سرمقاله

!سرقوماندان اعلی نیز از مردم معذرت بخواهد

2017-Apr-25  || 

پس از فشارهاي زياد به ويژه کاربران شبکه هاي اجتماعي در رابطه به حادثه خونين قول اردوي شاهين در ولايت بلخ که تعداد زيادي از سربازان کشور شهيد و زخمي شدند، ديروز وزير دفاع و رييس ستاد ارتش ظاهراً استعفا دادند. اگر اين دو مقام وزارت دفاع کشور خود شان داوطلبانه استعفا داده باشند، کار با ارزشي کرده اند. زيرا در کشور ما افغانستان اساساً فرهنگ استعفا و کنار رفتن داوطلبانه رسم نيست در حالي که در برخي از کشورها، با کوچکترين حوادث ناگوار به ويژه مسايل امنيتي، مسؤولان کنار مي روند. اما در رخداد غم انگيز و مرگبار قول شاهين، نهادها و افراد ديگري هم مقصر اند که بايد استعفا بدهند و يا دست کم از مردم معذرت بخواهند و به کم کاري و ضعف شان اعتراف بدارند. رييس جمهوري کشور که همواره به سرقوماندان اعلي بودن خود افتخار مي کند بايد بپذيرد که در اين رخداد مقصر است. در روزهاي نخست همين وزير دفاع که از سوي رييس جمهور معرفي شد، در رسانه ها آگاهان نظر دادند که وي شايستگي وزارت دفاع را ندارد و نمي تواند جنگ را در کشور مديريت کند. اما رييس جمهور به اين نظريات سالم آگاهان توجه نکرد و وزير دفاع و رييس ستاد ارتش از سوي غني و عبدالله با ملاحظات سياسي و قومي گماشته شدند که نتايج آن را ديديم. به همين گونه مجلس نماينده گان، نهاد ديگري است که در قضيه قول اردوي شاهين و رخدادهاي غم انگيز و مرگبار ديگر مقصر شناخته مي شود. همين مجلس نماينده گان بود که به مسؤول


ضرورت قیام ملی در برابر طالبان!

!مسؤولان نهادهای کشفی مورد بازپرس جدی قرار بگیرند

!طرح اداره موقت واکنش در برابر انحصار قدرت

!پاکستان به عنوان کشور حامی تروریستان به جهان معرفی شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

سیاست نامۀ بی ثبات افغانی

چيستي شناسي سياسي:

در بحث سياسي بودن و سياست شناس شدن، ما افغان ها ماشاالله کمبود کادر نداريم. هر گوشه و کنار کشور و ولايت و ولسوالي را بگذاريد، اگر به محلة که خود در آن زنده گي مي کنيد، برويد، نه تنها از طبقه تحصيل يافته و چيز فهم بل از کسبه کار و افراد عادي آن جامعه بپرسيد، ساعت ها براي تان، در مورد سياست جهان و افغانستان معلومات ارايه خواهد کرد. اين هم از برکت چهل سال خشونت و دگرگوني هاي خشن سياسي است که افراد جامعه افغاني را اگر از يک طرف متفرق و پيرو ايده هاي مختلف ايدئولوژيک، فکري و تباري و مذهبي ساخته از طرف ديگر درک سياسي مردم را بلند برده است. شعور سياسي موضوع کاملاً مجزا و تافتة جدا بافته از درک سياسي است که در قدم اول مستلزم داشتن درک سياسي است. يعني تا زماني که شما درک سياسي نداشته باشيد، شعور سياسي نخواهيد داشت. شعور سياسي اساساً به ملزمات همچو درک سياسي و داشتن روحيه و فطرت سياسي است که فرد را مجبور مي سازد تا با مدنظر داشت مقتضيات و ضرورت هاي عصر خويش، بر علاوه درک سياسي رجوع به اساسات تيوريک سياست کرده و خود را ملزم به فراگيري آن نمايد.

