سرمقاله

غنی می خواهد با زور حکومت کند!

2017-Jun-21  || 

سه شنبه شب، نيروهاي امنيتي به چادر تحصن معترضان در شهر کابل حمله کردند که به اثر آن دو تن از معترضان شهيد و تعدادي زخمي و بازداشت شدند. اين معترضان ادعا داشتند که آن ها دادخواهي خون هاي ريخته شده در حملات انتحاري اخير را مي کنند و از حکومت تقاضا کردند که چون مسؤولان امنيتي در تأمين امنيت شهروندان کوتاه آمده اند بايد برکنار شوند. رييس جمهور غني در ديدارش با برخي از مردم، گفته بود که چادر تحصن معترضان برايش قابل قبول نيست و بايد پرچيده شود. مسؤولان دولت، ظاهراً بندش جاده ها و مزاحمت به مردم را دليل اصلي برچيدن خيمه هاي تحصن تلقي مي کردند، اما معترضان اين حرکت شان را اعتراض مدني و حق قانوني شان مي خواندند. اما نيروهاي امنيتي شب هنگام به چادر تحصن معترضان با تانک ها حمله کردند و چادر را برچيدند. برخي از آگاهان اين حرکت نيروهاي امنيتي حکومت را غير قانوني خواندند و آن را نشانه يي ديکتاتوري و استبداد تلقي کردند. زيرا به باور آن ها خون ريختاندن و قتل معترضان، عمل دولت هاي مستبد است که براي بقاي شان متوسل به هر وسيله نامشروع مي شوند که با اين تلقي حکومت وحدت ملي پس از اين نيز در شمار حکومات ضد مردمي و توتاليتر قرار خواهد داشت؛ زيرا مشکل است که مسؤولان و رهبران حکومت بتوانند کشته شدن معترضان را توجيه کنند. اين درحالي است که هنوز پرونده ضد بشري حکومت در نهادهاي عدلي تکميل نشده و تحقيق ادامه دارد ووظيفه برخي از مسؤولان امنيتي را ل


حضور ستون پنجم در درون شورای ملی!

نیروهای امنیتی کشور نیاز به حمایت و همکاری دارند!

شیعه و سنی باهم برادر اند!

پاکستان به عنوان کشور حامی تروریستان باید بیشتر رسوا شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

سردرگمی های گروه های جهادی و نمی دانم کاری های آنان

سردرگمي هاي افتضاح بار و نمي دانم کاري هاي گروه هاي پيشين جهادي به کجا خواهد انجاميد و آيا دليل اين همه ناکارايي ها و سقوط هاي پي در پي اين ها تا سرحد افتادن در پاي کابوس بي سرنوشتي ها و کم رنگ شدن نقش آنان تا سرحد رنگ باختن برخاسته از کارکرد هاي سياه و ناروايي هاي آنها است که در طول 24 سال گذشته در تاريخ پرفراز و فرود کشور از آزمون حکومتداري خوب موفقانه بيرون بدر نشدند و يا اين که غارت ها،  ناروايي ها و خيانت کاري هاي رهبران آنان در حق جهاد و مجاهدين و اسلام و مسلمين، دست به دست هم داد تا بالاخره تمامي آنان را به کلي تجريد کرده و به انزوا کشانده است.

