه جنگ، بلکه علیه میلیتاریسم و نظامی‌گری، علیه فرماندهان و زمامدارانی که نخست از جوانان گوشت دم توپ می‌سازند و سپس از روی اجساد آنها تا بالاترین مراتب "افتخار" بالا می‌روند. و دیگری فلم "شاه و مملکت" (۱۹۶۴) به کارگردانی جوزف لوزی، با نقش‌آفرینی درک بوگارد (افسر) و تام کورتنی (سرباز) که اختلاف طبقاتی را به طرزی ماهرانه با سلسله مراتب ارتشی درآمیخته است.

 

فلمی تازه‌تر به نام "سروان کونن" (۱۹۹۷) ساخته برتران تاورنیه سینماگر فرانسوی، سبعیت و خشونت جنگ اول را در تصاویری گویا و تکان‌دهنده ارائه داده است. در اینجا و در زمانی که جنگ به طور رسمی به پایان رسیده، عملیات نظامی، یکسره صحنه سبعیت و ددمنشی است برای گردانی که جز آدمکشی و خونریزی، پراکندن تخم وحشت و نفرت میان مردم بی‌گناه هدفی برایش باقی نمانده است.

پیامدهای تلخ جنگ

 

برخی از فلمها بیشتر به پیامدهای درازآهنگ جنگ می‌پردازند و از درگیری‌های نظامی تنها در حاشیه یا به شکل خاطره یاد می‌کنند.

 

در این رابطه شاید بتوان فلم بی‌نظیر "جانی تفنگش را برداشت" را مهمترین اثر دانست. سربازی جوان از جنگ برگشته و هیچ عضو سالمی در بدنش باقی نمانده است، نه دست دارد نه پا، نه دهان و نه گوش و نه بینی. تکه‌ای گوشت است افتاده روی تخت بیمارستان. تنها قلب اوست که هنوز می‌تپد و مغزی که هنوز می‌اندیشد و بی‌وقفه به یاد می‌آورد.

 

جانی پس از چند روز تلاش و تقلا پیامی را به پرستار خود منتقل می‌کند: "لطفا مرا بکش!" اما این آرزوی او برآورده نمی‌شود، زیرا کارشناسان ارتش برای آزمایش‌های پزشکی هنوز به بدن زنده او نیاز دارند.

 

این چکیده رمانی از دالتون ترومبو، از فلمنامه‌نویسان سرشناس هالیوود است که در جریان کارزار سناتور مک‌کارتی به زندان افتاد. رمان در سال ۱۹۳۹تنها چند روز پیش از آغاز جنگ جهانی دوم منتشر شد. ترومبو سالها برای تهیه فلمی از روی آن تلاش کرد و سرانجام در سال ۱۹۷۱خود آن را به فلم برگرداند.

 

فلم "زندگی و دیگر هیچ" (۱۹۸۹) فلم دیگری است به کارگردانی برتران تاورنیه با بازی درخشان فیلیپ نواره. داستان فلم در سال ۱۹۲۰می‌گذرد. توپ‌ها در جبهه‌ها خاموش شده‌اند و حالا نوبت چشم‌های گریان، دل‌های شکسته و زندگی‌های ویرانی است که به دنبال عزیزان خود می‌گردند.

 

فلم "یادداشت‌های آنتونن" (۲۰۰۶) به کارگردانی گابریل لوبومن، فلمساز فرانسوی، از تازه‌ترین فلمهایی است که درباره جنگ ساخته شده با تأکید بر پیامدهای وحشتناک آن بر زندگی انسان‌ها. فلم سرگذشت تلخ جوانی است که در آسایشگاه با عذاب‌های روحی، کابوس‌های دردناک و حملات جنون‌آمیز دست به گریبان است. فلم با گریزهایی به گذشته، سرچشمه رنج‌ها و واهمه‌های او را روشن می‌کند.

 

بیشتر فلمهایی که در این نوشته نام برده شده به شکل آن لاین در دسترس هستند:

...


صفحه فرهنگ وهنر

جنگ بزرگ و سینما

2014-Jul-18 ||  آرمان ملي

هنگامی که جنگ جهانی اول در گرفت، سینما هنری نوپا بود و هنوز امکانات بیانی خود را به خوبی نمی‌شناخت، با وجود این دولت‌ها از سینمای مستند و داستانی برای اهداف تبلیغاتی بهره گرفتند. در این جنگ بود که سینما برای اولین بار این امکان را یافت که توانایی‌های تبلیغی و بسیجندگی خود را نشان دهد. زمینه‌ای بر سینمای جنگ در سالهای میان ۱۹۱۴تا ۱۹۱۸که رسانه‌های جمعی موثری وجود نداشت و بیشتر مردم بی‌سواد بودند، فلم، که برای همگان قابل&zwn...

ران هوارد مستند بیتل‌ها را می‌ سازد

2014-Jul-18 ||  آرمان ملي

بیتل‌ها از اواخر ۱۹۶۳تور اروپایی خود را آغاز کردند ران هوارد٬کارگردان آمریکایی قرار است مستندی درباره سال‌های نخستین فعالیت گروه موسیقی این فلم با همکاری پل مک کارتنی٬رینگو استار٬از موسسان این گروه و الیویا هریسون و یوکو اونو٬همسران دو عضو دیگر (جورج هریسون و جان لنون) که درگذشته اند٬ساخته می شود و بر روی فعالیت این گروه بین سال‌ها ۱۹۶۱تا ۱۹۶۶تمرکز دارد؛ از کلوپ کاورن در لیورپول تا آخرین کنسرت عمومی‌شان در سن‌فرانسیسکو. ...

