c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

!مار گزیده از ریسمان دراز می هراسد

دیروز از صبح الی شام نیروهای امنیتی جاده های منتهی به اقامتگاه جنرال دوستم معاون اول ریاست جمهوری را مسدود و وسایط زرهی را در عرض این جاده ها جابه جا کردند. ظاهراً چنین به نظر می رسید که خانه معاون اول از سوی نیروهای امنیتی محاصره شده باشد، اما رسماً هیچ نهاد امنیتی در مورد اظهار نظری نکرد. برخی از افراد نزدیک به جنرال دوستم در مورد رخداد دیروز مبنی انسداد راه ها گفتند که نهادهای امنیتی برای امنیت معاون اول دست به چنین اقدامی زده اند، ولی در شبکه های اجتماعی در مورد محاصره اقامتگاه معاون اول خبرها، تبصره و شایعات ضد و نقیض فراوانی به نشر رسید که برخی از تبصره ها نگرانی هایی را برای شهروندان کابل به وجود آورد. مردم ما به ویژه شهروندان کابل در همین تاریخ نزدیک شاهد حوادث ناگوار وتلخ در کشور شان بودند. همین حوادث خونین و هرج و مرج و جنگ های داخلی سبب ویرانی کابل، قتل و کشتار هزارها انسان بیگناه، چور و چپاول و غارت دارایی های شخصی و عامه شد و هم موجب فرار صدها هزار تن از کشور شان گردید که امروز در بیرون از کشور به سر می برند. به همین منظور است که مردم از هرج و مرج در هراس استند و نمی خواهند آن حوادث ناگوار تاریخی در کشور شان تکرار شود. با این ملاحظه باید نهادهای امنیتی کاری نکنند که سبب نگرانی مردم شوند و یا برای شان مزاحمت ایجاد نمایند. دیروز با انسداد چند جاده، گذشته از نگرانی های امنیتی، ترافیک سنگین نیز در شهر کابل برای ب


!آشوب گران جداً مجازات شوند

!مشكل از راه گفتگو و مذاكره حل شود

!بارنده گي هاومشكلات باشنده گان كابل

!تروريستان همه جنايتكاران اند



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

محمود طرزی و جایگاه او در شعر مشروطیت

محمود طرزی به روز اول سنبله 1244 خورشیدی در شهر غزنی در جوار مزار حکیم سنایی غزنوی چشم به جهان گشود و به روز سیام عقرب 1312 خورشیدی در شهراستانبول ترکیه از جهان چشم پوشید و آن جا در جوار زیارت ابو ایوب انصاریبه خاک اش سپردند. پدرش غلام محمد طرزی نیز شاعر و ادیب روزگار خود بود که با امیر عبدالرحمان سر مخالفت داشت تا این که امیر او را به هندوستان تبعید کرد. چنین بود که او پس از چند سال زندهگی در کراچی راهی امپراطوری عثمانی شد و تا آخر عمر در زیر آسمان غربت زیست و فرزندش محمود طرزی در جریان سالهای آوارهگی به تعبیرخودش از هر چمنی سمنی چید و آنگاه که در زمان امیرحبیبالله با خانواده به افغانستان برگشت مردی بود آگاه، دانشمند، صاحب تدبیر و آشنا با فن رهبری و مدیریت. به گونۀ فشرده میتوان شخصیت محمود طرزی را این گونه دستهبندی کرد:

·       طرزی،اندیشهگر بزرگ سیاسی، مبارز مشروطهخواه،

·       طرزی،پایهگذار روزنامهنگاری نوین در افغانستان،

·       طرزی،پایهگذار جنبش ادبی مشروطیت.