اندکي مکث کردن به دو دوره انتخابات گذشته و رفتن رهبران شماري گروه هاي جهادي در زير گيوتين آقاي کرزي و آقاي غني به وضوح نشان داد که آن ها نه تنها از لحاظ صف بندي هاي جديد توانايي هاي خوب براي بسيج مردم را از دست داده اند و اکنون هر يک به مثابة جوک هاي خسته از غارت و درمانده از خون آشامي ها از اوج هاي پيروزي در حضيض شکست هاي افتضاح بار نزول کرده اند. آنان اکنون در اوجي از يأس در سوگ ناکارايي هاي خود ناگزيرانه نشسته اند و هر قدر که به عقب خود نگاه مي کنند، هرچيز را از گذشته ها به اين سو تاريکتر مي بينند و خود و سرنوشت گروه خود را در قيد آن ناروشن و حتا ظلماني به تماشا نشسته اند. از همين رو است که آيندة خود را در هاله يي از ابهام به تماشا نشسته اند و هرگز تصور نمي کنند که به اين ساده‌گي ها بهاي شکست هاي مرگبار خود را بپردازند؛ زيرا مردم، آنان را از خود رانده و ديگر به دنبال آنان نمي روند؛ هرچند اين بزرگواران گاهي خود را در ريش آقاي کرزي از سر آويختند و زماني هم خود را در نکتايي آقاي غني از پاي آويخنند و هر بار که خود را آويختند، گاهي از سر و زماني هم از پاي بر زمين خوردند؛ اما افسوس که به خود نمي گيرند، با اين سر و پا آويختن هاي پيهم هر روز بيشتر بر زمين خوردند، خود را بيشتر مسخره کرده اند و امروز به کلي از دل و دماغ مردم افغانستان افتاده اند. اين مرداني که ديروز نام شان سمبول شجاعت و شهامت در برابر ارتش تا دندان مسلح شوروي پيشين بود و از نام شان کريملين مي لرزيد. امروز چنان خود را زبون کرده اند که شايد هر گز تصورش را نداشتند. فکر کنم که حالا فرصت هاي طلايي را از دست داده اند و ميدان ها را به ساده گي باخته اند، شايد خيلي ساده انگارانه باشد که هر از گاهي با ظاهر شدن در ستيژ ها و به قول معروف با "غر "زدن ها بتوانند، بر روي اين شکست افتضاح بار خود پرده بکشند و از بار اتهام هاي کلان فساد و غارت و غصب زمين هاي شخصي و دولتي، جان به سلامت ببرند. از همين رو است که مردم افغانستان ديگر حرف هاي آن را ناشنيده گرفته و بر سخنان آنان چندان وقعي نمي گذارند؛ ممکن که اظهارات شان در محافل گاهي در ميان مردم بازتاب هايي داشته باشد و اما مقطعي و زود گذر است که نمي توانند، جايگاه از دست رفتة آنان را دوباره در ميان مردم تثبيت کنند و دوباره به مقامي تمکين کنند که مردم افغانستان به بهاي قرباني هاي شان براي آنان به ارمغان داده بودند. اين قرباني هاي مردم بود که از اين پابرهنه گان گم نام ديروز، مردان اسطوره يي ارايه کرد و از هر کدام قهرمانان شکست ناپذير معرکه هاي نبرد حق در برابر باطل پيشکش کرد.  با تأسف که آنان قدر اين وديعة بزرگ مردمي و الهي را ندانستند و  توان پاسباني و حفاظت از آن را نيز نداشتند و بالاخره همه را به گونة بيرحمانه به بازي گرفتند که خيمه شب بازي هاي شان زير نام جهاد در موجي از ثروت اندوزي هاي افسانه يي به اسطوره هاي استثنايي تاريخ جفا به داعية ملت ها مبدل شده است. آنان  با اين خيمه شب بازي هاي عجيب، هر روز بيشتر از روز ديگر تجريد و مطرود مي شوند؛ زيرا پايان هر بازي که به بهاي بازي با سرنوشت ملتي تمام شود، بدون ترديد بازيگران آن ديرو يا زود بازندة ميدان اند. از اين که بازي با  سرنوشت ملت، به مثابة بازي با آتش است که آتش آن بدون ترديد دامنگير بازيگر اصلي آن خواهد شد. از اين رو است که مي گويند"زور مردم زور خدا است"و هرگاه اين زور به گونة واقعي تبارز کند، ديگرمهار آن غير قابل باور است و انقلاب هاي بزرگ در واقع نتيجة خشم و انزجار مردم برضد حاکمان ستمگر است از همين رو مردم افغانستان به اين باور رسيده اند آناني که بزرگ ترين ارزش ها را به معامله قرار داده اند و اسلام و دين را در گرو ثروت و قدرت به قرباني گرفته اند؛ هرگز نمي توان به آنان اعتماد کرد و به ژست هاي اسلام نمايانة شان باورمند شد؛ زيرا در يک حرف مي توان گفت که "آزموده را آزمودن خطا است "و به قول پيامبر "دوبار گزيده شدن از يک سوراخ، اوج حماقت است"

