c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

چرابه خاطرچهار تكبير اينقدر مردم را اذيت كرديد؟

مجید آهنگر

کشور من سرزمین افراط و تفریط است، به بهانۀ تکریمِ دیگران، خلقی را در رنج می‌دارند وبه بهانه تعزیتی، نفرین مردم را بر می انگیزند و در این مسیر اگر تابوتی بر زمین افتاده است تا چهار تکبیرش خوانند، از شدتِ رنج و ملالتی که بر خلایق روا می‌دارند، نفرین و دعایِ بد کمایی می کنند و میتِ بیچاره نا رسیده به خانۀ گور، عذابِ قبر را بر رویِ زمین ببیند و قیامتِ صغرایی  نیز.  دیروز مراسمِ جنازه مرحوم پیر سید احمد گیلانی در ارگ ریاست جمهوری برگزار بود و به این مناسبت، بسیاری از راه هایِ منتهی به شهر و نقاط مرکزی را داروغه های سلاح بردوش مسدود کرده بودند تا فلان ابن فلان به ارگ رسد و برایِ پیر صاحب چهار تکبیر خوانند. ما نگوییم که برایِ تکریمِ جنازه فلان پیشوا و رهبر مراسم شاندار و با شکوه نگیرید، بل گوییم که در این راستا چندان تدبیر کنید که مردم از رنج و تکلیف در امان مانند و بتوانند برایِ رسیده گی به امورِ زنده گیِ خویش در این شهر در و دیوار کشیده و سدِ سکندر شده، طیِ طریق کنند. شهروندان کابل دیروز نیز راه بندانِ شدیدی را تحمل کردند. جنازه پیر صاحب در ارگ خوانده می شد، ولی مردم در دور تر ها ناگزیر بودند راه هایِ درازی را پیاده طی کنند و یا هم در وسایطِ خویش همانند مور ها بر سینه خزند تا به کار و بار شان برسند. در چنین مواردی نهاد هایِ مسؤول و مدیران و برنامه ریزان چنان باید عمل کنند که مردم را در بلایایی از مشکلات گیر نسازند. ارگ شاید ج


کدام بهتر است ؟ اشغال امريكا يا اشغال پاكستان؟

!حلقات فاشیستی مانع توزیع شناسنامه های برقی شدند

!منافع امریکا و افغانستان با هم گره خورده است

!رئيس جمهور جديد امريكا با ديد تازه به افغانستان نگاه كند



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

نگاهی بر شعر و شاعری قاری زاده

هشتاد و پنج سال داشت که خاموش شد و اما پیش از آن بینایی‌اش را از دست داده بود. گویی پس از سده‌های دراز رودکی آن شاعر روشن بین - نیای بزرگ - چشم‌هایش را به ضیای قاری‌زاده هدیه کرده بود. گویی در سا‌ل‌های پسین قاری‌زاده جهان را با چشم های رودکی تماشا می کرد. شاید قاری‌زاده خود ادامۀ معنویت بزرگ رودکی بود. نه در شعر؛ بل در موسیقی و آواز نیز. قاری‌زاده موسیقی می دانست، می نواخت و می سرود و آوازی داشت به نکویی مژدۀ دیدار یار پس از سال‌های بلند دوری.

آوازی داشت به رازناکی یک اندوه ناشناخته، یک اندوه مقدس. رودکی نیز موسیقی می دانست، چنگ می نواخت و آوازی داشت به شور انگیزی سمفونی دریاها در خلوت شب‎های مهتابی.

گاهی قاری‌زاده را از دیدگاه شیوۀ آفرینش شعری با پروین اعتصامی مقایسه کرده اند؛ اما تا جایی که من می پندارم این مقایسه ما را به هم‌گونی های چشم‌گیری در مورد شگردهای آفرینشی این دو شاعر، نمی رساند.

عمده ترین شیوۀ شاعری پروین استفاده از" مناظره " است. از او اشعاری در مناظرۀ آسمان و زمین، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، عرب و پارسی به جا مانده است. از شاعران معاصر هم پروین اعتصامی به مناظره توجه داشته است».