در این بحث ما بیشتر به بُعد سوم شخصیت او می پردازیم؛ اما پیشاز آن که در پیوند به جایگاه ادبی و چگونهگی شعرهای او چیزهایی گفته آییم، بهتر آن است تا یکی دو نکته را در ارتباط به این پرسش که محمود طرزی در کجای جنبش مشروطیت قرار داشته است؟ نیز روشن سازیم. شماری از پژوهشگران با نقش و اهمیتی که سراج الاخبار افغانیه در انتشار اندیشههای مشروطیت داشته، محمود طرزی را رهبر و پیشوای جنبش مشروطیت میدانند. این دسته از نویسندهگان براین باور اند که پس از سرکوب مشروطیت نخست، محمود طرزی با پایه‌‌گذاری سراج‌الاخبار و پخش اندیشههای تحول طلبانۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در حقیقت رهبری مشروطیت دوم  را نیز بر دوش میکشید. این سخن از اینجا آب میخورد که سراج‎الاخبار تنها و تنها یک نشریه نبود؛ بلکه چنان کانون یا انجمنی از اندیشههای آزادیخواهانه و تحولطلبانه هستی یافته بود. غیر از این، شماری از نویسندهگان و شاعران مشروطهخواه در کانون سراج الاخبارگرد آمده بودند و به نشر دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود میپرداختند که محمود طرزی مدیر مسؤول و رهبر آن بود.

البته در این پیوند نقطه نظرهای دیگری نیز وجود دارد و آن این كه محمود طرزی با دركی كه از وضعیت سیاسی - اجتماعی افغانستان و منطقه داشته، نخواسته است كه رسماً به عضویت جنبش مشروطیت در آید. بر بنیاد چنین دیدگاهی طرزی با هرگونه حركت تند روانۀ اجتماعی- سیاسی مخالف بوده و با اضافه رویهای جناح رادیکال مشروطهخواهان نیز سر سازگاری نداشته است. البته این امر به این مفهوم نیست كه طرزی با حركت پیش روندۀ جریانهای سیاسی مخالفت میکند، بلكه او هنوز افغانستان را آمادۀ حركتهای سیاسی - اجتماعی ریشهیی نمیبیند و بیشترعلاقه‎مند به حركتهای اصلاحی و بدون سر و صداست. بر بیناد چنین دیدگاهی محمود طرزی در میان جنبش مشروطیت و شاه به گونۀ یك پل پیوند قرار داشته است. او در یك جهت به شاه تلقین میكند كه جنبش مشروطیت را بپذیرد، اندیشه و دیدگاههای آنها را تحمل كند. در جهت دیگر به همكاران و دوستان مشروطهخواه خویش تأکید می‌‌‌‌کند كه راهاصلاحات گام به گام را پیشه كنند و از تند روییهای انقلابی دوری گزینند! شاید محمود طرزی چنین شیوهیی را از آن جهت انتخاب كرده بود كه سركوب خونین مشروطهخواهان نخست را شاهد بوده و نگرانی داشته است كه مبادا بار دیگر چنین حادثهیی به میان آید.

با اینحال از همان آغاز، در سراج الاخبار شاعران و نویسندهگانی چون عبدالهادی داوی، عبدالرحمان لودین، شیر احمد مخلص، عبدالعلی مستغنی و چند تن دیگر از مشروطهخواهان و اصلاح طلبان گرد آمده بودند.

شاید موجودیت یك چنین شخصیتهای روشنفکر و صاحب اندیشه در سراج الاخبار بود كه امروزه پژوهشگران این نشریه را  یكی از سرچشمههای تفكر سیاسی -اجتماعی و فرهنگی در کشور میدانند و حتا از تأثیر گذاری آن در هند و آسیای میانه نیز سخنانی وجود دارد. با اینهمه مشكل عمدهیی كه در تعیین موقعیت محمود طرزی در جنبش مشروطیت میتواند وجود داشته باشد این است كه این جنبش هیچگاهی تشكیلات منظم سازمانی نداشته است تا به سادهگی دریابیم كه گردانندهگان اصلی جنبش در چه جایگاههایی قرار داشته اند. این که گاهی محمود طرزی را رهبر جنبش مشروطۀ دوم میدانند، نمی‌‌تواند پذیرفتنی به نظر آید. طرزی پایهگذار جنبش مشروطیت در کشور نیست؛ بلکه این جنبش و اندیشه پیش از آن که او از ترکیه به کشور برگردد، به گونهیی بذر افشانی شده  و قد بلند کرده بود.

