c روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper
Warning: mysql_fetch_assoc() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/armanemi/public_html/old2/viewcatpost.php on line 46
روز نامه آرمان ملي - Arman -e- Mili News Paper

سرمقاله

به سخنان رییس جمهور نمی توان اعتماد کرد!

مجید آهنگر

عاقبت رييس جمهوري کشور نيم رخ ديگرش را نيز به مردم افغانستان نشان داد. او در تازه ترين اظهاراتش ديروز ابراز داشته است که ديگر انقطاب هاي قومي را پذيرفته نمي تواند که در واقعيت کار درخشاني است ولي آيا ما باور داشته باشيم که رييس جمهور غني اين نکته را بربنياد انديشه هاي واقعي خود گفته است يا علل و انگيزه هاي ديگري در پي داشته است؟ ما باور داريم که رييس جمهوري کشور اين اظهارات تازه اش را براي آن بيان کرده است که نتوانست با راهکار هاي حلقه دور و برش ايتلاف شکل گرفته از احزاب سياسي جمعيت اسلامي، جنبش ملي اسلامي و وحدت اسلامي مردم افغانستان را در هم بشکند. اين ايتلاف به تازه گي ها شکل گرفته است و قرار است بيانية رسمي ظهور آن نهاد جديد به زودي در کابل در نشستي صادر گردد و موجوديت آن رسماً اعلام گردد. ديروز در سرمقاله روزنامه آرمان ملي نيز به اين نکته اشاره شد که افغانستان سرزميني است که در آن اقوام گوناگوني زنده گي دارند و اين اقوام با زبان هاي مختلفي نيز تکلم مي کنند ولي اين مرز بندي ها تا هنوز نتوانسته است شيرازة اين همزيستي را برهم زند. واقعيت اين است که رييس جمهوري کشور بنابر گرايش هايي که خودش دارد، حلقه اي را به دورش ساخته است که همه در تار مناسبات قومي و زباني خويش گير افتاده اند و اين مناسبتي است که نيم رخ حکومت او را بد منظر  کرده است. راهکار هاي رييس جمهوري بيشترينه براين مبنا شکل گرفته است، تا آنجا که حتا بنيادهاي اقتص


دولتمردان! از خواب برخیزید، شمال در خطر است

پاکستان به ساده‌گی دست از حمایت هراس افگنان برنمی دارد!

حکومت به تقاضای مشروع معترضان پاسخ دهد!

آتش بس طالبان پیش شرط اصلی حکومت افغانستان باشد!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

زور آورخان سر تمبه در قاضی خانۀ شهر خربوزه!

 

ما خون را با خون نه، بل با تیزاب می شوییم

 

روايت است که باري در شهر خربوزه، مردي را به دادگاه بردند. جرم اش اين بود که کسي را در خيابان با ضربه هاي کارد کشته بود.

قاضي مي پرسد:

- چرا اين گونه اين مرد را با کارد بر سربازار کشتي!

قاتل مي گويد :

- من گناهي ندارم؛ گناه از خودش بود!

قاضي مي گويد:

- هم انساني را کشته اي و هم مي گويي گناه او بود، اين ديگر چگونه دليلي است؟

قاتل مي گويد:

- من وقتي کارد را کشيدم ؛ او بايد مي گريخت، او مي دانست که من کارد دارم، بايد با من گپ و سخن را دراز نمي کرد و مي گريخت. اگر او مي گريخت حالا زنده مي بود و مرا هم قاتل صدا نمي زدند. من از خود نام و نشاني دارم. همه مردم مي دانند که من، زورآورخان سرتمبه هستم  گاهي هم مردم به شوخي مرا سرتمبه خان زور آور هم مي گويند. او با نگريختن خود دو گناه کرده است. يکي اين که سبب مرگ خود شد، ديگر اين که نام نيک مرا از بين برد و مرا بدنام تاريخ ساخت! من از محکمه مي خواهم تا مرا اعاده ي حيثيت کند!