حالا اين رهبران خودخوانده نه تنها از مردم تجريد شده اند؛ بلکه خويش را در وادي حيرت زده گي هاي ناپيدا گم کرده اند که حتا زمين خدا زير پاي شان تنگ شده است، گويي همه در حصار هاي خانگي تحت محکوميت وجدان زنده گي مي کنند و به گونة کامل به بن بست رسيده اند، نه تنها به بن بست سياسي؛ بلکه از اين هم بدتر به بن بست کامل فکري و فرهنگي نيز رسيده اند. بدون ترديد اين بن بست خطرناک تر از بن بست سياسي است و اين را مي توان بدترين بن بست خواند که تمام شور و شادي واقعي آنان را گرفته است، شور کاذبي را براي آنان داده است که هر لحظه شاهد افتادن خويش به پرتگاه خطرناک نابودي اند و گويي به گونه يي مرگ تدريجي شان را به تماشا نشسته اند. چنان‌که به بن بست رفتن سياسي آنان خيلي مشهود است. آنان خواستند تا قرآن را دام تزوير بسازند؛ اما چنان در دام هاي تزوير خود به زنجير کشيده شده اند که هرگز از آن رهايي ندارند. اين آشفتگي ها و بي سر و ساماني هاي آنان را در تصميم هاي عجولانه و تأثير ناپذير آنان مي توان مشاهده کرد که به مضحکه يي بدل شده است. اين گروه ها نه تنها در لاک قوميت و زبان افتاده و حساب و وزنة غارت هاي بيشتر رهبران شان بر قشر آن افزوده؛ بلکه از اين بدتر با دشواري هاي بي برنامه گي دچار اند و از نداشتن استراتيژي رنج مي برند؛ نه تنها اين که از لحاظ ساختاري نيز با مشکلات بدتر از اين ها نيز دچار اند، شوراي مرکزي ندارند و از انتخابات درون حزبي و داير شدن کنگره در اکثر آنها خبري نيست. اين بي برنامه گي ها است که از سلسلة مراتب رهبري نيز رنج مي برند. همچنان از اين دست بازي هاي ديگر که از حساب فريب و رياي آنها مستوفي شهر نيز عاجز است. اين که چگونه تلاش هاي شان به جايي نمي رسد، دليل اش واضح است که همانا رسيدن آنان به آجندا هاي شخصي و گاهي هم گروهي است و در بسياري موارد هم اهداف شخصي شان را زير چتر اهداف گروهي پنهان مي کنند. اي کاش که به گروه خود هم وفادار باشند؛ بلکه برعکس، از روابط گروهي استفادة ابزاري مي کنند و زد و بند هاي گروهي را مانوري براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي کنند و با اين گونه بازي از توهين و هتک حرمت حتا به گروه خود نيز دريغ نمي کنند. گذشته از اين که زنده گي شخصي و گروهي شان از پول هاي مافيايي تمويل مي شود و با آنهم شماري ها خود را رهبر بدون منازعه دانسته و گويي تخت رهبري شان را جن ها و پري ها از جايي به جايي انتقال مي دهند و اين را نشانة کرامات خود مي دانند. در حالي که قرآن مي گويد"ان اکرمکم عندالله اتقي کم"با تأسف که زنده گي شخصي شان حکايت ديگري جز اين دارد و اين آيت مصداقي بر زنده گي واقعي آنان ندارد و با تأسف که غارت ها بر صفات آنان بيشتر سنگيني دارند. شايد هم شماري از اين رهبران تازه از خواب خرگوشي بيدار شده و هواي تازه يي به مشام شان دميده باشد و به قول معروف، سر اسب سفيد نشسته اند و خواب ترکستان را مي بينند و فکر کرده اند که هر از گاهي ماهي را از آب بيرون کنند، زنده است . در حالي که حالا نه از آن آب خبر است و نه از آن ماهي و حتا دريا و ماهي به کلي عوض شده است. رهبراني که مي خواهند با به آغوش کشيدن اين خلقي قديم و آن فاشيست معروف، صلح را به کشور به ارمغان مي آورند و گويا با ايجاد حساسيت ها افغانستان را گل و گلزار مي سازند، فکر کنم کمي در محاسبه دچار اشتباه شده اند مثلي که قاعدة بازي را گم کرده اند. در اين شکي نيست که افغانستان به صلح نياز دارد، اين صلح هم زماني ممکن مي شود که ديگر با جنگ هاي ايد ئولوژيک دهة هفتاد خورشيدي بدرود گفت و فصل جديدي از روابط و مناسبات را ايجاد کرد تا دست کم بر زخم هاي شهروندان افغان و به ويژه کابليان مرحم گذاشت. رهبران جهادي به يک صدا بدون تفاوت و تبعيض از مردم افغانستان و به ويژه مجاهدين پوزش بخواهند؛ زيرا بهاي پرداختن به خون مجاهدين و آزادي خواهان افغان قيمتي تر از لعل زمرد و ترياک است؛ اما رويکرد اين گونه به آغوش کشيدن هاي آفتابي هم چندان مقدور نيست؛زيرا که بهاي گزافي به آن پرداخته شده و يادآور خاطرة کودتايي است که آي اس آي با راه اندازي کودتا افغانستان را چند گام به حلقوم خود نزديک مي کرد که نشد. ضربه هاي آن نه تنها التيام يافته که حالا به زخم ناسور بدل شده است جبران آن حتا ناممکن شده است. اين وابستگي ها بود که افغانستان را امروز به کام اژدهاي هراس افگني افگنده است. در اين شکي نيست که امروز اين ملت بيشتر از هر وقتي به آغوش کشيدن يکديگر نياز دارد و اما اين که چگونه يکديگر را به آغوش کشيد، لازم است تا نخست با فرهنگ آغوش کشي ها آشنا شد و بعد آغوش ها را باز کرد که چه کسي را اول به آغوش کشيد. نخست از همه بايد براي يک پارچه گي هاي درون گروهي تلاش کرد و وحدت در ميان صفوف را ايجا کرد تا مبادا اين آغوش کشي ها حساسيت انگيز و فاصله افزا شود.

به يک سخن مي توان گفت که اين گروه ها همه به قول معروف سر وپاي يک کرباس اند و داستان شان شبه سردي زمستان است چه سردي ها و سر در گمي ها شامل حال همة شان است و در ميان شان که بيشتر هدفم رهبران آنان است سفيد روي به ذره بين هم ديده نمي شود. بايد بگويم با تأسف فراوان که جنگ فرسايشي تمامي گروه هاي جهادي و سياسي را وابسته به شبکه هاي استخباراتي کرده است اگر چنين نمي بود، چنين سرنوشتي نمي داشتيم و امروز مورد حملةشرق و غرب، شمال و جنوب و ايران و پاکستان نمي بوديم و اين سياه روزي ها را استقبال نمي کرديم. اين هبران بودند که سرنوشت مجاهدين و مردم افغانستان را قرباني غارت ها و قدرت و ثروت هاي افسانه يي خود کردند و بايد عاجزانه بگويم که پيش روي مجاهدين آزادة افغانستان کلوخ ديوار که بيرحمانه قرباني بازي شده اند و مي ترسم که تاريخ بار ديگر تکرار نشود.

 


مقاله های سیاسی

چین در بازی آشتی بین افغانستان و پاکستان

2017-Jun-21 ||  احمد سعیدی

ملاقات رييس جمهور غني با رييس جمهور چين و نخست وزير پاکستان در حاشيه نشست شانگهاي اميدواري‌هايي را به وجود آورده که به زودي وزير خارجه چين به افغانستان سفر مي‌نمايد و روي تحکيم روابط بين افغانستان و پاکستان گام هاي برداشته خواهد شد من از رقابت ها و زور آزمايي ها چين و امريکا در منطقه معلومات کافي دارم در حالي که سفر وزير خارجه چين به افغانستان را به فال نيک مي‌گيرم، اما باور ندارم امريکا بگذارد تا چين در سرنوشت افغانستان تأثير گذار شود مي‌خواهم جهت ادعاي خويش نظريات خود را با شما شريک سازم. بدون ترديد در حال حاضر چين بزرگترين رقيب امريکا در منطقه به حساب مي‌آيد. رشد سريع اقتصادي چين ضرورت رو به تزايد به منابع انرژي و افزايش ساليانه بودجه نظامي در شرايط موجود کشور، چين را به يک هيولاي غير قابل کنترول براي امريکا تبديل کرده است. در حال حاضر چين با دو مشکل ...