با اینهمه طرزی در شعر جنبش مشروطیت پیشگام ترین شاعر است و حتا میتوان او را پایهگذار و رهگشای شعر مشروطیت گفت. اوباشعر برخوردی داشت كه میتوان آن را گونهیی بر خورد پر گماتیستی گفت. عنصر مفیدیت سیاسی - اجتماعی در شعر برای او اهمیت بیشتری داشت تا عنصر زیبایی شناختی. او علاقه داشت تا شعر به گونۀ صریح و عریان آن گونه سروده شود تا شنونده و خواننده بدون تأمل به اهداف و اندیشههای شاعر دست یابد. او از شعر ارادۀ آن را داشت كه این گونه ادبی بتواند به ترقی اجتماعی و بهبود زندهگی  سیاسی - اجتماعی یاری رساند. از این نقطه نظر او به مضمون شعر توجه داشت تا به فرم آن. طرزی عمدتاً شاعر مضمون است. او كوشیده است تا خواننده از طریق شعر بادست آوردهای دانش و فن آوری و تحولات سیاسی - اجتماعی آشنا شود. چنین است كه اهمیت دانش و سواد، وطندوستی، آزادی و آزادهگی، اتحاد جهان اسلام، همبستهگی ملی، همبستهگی كشورهای خاور زمین و به همینگونه توصیف دست آوردهای فن آوری مانند ماشین، ریل، تلگراف، هواپیما، زغالسنگ و پدیدههایی از این دست موضوعات شعری او را میسازند. شاید طرزی با شعر و نوشتههای خود و همکاراناش میخواسته است تا زمینۀ فکری پذیرش مدرنیته درکشور را فراهم سازد. برای آن که بدون موجودیت یک زمینه فکری، پیاده سازی هرگونه اصلاحات سیاسی دریک جامعه بسیار دشوار و حتا گاهی ناممکن به نظر میآید. میتوان گفت بدون زمینه سازی فکری پیادهسازی میکانیکی هرگونه تحول اجتماعی - سیاسی و فرهنگی واکنشهای منفی و شدید جامعه را بر میانگیزد. افغانستان در تاریخ معاصر خود مزۀ یک چنین تجربههای تلخ را باربار چشیده است. این نکته را باید در نظر داشت که شعر و شاعری تنها یک بُعد شخصیت فرهنگی محمود طرزی میسازد؛ اما او شعر را برای بیان اندیشههای سیاسی- اجتماعی اش میخواهد. این که شماری بر بنیاد شعر زیرین به این اشتباه اندر شده اند که گویا طرزی مخالف با شعر و شاعری بوده است، سخن دقیقی نیست!

وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت

وقت سحر و ساحری بگذشت و رفت

وقت اقدام است و سعی و جد و جهد

غفلت و تن پروری بگذشت و رفت

عصر عصر موتر و ریل است و برق

گامهای اشتری بگذشت و رفت

کیمیا از جمله اشیا زر کند

وقت اکسیر آوری بگذشت و رفت

تلگراف آرد خبر از شرق و غرب

قاصد و نامهبری بگذشت و رفت

سیم آهن درسخن آمد چو برق

تیلفون بشنو، کری بگذشت و رفت

شد هوا جولانگا ه آدمی

رشک بیبال و پری بگذشت و رفت

گفت محمود این سخن  را و برفت

سعی کن تنبلگری بگذشت و رفت

 شجاع خراسانی، شعر معاصر پارسیدری، 1386، ص 40-41

  شاید بتوان گفت که این شعر محمود طرزی همان مانفست ادبی یا مانفست شعر دوران مشروطیت است. در این شعر به هیچ وجه محمود طرزی در برابر شعر قیام نکرده است؛ بلکه به همان تصویر پردازیهای دور از ذهن شیوۀ هندی، بیان مفاهیم انتزاعی و شخصیت دهی به چنین مفاهیمی در شعر اشاره  دارد كه از نظر او دوران یك چنین شگردهایی به پایان رسیده است. او که میخواهد شعر را با زندهگی و رویدادهای مشخصی پیوند زند؛ آنگونه شگردهای شاعری را سحر میداند و شاعر آن را ساحر، نه آن شگردهای شاعری خود و یاران خود را. اگر طرزی شیوۀ شاعری خود را هم سحر میدانست در آن صورت برای بیان اینهمه اندیشهها و انتقادهای اجتماعی و سیاسی  به شعر روی نمی آورد.

