سرمقاله

غنی می خواهد با زور حکومت کند!

2017-Jun-21  || 

سه شنبه شب، نيروهاي امنيتي به چادر تحصن معترضان در شهر کابل حمله کردند که به اثر آن دو تن از معترضان شهيد و تعدادي زخمي و بازداشت شدند. اين معترضان ادعا داشتند که آن ها دادخواهي خون هاي ريخته شده در حملات انتحاري اخير را مي کنند و از حکومت تقاضا کردند که چون مسؤولان امنيتي در تأمين امنيت شهروندان کوتاه آمده اند بايد برکنار شوند. رييس جمهور غني در ديدارش با برخي از مردم، گفته بود که چادر تحصن معترضان برايش قابل قبول نيست و بايد پرچيده شود. مسؤولان دولت، ظاهراً بندش جاده ها و مزاحمت به مردم را دليل اصلي برچيدن خيمه هاي تحصن تلقي مي کردند، اما معترضان اين حرکت شان را اعتراض مدني و حق قانوني شان مي خواندند. اما نيروهاي امنيتي شب هنگام به چادر تحصن معترضان با تانک ها حمله کردند و چادر را برچيدند. برخي از آگاهان اين حرکت نيروهاي امنيتي حکومت را غير قانوني خواندند و آن را نشانه يي ديکتاتوري و استبداد تلقي کردند. زيرا به باور آن ها خون ريختاندن و قتل معترضان، عمل دولت هاي مستبد است که براي بقاي شان متوسل به هر وسيله نامشروع مي شوند که با اين تلقي حکومت وحدت ملي پس از اين نيز در شمار حکومات ضد مردمي و توتاليتر قرار خواهد داشت؛ زيرا مشکل است که مسؤولان و رهبران حکومت بتوانند کشته شدن معترضان را توجيه کنند. اين درحالي است که هنوز پرونده ضد بشري حکومت در نهادهاي عدلي تکميل نشده و تحقيق ادامه دارد ووظيفه برخي از مسؤولان امنيتي را ل


حضور ستون پنجم در درون شورای ملی!

نیروهای امنیتی کشور نیاز به حمایت و همکاری دارند!

شیعه و سنی باهم برادر اند!

پاکستان به عنوان کشور حامی تروریستان باید بیشتر رسوا شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

زبان و داد و ستد واژه گانی

نمي دانم باور مي کنيد يا نه که من در هنگام نوشتن شعر به واژه‌گان و ايجاد تصوير نمي‌انديشم، نمي‌دانم که شعر چگونه آغاز مي‌شود و در کجا پايان مي‌پذيرد. جايي مي‌رسم  و حس مي کنم که  شعر پايان يافته و من از گفتن تهي شده ام.  نوشته هايم به گفته مردم آمد دارند. حتا نوشته هاي ديگر نيز. گاهي در شبي چندين برگة کاغذ را سياه مي سازم وگاهي هم مانند آن است که ذهن من رنگ و بوي هيچ واژه‌يي را نمي‌شناسد. در چنين حالتي يا نمي توانم بنويسم، يا هم  نمي خواهم بنويسم. نخستين جمله هاي نوشته هاي من گاهي چنان شعري خود آغاز مي شوند. به زبان ديگر نوشته ها از جايي آغاز مي شوند که من پيش از آن در پيوند به آن انديشه يي نداشته ام.

شعرهايم پس از سرايش کمتر از تيغ و چاقوي ويرايش زباني رنج مي کشند. گاهي چنين چيزي در حد حذف جمله‌يي ياهم جا به جايي واژه‌يي تمام مي‌شود. البته برخلاف سچه نويسان گاهي هم واژه‌گان عربي را جاگزين واژه هاي پارسي - دري مي سازم. وقتي مي بينم يک واژة عربي از نظر موسيقايي و ارايه مفهوم و ايجاد تصوير فشرده تر و بهتر از واژة پارسي - دري کاربرد دارد من چنين مي کنم. البته بسيار شده است که واژه‌گان عربي در شعرها و نوشته هاي من براي واژه‌گان پارسي - دري جاي خالي کرده اند.