قاضي که در ذهن خود ترازوي عدالت اش را عيار مي کرد، تا گوياحکم منصفانه يي صادر کند، ناگهان سوي مردم دست افشان گفت :

- اي بيچاره هم راست مي گويد؛ آخر چه مي شد که چند قدم فرار مي کرد! وقتي زنگي بدمستي با کارد بر شما حمله مي کند، چاره همان گريختن است تا او را مجبور نساز يم که قاتل شود! اي بيچاره هم راست مي گويد، خدا مي داند با چه زحمتي کارد زده است و غير از آن ديگر نام و نشان خود را از دست داده است!

دهان قاضي هنوز بسته نشده بود که يکي از وابسته گان مقتول با صداي خشمگين و اعتراض آلودي گفت:

- مگر اين جا قاضي خانه ي شهر خربوزه است که قاضي نمي داند ملامت و سلامت کي است! ما داريم و نداريم يک غيرت افغاني داريم، ما مي ميريم اما نمي گريزم. باز اگر مقتول ملامت باشد که چرا از نزد قاتل نگريخته است ؛ بدانيد اگر اين گونه قاضي گري باشد و اين گونه قاضي خانه، تا چند روز ديگر شايد کارد به دستان سرتمبه، زنده جاني را هم در خيابان ها زنده نمانند!

قاضي مثلي که چيزي به سرش زده باشد، مانند فنري از جاي پريد و گفت: تو هم راست مي‌گويي! اگر هر کارد به دستي، با سرتمبه گي هر روز يکي را بکشد، ملک ويران مي شود! تو هم راست مي گويي! هنوز قاضي چيز ديگري نگفته بود که يکي از نماينده گان جامعه ي مدني که جريان محکمه را نظارت مي کرد از جاي بلند شد، سبد سر بسته ي دادخواهي مدني خود را گشود، در آغاز مردم فکر کردند که او مار گيري است و مي خو اهد مار خود را با موش خرمايي بجنگاند؛ تا دست در سبد کرد، پاليد و پاليد؛ماري بيرون نيامد؛ اما اين چند جمله را مانند چوچه مار هاي از حال رفته به سوي قاضي پرتاب
کرد :

- اي جناب قاضي چگونه مي گويي، او راست مي گويد ! اي راست مي گويد : پس ملامت کيست؟ هنوز خون مقتول بر روي جاده هاخشک نشده و شما مي گوييد که او راست مي گويد، اي راست مي گويد، و تمام، اين چگونه قاضي گري و قضاوت است. پس ملامت کيست؟

مگر ملامت من هستم؟ يا آهنگري که اين کارد را ساخته است؟

قاضي مانند آن که به کشف بزرگي رسيده باشد انگشت به سوي نماينده ي جامعه مدني کرده گفت:

- مرا کمک بزرگي کردي بلي بلي بلي! ملامت تو هستي! آهنگر هم ملامت است که چرا اين گونه تيغ آدم کشي را ساخته است!

آن کسي که اين تيغ را به اين آدمکش داده او هم ملامت است!

اما تو که خود را عقل هفت آسمان مي داني و از بس که مدني! مدني! مدني! مي گويي و خوده ده جان ما «دني» فلم هاي هندي ساخته اي ! اگر اين زور آور خان سرتمبه را کمي آموزش مدني مي دادي، حرکات او را زير نظر مي داشتي، حالا آن مرد زنده بود؛ اي هم بدنام دنيا و آخرت نمي شد! و خود را مسخره ي تاريخ نمي ساخت!

يک بار زورآورخان سرتمبه مانند لبلبوي بغلان، سرخ شد و بدون اجازه بر سر قاضي فرياد زد:

- خودت مسخره ي تاريخ هستي، نه من! کوه از هيبت من مي ترسد و آب مي شود، تا پايم به لب دريا مي رسد، دريا خشک مي شود. دهن سرتمبه خان تا بناگوش باز شده بود که قاضي فرياد زد، اين قاضي خانه است، نه سراي شاقل که اين قدر بانگ مي زني.