نكتۀ دیگری كه درمورد محمود طرزی باید گفت این است كه او تنها یك اندیشه پرداز محض نیست؛ بل چه در زمینۀ اجتماعی و چه در زمینههای فرهنگی - ادبی، زمانی كه اندیشهیی را مطرح میکند در گام بعدی در تلاش آن می‌‌شود تا آن اندیشهها را در عمل پیاده سازد و چه بسا كه خود در این زمینه پیشگام می‌‌شود. چنان كه در پیوند به تحولی كه طرزی در زمینۀ شعر در نظر داشت، منتظر واكنشی شاعران و جامعۀ ادبی آن روز گار افغانستان نماند؛بلكه با شور و هیجان به سرایش شعر در چارچوب اندیشههای پیشنهادی خود پرداخت. با اینهمه تحقق پیشنهادهای طرزی نیاز به یك حركت گروهی داشت. از این رو  او نیاز اجتماعی سرایش این گونه شعر را با شماری از پیش گامان شعر آن روز گار در میان گذاشت و از آنها خواست تا شعرشان را از مضونهای كهنه بپیرایند. شماری از شاعران همروزگار طرزی به پیشنهادهای او پاسخ مثبت دادند. چنان كه ملك الشعرا قاریعبدالله، عبدالعلی مستغنی،عبدالهادی داوی، عبدالرحمان لودین و چند تن دیگر پیشنهادهای طرزی را در شعرهای خود کمابیش پیاده كردند.

طرزی كه دراین عرصه چندگام پیشتر ازدیگران به جلوتر میراند، سرایش به این شوه را با جدیت و مسؤولیت بیشتری پیگرفت و نمونههایی را در سراج الاخبار انتشار داد. البته تحولی را كه طرزی در زمینۀ شعر پدید آورد با رشته مشكلات و موانعی نیز رو به رو بود كه گاهی این تحول نتوانست برچنان مشكلاتی غلبه کند.

نخست این كه كمبها دادن به جنبههای زیبایی شناختی و توجه بیش از حد به مضمون، سبب شد تا شعر طرزی و شماری از همسنگران ادبی او تنها در حد كلام موزون و مقفا باقی بماند. اگر چنین شعری با جنبههای روشنگرانه‌اش دریک جهت توانسته بود خواننده را با مسایل اجتماعی سیاسی و پدیدهها و دست آوردهای دانش و فن آوری آشنا سازد؛ در جهت دیگر نمیتوانست نیاز عاطفی خوانندهگان را بر آورده سازد. بدون شك آن شمارخوانندهگانی كه از شعر هدفهای زیبای شناختی و ارضای نیازهای روانی خود را جست و جو میكنند، نمیتوانند با شعر این شاعران رابطۀ ذهنی و روانی داشته باشند. شاید موجودیت چنین امری بوده است كه شیوۀ طرزی در میان شاعران بعدی علاقه‌مندان چندانی نیافت و این شیوه به تداوم منطقی خود نرسید.

دو دیگر این كه تحول ادبی طرزی در زمینۀ شعر معاصر افغانستان همانگونه که گفته شد، نهایتاً تحولی بود در مضمون و این تحول مضمون نتوانست فرم مناسب خود را پیدا كند. ظاهراً طرزی متوجه چنین امری بوده و تلاشهای نیز در جهت نوسازی فرم داشته است؛ ولی تلاشهای او دراین زمینه بسیار اندك است. شعرهای او از نظر تكنیك، تصویر پردازی، تركیب واژه‌گانی و صور خیال و جنبههای عاطفی اهمیت چندانی ندارد.

میتوان گفت بازتاب مضمون تازه در چنان فرمهای كهن و آن هم بدون ارائههای ادبی، گونهیی تناقض در تحول شعر مشروطیت بود. چنان كه این تناقض نهایتاً سبب شد تا طرزی و همفكران ادبیاش نتوانند به مفهوم دقیق كلمهجریان نوی را در شعر معاصرافغانستان پدید آورند. این نكته باشد به جای خود كه تنها با به كارگیری اصطلاحات عرصههای گوناگون دانش، فن آوری، سیاست و اجتماع نمیتوان به كار نوسازی شعر پرداخت. کار نوسازی شعر کار همهجانبه است که باید تمامی ابعاد هستی شعر را در برگیرد.