مي پندارم واژه‌گان به دو گونه از يک زبان به زبان ديگري راه پيدا مي کنند. نخست اين که گاهي اين فشارهاي سياسي يا فنآوري است که واژه هاي يک زبان را بر زبان ديگر تحميل مي‌کند. اين جا يک تعمد است يا جبر، نه داد و ستد زباني وفرهنگي. دو ديگر واژه‌گان در جريان داد و گرفت زبان ها و فرهنگ ها از يک زبان به زبان ديگر راه پيدا مي‌کنند. البته زبان‌هاي پيشرفته که نيروي اقتصاد و فن آوري با خود دارند بيشتر واژه دهنده‌اند تا واژه گيرند؛ با اين حال در تمام  جهان زباني را نمي توان يافت که از زبان‌هاي ديگر واژه‌گاني را نپذيرفته باشد!

زبان انگليسي از آن جهت مهم و بزرگ نيست که زبان سچه است، نه بلکه همين امروز نيز سالانه شماري از واژه‌گان از زبان هاي ديگر به زبان انگليسي وارد مي‌شوند که انگليسي زبان ها چنان واژه‌گاني را در نوشتار و گفتار خود به کار مي‌برند. اهميت زبان انگليسي در آن است که خود را به زبان اقتصاد، سياست، دانش و ادبيات بدل کرده است و بزرگ ترين گنجينة دانش و ادبيات را در خود دارد؛ اما نمي تواند بگويد که انگليسي يک زبان بيني از از زبان‌هاي ديگر است و از زبان‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر چيزي نياموخته و نپذيرفته است!

واژه‌گاني که در جريان داد و ستد فرهنگي از يک زبان به زبان ديگر مي‌آيند، مانند شهروندان يک سرزمين اند که به سرزمين ديگر پناهنده شده‌اند. اين شهروندان ناگزير اند که از قانون سرزمين دوم پيروي کنند تا بتوانند به زنده‌گي خود ادامه دهند و امتياز شهروندي به دست آورند، در  غير آن به دور افگنده خواهند شد.

زباني که قانون‌مندانه واژه‌گاني را پذيرفته است، به آن واژه‌گان حقوق شهروندي مي‌دهد. به زبان ديگر مهر هستي و قانون  نظام واژه‌گاني خود را بر آن مي‌زند و به اين گونه آن دسته از واژه‌گان در زبان دوم امکان زيست پيدا مي کنند. من زبان عربي نمي‌دانم و اين يکي از بزرگ ترين کمبود در زنده گي فرهنگي من است و اين جا هم هدف پشتيباني از اين زبان نيست؛ ولي مي خواهم بگويم اين واژه‌گان که از هزار و اند سال به اين سو در اورنگ گسترده‌اي زبان پارسي دري زيسته و زيبا ترين مفاهيم شاعرانه، علمي و فلسفي را از گذشته‌گان به ما رسانده اند، حال ما چگونه مي توانيم يکي و يک بار  آن ها را مانند خريطه‌يي از لوبيا يا نخود فاسد شده در گودالي فرو ريزيم.

دو ديگر اين که بيشترينه چنين واژه‌گان در پارسي - دري به آن مفهومي به کار گرفته نمي شوند که در عربي. يعني مفهوم آنها عوض شده است. همانگونه که در درازاي سده ها مفهوم شماري از واژه‌گان پارسي - دري نيز عوض شده است. افزون بر اين بخش بيشتر از اين واژه‌گان ديگر در عربي کار برد ندارند و يا هم  به مفهومي به کار گرفته مي شوند که با کار برد آنها در پارسي دري دگرگونه است.