دیوان پروین اعتصامی در حقیقت دیوان مناظره است با نتیجه گیری‌های اخلاقی آمیخته  با پند، اندرز و گاهی هم  حکمت. در شعر پروین همه چیز با همه چیز در مناظره است. در حالی که مناظره در شعرهای قاری‌زاده جایگاه خاصی ندارد . البته برخی از غزل های او بر بنیاد پرسش و پاسخ شکل گرفته  است ؛ اما توسل به  چنین پرسش و پاسخ هایی در شعر قاری‌زاده به  هدف غلبۀ یک جناح بر جناح دیگر نیست؛ بلکه گاهی این پرسش و پاسخ  در غزل‌های قاری‌زاده گفت وگوی عاشق و معشوق است  که در نهایت عاشق که جز شاعر کسی دیگری نیست، تسلیم زیبایی معشوق می شود. مثلاً در غزل " تصویر" که  چند بیت آن را می آوریم:

دختر نقاش ترکی  گفت نقشت چون کشم

گفتمش اندر دل شب آه می باید کشید

گفت گر تصویر خود را برکشم نزدیک آن

گفتمش پهلوی آه یک ماه می باید کشید

گفت بر رخسار خود تار نگاهت را چسان

گفتش در شعله مشتی کاه می باید کشید

زبان قاری‌زاده در میان مکتب هندی و عراقی در نوسان است. او از نظر مضمون سازی و این که می خواهد هر موضوعی را در هربیتی به یک مضمون شاعرانه بدل کند بیشتر به مکتب هندی نزدیک می شود. او در مکتب هند بیشتر به همان قلۀ بلند مکتب هند ، میرزا عبدالقادر بیدل نظر دارد و گاهی هم  تلاش کرده است تا در اوزان بعضی از غزل های او، غزل سرایی کند.  در غزل های قاری‌زاده مضمون سازی مکتب هند  با شیوۀ سخن پردازی عراقی  درمی آمیزد و در نتیجه غزل‌های او  از مشخصه‌های هردو مکتب رنگ می گیرد.

در شعرهای او از تهی دستان و آنانی که با همت بلند کوله بار زنده گی را بر دوش می کشند ستایش می شود و به این‌گونه شعر او از اهمیت تعلیمی نیز برخوردار می گردد. شاید به همین دلیل است که پاره‌یی از شعرهای قاری‌زاده در برنامه های آموزشی زبان و ادبیات پارسی‌دری در برنامه‌های آموزشی مکاتب افغانستان راه یافته است:

غلام همت والای بابه خارکشم

که خارغم کشد و منت خسان  نکشد

قاری‌زاده باری در گفت وگویی با حنیفه فریور در سایت فانوس هنر گفته بود  که او در آرشیف یا بایگانی رادیو تلویزیون افغانستان  از 25تا 30 آهنگ دارد.  همین آهنگ‌های معدود نشان می دهد که او نه تنها به زیبایی آواز می‌خواند؛ بلکه یک آهنگ ساز موفق  نیز هست. او بر غزل‌های خود آهنگ می ساخت و آن را اجرا می کرد. غیر از این او بر شعر شاعران دیگر نیز آهنگ‌هایی نیز ساخته است. پاره یی  از شعرهای او به وسیلۀ شماری از آوازخوانان سرشناش کشور اجرا شده است.  چنان که استاد رحیم بخش این  غزل‌های زیبای  قاری‌زاده را استادانه اجرا کرده که  در موسیقی افغانستان جایگاه بسیار بلندی دارد:

شانه دو دسته می زند طرۀ تابدار را

ماه دو هفته می درد پردۀ شام تار را

آن گاه که شعرهای قاری‌زاده در کتاب « اشعارنو» را می خوانی، بی‌درنگ این پرسش در ذهن تو بیدار می شود   که چرا قاری‌زاده پس از سرودن همان چند شعر معدود در عروض آزاد، دیگر نخواست تا سرایش در چنین  اوزانی را پی گیری کند.

پرسش دیگر این که چرا کبوتر پس از پرواز ازبام  بلند همان  چند سرود، دیگر برنگشت و آوازی نخواند؟ ظاهراً  او از سرایش درعروض آزاد و موسیقی فاصله گرفت و به خاموشی تن در داد. با این حال نمی‌توان دلیل این خاموشی را دریافت. شاید در جدال سنت و نوگرایی او بیشتر به استدلال سنت‌گرایان باور مند گردید.

در مورد پرسش نخست می‌توان پنداشت که او با میل خود دوباره به آغوش اوزان عروضی برگشت و اما در مورد سکوت او در پیوند به آواز خوانی شاید رشته دشواری‌هایی اجتماعی  چنان سدی در برابر او ایستاد و او را به خاموشی  وا داشت.