سه دیگراین كه پیشنهادهای طرزی بیشتر در مقابله با آن شاعران نظیرهگویی قرار میگرفت كه علاقه داشتند تا به تقلید از استادان مكتب هند و خاصتاً بیدل، شعر بسرایند. چنین شاعرانی بیشتر به بیان مضمونها و اندیشههایی میپرداختند كه در شعرشاعران مكتب هند وجود داشت. مشخصاً بیدلگرایی آن روزگار كه با حلقۀ بیدل خوانی سردار نصر الله خان نایب السلطنه در دربار بیشتر تقویت میگردید، خود مانعی بود در جهت رشد شیوهیی که طرزی و یاراناش به وجود آورده بودند.

با اینهمه به نظر من بزرگترین اهمیت كار طرزی در زمینۀ شعر این است كه برای نخستین بار مضمون پردازی به شیوۀ گذشتهگان و خاصتاً  مکتب هند را مورد پرسش قرار داد. شعر را با زندهگی و جامعه پیوند زد. خواست تا شعر به جای مفاهم انتزاعی دور از ذهن به بیان رویدادهای اجتماعی و سیاسی روزگار بپردازد. شعر باید در امر روشنگری اجتماعی نقش داشته باشد. شعر باید با پیام اجتماعی و سیاسی خود مردم را آگاهی دهد و نقش مردم را در تحولات اجتماعی و سیاسی بیان کند. آموزندهگی و انگیزندهگی داشته باشد تا بتواند آرامانگرا باشد و وسیلۀ مبارزه باشد در برابر استبداد و بیگانهستیزی.

این نكته كه تحول مضمون در شعر محمود طرزی و همفكران مشروطهخواهش بعداً در دهۀ بیست و سی خورشیدی كه نو جویی جدیتری در شعر افغانستان پدید میآید و سر انجام فرم خود را در شعر نیمایی یا شعر آزاد عروضی پیدامیکند، تاچه اندازه اثر گذار بوده، موضوعیاست كه باید به گونۀ جدا گانه به آن پرداخت. به هر صورت شماری از پژوهشگران عرصۀ ادبیات در افغانستان شعر دورۀ مشروطیت را آغاز شعر سیاسی و شعر مقابله در برابر بیگانه و حاکمیت مطلق العنان آن روزگار میدانندکه از اینجا این شعر به حوزۀ شعر پایداری راه مییابد.

شاید ما نتوانیم دریابیم که سرودن و انتشار یک چنین شعرهایی آن هم در زیر یک حاکمیت خودکامۀ قبیلهیی و وابسته به بزرگترین نیروی استعماری روزگار چقدر میتواند برای گویندۀ آن خطرناک باشد، برای آن که ما از دور دستی بر آن آتش داریم و نمیتوانیم اندازۀ سوزندهگی آن را احساس کنیم. بدون تردید اهمیت شعرهای طرزی در چنین امری نهفته است و رنه سرودهها و نوشته ‍‌های او همانگونه که پیش از این گفته شد از جایگاه قابل بحثی ادبی بر خوردار نیستند. می‌‌شود گفت که در پیوند به ارزش وجایگاه ادبی سرودههای طرزی سالها پیش محمد حیدر ژوبل داوری منصافانهیی داشته است. او مینویسد:« گرچه آثار وی [ طرزی] از نظر لفظ و ادب متوسط و نظماش افتادهتر است؛ اما از نظر معنی و مضمون حق تقدم و پیشروی در دورۀ تجدد ادبی افغانستان دارد.» تاریخ ادبیات افغانستان، ص 247.

به همینگونه به گفتۀ واصف باختری:« داوریهای که تاکنون در بارۀ شعر محمود طرزی صورت گرفته است، بیشترینه به گفتۀ شبلی نعمانی از مقولۀ "نقد احول"هستند. بدین معنا که منتقدین در مورد شعر او یکی را دوتا دیده اند. اهمیت شخصیت سیاسی و فرهنگی وی را تا عرصۀ شعرش تعمیم داده و او را بزرگترین شاعر این دوران نامیده اند.» در غیاب تاریخ، 1379، ص 25.