مي خواهم بگويم آن هايي که به دنبال؛ زبان سچه مي‌روند در حقيقت به دنبـال سراب روانند که هيچگاهي به سر چشمه‌يي نخواهند رسيد. براي آن که در جهان نمي توان زبان سچه‌يي پيدا کرد. زبان سچه يعني زباني که در پيوندهاي فرهنگي هيچگونه داد و ستدي نداشته اند. در حالي که فن آوري اطلاعاتي ديگر جهان را به دهکده يي بدل کرده است. بايد اشتباه نکرد که من خواهان گسترش واژه‌گان بيگانه در زبان نيستم؛ بل مي خواهم بگويم که  واژه‌يي که در زباني هزار سال زيسته است و حال زبان واژه برابر با آن را هم ندارد چرا از کار برد به دور انداخته شود؟

 کسي به من مي گفت: نگاه کن من در نوشتة خود واژه‌گان عربي به کار نمي برم. شايد اين گفتة او درست باشد، اما مي خواهم به دوست خود بگويم که اگر خواسته باشي چيزي در رابطه به «فزيولوژي» يا علم الوظايف، بنويسي با مفهوم «پرتو پلازم» چه خواهي کرد. با اصطلاحات علم فزيک و شيمي چه خواهي کرد؟ براي پروتون چه نام خواهي داد، شايد بگويي ذره يي با چارچ مثبت که اين تنها يک بعد مفهوم پروتون را بيان مي کند. زماني که بحث تو اندر باب فلسفه است چه خواهي کرد؟ يا نجوم، يا اقتصاد، سياست و مسايل ديگر. من باور دارم ناگزير از کاربرد اصطلاحات و واژه‌گاني خواهي بود که خود در برابر آن شمشير کشيده‌اي.

بزرگي و اهميت زبان‌ها نه در تاريخ  آنان است و نه هم درسچه بودن آن ها. اهميت زبان ها در اين است که چقدر توانسته اند و چقدر مي توانند، دست آورد هاي علمي، فلسفي، روان شناسي و ديگر رشته هاي علوم و ادبيات را در خود جا داده و به آينده گان برسانند. حال ممکن در اين کار اين زبان ها از واژه‌گان زبان هاي ديگر نيز استفاده کرده باشد!

مي توان گفت که هيچ زباني و از آن شمار زبان پارسي - دري اين نيرومندي را ندارد که تمام دانش و هنر بشري را تنها با واژه‌گان سچة خويش باز تاب دهد. اين يک امر ناممکن است. امروزه فن‌آوري و توسعة دانش‌هاي بشري  اصطلاحات خود را وارد زبان‌هاي ديگر مي‌کنند. دو را ه داريم، نخست اين که دروازه هاي دانش و فن‌آوري را به روي زبان و سرزمين خود ببنديم تا زبان ما سچه بماند، تازه روشن نيست که با اين زبان سچة خود کدام کهکشان ناشناخته را مي توانيم تسخير کنيم. دو ديگر اين که برويم برابر سازي کنيم. کار نخست به نظر من نا ممکن به نظرمي آيد. در پيوند به کار دوم مي توان گفت که بايد نهادهاي زبان شناسي وجود داشته باشند تا بر بنياد، گنجينة واژه‌گاني زبان، بر اساس قدرت ترکيب سازي زبان و واژه‌گان پراکنده در گسترة گويشي زبان، واژه‌گان برابر با واژه‌گان آمده در زبان را ساخت. البته اگر هرکسي در هر گوشه‌يي بر خيزد و مطابق به فهم خود دست به واژه سازي بزند، اين خود مي تواند سبب پراکنده‌گي در نظام واژه‌گاني زبان شود و زيانهاي را به بار آورد که بعداً  جبران آن خيلي ها دشوار خواهد بود!