نکتۀ دیگر این که آهنگ های قاری‌زاده  با وجود این کیفیت بزرگ هنری کمتر در رادیو افغانستان مجال نشر می‌یافت. آیا این  یک امرتصادفی بود و یا تعمدی؟  من هم اکنون به این پرسش ها پاسخی ندارم . تنها می خواهم بگویم خاموشی قاری‌زاده چه در زمینۀ شعر آزادعروضی و چه درعرصۀ موسیقی، اندوه بزرگی است که شعر و موسیقی افغانستان در چند دهۀ گذشته آن را  چنان کوله بار سنگینی بر دوش کشیده است.

*

ضیا قاری‌زاده به سال 1301خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود؛ اما در جلد سوم  دانشنامۀ ادب فارسی سال تولد او را 1300 خورشیدی نوشته اند.او در لیسۀ امانی که به اثر استبداد فرهنگی نادرخان به لیسۀ نجات تغییر نام یافته بود درس خواند. آن گاه که آموزش دورۀ لیسه را به پایان آورد، درهمان  لیسه به حیث آموزگار پذیرفته شد. پدرش دوست محمد نام داشت و قاری قرآن بود. از همان دوران کودکی و نوجوانی نسبت به ادبیات علاقه‌یی  ژرفی داشت. این علاقه‎مندی بعدها او را به سوی شعر و تحقیقات ادبی کشاند. در مکتب اقبال آن را یافت تا از محضر استاد شایق افندی فیض ببرد.

زبان‌های ترکی و انگلیسی را می دانست. زمانی هم عضوانجمن تاریخ بود. به سال 1333 خورشیدی به حیث نمایندۀ فرهنگی افغانستان به تر کیه رفت.

در دانشنامۀ ادب فارسی از این کتاب‌ها و آثار قاری‌زاده نام برده شده است.

*-  خزان زنده گی، کابل ، سال نشر 1330 خورشیدی

*-  نی‌نواز یا ارمغان کهسار،کابل، سال نشر،1332 خورشیدی

*-  هدف ، سال نشر، کابل،1337

*-  اشعار نو، کابل،1336

*-  پیام باختر،1330

*-  زبان طبیعت،1330

*-  منتخب اشعار، کابل،1346

به همین‌گونه منظومه هایی به نام آزاده‌گان و رفیق سفر نیز ازقاری‌زاده به نشررسیده است. غیر از این نوشته ها و شعرهای فراوانی از قاری‌زاده در رسانه‌های چاپی کشور به نشررسیده که تصور نمی رود که تا کنون گرد آوری شده باشند.  قاری‌زاده به سال 1992 کشور را ترک کرد وسرانجام کشتی شکستۀ آواره گی او در ساحل کانادا لنگر انداخت. او در شهر تورینتویکانادا زنده گی می کرد. در همین شهر بود که  به روز یک شنبه سیزدهم جنوری 2008 برابر با  23  جدی 1386 خورشیدی کبوتر زنده‌گی او از بام غمناک غربت  رو به سوی آسمان‌های ابدیت پرواز کرد. سفرش مبارک باد ودروازه های بهشت به رویش گشوده!

پیکر قاری‌زاده را به کابل آوردند و به روز شنبه (19) جنوری 2008 برابر با 29  جدی 1386 به خاک اش سپردند . روانش شاد باد!

...


صفحه فرهنگ وهنر

نگاهی بر شعر و شاعری قاری زاده

2017-Jan-21 ||  پرتو نادری

هشتاد و پنج سال داشت که خاموش شد و اما پیش از آن بینایی‌اش را از دست داده بود. گویی پس از سده‌های دراز رودکی آن شاعر روشن بین - نیای بزرگ - چشم‌هایش را به ضیای قاری‌زاده هدیه کرده بود. گویی در سا‌ل‌های پسین قاری‌زاده جهان را با چشم های رودکی تماشا می کرد. شاید قاری‌زاده خود ادامۀ معنویت بزرگ رودکی بود. نه در شعر؛ بل در موسیقی و آواز نیز. قاری‌زاده موسیقی می دانست، می نواخت و می سرود و آوازی داشت به نکویی مژدۀ دیدار یار پس از سال‌های بلند دوری. آوازی داشت به رازناکی یک اندوه ناشناخته، یک اندوه مقدس. رودکی نیز موسیقی می دانست، چنگ می نواخت و آوازی داشت به شور انگیزی سمفونی دریاها در خلوت شب‎های مهتابی. گاهی قاری‌زاده را از دیدگاه شیوۀ آفرینش شعری با پروین اعتصامی مقایسه کرده اند؛ اما تا جایی که من می پندارم این مقایسه ما را به هم‌گونی های چشم...

