c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

ناامنی‌ها در شهر کابل افزایش یافته است

شهر کابل اين روزها شاهد بد امني هاي فراواني مي باشد که بسياري از اين رويداد ها رسانه يي نمي شوند. رخداد دارالامان که در آن يک خانم آلماني با محافظش کشته شد و يک تن ديگر از آنان اختطاف گرديد، بسيار مهم است و بايد به آن با دقت توجه کرد. دزدي و رهزني در موتر ها و کوچه هاي شهر بيداد مي کند و شبانه ها کسي جسارت نمي کند حتا براي اجراي امور مهم زنده گي خويش به بيرون از خانه پا نهاد؛ زيرا هرلحظه ممکن است از سوي دزدان و رهزنان مورد حمله قرار بگيرد و جيب هايش غارت گردد. اين رويداد ها حتا در نزديک ترين نقاط مرکزي شهر چون قلعه فتح الله و کمي دور تر از آن در خيرخانه و جا هاي ديگر همه روزه و همه شبه‌ها اتفاق مي افتد. وقوع اينگونه واقعات نشانة آن است که اوضاع امنيتي در پايتخت کشور بدتر شده است و علامت آن است که مسؤولان امنيتي توجه به اين مسأله ندارند و به وظايف شان رسيده گي نمي کنند. شايد اين نهاد هاي امنيتي در داخل پايتخت برنامه مدوني ندارند و امنيت اين شهر فقط بربنياد توکل به خداوند تأمين است و دزدان و رهزنان و مجرمين آزاد اند که هر چه مي‌خواهند بکنند. در بخش هايي از شهر افراد مسلح غير مسؤول با شکل و شمايلي ترسناک ديده مي شوند و اين کار گوياي اين حقيقت است که بي بندوباري ها در شهر روبه فزوني نهاده است و ايجاب مي کند تا به امور امنيتي پايتخت بايد از منظر جديدي نگاه کرد و راهکار هاي جديدي نيز در پيش گرفت. توجه در دروازه هاي ورودي شهر، خلع سلا


چرا ترامپ از کشورهای حامی تروریستان نام‌نبرد؟

!شهرداری کابل توجه کند

پاکستان حامی داعش نیز است!

با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

در اين دهه، من بدين باور رسيدم که برخي از بزرگان عرصة فرهنگ ايران، به چهره‌هاي کلاسيک و ماندگار زبان پارسي دري، مبدل شده اند؛ چون:

- محمد علي فروغي با کتاب سير حکمت در اروپا؛

- ملک الشّعراء بهار، با کتاب سبک شناسي؛

- استاد فروزان‌فر، با پژوهش‌هايش در بارة مولانا و عرفان؛

- استاد عبدالحسين زرين‌کوب، با نوشته‌هايش در باره نقد ادبي و شعر؛

- امير حسين آريان پور، با ديدگاه‌هاي تازه‌اش در بارة هنرها و جامعه؛

- دکتور ذبيح الله صفا، با تاريخ ادبيّاتش؛

- رضا سيد حسيني با کتاب مکتب‌هاي ادبي‌اش و... چند تن ديگر.

مي‌شود گفت که، در اين دهه، لايه‌هاي گونه‌گون مردم، به چهره‌هاي ويژه‌يي در ايران، دل‌بسته‌گي داشتند:

- براي کشتي‌گيران کابل، غلام رضا تختي و حبيبي، نمادهاي پهلواني بودند؛

- دل‌بسته‌گان سينما، به فردين، بيگ ايمان‌وردي و آذر شيوا علاقه‌مند بودند؛

- موسيقي‌دوستان، آوازهاي گوگوش، هايده و ليلا فروهر را بيش‌تر مي‌شنيدند؛

- شعردوستان، هواخواهِ سروده‌هاي رهي معيري، نادر نادرپور، فروغ فرخ‌زاد، احمد شاملو، اخوان ثالث و سهراب سپهري بودند؛