ارزیابی مختصر از فرمانروایی اشرف غنی و عبدالله عبدالله

2017-Jun-21 ||  میر نجیب الله شمس

دوره رياست جمهوري و حکمروايي قبيله گراي غير قانوني اشرف غني که هيچگونه دست آورد و موفقيت در عرصه هاي مختلفه داخلي و خارجي نداشت، ا ما به قدر کافي و بي سابقه با تشنج هاي سياسي، با چالش هاي امنيتي، با درگيري ها، انفجارها و خون‌ريزي هاي استمراري، ناهنجاري هاي اجتماعي و اقتصادي، فساد و اختلاس هاي عميق مالي، قانون شکني ها در رده هاي بالايي دستگاه هاي بي بند و بار دولتي و با حاتم بخشي هاي غير قانوني فروش املاک ملي به بيع کاه ماش و کاه گندم از طرف اشرف غني و با اعمال خشونت ها و انارشي فزاينده همراه بود. موازي به آن آهنگ رشد اقتصاد ملي نسبت تأثيرات منفي ميکانيزم بي بندو بار بازار آزاد روند و سير فوق‌العاده بطي داشت، درآمد سرانه ملي طوري که خيالبافان، تيوري‌سنان، هذيان گويان و سردمداران فاقد اهليت و بي کفايت سکتور اقتصاد حکومت ساخت جان کري مدعي آن اند هيچگونه رشد متو...

کاش خرگوشی می بودید!

2017-Jun-21 ||  پرتو نادری

گفتند که توره بوره، به دست داعش افتاده است. گفتند داعش در فيروزکوه ولايت غور پايگاه ساخته، کودکان و نوجوانان را آموزشهاي جنگي مي دهد. مردمان  نگران شدند؛ اما در ارگ آب از آب تکان نخورد، براي آن که ارگ از فراز شاخه هاي بلند سپيدار، دوربين جهان بين خود را به سوي وزارتخانههاي امريکا انداخته و مي بيند که هنوز « خالة همه بمب هاي جهان» و « عمة همه بمب هاي جهان»  جامههاي رنگ رنگ پوشيده و بي قرار اند که چه زماني سفرآنان به سوي افغانستان آغاز مي شود. بمب هاهم حق شهروندي دارند، حق ازدواج دارند، حق آن را دارند تا استعداد و تواناييهاي شان را نشان دهند. آنان حق دارند تا نيمة گم شده اي خود را در هرگوشة جهان که باشد، جستجو کنند.  آنان نيز دل دارند و در دل هاي شان از دوري ياران گم شدة شان صد جهنم سوزان دارند. نگران نباشيد، خاله و عمة همه بمب هاي جهان  هواي سفردارند، ...

داعـش در حـالـت زایـش

2017-Jun-20 ||  احمد سعیدی

به نقل از رسانه هاي صوتي و تصويري، گروه داعش چند روز پيش بعد از جنگ با گروه طالبان وارد دره هايى در دامنة سفيد کوه درمربوطات ولسوالى پچيرواگام ولايت ننگرهار يعني مناطق توره بوره شده بودند که با شنيدن برنامه عمليات نظامي نيروهاي افغان آرام آرام ساحه را براي نظاميان افغان خالي کردند. ازاين که سفيد کوه دره هاى خيلى قشنگ وسرسبز دارد، مجاهدين در دوران جهاد  در دامنة اين کوه ها يک مرکزمستحکم را براى سازماندهى عمليات ضد قواى شوروى و حکومت وقت افغانستان ايجاد کرده بودند. در اين مناطق سموچ هايي که مجاهدين در همان زمان ساخته اند تأثيرات بمباران هوايي در آن مناطق بسيار کم و ناچيز است.  از سوي ديگر، اين محل ازلحاظ موقعيت استراتيژيک وجغرافيايى براى ايجاد همچومرکز خيلي مناسب است. در آن وقت مجاهدين تحت رهبري مولوى محمديونس خالص همين منطقه را به حيث قرارگاه شان انتخاب ک...

دامن زدن به تعصبات، ضررش کمتر از انتحار نیست

2017-Jun-18 ||  احمد سعیدی

متأسفانه از چندي به اين سو بعضي از صفحات اجتماعي به خصوص فيسبوک به جاي افهام و  تفهيم بين يکديگر، به کانوني از جهل، تهمت و دامن زدن به تعصبات قومي و زباني تبديل شده است. ترديدي وجود ندارد که تعصبات قومي و زباني را تنها و تنها انسان هاي جاهل و نا عاقبت انديش دامن مي‌زنند، نه انسان هاي عاقل، گرچه من مي دانم انسان ها در حيات خود به دو گروه تقسيم شده اند: 1. آن هايي که هر نوع ظلم، بي عدالتي و استبداد را قبول مي کنند. 2. آن هايي که همت مي کنند و آواز بلند مي کنند براي اصلاح، بهبود و عدالت خواهي.  چنانچه شما مي دانيد بعضي از خصلت ها عامل مهمي در خارج شدن انسان از اعتدال شخصيتي است. اين خصلت ها افزون بر آن كه در منش و رفتار آدمي تأثير مي گذارد، در بينش و نگرش وي نيز آثار مخرب و زيانباري بر جاي مي نهد به گونه اي كه شخصيت آدمي از سلامت و كمال فطري دور مي شود و در سراشيب سقوط و...