دل سرتمبه خان از هيبت صداي قاضي مانند آن بود که از دل خانه اش کنده شد، ترسي در دلش خانه کرد و آرام گرديد، گويي به موشي بدل شد در سبد مداري سربازار. دست روي دهن خود بر د و با لکنت زبان گفت، مي مي مي بخشيد :

- گاهي مرا مردم، دهن پاره اي خشتک کشال هم مي گويند.

همه مردمان تالار خنديدند؛ اما هنوز ديگ خشم قاضي سرد نشده بود که باز نماينده ي جامعه مدني خواست چيزي بگويد. قاضي مشت محکمي بر زنگ سر ميزي اش زد و صداي زنگ به مانند شليک ماشينداري در تالار قاضي خانه پيچيد و همه گان خاموش شدند!

قاضي دست از روي زنگ سرميزي برداشت و گفت:

- از اين که ماجراي آدم کشي در خيابان مانند چندين کور گره کلان روي هم افتاده و ما هم نمي خواهم اين کور گره ها را با دندان باز کنيم، به همين سبب به اين جلسه قضايي همين جا پايان مي دهيم و قضيه را عنقريب در يک اجماع ملي يا در يک کميسيون حقيقت گم بي سر و پا، اگر خدا خواسته باشد!!!! بررسي مي کنيم !

ما از دموکراسي افغاني خو ياد گرفته ايم که: هيچ قاتلي از هيچ مقتولي و هيچ مقتولي از هيچ قاتلي کم نيست!

اما به همه انجمن هاي کيميا دانان و کيميا گران جادو دست دستور داده مي شود تا همين حالا تمام خون هاي را که در زير ضربه هاي کار د دهن گشاد خان خشتک کشال بر جاده ها ريخته است با تيزاب سلطاني اصل، اصل هزار فيصده بشويند تا روزهاي عيد مردم از ديدن خون هاي ريخته بر روي سرک ها خراب نشود، ما خون را با خون نمي شوييم، ما خون را با تيزاب مي شوييم!

...


صفحه فرهنگ وهنر

زور آورخان سر تمبه در قاضی خانۀ شهر خربوزه!

2017-Jul-02 ||  پرتو نادری

  ما خون را با خون نه، بل با تیزاب می شوییم   روايت است که باري در شهر خربوزه، مردي را به دادگاه بردند. جرم اش اين بود که کسي را در خيابان با ضربه هاي کارد کشته بود. قاضي مي پرسد: - چرا اين گونه اين مرد را با کارد بر سربازار کشتي! قاتل مي گويد : - من گناهي ندارم؛ گناه از خودش بود! قاضي مي گويد: - هم انساني را کشته اي و هم مي گويي گناه او بود، اين ديگر چگونه دليلي است؟ قاتل مي گويد: - من وقتي کارد را کشيدم ؛ او بايد مي گريخت، او مي دانست که من کارد دارم، بايد با من گپ و سخن را دراز نمي کرد و مي گريخت. اگر او مي گريخت حالا زنده مي بود و مرا هم قاتل صدا نمي زدند. من از خود نام و نشاني دارم. همه مردم مي دانند که من، زورآورخان سرتمبه هستم  گاهي هم مردم به شوخي مرا سرتمبه خان زور آور هم مي گويند. او با نگريختن خود دو گناه کرده است. يکي اين که سبب مرگ خود شد، ديگر اي...