- براي پيروان جناح چپ، خسرو روزبه، نماد پاي‌داري و مقاومت بود؛

- هواخواهان ادبيّات داستاني، آفريده‌هاي هدايت، بزرگ علوي، صادق چوبک، احمد محمود، هوشنگ گل‌شيري، محمود دولت‌آبادي، جلال آل احمد،  سيمين دانش‌ور، صمد بهرنگي و فريدون تنکابني را بيشتر دوست داشتند؛

- پژوهش‌گران، به کتاب‌ها و نبشته‌هاي دکتور ناصرالدّين صاحب الزماني، مصطفي رحيمي و امير حسين آريان پور بيش‌تر دل‌بسته‌‌گي داشتند و کتاب‌ در زمينة جامعه‌شناسي آريان‌پور، خواننده‌گان بسيار داشت.

- در همين دهة چهل، آن‌چه حزب تودة ايران، در خارج از ايران، چاپ مي‌کرد، فراوان به کابل مي‌آمد. مجله‌هاي دنيا و مسايل بين الملل، بسيار خواننده‌ داشتند و نيز راديوي پيک ايران - راديوي حزب توده- شنونده‌گان بسيار داشت.

- در عرصة نقد و پژوهش‌هاي ادبي، رضا براهني با دوکتابش - طلا در مس و قصه‌نويسي- شوري بزرگ برپا کرده بود. کتاب رياليزم و ضد رياليزم در ادبيّات دکتر ميترا - سيروس پرهام- نيز از مراجع با اعتبار شناخته مي‌شد. با اين‌همه، به باور من، کتاب هنر داستان‌نويسي ابراهيم يونسي، بر نقدگران و داستان نويسان ما، بيش‌تر اثرگذار بود تا هر کتاب ديگري. نوشته‌هاي جمال مير صادقي، در بارة ادبيّات داستاني، نيز پرخواننده بودند.

در همين آب و هوا بود که من - در پايان اين دهه- پايان‌نامة دورة ليسانسم را در بارة شکل و محتوا از ديدگاه ماترياليزم ديالکتيک نوشتم و استادانم، بي‌درنگ، آن را پذيرفتند.

دهة چهل برابر بود با دهة شست ميلادي. اين دهه، در باخترزمين - غالباً- به نام دهة ژان پل سارتر، سيمون دوبوار، بکت و اوژن يونسکو شناخته مي‌شود و ما در کابل، آفريده‌هاي اين چهره‌هاي پرآوازه را با ترجمه‌هاي مترجمان ايران مي‌خوانديم. کتاب ادبيّات چي است سارتر با ترجمة مصطفي رحيمي، دست به دست مي‌گشت.

در همين دهه، ادبيّات داستاني امريکاي لاتين، توجه جهان را به سوي خودش کشانيد. گارسيا مارکز، در همين دهه، به جايزة نوبل دست يافت و ما چندي بعد، ترجمة شاه‌کار او - سد سال تنهايي- را با ترجمه درخشان بهمن فرزانه خوانديم.

در دهه‌هاي پنجاه و شست، با کارهاي نويسنده‌گان، شاعران، مترجمان و پژوهش‌گران ايران بيش‌تر آشنا شدم که نمي‌شود از همة آنان نام برد؛ امّا با رسيدن رمان کليدر به کابل، به نظر من، محمود دولت‌آبادي به چهره‌يي مبدل گشت که در باخترزمين به آن کلاسيک معاصر مي‌گويند. و نيز بايد بيفزايم که استاد شفيعي کدکني و دکتر شميسا، بسيار خوش درخشيدند.

در دهة شست، در زمان ببرک کارمل، تني چند از فرهنگيان حزب توده از جمله، سياوش کسرايي و به آذين، به کابل آمدند و من، آنان را از نزديک ديدم. سفر به آذين کوتاه بود و زود به ايران برگشت و گواهي چشم و گوش را - که، در واقع، سفرنامة کابل او بود- نوشت؛ امّا کسرايي در کابل ماند و پس از چندماه، به مسکو رفت. با کسرايي دوست شدم و در دهة هفتاد - با شنيدن مرگ او در اتريش- در بارة آشنايي خودم با کسرايي و به آذين، چيزکي نوشتم که در کتاب شمعي در شبستاني آمده است و نيز، در همان زمان، در مجلة کلک به سردبيري علي ده‌باشي به چاپ رسيد. فرجامين ديدارم با کسرايي، در مسکو و در خانة او بود.