چین می خواهد تا در روابط پر تنش میان کابل - اسلام آباد میانجی شود

2017-Jun-18 || 

میانجگیری چین ، یک حرکت مصلحت اندیش یا یک ترفند دیگر از پاکستان ! ؟  با در نظر داشت رابطه راهبردي  و سنتي که چين با پاکستان دارد مي توان انتظار داشت که چين يک ميانجي خوب براي حل رابطه پرتنش ميان کابل  واسلام آباد باشد در حالي که بيجنگ در گذشته حامي سياست هاي اسلام آباد  در صحنه جهاني بوده  واز بسا عملکرد و خطا هاي پاکستان چشم پوشي  نموده است. اخباري وجود دارد که به تعقيب ملاقات رييس جمهور غني با رييس جمهور مردم چين و نخست وزير پاکستان، روابط ميان کابل و اسلام آباد درآستانه يک تحول قرار گرفته وبازهم تلاش هاي ديپلوماتيک در حل معضل افغانستان وحل کشيده گي هاي سياسي ميان افغانستان  واسلام آباد بالا گرفته است. آگاهان امور به اين باور اند که اين يک فرصت ديگر براي افغانستان باشد تا پاکستان را بيشتر منزوي سازد؛ زيرا در اين جاي شک نيست که پاکستان فقط در ف...