به گرامیداشت از شب لیلة القدر: شب قدر یا جهش روحی برای انسان متواضع

2017-Jun-21 || 

من با اين سخن همدلي بسيار دارم و باورمندم که شب قدر را بايد چنين فهميد ودرک کرد . اين‌که شب قدر چه شبي است و چگونه  انسان متوجه اين شب ها مي شود اصلاً شب قدر يعني چه از زبان دکتور سروش مي خوانيم : شب  قدر يا شب هاي قدر ، شبي نيست که اتفاقي در بيرون بيفتد، بلکه اتفاق قرار است در درون آدميان بيفتد. به همين سبب به تعداد آدميان، شب قدر وجود دارد. هر کسي به قدر خودش مي رسد و قدر هم عبارت است از نوعي پرواز ويژه روحي که در اثر تحمل رياضات در اين ماه پديد مي آيد. حقيقت اين است که اين اولين بار شب قدر پيامبر بود و ايشان در همين دهه سوم ماه مبارک رمضان وحي را دريافت داشته اند . يعني رياضت هايي که کشيدند و روزه هايي که گرفتند و خلوت نشيني ها و خلوت گزيني هايي که داشتند به اين نتيجه غير منتظره منتهي شد و ناگهان پرده ها از پيش چشم پيامبر کنار رفت. رازهاي عالم بر او آشکار شد و به زبان د...

داروين و خلفــت انســان

2017-Jun-14 ||  مُحسن کديور

داروين يکي از زيست شناسان بسيار مشهور انگلستان با ارايه تيوري تکامل غوغاي عجيبي بر پاکرد . عده اي تيوري تکامل  را  در تناقض آشکار با کتاب مقدس گفتند و عده اي هم با تأمل به انديشه هاي وي نظر کردند. اينجا يک انديشمند مسلمان پاسخ به اين پرسش دارد  که  آيا ،  نظريه تکامل داروين يک نظريه  کاملاً پذيرفته شده است  يا اين که اشکالاتي هم متوجه اين نظريه نيز هست ؟ ظريه داروين درباره منشأ انواع (OriginsofSpices) از زمان ابراز (1859ميلادي) تا کنون خود منشأ تحول و تکميل قرار گرفته است، تا آنجا که در قرن اخير از آن به نئوداروينيسم (Neo-Darwinism) ياد مي شود. سه نظريه مهم پس از داروين يعني مکانيسم وراثت مندل (Mendel)، کشف ژن توسط مورگان (Morgan) و نقش دي ان إِ (DNA) در انتقال اطلاعات ژنتيکي توسط واتسن (Watson) و کريک (Crick) از جمله مؤلفه هاي نئوداروينيسم هستند. به هر حال مراد از داروينيسم يا نظريه د...

سر الاغ را می برید، یا خُم را می شکنید!

2017-Jun-11 ||  پرتو نادری

روايت است که روزي در دهکدة دوري الاغي سر در خُم کرد تا چيزي براي خوردن پيدا کند. الاغ چيزي نيافت و تا خواست سر از خُم بيرون بياورد که نتوانست. سر الاغ در خُم گير کرده بود. الاغ جز تاريکي در خُم چيزي نيافت. هرقدر که چشمان اش را باز ميکرد همان تاريکي بود و همان فضاي تنگ خُم که نفس گير شده مي رفت. الاغ نه آسمان را مي ديد نه باغ ها و نه هم سبزه زاران کنار جوبياران را. يک لحظه با خود گفت شايد جهان همين است که مي بينم. شايد بيرون از خُم، جهاني وجود نداشته باشد. شايد آن چه را که ديده بودم خوابي بيش نبوده است. شايد هم جهان خود يک خُم است که از الاغان تا نا الاغان همه سر در چنين خُمي کرده و بعد از آسمان و ريسمان سخن ميگويند.  الاغ با چنين تصوراتي با تاريکي خُم عادت کرد و آرامش يافت؛ اما در بيرون مردمان گرد آمده بودند تا سر الاغ را از خُم بيرون آورند. هرکس به قدر فهم خود چيزي مي گفت؛ ا...

نیمــروز درگــذرگــاه تــاریـخ !