این شعر طرزی پیش از آن که مردم را در جهت سرنگونی نظام بر انگیزد، گونۀ اندرز گویی است به شاه؛ اما اندرز تلخ و کوبنده. شاعر به امیر طعنه میزند که دیگر شکار بودنه (کرک، بلدرچین یا سمانی) بس است. زمان را که زمان پیشرفت و فن آوری است، نباید با شکار بودنه از دست داد. این خود گونهیی رویا رویی خطرناک شاعر است با امیر!

از این شعر طرزی و طنزهای که به او نسبت داده شده است، چنین بر میآید که امیر در سپیدهدم سدۀ بیستم که جهان وارد مرحلۀ مهم از توسعه علمی، فرهنگی و فن آوری شده بود، در منطقه جنبش تحول طلبانه و آزادیخواهانه شکل میگرفت، او دلبستۀ شکار بودنه یا سمانی بود و هر ازگاهی چنان به شکار بودنه میرفت که گویی به سرزمینی لشکرکشی میکند. در این زمینه واصف باختری از میر غلام محمد غبار این گونه روایت می‌‌‌‌کند:« محمود طرزی در نامهیی به یکی از دوستان خود نوشته بود: امروز دوساعت گذشته از نصف النهار، پادشاه دل آگاه انجم سپاه جم جاه رعیت پناه با عدهیی از خواتین حرم و مصاحبین محتشم برای شکار سمانی عازم صیفۀ جبل السراج شدند!» در غیاب تاریخ ، 1379.

یکی از ویژهگیهای طنز همان بیان بسیار مبالغه آمیز یک رویداد است به گونهیی که خواننده یا شنونده را با حالت غیر قابل انتظار رو به رو سازد که خندۀ طنز نیز از همینجا بر میخیزد. در این گفتۀ طرزی در آغاز تصور میکنی که شاه برای کشورگشایی بزرگی لشکر آرایی کرده است، در حالی که در پایان او را همراه با خواتین حرم و مصاحبین محتشم در حال شکار بودنه درکشتزارهای جبل السراج میبینیم.

 

...


صفحه فرهنگ وهنر

محمود طرزی و جایگاه او در شعر مشروطیت

2017-Feb-21 ||  پرتو نادری

محمود طرزی به روز اول سنبله 1244 خورشیدی در شهر غزنی در جوار مزار حکیم سنایی غزنوی چشم به جهان گشود و به روز سی‌ام عقرب 1312 خورشیدی در شهراستانبول ترکیه از جهان چشم پوشید و آن جا در جوار زیارت ابو ایوب انصاریبه خاک اش سپردند. پدرش غلام محمد طرزی نیز شاعر و ادیب روزگار خود بود که با امیر عبدالرحمان سر مخالفت داشت تا این که امیر او را به هندوستان تبعید کرد. چنین بود که او پس از چند سال زنده‌گی در کراچی راهی امپراطوری عثمانی شد و تا آخر عمر در زیر آسمان غربت زیست و فرزندش محمود طرزی در جریان سال‌های آواره‌گی به تعبیرخودش از هر چمنی سمنی چید و آنگاه که در زمان امیرحبیب‌الله با خانواده به افغانستان برگشت مردی بود آگاه، دانشمند، صاحب تدبیر و آشنا با فن رهبری و مدیریت. به گونۀ فشرده می‌توان شخصیت محمود طرزی را این گونه دسته‌بندی کرد: ·       طرز...

سلطان سگ باز و سگان سلطانی

2017-Feb-08 ||  پرتو نادری

  روزی از روزها، دوست من نجیب رسا روایت می‌کرد که روزگاری سرزمینی بود و آن سرزمین را سلطانی بود که سلطان را ذوق در سگ بازی بود. چنین بود که در آن سرزمین سگان را چنان جایگاهی بود که همه‌گان خود را شیر ژیان می انگاشتند. ناقلان آثار و راویان اخبار گاهی که چیزی در پیوند به سگان سلطانی روایت می‌کردند آنان را کلب ابن کلب می‌خواندند. جماعت سگان روزتا روز فزونی می‌گرفت و شهر کوچه کوچه ازغوغای سگان پر بود و راه بر مردمان می بستند، سگان دم‌ها حلقه ‌می‌کردند و آسوده ازهر تشویشی در پای دیوارها می خوابیدند. در این سرزمین بلند‌ترین آواز آواز سگ بود. مردمان را چاره‌یی نبود جز این که پیوسته سگان را نان‌های روغنی و کباب‌های گوسفندی درست کنند. گویی مردم برای رفت و آمد خود در کوچه‌ها سگان را باج می‌دادند. مردمان خود گرسنه مانده بودند و کودکان با حس...