درين چند سال اخير وضع جهان بحراني شده، بعد از سقوط اتحاد شوروي و برهم خوردن نظم جهاني که بعد از جنگ جهاني دوم به وجود آمده بود و با وجود به راه افتادن جنگ سرد و انکشاف سلاح هاي ذروي پايدار ماند مگر با تحول جهان از رده اول قدرت به يک اول قدرت و قدرت اول انحصاري امريکا يک بار ديگر جهان به يک بحران جديد رفت، به طوري که وقتي اتحاد شوروي تحت قيادت يلتسين از لحاظ قدرت کمرنگ شد. تجزيه گرديده از آن تعدادي از جمهوريت ها به وجود آمد. اتحاد شوروي که در افغانستان شکست خورده ناکام بيرون شده بود، نتوانست از تعرض اول امريکا بر عراق جلوگيري نمايد مخصوصاً که تعرض دوم امريکا سبب سقوط صدام حسين و از بين رفتن حکومت بعثي در آن کشور گرديد. اين سقوط، اداره را از بين برده و با مداخله ايران، حکومت شيعه جاي حکومت بعث را گرفته موجب جنگ هاي مذهبي گرديد، ديگر اقليم کردستان آهنگ جدايي و آزادي بلند کرده، سني ها حکومت انحصاري شيعيان را قبول ندارند، امريکا همان که بي جا و بي موجب به عراق حمله کرده بود نتوانست نظم با اطمينان را در آن کشور برقرار بسازد پس از آن که اداره کاملاً از بين رفت کشور مذکور را ترک گفته قواي خود را خارج کرد، درين موقع است که دفعتاً داعش مثل سمارق به نام «دولت شام و عراق» سبز کرد. اين دولت تحت رهبري بغدادي که از زمان جنگ افغانستان نام آن بعد از القاعده سر زبان ها افتاده بود به سرعت اراضي بزرگ عراق و سوريه را اشغال کرد، با استفاده از فروش نفت که از طريق ترکيه صورت مي گرفت و کساني که به اين رژيم مي پيوست نيز از طريق ترکيه وارد جنگ در سوريه و عراق مي گرديدند. اين شبه را به وجود آورد که امريکا و ترکيه، عربستان سعودي و قطر از حاميان اين رژيم جديد مي باشند، عربستان براي آن که ايران را تهديد کند تا دست آن از سوريه و يمن و خليج کوتاه شود، بعضي ها تصور کردند که امريکا براي آن که با انتقال اين قدرت جديد به افغانستان و رساندن شان به شمال افغانستان و از اين طريق روسيه را که تحت قيادت پوتين بار ديگر کسب قدرت کرده در جنگ سوريه داخل گرديده رژيم اسد را تقويت کرده نگذاشت که طبق خواست امريکا، ترکيه و ديگر غربي‌ها، اسد از بين برود، از يک طرف رژيم بشارالاسد در سوريه با استقرار قوت هاي هوايي و زميني فدراسيون روسيه و ساختن پايگاه دولت روسي در خاک سوريه به اجازه بشارالاسد ديگر وضع را طوري تغيير داده که هيچ يک از مسايل شرق ميانه ديگر بدون اشتراک فدراسيون روسيه حل شده نمي تواند، وجود پاسداران ايران، حضور قواي بشري نصرالله مليشه هاي لبناني و تحت فشار حکومت ايران اشتراک هزاره هاي افغان که در ايران مهاجر اند در جنگ سوريه معادله جنگ را به نفع بشارالاسد تغيير داده حالا بدون اشتراک امريکا، فدراسيون روسيه و ترکيه و ايران آتش بس را در سوريه به وجود آوردند و فيصله کردند تا به زودي کنفرانسي در آلماتا صورت بگيرد که تمام گروپ هاي سوري توافق کردند در آن اشتراک نمايند، به اين ترتيب امريکا تا هنوز در حاشيه قرار گرفته تا ديده شود که رييس جمهور جديد امريکا با فدراسيون روسيه چگونه روابطي قايم خواهد کرد و اگر اين دو کشور بزرگ با تفاهم يک نظم جديد جهاني را با اشتراک هم به وجود بياورند که اين گونه يک تعامل بدون فراهم ساختن يک بستر اعتماد ممکن نمي باشد ولي وجود رييس جمهور دونالد ترامپ و وزير خارجه آن که با روسيه، شناخت دارند وسيله فراهم شده تا اعتماد متقابل برگردد و اين اعتماد وسيله شود که دو کشور در مسايل سياسي و اقتصادي جهاني و موضوعات منافع و نفوذ سياسي به تفاهم برسند، مي شود در شرق ميانه و آسياي ميانه، در سوريه، عراق، افغانستان و افريقا صلح تأمين گردد. تأمين صلح در اين کشورها از يک طرف از برخورد مدنيت ها جلوگيري کرده، بار ديگر تفاهمي را بين مسلمانان و عيسويان به وجود خواهد آورد و ديگر ضرورت داعش و القاعده خود به خود از بين خواهد رفت چه کشورهاي شرق ميانه و آسياي ميانه اطمينان پيدا مي کنند که ديگر قدرت هاي بزرگ اروپايي و امريکا در امور داخلي شان مداخله منفي نمي کنند و در عوض، با تفاهم براي ترقي و رفاه اين کشورها از طريق بزنس و معامله بالمثل و متقابل مساعدت مي نمايند، در چنين يک حالت است که مردمان اين کشورها ديگر ضرورت به مهاجرت نمي داشته باشند، نياز به مقابله را با اروپايي ها مثل امروز که از طريق ترور و کشتن توسط لاري ها و چاقو صورت مي گيرد احساس نمي نمايند، در غير آن جهان ناامن تر مي شود، بي اعتمادي زيادتر مي گردد، جنگ تمدن ها را که هشنگ امريکايي گفته حتماً تحقق مي يابد، يعني نه ديوارها، مواضع نظامي و سيستم هاي خار دار جلو هجوم مهاجرين را که از جنگ ها از کشورهاي شان مجبور به فرار گرديده اند گرفته نمي تواند نه کشتن و کشته شدن در آب هاي مديترانه. بناءً اگر رييس جمهور جديد امريکا مي خواهد امريکا رااز هر نوع خطر در امان بدارد بايد جنگ ها را از بين ببرد، به جاي تجارت سلاح، بزنس هاي ديگر اموال را وسيع بسازد، نه تنها دروازه هاي امريکا را به رخ مردمان جهان مسدود نسازد، بلکه قلب هاي امريکاييان را به روي مردم جهان باز بگذارد، آن وقت مردمان جهان براي پناه آوردن به کشور شان مهاجر نمي شوند، بلکه براي بزنس و سياحت رفت و آمد خواهند کرد. به هر صورت، جهان بايد بداند که افغان‌ها که در جريان دو جنگ جهاني از جنگ دور مانده حتا يک نفر شان به خارج افغانستان نه پناه مي برد و نه مهاجر مي شد و حتا اگر يک افغان در اروپا يا امريکا وفات مي کرد جنازه اش را به افغانستان انتقال مي دادند و در حضيرة آبايي اش به خاک مي سپردند ولي امروز در اثر جنگ هاي تحميل شده و سرازير شدن سلاح، وطن آبايي شان را ترک و مردن را در ابحار قبول مي نمايند، اين شرايط را همين کشورهاي قوي و پيشرفته به وجود آورده اند ورنه ثبات سياسي که در افغانستان وجود داشت آن را تجاوز شوروي از بين برد، ثبات سياسي که در عراق و سوريه و ليبيا وجود داشت آن را تجاوز امريکا و فرانسه و انگليس از بين برد، قريب بود که ثبات مصر نيز از بين برود ولي نظاميان آن کشور از آن جلوگيري به عمل آوردند. به اين ترتيب ديده شد که مداخلات غربي ها بود که نظام سيکولار را در عراق، سوريه، افغانستان و ايران سقوط دادند و در عوض آن نظام بنيادگراها را مستقر ساختند که امروز در شرق ميانه موجب جنگ هاي مذهبي بين شعيه ها و سني ها گرديده، نمي دانم چطور و به چه وسيله اين فجايع را خاتمه خواهند داد و بار ديگر نظم در کشور هاي مذکور اعاده خواهد شد، البته تا وقتي که بين امريکا و فدراسيون روسيه تضاد وجود داشته باشد در اين کشورها آرامي نمي آيد ولي اگر اين دو کشور اعتماد متقابل را در بين هم برقرار نمايند و خوف و ترس را در بين شان از بين ببرند و از مداخله منفي خودداري و به مداخله مثبت اقدام نمايند صلح نه تنها در شرق ميانه و