لولیتا از نوشتن تا ترجمه و انتشار به فارسی در افغانستان

2014-Jul-11 ||  آرمان ملي

از مجموع نوزده رمانی که ولادیمیر ناباکوف (۱۹۷۷ - ۱۸۹۹) نویسندۀ روسی –آمریکایی نوشته و انتشار داده است، "لولیتا" سیزدهمین و مشهورترین آن‌هاست. اغلب منتقدان ادبی این کتاب را که ناباکوف آن را مثل برخی از کتاب‌های دیگر خود به انگلیسی نوشته، به عنوان یکی از شاهکارهای ادبی قرن بیستم می‌ستایند. اکرم پدرام‌نیا، نویسنده و مترجم ایرانی ساکن کانادا، به تازگی این کتاب را ترجمه کرده و نشر زریاب در افغانستان آن را منتشر کرده است. او ...

نامزدهای جوایز تلویزیونی امی دوهزار وچهارده معرفی شدند

2014-Jul-11 ||  آرمان ملي

مارتین فریمن و بندیکت کامبرباچ، بازیگران سریال شرلوک، از جمله بازیگران بریتانیایی نامزد جایزه امی اند امروز دهم ژوئیه نامزدهای جوایز تلویزیونی امی معرفی شدند. سریال های لویی، شرلوک، خانواده مدرن، همسر خوب و داون تاون ابی جزو نامزدهای این جوایزند. سریال داستانی بازی تاج و تخت (Game of Thrones) با ۱۹نامزدی، از جمله در رشته بهترین سریال داستانی، بیشترین نامزدی را دارد. نسخه تلویزیونی فیلم فارگو محصول ۱۹۹۶نیز در ۱۸رشته نامزد شده است، از ...

تا دوهزار وهشتده فروش کتاب الکترونیکی از کتاب کاغذی بیشتر می‌ شود

2014-Jun-20 ||  آرمان ملي

بر اساس گزارش موسسه پرایس واترهاوس کوپرز تا سال ۲۰۱۸فروش کتاب های الکترونیکی از کتاب های چاپی پیشی خواهد گرفت. بر اساس این گزارش، ارزش بازار کتاب الکترونیکی - که شامل کتاب های درسی و راهنما هم می شود - از ۳۸۰میلیون پوند به ۱میلیارد پوند افزایش خواهد یافت. همچنین در این گزارش پیش بینی شده است که همزمان فروش کتاب های کاغذی به میزان یک سوم افت خواهد داشت. به گفته این موسسه تا سال ۲۰۱۸ ۵۰درصد مردم بریتانیا دست کم یک وسیله کتابخوان الکترو...

یوتیوب محصولات شرکت‌های مستقل تولید موسیقی را حذف می‌ کند

2014-Jun-20 ||  آرمان ملي

ممکن است موزیک ویدئوهای گروه هایی مثل ریدیوهد از یوتیوب حذف شود یوتیوب گفته است که موزیک- ویدئوهای خواننده ها و گروه هایی از قبیل ادل، آرکتیک مانکیز و ریدیوهد را حذف می‌کند زیرا لیبل های مستقل تولیدکننده این آثار حاضر به پذیرش شرایط قرارداد تازه یوتیوب نشده اند. از مدتی پیش گوگل، که مالک سایت یوتیوب است، در حال مذاکره با شرکت های تولیدکننده موسیقی برای بستن قراردادهای تازه مرتبط با سرویس عضویت موسیقی بوده است. یک سخنگوی شرکت های...

سیاهی رنگ غالب در سینمای افغانستان

2014-Jun-14 ||  آرمان ملي

اولین فلم سینمایی افغانستان 'عشق و دوستی' نام داشت و در سال ۱۹۴۶میلادی ساخته شد اولین فلم پرژکتور در سال ۱۹۲۰میلادی، توسط خاندان سلطنتی وقت به افغانستان وارد شد. از این پرژکتور فقط در مراسم‌های رسمی استفاده می‌شد. حدود ۳۰سال بعد از آن تاریخ، رشید لطیف، اولین فلم افغانستان به نام عشق و دوستی (۱۹۴۶) را ساخت. شاید دوران اوج سینمای افغانستان دوران نفوذ شوروی سابق بود. در آن دوران چند فلم خوب و استاندارد ساخته شد که آنهم به خاطر ب...

بازار کتاب بغداد، نماد جسارت و ایستادگی

2014-Jun-14 ||  آرمان ملي

در ماه آوریل بیش از هزار نفر در جریان حملات خشونت آمیز در عراق کشته شدند. آوریل یکی از خونین ترین ماهها طی چند سال اخیر بود. با این وجود اکثریت مردم عراق در انتخابات شرکت کردند و این را می توان شجاعت و قهرمان بودن مردم عادی این کشور دانست. پس از سالها حوادث خشونت آمیز گروهی از مردم عراق به هر شکلی تلاش می کنند تا روال زنده گي روزانه در این کشور ادامه یابد. بازار کتاب درجنوب مرکز شهر بغداد یکی از نمادهای شادی بخش استقامت روحیه انسانی است. کتا...

Previous   ||   Next