جنگنامۀ حمید کشمیری شاهنامۀ سدۀ نزدهم

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

 حمید کشیمری یکی از شاعران حماسی سدۀ سیزدهم است که جنگ‌نامۀ او به نام « اکبرنامه» یاد می‌‌شود. محمد حیدر ژوبل  باور دارد که  گوینده: «حقایق را با کمال صراحت بیان داشته، امیدوار هیچ‌گونه صله و سیم نبوده است. اکبرنامه در روح خواننده‌گان در افغانستان و هندوستان تأثیر گرمی ‌‌کرد و ممکن است که این کتاب را شاهنامۀ قرن نزدهم افغانستان خواند که فصل معاصر شاهنامۀ فردوسی می‌تواند حساب شود.»  تاریخ ادبیات افغانستان، ص‌259.  در پیوند به زنده‌‌گی حمید کشمیری اطلاعات زیادی در دست نیست؛ با این‌حال زادگاه او را دهکده‌یی گفته اند به نام نوپگ در پرگنۀ شاه آباد کشمیر، پدرش حمایت الله نام داشته و مردی بوده است معروف، عالم دین و ادیب. به روایت آمده در دانش‌نامۀ ادب پارسی، حمید در آخرین لحظه‌های زنده‌گی خود این بیت را سرود: ...

اسحاق فایز و قلم کشی های نخستین

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

زادگاه فایز دهکدۀ تاجیکان نام دارد. در جبل السراج ، درولایت پروان. گذشته گان او همه‌گان در  همین دهکده زیسته اند. سال 1336 بود که فایز در همین دهکده چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی، میانه و لیسه  را در دهکدۀ خود فرا گرفت. بعداً به کابل آمد و در دانشکدۀ علوم دانشگاه کابل  در بخش ریاضی و فزیک مشغول آموزش شد. او ازاین دانشکده به سال 1360خورشیدی گواهی‌نامۀ لیسانس به دست آورد. از این نقطه نظر او با نورالله وثوق، داوود سرمد، میرویس موج، علی محمد رسولی، من وشاید هم چند تن دیگر همانندی دارد. برای آن که این‌ها همه گان از دنیای مجردات علوم طبیعی و ریاضیات به دنیای عواطف و تخیل ، شعر و سرایش با دشواری راه زده اند، بی آن که چراغی فرا راه بوده باشد و پیشوایی و رهبری و استادی، تا آن‌ها را با فن و فوت شعر و نویسنده گی آشنا سازد. شاید جای داشته باشد تا از آن شمار شاعران...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

این مبادلات، تماسها و پخش سریع اطلاعات ، برای یکسان سازی سلیقه ها ، روشها، رفتارها و دیگر اجزای هر روزه ای زندگی انسانها همرا است و هم مانند کردن، هم نوع کردن بعضی از نمونه های زندگی، تفکر و عمل تولید و مصرف را تبلیغ میکند. این عمل همنوائی و یکسان سازی روبه توسعه، به تدریج حوزه های بیشتری از فعالیت انسانی را در سطوح ملی و محلی ، مورد تهاجم قرار میدهد و شاید در حالاتی ، باعث تغییر شکل ناموزون گردد زیرا هر آنچه را که با آن مطابقت دارد، ارتقاء می دهد و هرچه که بر سر راهش  می ایستد و مقاومت میکند، نابود می سازد. اگر این منطق به افراط کشیده شود، می تواند به تحجر انسانها بیانجامد، زیرا تنوع، چنانچه بر مبنای تساوی کامل پذیرفته شود یک منبع اساسی و نیروی حیات بخش برای هریک از جوامع انسانی بحساب می آید. خواست دفاع ازهویت فرهنگی مردم افغانستان در حال حاضر می باید به عنوان ...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش سوم خلاصه اینکه بعد از فراغت از لیسۀ دارالمعلمین تحصیلات عالیتر را در رشته های تأریخ و جغرافیه، تعلیم و تربیه و علوم سیاسی و روابط بین المللی در کابل، نیویارک و پاریس تکمیل نمودم و به اصطلاح کابل، کاملاً عصری شدم.  من دیگر تقه نمی پوشم، شپو می پوشم. کورته و ایزار نمی پوشم. دریشی ساخت فرانسه، پراهن ساخت امریکا یا ملیزیا، بوت اسپانوی، نکتایی چینایی و شپوی ساخت انگلستان را دوست دارم. در مدت اجرای وظیفۀ رسمی از سویدن تا افریقای جنوبی، از جاپان تا کلیفورنیا و از آسترلیا تا ارجنتاین در بیشتر از هشتاد کشور سفر کردم و در تماس با مردمان جهان با فرهنگ های  زیادی در تماس شدم. از ارزشهای فرهنگی شان یاد گرفتم وبه آنها احترام خاص دارم. با غذا های زیاد، روشهای حیات مردمان جهان، ادیان مختلف و طرز تفکر شان آشنایی حاصل کردم. حالا میدانم که تنوع فرهنگی در هر اجتماع و در هر ک...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش دوم در فاصلۀ میان پایان قرن دوازدهم و مابین قرن سیزدهم، جهان غرب لاتین به کمک دو موج بزرگ ترجمۀ مفاهیم عالی علمی عربی - اسلامی با سواد شد، و این مجموعه ها بنیان اصلی رویۀ علمی پوهنتون های بعدی را در غرب لاتین در پی داشت. پوهنتون ها قرون وسطی اروپا که در ابتدای قرن سیزدهم شکل گرفت به نوعی بنیادی، طرح ریزی دانشی بود که فارابی آنرا فراهم آورده بود. مجموعۀ دانش عرب که ترجمه شده و به جهان غرب انتقال یافته بود، پایه و بنیان علمی پوهنتون های اروپایی را و در واقعیت برنامه های درسی و متون و محتوای این برنامه ها را شکل داد. پس دانش ها و روش علوم عرب - مسلمان پایه و اساس نهادی را به غرب لاتین ارزانی داشت که امکان پیشرفت و برتری روز افزون بر مباقی جهان را به آن داد. بنابراین، تأثیر دانش های عرب - مسلمان بسیار گرانبها و ارزشمند بوده است، تأثیری که صرفاً به پیشرفت در این و یا آن ر...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