آسياي ميانه و افغانستان برقرار و محکم خواهد شد، بلکه يک نظم جديد که پايه هاي آن را صلح، اعتماد و بزنس تشکيل خواهد داد تأمين خواهد گرديد. از طرف ديگر، اگر طوري که امروز ديده مي شود تحت فشار مخالفين که اتهام وارد کرده اند که فدراسيون روسيه در انتخابات به ضرر هيلاري کلينتون مداخله کرده بالاي حکومت دونالد ترامپ ادامه بدهند و اين حکومت امريکا تحت اين فشار از فدراسيون روسيه دوري نمايد، فدراسيون روسيه به چين تقرب کرده موجب خواهد شد تا يک اتحاد جديد به اشتراک فدراسيون روسيه ، ايران، چين و پاکستان شکل بگيرد که ساحه نفوذ امريکا را در شرق ميانه، آسياي ميانه و جنوب آسيا و اروپاي شرقي محدود خواهد نمود و جهان را به يک رويارويي ديگر مصروف خواهد نمود، تضاد ها را تشديد و جنگ هاي نيابتي را به نفع اين دو گروپ کشورها روز به روز وسيعتر خواهد ساخت، قرباني انسان هاي بيگناه در آسيا مخصوصاً بيشتر خواهد شد، دامنه اين رقابت ها در افريقا نيز پهن خواهد گرديد، اين که برژنسکي گفته بود که در قرن 21 يوروايشيا به هر طرفي که بود همان طرف برنده مي باشد، امريکا که تا حال اکثر نقاط آسيا را دارد از دست خواهد داد، بناءً سياستي که دونالد ترامپ مساعد مي داند آنست که در عوض رقابت هاي تسليحاتي و سياسي با روسيه به توسعه بزنس با آن کشور بپردازد و از وسايلي کاربگيرد تا روسيه را از چين فاصله بدهد و مانع به وجود آمدن چنين اتحاد بگردد و به اين ترتيب امريکا بتواند چين را در انزواي نسبي نگهدارد، بناءً تصور مي شود که سياست امريکا به اين طرف گرايش پيدا خواهد کرد و اگر چنين شود، همان طوري که امريکا تأمين صلح را در افغانستان و شرق ميانه به نفع خودش تلقي خواهد کرد، فدراسيون روسيه اگر به امريکا نزديک شود نيز از چنين صلح منافع خود را بدست خواهد آورد. اتحاد امريکا با عربستان سعودي و موضع گيري هاي شان عليه ايران، ايران را بدون ترديد در صورتي که فدراسيون روسيه به امريکا نزديک باشد نمي گذارد با کشور مذکور تقرب کند. اگر تقرب هم کند فدراسيون روسيه در جانبداري از ايران بسيار محتاط خواهد بود، زيرا تفاهم و تعامل با امريکا براي فدراسيون روسيه به مراتب از منافعي که از ايران بدست آورد بسيار بيشتر خواهد بود، زيرا تقرب فدراسيون روسيه با امريکا روز بروز جاي توليدات و صادرات چين را به امريکا خواهد گرفت و دست روس ها را به امريکاي لاتين و افريقا مانع نخواهد شد و صادرات نفت و گاز روسيه به اروپا روز به روز به تناسب احتياج اروپا توسعه پيدا خواهد کرد، مخصوصاً که امروز در ايالات متحده امريکا پله ي بزنس گران‌تر که از سياست مي باشد چه امريکا نيز در دو حکومت جمهوري خواهان و دو حکومت دموکرات ها و بردوش داشتن بار جنگ و تقابل به جنگ سرد خسارت مالي را تحمل کرده که غير امريکا، کشور ديگري تحمل کرده نمي توانست. سياست هاي اقتصادي، جهاني شدن مؤسسات توليدي امريکا را از کشور به خارج از کشور برده تا محصولات ارزان توليد شود و سرمايه دار نفع نمايد مگر اين نفع که به جيب چند سرمايه دار مي افتد، هزاران نفر را در داخل امريکا بيکار ساخته که امروز از زنده گي شکايت دارند و وعده هاي تغيير در اين ساحه بود که دونالد ترامپ را در حالي که پشتيباني رهبران بزرگ و شناخته شده حزب جمهوري خواه را نداشت در انتخابات پيروز ساخت ولي سرمايه داران تا حال با وارد کردن اتهامات نسبت روابط گروپ دونالد ترامپ با روسيه به ارتباط انتخابات توانسته اند با مصروف نگهداشتن ترامپ از آوردن تغيير و انتقال مؤسسات توليدي امريکا از چين و ديگر کشورها ممانعت نمايد. بناءً اين مبارزه در داخل و خارج امريکا در مسايل جهاني تأثير بزرگ وارد مي کند تا ديده شود که سرنوشت جهان را اين بار به نفع صلح رقم مي زنند يا جنگ را به نفع مردم امريکا و يا به نفع سرمايه داران امريکايي و جهاني شدن. به هر صورت، با وضع موجود يعني دوري امريکا از روسيه و تقرب امريکابه عربستان سعودي و امضاي قرارداد سه صدو پنجاه ميليارد دالري آن کشور و تهديد واضح ايران و تصويب تحريم هاي جديد عليه ايران و قطع روابط عربستان سعودي و چار کشور ديگر عربي با قطر نسبت آن که قطر کمي با ايران سر نزديکي شور داده، قطر در جنگ خليج عليه کمک هاي نظامي که عربستان سعودي براي سلفي ها نموده تا عليه داعش بجنگند و قطر در مقابل، براي اخوان المسلمين کمک کرده تا با داعش جنگ کند در حالي که عربستان سعودي و مصر، مخالف اخوان المسلمين مي باشند، اين قطع روابط ايران به حمايت از قطر را واداشت چنانچه فضاي کشورش را براي طيارات قطري باز گذاشته، اولين حملة طرفداران ايراني داعشي به پارلمان ايران و مقبره امام خميني رهبر انقلاب ايران نشان داد که ايران ازطالبان بدون مراعات نزاکت هاي سياسي در برابر افغانستان حمايت کرد امروز خودش به حمله داعش مواجه شد. يعني ديگر برايش ثابت شد که تروريزم سرحد نمي شناسد. مبصرين ايراني اين حمله را به نفع ايران تفسير کردند چه امريکا که ايران را حامي تروريزم مي دانست با مواجه شدن به حمله تروريستي مي تواند اين اتهام را که وسيله براي عمليات نظامي عليه ايران تصور مي شد رفع خواهد کرد، ولي دقيق در همان روز سناي امريکا تحريم هاي جديد را عليه ايران با (90) رأي موافق و شصت رأي منفي تصويب کردند. معلوم شد که حکومت امريکا در برابر ايران موضع بسيار جدي گرفته، معلوم نيست که ترکيه، قطر و روسيه طرف ايران را مي گيرند يا نه، چه هنوز در امريکا فشار بالاي حکومت ترامپ از ناحيه روابط با روسيه زياد مي باشد. با اين حوادث، وضع جهان آشفته تر شده چه اگر داعش در عراق و سوريه شکست بخورد حتماً از ايران سربلند خواهد کرد و اگر تضاد بين امريکا و روسيه دوام کند به نفع داعش تمام مي گردد. بناءً با اين آشفتگي ها دامنه جنگ در عوض حتماً توسعه پيدا خواهد کرد و مصروفيت امريکا در داخل عليه مخالفين جمهوري خواهان و در خارج به جنگ ها آنقدر زياد خواهد گرديد که يکبار ديگر حکومت ترامپ را که بيشتر از جنگ ها غير از فشار به ايران ديگر مي خواهد بزنس کند و بزنس را وسيله رفع قرضداري هاي امريکا بگرداند و با سياستي که با اتحاد با عربستان اتخاذ کرده، روابطش را با جهان اسلام ترميم کند و با فشار حتا مداخله نظامي در ايران، اتحاد امريکا و اسرائيل را مستحکم بگرداند و قدرت امريکا را طوري اعاده نمايد که کشورها قانع شوند که امريکا قوي بوده، هنوز هم حرف آخر را در بازي هاي جهان مي تواند بزند با آن هم ديده شود که در وراي اين آشفتگي هاي سياسي، وضع شرق ميانه، آسياي ميانه و جنوب آسيا چه طور تحول خواهد کرد و امريکا طبق گفته هنري و من رييس جمهور بعد از جنگ جهاني دوم امريکا که گفته بود: «امريکا نه به دليل پيروزي هايش، بل به دليل مهرباني هايش به خاطر سپرده شود» تحقق مي يابد يا به از دست دادن محبوبيت خود ادامه خواهد داد.