در گذشته هاي نه چندان دور، جدال ايدئولوژي هاي سياسي، جوامع بشري مخصوصاً کشورهاي جهان سوم را به دسته هاي متفاوت و جدا، نظر به برداشت هاي معمول سياسي از تأثير پذيري مکاتب مختلف سياسي کرده بود. علت عمده آن هم است که افراد کشور هاي جهان سوم، عمدتاً در برابر هجوم هاي فکري و ايدئولوژيک به علت کم بودن دانش سياسي و دانش مروج روز، آسيب پذير هستند و زود تر از ديگران، هدف موجي از باورهاي ايدئولوژيک سياسي و فکري بيگانه قرار مي گيرند و به اساس همان آرمان‌هاي بيگانه محور، علي الفور خواستار تغيير جامعه و حرکت به سوي انقلاب فکري بدون مدنظرداشت، جو موجود سياسي مي شوند. افغانستان هم از اين امر مستثني نبوده و عمدتاً مشکلات و چالش هاي فکري و ايدئولوژيکي در آن به واسطه نه ديالوگ و جدال فکري و ايدئولوژيک، بل به واسطه خشونت و فورمول حذف فزيکي صورت گرفته است. در اين ميان، افرادي يک جو بلندتر هم به لحاظ درک سياسي و هم به علت داشتن حداقلي شعور سياسي، در خط مقدم نبرد هاي ايدئولوژيک که منشأ درگيري آن، عمدتاً بيروني است، قرار  مي گيرند و ادعاي رهبري مي کنند. اين افراد که يک سرو کله بزرگ تر از افراد معمولي نه به لحاظ تفاوت هاي فکري و دانشي، بل به لحاظ ارتباط سياسي و داد وستد هاي غير معمول و پنهاني با کشور هاي بزرگ و قدرت هاي تأثير گذار هستند، عجالتاً به طنز گويي هاي مروج سياسي مي پردازند وخواستار کسب اعتماد توده ها مي گردند. اينجاست که سياستمدار شدن و سياسي بودن رنگ و بوي همه گاني مي‌گيرد و ديگران با انتباه از شکست و ريخت‌ها و هم ثروت اندوزي هاي افراد انگشت شمار سياسي، در تلاش مي شوند تا همانند آنها هر راهي را جهت کسب شهرت و قدرت بيازمايند. اين حداقل انتباهي است که نگارنده با حلاجي شخصيت هاي به اصطلاح مطرح سياسي در کشور و نقش مخرب و شخصيت سازي را که رسانه هاي جمعي در سمت و سو دهي آن ها ايفا مي کنند، گرفته ام. بسياري از شخصيت هاي حاضر سياسي، تا 15 سال قبل اصلاً شناختي از مردم نداشتند و يا هم خود را ملزم به شناختاندن از مردم نمي دانستند، اما گذر زمان و تغيير مسير حوادث که هيچ کس ياراي پيشبيني آن را نداشت، چنين وضعيتي را بارآورد و شخصيت هاي به اصطلاح دوران را پديد آورد. اين در حقيقت چيستي شناسي سياست است که ما را به اين نتيجه رسانده است. در اين جا به يک سوال عمده بر مي خوريم که چرا از سياست گريز نداريم؟ و چه عوامل باعث درگير شدن ما در به صورت متداوم با سياست مي شود؟

اين که چرا از سياست گريز نداريم؟ سوالي است که تا هنوز به آن پرداخته نشده است و اين که چرا به آن پرداخته نشده است سوالي است در درون سوال! ولي نگارنده در زمينه چنين به پاسخ گويي مي پردازم:

چون بسياري ها به دلايل مختلف مي خواهند از سياست و سياست بازي کنار رفته و جدا از مشغله هاي فکري سياسي به استمرار زنده گي عادي بپردازند، ولي آيا واقعاً چنين گريزي در عصر حاضر امکان دارد؟ نگارنده به اين نظر است که گريز از سياست، آن هم در عصري که همه چيز از قضا با سياست گره خورده، غير ممکن است. چون نظر به تعريف سياست که آن را هنر بهکرد امور در زنده گي قلمداد مي کند، سياست به لايه هاي مختلف زنده گي ما نفوذ کرده و امکان دوري و گريز از آن وجود ندارد. سياست است که مسير زنده گي را مشخص مي سازد و شخصيت فرد را شکل مي دهد. در اين گيرو دار، حتا افرادي که قطعاً گريزان از سياست هستند، به نحوي درگير سياست مي شوند. مثلاً شاعري با تمام دغدغه هاي دروني اش مي خواهد از سياست دروي کند، اما با اندک ناملايمت سياسي و نا هنجاري فکري، فوراً به سياست مي چسپد و پارچه شعري در نقد وضعيت جاري سياسي جامعه مي نويسد. اين شاعر در حالي که سياست را مسؤول تمام نا ملايمت هاي جامعه مي داند، براي ابراز احساسات دروني خود، ناخود آگاه به سياست مي چسپد و در قبال سياست، فکري برخورد مي کند. مثلاً داکتري که وظيفه خود را تنها مداواي بيماران مي داند و فعاليت هاي روزمره خود را صرف در چوکات مسلک خود و جدا از دغدغه هاي سياسي مي داند، با اتفاق افتيدن اندک ترين نا ملايمت سياسي، از يک داکتر بي طرف و غير سياسي، به يک آدم سياسي و آغشته به سياست مبدل مي شود. آيا چنين فکري به همه گان دست مي دهد که چرا بايد سياسي بود؟ مسلماً که روال فکري و مشغله هاي فکري و سياسي روزمره ما را به اين نتيجه رسانده است که بايد سياسي باشيم و جز روند تصميم گيري سياسي شويم. تصميم گيري هاي سياسي عمدتاً موجب خشم و نارضايتي افراد عادي جامعه شده و افراد عادي جامعه هم به نوبه، خود را قرباني بازي‌هاي سياسي مي دانند. در اين کارزار سياسي، چون تقريباً تمام افراد جامعه درگير مسايل سياسي است و هرکي به زعم خود به تعبير و تفسير موضوعات و رخداد هاي سياسي مي پردازد، روند سياسي جامعه، رنگ و بوي ديگر و غير معمول بخود مي گيرد و جامعه به اصطلاح سياسي شده متوسل به نوعي راهکاري مي شود که نظم اجتماعي و سياسي سالم را فرسنگ ها دور مي اندازد و به خشونت سياسي به علت عدم شعور سياسي متوسل مي شود. خشونت سياسي در جوامع کشور هاي جهان سوم، جايي براي فرهنگ تحمل پذيري و تسامح سياسي نمي گذارد و همه تعاملات سياسي را در سايه و تحت تأثير مستقيم، فرهنگ ناپخته اي سياسي که مؤلفه هاي خود را از خشونت و حذف فزيکي تکميل مي کند، قرار مي گيرد. نتيجه اين فعل و انفعالات سياسي، پديد آيي نظامي هاي پوشالي است که زمينه را براي مداخله اجانب و قدرت هاي بزرگ مساعد مي سازد. نظام هاي پوشالي در واقع عمده ترين عامل، بي ثباتي سياسي و عدم موجوديت فرهنگ سالم سياسي اي است که در آن شهروندان نمي توانند به اساس يک ميکانيزم سالم و غير ملوث به بازي هاي قدرت، جز روندتصميم گيري محسوب مي شوند.

نظام هاي پوشالي در واقع توسط همان دسته از سياست مداراني، اداره مي شود که به لحاظ فکري و ايدئولوژيکي به قدرت هاي همجوار وابسته بوده و آبشخور سياسي آن ها حمايت همين قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است. نظام هاي سياسي در واقع متضمن ثبات سياسي در جوامع هستند، اما نوع پوشالي آن نظم سياسي را گسست ساخته و از اعتبار و اعتماد مردم و توده ها نسبت به ماهيت آن مي کاهد.در ادامه موارد ديگر چون سياستمداران بي برنامه و لفاظي هاي نمادين براي جلب توجه توده ها ازجمله موضوعاتي است که ميدان سياست هاي بازي هاي معمول را در افغانستان گرم ساخته است. سياستمداران حاضر، بدون کدام برنامه مشخص و با تکيه بر روش هاي مکتب پوپوليستي، در صدد اند تا توجه مردم را به گفتار هاي چرب و نرم جلب نموده و نگذارند توده ها از آنها برنامه طلب کنند.