در دهة شست، روزي، استاد عبدالحي حبيبي - که با بسياري از دانش‌مندان و پژوهش‌گران ايران دوست بود- گفتند که در هنگام جنگ جهاني دوم، يک ماه را در شهر تاشکند، با صادق هدايت سپري کرده بود. از ايشان خواستم که اين خاطرات را برايم بنويسند که نوشتند و من آن را - با بازنويسي- در کتاب شمعي در شبستاني آورده‌ام. بخش‌هايي از اين خاطرات، در دو ماه‌نامة انديشة پويا نيز چاپ شده‌اند.

در دهة هفتاد که در فرانسه مهاجر شدم، مصطفي فرزانه، شاه‌رخ مس‌کوب، رضا قاسمي، يدالله رؤيايي و بانو گلي ترقي را نيز ديدم و فرزانه، نسخه‌يي از دست‌نويس بوف کور هدايت را که در صد نسخه تکثير کرده بود، به من داد و نشر زرياب - که مدير آن آقاي فراديس هم اکنون با ما است- بوف کور را از روي همين نسخه دو بار چاپ کرده
 است.

در اروپا که بودم، با نبشته‌هاي ژرف و تاب‌ناک آرامش دوست‌دار نيز آشنا شدم.

در چهارمين نشست ايران‌شناسي در پاريس، جلال خالقي مطلق، استاد باستاني پاريزي و ده‌باشي عزيز را نيز ديدم. شرح آشنايي‌ام را با جلال خالقي و باستاني پاريزي نوشته‌ام که در کتاب آزادي گفتار و انديشه‌ و زنگيِ مست شمشير به دست، در همين ماه، در کابل به چاپ رسيده اند.

در دهة هشتاد که سفرهايي به تهران داشتم، محمود دولت آبادي را ديدم و نيز در خانة ايشان، با شماري از نويسنده‌گان ايران، آشنا شدم. در همين سفرها، با باستاني پاريزي و علي ده‌باشي ديدارها را تازه کردم و نيز به زيارت شفيعي کدکني رسيدم. آن‌روز، هرچند استاد کدکني اسباب‌کشي داشتند و همه‌چيز در خانة شان پراکنده و درهم و برهم بود، با آن‌هم، از من خواستند که همان‌دم به ديدارشان بروم. در همين سفرها، بانو ناهيد توسلي و بانو فرزانه طاهري را نيز ديدم که کتاب‌هاي چرا خواب زن چپ است و شازده‌احتجاب گلشيري را به من دادند.

در سفر پارسال هم، در مشهد دکتور ياحقي و مهدي سيّدي - که چاپ تاريخ بيهقي شان يک حادثه شمرده مي‌تواند شد- و نيز شماري از استادان ديگر را ديدم و نيز در تهران، به ديدار هوشنگ ابتهاج سرافراز شدم و، بازهم، با دولت آبادي ديداري تازه کردم. ده‌باشي سخت‌کوش را در کابل نيز
 ديدم.

در حال حاضر - پندارم- که در کشور من، در عرصة پژوهش‌هاي ادبي - هنري، استاد شفيعي کدکني و دکتور سيروس شميسا و در عرصة انديشه و حکمت، بابک احمدي و داريوش شايگان، هواخواهان بيش‌تري دارند. به همين گونه شاعران، نويسنده‌گان و مترجمان ديگر ايران نيز، در ميان لايه‌هاي گونه‌گون، خواننده‌گان خودشان را دارند.

اين چيزهايي که گفتم - به‌گفتة آل احمد- يک ارزيابي شتاب‌زده بود و الا، اثرگذاري‌هاي فرهنگيان ايران بر فرهنگيان و ادب‌‌آفرينان کشور من، به بررسي‌هاي دقيق‌تر و گسترده‌تري نياز
 دارند.