 


صفحه فرهنگ وهنر

به گرامیداشت از شب لیلة القدر: شب قدر یا جهش روحی برای انسان متواضع

2017-Jun-21 || 

من با اين سخن همدلي بسيار دارم و باورمندم که شب قدر را بايد چنين فهميد ودرک کرد . اين‌که شب قدر چه شبي است و چگونه  انسان متوجه اين شب ها مي شود اصلاً شب قدر يعني چه از زبان دکتور سروش مي خوانيم : شب  قدر يا شب هاي قدر ، شبي نيست که اتفاقي در بيرون بيفتد، بلکه اتفاق قرار است در درون آدميان بيفتد. به همين سبب به تعداد آدميان، شب قدر وجود دارد. هر کسي به قدر خودش مي رسد و قدر هم عبارت است از نوعي پرواز ويژه روحي که در اثر تحمل رياضات در اين ماه پديد مي آيد. حقيقت اين است که اين اولين بار شب قدر پيامبر بود و ايشان در همين دهه سوم ماه مبارک رمضان وحي را دريافت داشته اند . يعني رياضت هايي که کشيدند و روزه هايي که گرفتند و خلوت نشيني ها و خلوت گزيني هايي که داشتند به اين نتيجه غير منتظره منتهي شد و ناگهان پرده ها از پيش چشم پيامبر کنار رفت. رازهاي عالم بر او آشکار شد و به زبان د...

داروين و خلفــت انســان

2017-Jun-14 ||  مُحسن کديور

داروين يکي از زيست شناسان بسيار مشهور انگلستان با ارايه تيوري تکامل غوغاي عجيبي بر پاکرد . عده اي تيوري تکامل  را  در تناقض آشکار با کتاب مقدس گفتند و عده اي هم با تأمل به انديشه هاي وي نظر کردند. اينجا يک انديشمند مسلمان پاسخ به اين پرسش دارد  که  آيا ،  نظريه تکامل داروين يک نظريه  کاملاً پذيرفته شده است  يا اين که اشکالاتي هم متوجه اين نظريه نيز هست ؟ ظريه داروين درباره منشأ انواع (OriginsofSpices) از زمان ابراز (1859ميلادي) تا کنون خود منشأ تحول و تکميل قرار گرفته است، تا آنجا که در قرن اخير از آن به نئوداروينيسم (Neo-Darwinism) ياد مي شود. سه نظريه مهم پس از داروين يعني مکانيسم وراثت مندل (Mendel)، کشف ژن توسط مورگان (Morgan) و نقش دي ان إِ (DNA) در انتقال اطلاعات ژنتيکي توسط واتسن (Watson) و کريک (Crick) از جمله مؤلفه هاي نئوداروينيسم هستند. به هر حال مراد از داروينيسم يا نظريه د...

سر الاغ را می برید، یا خُم را می شکنید!

2017-Jun-11 ||  پرتو نادری

روايت است که روزي در دهکدة دوري الاغي سر در خُم کرد تا چيزي براي خوردن پيدا کند. الاغ چيزي نيافت و تا خواست سر از خُم بيرون بياورد که نتوانست. سر الاغ در خُم گير کرده بود. الاغ جز تاريکي در خُم چيزي نيافت. هرقدر که چشمان اش را باز ميکرد همان تاريکي بود و همان فضاي تنگ خُم که نفس گير شده مي رفت. الاغ نه آسمان را مي ديد نه باغ ها و نه هم سبزه زاران کنار جوبياران را. يک لحظه با خود گفت شايد جهان همين است که مي بينم. شايد بيرون از خُم، جهاني وجود نداشته باشد. شايد آن چه را که ديده بودم خوابي بيش نبوده است. شايد هم جهان خود يک خُم است که از الاغان تا نا الاغان همه سر در چنين خُمي کرده و بعد از آسمان و ريسمان سخن ميگويند.  الاغ با چنين تصوراتي با تاريکي خُم عادت کرد و آرامش يافت؛ اما در بيرون مردمان گرد آمده بودند تا سر الاغ را از خُم بيرون آورند. هرکس به قدر فهم خود چيزي مي گفت؛ ا...

نیمــروز درگــذرگــاه تــاریـخ !