سياستمداران حاضر تا حد اکثريتي، بدون برنامه اند؛ مثلاً در قبال موضوعات و مسايل مختلف همچو نا امني که زايده رقابت هاي خونين وخطرناک قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است، فقر و تنگدستي که به يک مشکل حاد مبدل شده و ريشه اصلي ناامني بشمار مي رود، بيکاري و بي برنامه گي در عرصه ايجاد شغل براي قوه بشري موجود در جامعه، فساد در ادارات دولتي و مقامات آلوده با فساد، قاچاق مواد مخدر، فرار مغز ها، توجه براي بهبودي سيستم تعليم و تربيه و همچو مواردي که موجوديت و استمرار آن بقاي ملت را تهديد مي کند و حدود و ثغور مرزي را نمي شناسد، هيچ برنامه اي ندارند. تمام کش و قوس هاي سياسي بروز داده شده از جانب آنها، تنها معطوف به کسب قدرت است و اين کار مجال آن را هم نمي دهد تا اين سياستمداران جزء سياستمداران با  برنامه باشند و روند موجود سياستگذاري و سياست بازي، را تنها براي کسب و سوء استفاده قدرت سياسي مورد استفاده قرار دهند. اينجاست که فرق عمده يک سياستمدار در کشور هاي جهان سوم با سياستمداران  کشور هاي جهان اول مشخص و هويدا  مي گردد. اگرچه در کشور هاي جهان اول که به لحاظ اقتصاد، صنعت و فکر سياسي در رده بلند و غير قابل مقايسه با کشورهاي جهان سوم قرار دارند، پوپوليسم به عنوان گرايش مسلط، دغدغه اصلي کارزار سياستگذاري را مي سازد، اما نه به آن ميزاني که شيوه سياست بازي و سياستگذاري را در نزد افکار عامه به تناسب کشور هاي جهان سوم و جنگ زده زير سوال ببرد. سياست مداران ما تنها سياستمدار شدن را در کسب قدرت مي بينند و زماني که قدرت سياسي را در قبضه گرفتند، متوسل به راهکار هاي ماکياوليستي مي شوند.

اين درحقيقت نقطه قابل توجهي در ميدان سياست در ميان مردم است. مردم تصور مي کنند که سياست يعني دروغ و نيرنگ براي حصول و کسب قدرت سياسي جهت رسيدن به اغراض و اميال شخصي. در حالي که سياست گذاران کشورهايي که از لحاظ دانش مسلکي و سياسي در درجه بلندي تر نسبت به کشور هاي دچار بحران قرار دارند، فيصدي نا چيزي را در مورد نشان مي دهد. يعني منافع فردي و گروهي در مقايسه با منافع ملي و مردمي در درجه بسيار پائيني قرار دارد و اولويت براي آنها کسب قدرت سياسي مبتني بر اراده اکثريتي جهت خدمت گزاري  به عامه مردم است. اين عمده ترين علت پيشرفت و ثبات سياسي کشور هاي پيشرفته است که ما متأسفانه از بهره‌گيري آن، به طور کامل محروم هستيم.

در کشور ما سياستمداران به اصطلاح هوشيار، کساني اند که براي حفظ و در قبضه داشتن قدرت سياسي، به هر وسيله اي متوسل مي شوند. افرادي از هر قماش را براي حفظ پايه هاي قدرت سياسي خود، متحد ساخته با هرکس و ناکسي دست دوستي مي دهند و منافع ملي و جمعي کشور و ملت را قربان خواست هاي شخصي و فردي خود مي کنند.