و اکنون هم، فراوان شادمانم که خودم را در ميان شما فرهيخته‌گان و انديشه‌ورزانِ ارجمند و گرامي مي‌بينم.

پايان

...


صفحه فرهنگ وهنر

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-23 || 

در اين دهه، من بدين باور رسيدم که برخي از بزرگان عرصة فرهنگ ايران، به چهره‌هاي کلاسيک و ماندگار زبان پارسي دري، مبدل شده اند؛ چون: - محمد علي فروغي با کتاب سير حکمت در اروپا؛ - ملک الشّعراء بهار، با کتاب سبک شناسي؛ - استاد فروزان‌فر، با پژوهش‌هايش در بارة مولانا و عرفان؛ - استاد عبدالحسين زرين‌کوب، با نوشته‌هايش در باره نقد ادبي و شعر؛ - امير حسين آريان پور، با ديدگاه‌هاي تازه‌اش در بارة هنرها و جامعه؛ - دکتور ذبيح الله صفا، با تاريخ ادبيّاتش؛ - رضا سيد حسيني با کتاب مکتب‌هاي ادبي‌اش و... چند تن ديگر. مي‌شود گفت که، در اين دهه، لايه‌هاي گونه‌گون مردم، به چهره‌هاي ويژه‌يي در ايران، دل‌بسته‌گي داشتند: - براي کشتي‌گيران کابل، غلام رضا تختي و حبيبي، نمادهاي پهلواني بودند؛ - دل‌بسته‌گان سينما، به فردين، بيگ اي...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-23 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-22 || 

شب‌هاي بخارا از مهم‌ترين نشست‌هاي فرهنگي در ايران است که علي دهباشي آن را برگذار مي‌کند. شب‌هاي بخارا تجليل از نويسندگان و متفکران بزرگ جهان است که تا اکنون (1396) نزديک به سه صد شب برگذار شده است. در اين شب‌ها اغلب از چند نويسنده و متفکر و شاعر دعوت مي‌شود تا دربارة کارنامة شخصيت‌هاي علمي و فرهنگي که شبي برايشان اختصاص داده شده است، سخن‌راني کنند. از نام‌هاي معروف حوزه فرهنگي ما و جهان تا اکنون براي اين شخصيت‌ها شبي برگذار شده است: پرويز ناتل خانلري، عبدالحسين زرين‌کوب، مجتبا مينوي، بهمن فرزانه، نجف دريابندري، به آذين، جلال آل احمد، جلال خالقي مطلق، مهدي اخوان ثالث، اومبرتو اکو، گونتر گراس، فرانتس کافکا، جيمز جويس، انا اخماتوا، رابيندرانات تاگور، موهنداس کرم چند گاندي، نلسون ماندلا، هانا آرنت و ديگر نام‌آوران جهان. شب 282، شب‌هاي ب...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-22 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

فـرازی از نظـریات دکتـور فضـل‌الـرحمان در پیـوند به دین و مدرنیته

2017-May-17 ||  حمید بخشی

يکي از چهره هاي برجسته و نام آشنا در پروژه اصلاح فکر ديني، دکتور فضل الرحمان است. انديشمندي که  درقرن بيست (1988-1919)  درشبه قاره هند ظهورکرد و تز هاي اصلاحي خود را  در فهم تازه از قرآن و  سازگاري دين و جهان مدرن عرضه داد. دکتور فضل الرحمان زماني ميزيست که موج عظيمي ازتحولات علمي فني غرب  به نام مدرنيته داشت سراسر جهان را تسخير مي‌کرد . مدرنيته رادريک  تعريف کُلي ، به  کوشش عقلاني بشر براي  کسب سرنوشت انسان  ميتوان  گفت  که در آن عقل انتقادي و انسان محوري جايگاه بسيار رفيع و ويژه اي دارد. دکتور فضل الرحمان زماني عرض اندام  کرد که از  يک سو موج اين تحولات بسيار عظيم و سرنوشت ساز مانند سونامي جهان را در کام مي‌کشيد، از سوي ديگر، تمدن اسلامي در يک انحطاط چند قرن خود داشت با رويکرد عقل گرايي و توليدات علمي فکري پشت کرده بود. انديشه هاي اسلام...