2017-May-29 ||  محمد علی مهرزاد

مفکوره بناي شهرزرنج به شهادت(( تاريخ سيستان)) نيمروزبه چهارنام ( سيستان) ،( زابل) ،( زرنگ)و( نيمروز)يادمي شده، عبارت از دلتاي هيرمند است که از ميليون سال اين(( گودال مرگ)) را ((به بهشت عدن )) تبديل نموده. اين خطه کشور، (( کندوخانه اي غله )) درآسيا معروف بوده.ابوالموئد بلخي درمورد رود بارسيستان چنين مي گويد (( ...واکنون پيداست که رود هيرمند ورخد رود وخاشرود وفراه رود وهريرود از همه اطراف سيستان در(( هزارسنگ)) همه به( زره)آيدويک سوراخ است آن را ( دهان شير) گويند که همه اين چندين آب بدان فروشود، هيچ کس نداند که کجا شود مگرخداي متعال وتقدس‌...))اين شش رود که ابوالموئد بلخي درسيستان مي شمارد ،همه درخاک افغانستان امروزي مي ريزد وموقعيت دارد وازين جا سرچشمه مي گيرند. دهان شير که از آن (( شيردهن)) ساخته اند ، سوراخي بوده درقديم که آب هير مند يکي ازبزرگترين رودخانه هاي افغانستان از آنجا ع...

من تابوشکنم، مرا بشناسید!

2017-May-29 ||  پرتو نادری

اين روزها همه اش شکستن شکستن است، طالبان مي شکنند، داعش مي شکند، هراس افگنان کمربستة ديگر مي شکنند، دولت هم  پس نمانده ، مي شکند، اما با چکش دموکراسي. در بازار پرهياهوي شکستن شکستن، تابو شکني نيز به يک صداي بلند بدل شده است. تا مي بيني تا بو است که يکي پشت ديگري شکسته مي شود. هراس من اين است که اگر اين تابو شکني‌ها اين گونه دوام يابد، ما ديگر تابويي نخواهيم داشت.  روزي کسي را ديدم تنبان آهنين پوشيده بود، گفتم: اين چه کار است؟ گفت: من تابو شکني مي کنم! در حمام رفتم،  ديدم کسي پشت و پهلوي خود را با کف پاي خود کيسه مي کرد. گفتم چرا با دستانت؟ گفت: تابو شکني مي کنم. جواني ديدم که کتاب را از صفحة آخر به سوي صفحة نخست مي خواند. گفتم: چرا کتاب را سر چپه مي خواني؟ گفت: تابو شکني مي کنم! کسي، ديدم که سگرت را در سوراخ بيني خود فروبرده و کش مي کند. گفتم: اين دي...

آیا بر توانگران، روزه‌داری در ماه رمضان، لازم است؟

2017-May-29 ||  مهران موحد

بررسي تفسيرهاي پرشماري که از سده‌هاي نخستينِ تاريخ اسلام تا به عصر حاضر در مورد قرآن نوشته شده نشان مي‌دهد که در مواردي، مفسران مسلمان، ديدگاه‌هاي شخصي و پيش‌فرض‌هاي ذهني خود را بر آيه‌هاي قرآني، تحميل کرده‌اند و هرگز پايبندي به قواعد زبان و بنيادهاي همه‌گاني تفسير از خود نشان نداده‌اند. مشکل وقتي برجسته‌تر مي‌شود که مي‌بينيم بسياري از متدينان به اين گمان هستند که «اقوال مفسران» طابق‌النعل بالنعلِ مقاصد قرآني است. به عبارت ديگر، بسياري از متدينان، ميان مفسِّر و ميان نص الهي (قرآن) هيچ مسافت و حايلي نمي‌بينند. اين در حالي است که مفسِّر، انسان است و در چارچوب افق تاريخي‌اي مشخص به تفسير قرآن مي‌پردازد و در زمانه و جامعه‌اي با شاخصه‌هاي فرهنگي ويژه نفس مي‌کشد و زنده‌گي مي‌کند. از اين رو، سخنان مفسران به هيچ صو...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

Previous   ||   Next