به نظر نگارنده استمرار چنين وضعيتي نه تنها کشتي شکسته و لرزان روند ملت- دولت سازي و حاکميت قانون را به ساحل مقصود نمي رساند، بل باعث وخامت بيشتر اوضاع نا بسامان سياسي هم مي شود. وضعيت سياسي موجود هم نتيجه چنين رويکرد هاي غير متعارف سياسي است که در جهان ديگر، مروج نيست و حاصل آن جز بدبختي چيز ديگري نيست. اين جاست که سياستمداران افغاني با توسل به چنين ترفند هاي سياسي، از سياست عقلايي و تصميم گيري هاي مبتني بر سياست عقلايي فاصله گرفته و زمينه رابراي هرج و مرج سياسي که در اصطلاحات عام سياسي بنام انارشيزم سياسي ياد مي شود و خود زمينه ساز انارشيزم اقتصادي است و روند حاکميت قانون و ماهيت نظام سياسي را تحت سوال مي برد، مساعد مي سازند. سياست گذاري عقلايي که مستلزم تصميم گيري عقلايي است، نيازمند درک و بينش قوي و پايه يي، از مشکلات جامعه و حساسيت هاي موجود در ماحول نظام بين الملل است. کما اين که اتخاذ هرنوع تصميمي در سياستگذاري، بايد به اساس داده هاي موجود که نتيجه بر آيند يک سري تحليل هاي پويا و ديناميک باشد و تصميم گيرنده گان از اتخاذ آن بطور سالم و مفيد، اطمينان خاطر داشته باشند. متأسفانه در کشور هاي بحران زده اي همچو افغانستان، سياستمداران ما چون با مباني و تيوري سياستگذاري مبتني بر عقلانيت آشنا نيستند و هرنوع عملکرد را چه منطقي و غير منطقي سياست تلقي مي کنند، چنين برداشت ناسالمي که ريشه در عدم خردورزي و وقوف و اشراف بر اصول سياستگذاري عموي دارد، زمينه ساز بحران هاي فراگيري ملي شده و زمينه رابراي رقابت هاي خطرناک قدرت هاي بزرگ و متخاصم منطقوي و جهاني مبدل ساخته است. سياستگذاران ما، با توجه به اين که قدرت بزرگ است  توانايي رسانيدن آن ها را به قدرت سياسي دارند، هر لحظه دستخوش تغيير در فکر سياسي و ايدئولوژيک مي شوند و دين و مذهب مشخص سياسي ندارند. اين در واقع به معني اوج اپورتنيزم سياسي يا همان ابن الوقت بودن سياستمداران افغانستان را نشان مي دهد که با توجه به آن، نه سياست آنها اثر گذار است و بهکرد در امور زنده گي را نشان مي دهد و نه هم اعتماد مردم براي پديد آيي يک محوريت ملي را براي اساس گذاري، تنظيم و اتمام روند ملت-دولت سازي کسب کرده مي توانند. چرايي اين مسأله، ريشه در عدم تصميم گيري سياستمداران افغاني، به عنوان عناصر مستقل ملي و افغاني براي سمت و سو دهي کشور به سوي بهبودي و سعادت است که اصل بنيادين در سياست گذاري انساني واسلامي مي باشد. سياستمداران ما چون صبغه ملي و مردمي ندارند و از حمايت قاطبه ملت محروم اند، بيشتر با اتکا به ظرفيت هاي بيروني و بيگانه پرستي، متوسل به سياست کردن در افغانستان مي شوند. اگر مبالغه نکرده باشم، خواننده محترم لطف نموده حداقل يک يا دو رهبر سياسي مستقل را که صرف براي افغانستان فکر کرده باشد و جدا از توطئه هاي قدرت هاي بزرگ بوجود آمده باشد را، آدرس دهد. اين درواقع اصلي ترين نکته اي است که مردم را با کمي کاوش و بازنگري به روند جاري سياستگذاري که ريشه در گذشته دارد متوجه ساخته و به جريان ها و اشخاص سياسي بي اعتماد ساخته و همه را به نحوي منزجر از سياست گردانيده است؛ زيرا آنها مي دانند که سياستمداران حاضر نه تنها کدام ريشه ملي ومردمي ندارند و کاري از دست شان ساخته نيست، بل توانايي پاسخگويي به نيازمندي هاي توده ها را هم ندارند. سياستمداران افغاني از اين که از چنين حمايت که بايد براي استمرار روند سياستگذاري وجود داشته باشد، محروم اند و متوسل به پوپوليسم مي شوند و با تقليد و کاپي برداري از کشور هاي پيشرفته مي خواهند از پله هاي زينه، سختي ها ودشواري ها عبور کرده و اين روند را يک شبه طي کنند. اگر به فرض مثال به چنين آرزوي نرسند و حصول مقصد ننمايند، عقده مند گشته و روحيه خشن و غير سالم را در پيش مي گيرند و اين هم نتيجه برخورد کارفرمايان شان است؛ زيرا همانطوري که کار فرمايان شان با آنها رويه کرده اند، آنها نيز همگونه با زير دستان خود رويه دارند.