2017-May-29 ||  محمد علی مهرزاد

مفکوره بناي شهرزرنج به شهادت(( تاريخ سيستان)) نيمروزبه چهارنام ( سيستان) ،( زابل) ،( زرنگ)و( نيمروز)يادمي شده، عبارت از دلتاي هيرمند است که از ميليون سال اين(( گودال مرگ)) را ((به بهشت عدن )) تبديل نموده. اين خطه کشور، (( کندوخانه اي غله )) درآسيا معروف بوده.ابوالموئد بلخي درمورد رود بارسيستان چنين مي گويد (( ...واکنون پيداست که رود هيرمند ورخد رود وخاشرود وفراه رود وهريرود از همه اطراف سيستان در(( هزارسنگ)) همه به( زره)آيدويک سوراخ است آن را ( دهان شير) گويند که همه اين چندين آب بدان فروشود، هيچ کس نداند که کجا شود مگرخداي متعال وتقدس‌...))اين شش رود که ابوالموئد بلخي درسيستان مي شمارد ،همه درخاک افغانستان امروزي مي ريزد وموقعيت دارد وازين جا سرچشمه مي گيرند. دهان شير که از آن (( شيردهن)) ساخته اند ، سوراخي بوده درقديم که آب هير مند يکي ازبزرگترين رودخانه هاي افغانستان از آنجا ع...

من تابوشکنم، مرا بشناسید!

2017-May-29 ||  پرتو نادری

اين روزها همه اش شکستن شکستن است، طالبان مي شکنند، داعش مي شکند، هراس افگنان کمربستة ديگر مي شکنند، دولت هم  پس نمانده ، مي شکند، اما با چکش دموکراسي. در بازار پرهياهوي شکستن شکستن، تابو شکني نيز به يک صداي بلند بدل شده است. تا مي بيني تا بو است که يکي پشت ديگري شکسته مي شود. هراس من اين است که اگر اين تابو شکني‌ها اين گونه دوام يابد، ما ديگر تابويي نخواهيم داشت.  روزي کسي را ديدم تنبان آهنين پوشيده بود، گفتم: اين چه کار است؟ گفت: من تابو شکني مي کنم! در حمام رفتم،  ديدم کسي پشت و پهلوي خود را با کف پاي خود کيسه مي کرد. گفتم چرا با دستانت؟ گفت: تابو شکني مي کنم. جواني ديدم که کتاب را از صفحة آخر به سوي صفحة نخست مي خواند. گفتم: چرا کتاب را سر چپه مي خواني؟ گفت: تابو شکني مي کنم! کسي، ديدم که سگرت را در سوراخ بيني خود فروبرده و کش مي کند. گفتم: اين دي...

آیا بر توانگران، روزه‌داری در ماه رمضان، لازم است؟

2017-May-29 ||  مهران موحد

بررسي تفسيرهاي پرشماري که از سده‌هاي نخستينِ تاريخ اسلام تا به عصر حاضر در مورد قرآن نوشته شده نشان مي‌دهد که در مواردي، مفسران مسلمان، ديدگاه‌هاي شخصي و پيش‌فرض‌هاي ذهني خود را بر آيه‌هاي قرآني، تحميل کرده‌اند و هرگز پايبندي به قواعد زبان و بنيادهاي همه‌گاني تفسير از خود نشان نداده‌اند. مشکل وقتي برجسته‌تر مي‌شود که مي‌بينيم بسياري از متدينان به اين گمان هستند که «اقوال مفسران» طابق‌النعل بالنعلِ مقاصد قرآني است. به عبارت ديگر، بسياري از متدينان، ميان مفسِّر و ميان نص الهي (قرآن) هيچ مسافت و حايلي نمي‌بينند. اين در حالي است که مفسِّر، انسان است و در چارچوب افق تاريخي‌اي مشخص به تفسير قرآن مي‌پردازد و در زمانه و جامعه‌اي با شاخصه‌هاي فرهنگي ويژه نفس مي‌کشد و زنده‌گي مي‌کند. از اين رو، سخنان مفسران به هيچ صو...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

Previous   ||   Next