جنبش مشروطیت و شعر پای‌داری

2017-Feb-07 ||  پرتونادری

   قسمت اول: مرگ امیر عبدالرحمان ،بزرگترین دیکتاتور و امیر خودکامۀ افغانستان در 1901 میلادی درحقیقت پایان یکی ازسیاه‌ترین دوره‌های استبداد قرون وسطایی در کشور بود. محمدصدیق فرهنگ در جلد نخست «افغانستان درپنج قرن اخیر» او را امیر« مستبد با کفایت» خوانده است. ظاهراً او به بیماری نقرس که در سال‌های اخیر زنده‌گی با آن دست و گریبان بود، در کاخ ییلاقی باغ‌بالا بمرد. با این‌حال روایتی نیز وجود دارد که او به دست فرزند ارشدش حبیب‌الله با نوشاندن جام داروی زهر آگین کشته شد. میر غلام محمد غبار در این پیوند روایتی گسترده‌یی در کتاب «افغانستان در مسیرتاریخ» جلد نخست دارد که خواننده‌گان ارجمند می‌توانند به این کتاب مراجعه کنند. خبر مرگ عبدالرحمان خان تا سه روز پنهان نگه‌داشته شد تا تمام آماده‌گی‌ها برای به قدرت رسیدن حبیب&z...

کنفرانس مسلمان، کاتولیک و سکولار با حضور عبدالکریم سروش وخوزه کازانوا

2017-Feb-05 || 

سکولاریسم در اسلام و مسیحیت عبدالکریم سروش استاد مهمان دانشگاه جورج تاون این جلسه در سخنانی که به زبان انگلیسی ایراد شد ابتدا به علل ظهور سکولاریسم در اروپا اشاره کرد. او کشمکش بین علم و دین از یکسو و شکاف در درون مسیحیت از سوی دیگر را، یکی از این دلایل دانست. او گفت: کشمکش میان علم و دین در اروپا که در آن دین نهایتاً شکست خورد و میدان را ظاهراً به علم واگذار کرد، به ظهور سکولاریسم در مغرب زمین انجامید. این شکست منجر به عقب نشینی دین از همه عرصه ها از جمله سیاست شد. به گفتة آقای سروش اگر اکنون افول دین در مسیحیت را با تمدن اسلامی مقایسه کنیم، می بینیم که کشمکش بین علم و دین هرگز حتا هنوز هم در دنیای اسلام واقع نشده است و این به دلیل ضعف علم بوده است، نه لزوماً قوت اسلام. وی گفت: در اسلام کشمکش با فلسفه به خصوص فلسفه وارداتی یونان باستان و انطباق با آن البته رخ داد. ...

!زبان همۀ هستی انسان است

2017-Feb-04 ||  پرتو نادری

 انسان هرچیزی که دارد از زبان دارد. انسان جهان را با زبان است مفهوم می بخشد. زبان تنها نظامی از واژه‌گان نیست؛ بلکه نظامی است از مفاهمی که انسان در پروسۀ شناخت خود  از هستی ایجاد کرده است. هر واژه یک مفهوم است که بخشی از هستی را بازتاب می دهد. یکی از دانشمندان، زبان را به نور و روشنایی همانند می کند و می‌گوید، همه چیز را با نور می توان دید و نور را نیز با نور می توان دید. این امر در مورد زبان نیز صدق می‌کند، همه چیز را با زبان می توان شناخت، یا واژه‌گان می‌آیند و هویت همه چیز می‌شوند. خود زبان را نیز با زبان می شناخت. به زبان دیگر همه چیز با زبان بیان می‌شود و زبان خود نیز با زبان بیان می‌شود. وقتی نور نیست چیزی را نمی بینیم، اگر فرض کنیم که زبان نباشد هیچ مفهومی در ذهن ما نمی تواند وجود داشته باشد و ما نمی توانیم مفهومی را به دیگری انتقال دهیم. از این ...