الف: تعریف فرهنگ: اگر فرهنگ را به مفهوم وسیع کلمه در نظر بگیریم، شامل کلیه جنبه های زندگی سیاسی، علمی، اجتماعی ، فکری، دینی، هنری، اقتصادی و زیبائی شناسی یک ملت خواهد بود. فرهنگ مختصر آکسفورد (۱۹۹۰)، فرهنگ را "رسوم، تمدن و دست آوردهاییک دورۀ معین یا یک ملت خاص " تعریف کرده است. درگزارش کمیسیون جهانی فرهنگ وتوسعه، که توسطیونسکو در سال ۱۹۹۴م به نشر رسید، فرهنگ را به مفهموم وسیعتر از "دست آوردهای فکری انسان " به کار می برد. امروز در همه جوامع انسانها و موسسات بزرگ بین المللی مانند یونسکو بصورت قطع پذیرفته شده است که فرهنگ به تمامی تفکر، تخیل و افکارمان شکل می بخشد. فرهنگ هم در حال انتقال و تغییر و هم وسیلۀ انتقال رفتار، کردار و همچنین منبع تحقیقات ، تجدد، آفرینش، آزادی و بیداری فرصت های نو آوری است. فرهنگ برای اکثر گروه ها و جوامع، منبع انرژی، الهام و تو...

شعر سفری است بی پایان

2017-Jan-08 ||  پرتو نادری

در سال‌های اخیرالهۀ شعر کمتر به دیدار من می آید؛ حتا شبانه‌ها هم که بسیار دل‌تنگم. من نیز او را دنبال نمی کنم. می ترسم که روی برگرداند وبگوید: مگر آزرمی نداری که پیرانه سرهم، مرا رها نمی کنی! با این حال گاه گاهی شرفۀ نازک بال‌هایش رامی شنوم که چنان نسیمی از دهلیز ذهن من می گذرد؛ اما تا بر می خیزم که پنجره یی به رویش بگشایم، با دریغ که نه شرفۀ بالی‌است ونه جرقۀ الهامی! دوباره همان سکوت سنگین دل‌تنگی‌است که برهمۀ هستی من سایه می افگند. او وقتی این گونه می آید و بر می گردد، دردناکترین لحظه‌ها را برای من برجای می گذارد. با این حال گاهی پنجره را می گشایم ومی بینم که اودر پشت پنجره لبخند می زند و می آید ومی نشیند درکنارم و آرام آرام ، با روح من درمی آمیزد چنان درآمیختن بامدادی با دریایی دردامنۀ کوهستانی! تا با من است،ازهستی لبریزمی شوم وشور نا شناخته‌یی هم...

Previous   ||   Next