2017-Jun-18 ||  عبدالحمید مبارز

درين چند سال اخير وضع جهان بحراني شده، بعد از سقوط اتحاد شوروي و برهم خوردن نظم جهاني که بعد از جنگ جهاني دوم به وجود آمده بود و با وجود به راه افتادن جنگ سرد و انکشاف سلاح هاي ذروي پايدار ماند مگر با تحول جهان از رده اول قدرت به يک اول قدرت و قدرت اول انحصاري امريکا يک بار ديگر جهان به يک بحران جديد رفت، به طوري که وقتي اتحاد شوروي تحت قيادت يلتسين از لحاظ قدرت کمرنگ شد. تجزيه گرديده از آن تعدادي از جمهوريت ها به وجود آمد. اتحاد شوروي که در افغانستان شکست خورده ناکام بيرون شده بود، نتوانست از تعرض اول امريکا بر عراق جلوگيري نمايد مخصوصاً که تعرض دوم امريکا سبب سقوط صدام حسين و از بين رفتن حکومت بعثي در آن کشور گرديد. اين سقوط، اداره را از بين برده و با مداخله ايران، حکومت شيعه جاي حکومت بعث را گرفته موجب جنگ هاي مذهبي گرديد، ديگر اقليم کردستان آهنگ جدايي و آزادي بلند کرد...

سردرگمی های گروه های جهادی و نمی دانم کاری های آنان

2017-Jun-18 ||  مهرالدین مشید

سردرگمي هاي افتضاح بار و نمي دانم کاري هاي گروه هاي پيشين جهادي به کجا خواهد انجاميد و آيا دليل اين همه ناکارايي ها و سقوط هاي پي در پي اين ها تا سرحد افتادن در پاي کابوس بي سرنوشتي ها و کم رنگ شدن نقش آنان تا سرحد رنگ باختن برخاسته از کارکرد هاي سياه و ناروايي هاي آنها است که در طول 24 سال گذشته در تاريخ پرفراز و فرود کشور از آزمون حکومتداري خوب موفقانه بيرون بدر نشدند و يا اين که غارت ها،  ناروايي ها و خيانت کاري هاي رهبران آنان در حق جهاد و مجاهدين و اسلام و مسلمين، دست به دست هم داد تا بالاخره تمامي آنان را به کلي تجريد کرده و به انزوا کشانده است. اندکي مکث کردن به دو دوره انتخابات گذشته و رفتن رهبران شماري گروه هاي جهادي در زير گيوتين آقاي کرزي و آقاي غني به وضوح نشان داد که آن ها نه تنها از لحاظ صف بندي هاي جديد توانايي هاي خوب براي بسيج مردم را از دست داده اند و اک...

Previous   ||   Next