مطبوعات افغانستان یکصد و چهل و چهار ساله شد

2017-May-08 ||  پرتو نادری

نخستين نشريه در افغانستان، شمس النهار نام دارد که به سال 1873 در زمان امير شير علي خان در شهر کابل نشرات خود را آغازکرد. اين نکته  روشن است  که مطبوعات در افغانستان به مانند کشور هاي ديگر آسيايي، در زير نظارت مستقيم  حکومت‌ها شکل گرفته است. البته چنين  تجربه‌يي را شماري از کشور هاي غربي در سده هاي هفدهم و هجدهم پشت سر گذاشته اند. در يک نگاه فشرده  به پس منظر مطبوعات در افغانستان مي توان گفت که نظام مطبوعات در اين کشور بيشترينه بر بنياد  استبداد حکومت ها استوار بوده است و اما در دوره هايي هم نظام مطبوعاتي در کشور متکي بر آزادي و قانون نيز بوده است.  شماري باورمند اند که امير شير علي خان جهت  تحقق و گسترش برنامه هاي اجتماعي - فرهنگي خويش نياز ايجاد  يک چنين  نشريه يي را در يافته بود و بناءً اجازه داد تا افغانستان نشريه يي داشته باشد. در هر...

!حکمـت بیـامـوزیـد تـا رستگـار شـویـد

2017-May-07 ||  پرتو نادری

گويند باري مردي بردرختي فراز آمده بود و شاخه هاي سبز و پرشگوفة درخت را مي بريد. رهروي که از راه مي گذشت ايستاد و خيره خيره در کار مرد نگريست. مرد گفت: مگربا من کاري داري؟ رهرو گفت: نه کاري ندارم؛ اما انگشت حيرت زير دندان دارم که تو چگونه اين همه شاخه هاي سبز و پرشگوفه را مي بري و شاخه هاي خشکيده را برجاي مي گذاري؟ مرد گفت: راه خود گير و برو که من حکمت آموخته اي آن فلسفه دان بزرگم! رهروگفت: من در اين حوالي که فلسفه داني نمي شناسم، پس اين فلسفه دان بزرگ کي است؟ مرد گفت: کسي که حکمت چهار گوشة جهان را درانبان تفکر خويش پنهان کرده است، و چون درياي تفکرات فلسفي اش توفاني شود، در شبانه روز جاي پنج وقت نماز پنجاه بار چنان چيغي زند که گويي آن انفجار نخستين بار ديگردر هستي رخ داده است. رهرو گفت: پس اين حکمتي که تو ميگويي او در چه زماني به تو آموخته است؟ مرد گفت: گاهي باشد ک...

سفرجاودانۀ «فانی» ده ساله شد!

2017-Apr-26 ||  پرتونادری

وقتي شاعري خاموش مي  شود، واژه گان يتيم مي  شوند، زمزمة زيبايي در گلوي عشق مي خشکد و بامدادان آفرينش، غبار آلود مي گردد. وقتي شاعري مي‌ميرد، الهة شعر به ماتم مي نشيند و خاوران، ميلاد خورشيد را  ازياد مي برد. وقتي شاعري مي‌ميرد چه دشوار لحظه‌يي است که خبر جانسوز خاموشي او را در مي يابي، آن گونه که من خبر دردناک مرگ  جاودان ياد رازق فاني را در سايت فردا خواندم و چقدر ساده انگارانه دلت مي خواهد که اين واقعيت تلخ را باور نکني، اما واقعيت همين است که ديگر فاني هيچ‌گاهي براي ما غزلي زمزمه نخواهد کرد، براي آن که مرگ غزل زنده‌گي او را چنان مقطعي سروده است که ديگر آن را قافيه‌يي نيست. واقعيت همين است که با مرگ رازق فاني، غزل معاصر فارسي دري يکي از چاووشان خود را از دست داده است . خداي من شاعري که پيوسته در هواي بي‌رنگي و آزاده گي فرياد مي‌زد: &nbs...

Previous   ||   Next