تغییر گرایش راستی های افراطی غرب؛ از یهود ستیزی به اسلام هراسی

2017-Jan-30 ||  دکتور ضیا نظام

اصطلاح راست افراطی به آن جریانات، گروه ها و احزاب سیاسی اطلاق می شود که مبتنی بر تبعیض ایدئولوژی های نژاد پرستانه نهایت ارتجاعی و فاشیستی باشد که بر اساس آن نابرابری و عدم مساوات اتباع یک کشور مطرح گردد. به این معنی که یک گروه را بر گروه دیگری رجحان داده و آن را دیده و دانسته امتیاز دهند. این اصطلاح از اوایل انقلاب کبیر فرانسه روی کار آمد. در آن زمان طرفداران افراطی سلطنت یعنی اشراف و نماینده گان کلیسا به طرف راست اسامبلی یا مجلس می نشستند و همین ها پشتیبان بازگردانیدن رژیم به نظم کهن بودند که البته نظم کهن عبارت از نظام سلطنت مطلقه بود که همه حقوق به اشراف و کلیسا تعلق داشت و باقی تمام اقشار و طبقات مردم از حقوق شهروندی محروم و مجزا بودند. از آن زمان به بعد این جریانات فراز و نشیب زیادی را پشت سر گذاشت و سپس در نهایت به حدی افراطیت رسید مانند حزب نازی جرمنی، ناسیونال ...

مدینۀ فاضلۀ سرزمین عجایب وغرایب

2017-Jan-29 ||  پرتو نادری

پادشاهی سرزمین بزرگی زیر نگین داشت و کام‌روا بود برهمه چیزی. روزی حکیمی زمین ادب بوسید و پرسید: ای قبله‌ی عالم! دیگر از این جهان چه می‌خواهی که داشته باشی؟ گفت: زینه و میخ! حکیم به شگفتی اندر شد و پرسید: ای سلطان بزرگ! اکنون که جهان به کام تست، آخر این زینه و میخ چه ارزشی دارد؟ سلطان گفت: زینه برای آن که بر بام چرخ فلک فراز آیم ... هنوز سلطان سخن اش تمام نشده بود که حکیم پرسید: عمر قبله‌ی عالم دراز باد! پس میخ را برای چه می خواهی؟  سلطان گفت: چون با زینه بر فلک فراز آیم؛ میخ بر آن بکوبم تا از گردش باز ماند که یگانه هراس من در زنده گی از گردش چرخ فلک است! حکیم گفت: - الحق که تو سلطان بزرگ سرزمین حکمتی و حکمت تو به اندازه تخت تو بزرگ است! *** چون سخن سلطان در همه گوشۀ جهان پیچید، آنانی را که سر سوزن از حکمت و دانایی و ستاره‌شناسی سر رشته‌یی بو...

نگاهی بر شعر و شاعری قاری زاده

2017-Jan-21 ||  پرتو نادری

هشتاد و پنج سال داشت که خاموش شد و اما پیش از آن بینایی‌اش را از دست داده بود. گویی پس از سده‌های دراز رودکی آن شاعر روشن بین - نیای بزرگ - چشم‌هایش را به ضیای قاری‌زاده هدیه کرده بود. گویی در سا‌ل‌های پسین قاری‌زاده جهان را با چشم های رودکی تماشا می کرد. شاید قاری‌زاده خود ادامۀ معنویت بزرگ رودکی بود. نه در شعر؛ بل در موسیقی و آواز نیز. قاری‌زاده موسیقی می دانست، می نواخت و می سرود و آوازی داشت به نکویی مژدۀ دیدار یار پس از سال‌های بلند دوری. آوازی داشت به رازناکی یک اندوه ناشناخته، یک اندوه مقدس. رودکی نیز موسیقی می دانست، چنگ می نواخت و آوازی داشت به شور انگیزی سمفونی دریاها در خلوت شب‎های مهتابی. گاهی قاری‌زاده را از دیدگاه شیوۀ آفرینش شعری با پروین اعتصامی مقایسه کرده اند؛ اما تا جایی که من می پندارم این مقایسه ما را به هم‌گونی های چشم...

Previous   ||   Next