در نتيجه مردم با اين که از چنين رويکرد آنها که آميزه هاي از پوپوليسم، جدا بودن از توده هاي مردمي، توسل به روش هاي خشن و غير سالم، عدم موجوديت اعتماد ميان مردم و سياستمداران و عدم کارايي اين سياستمداران در پاسخگويي به مشکلات است از سياست فاصله گرفته و سياستمداران را نفرين مي کنند.

نتيجه گيري:

در نزد نگارنده براي پاسخگويي به معضل موجود و موضوعات مطروحه چند راه حل منطقي و عملي وجوددارد:

1-         سياست گذاران بايد توسل به روش هاي پوپوليستي را کنار بگذارند و اتکا به صداقت در امر خدمت گذاري به مردم را رويدست گيرند؛ زيرا در نظام حاکم، سياستمداران تنها در زمان ضرورت در دسترس قرار ندارند و بعداز آن در ميان ديوارهاي کانکريتي از ترس حفظ جان خود محصور مي مانند و دسترسي به آن ها، خيلي ها مشکل و حتا نا ممکن به نظر مي رسد، بل رابطه آنها با مردم و رأي دهنده گان کاملاً قطع مي شود؛

2-         تکيه بر قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني در صورتي مفيد است که اعتماد مردم در جهت کسب و حصول منافع ملي و مردمي جلب گردد. در غير آن قدرت هاي بزرگ ياراي حمايت از سياستمداران را در مقابل عزم مردمي نخواهند داشت. اين مسأله به کرات در مسير تاريخ بشري به تجربه گرفته شده است؛ زيرا که طبيعتاً منافع و سود قدرت هاي بزرگ در وجود هر شخصي بدون از سياستمدار مورد حمايت شان ديده شود، رجوع به وي حتمي است. اينجاست که سياستمدار بيچاره بعداز ترک وي توسط قدرت هاي مورد نظر، در ميدان خدا و راستي مي ماند. اين در حقيقت دشوار ترين حالت در زنده گي يک سياستمدار است که يا به گونه اي تبعيد مي شود و از انظار عمومي غايب مي شود ويا هم براي اين که جبران خطا کرده باشد، به اعتراف گويي هاي تاريخ تير شده مي پردازد. اين نوع سياستمداران نه تنها درنزد اربان خارجي شان جاي ندارند وديگر مورد حمايت شان قرار ندارند بلکه جاي براي بودن در ميان توده هاي مردمي نخواهند داشت. اين حداقل چيزي است که گذشت زمان و سير حوادث تاريخي به خوبي مي نماياند؛

3-         اعتقاد قوي به روند ملت-دولت سازي، باورمندي مردم به سياستمداران و رهبران سياسي را افزوني مي بخشد. از جمله مؤلفه هاي مهم يک رهبري سياسي خردمند وسالم، گذار از سياست قومي، مذهبي، سمتي و ... است که سياستمدار را وجه ه ملي مي بخشد و براي جلب اعتماد مردم به وي کمک مي کند؛ زيرا اگر سياستمدار براي يک گروه خاص نه به لحاظ فکري، بل به لحاظ ماهيتي و چيستي شناسي  موجوديت آن برزمد، حاصل آن سياست هاي تفرقه افگنانه اي است که ملت را پارچه پارچه ساخته و جو حاصل آن نمونه اي همانند وضعيت کنوني است که چيزي بنام قدرت ملي وجود ندارد و مؤلفه ها و پايه هاي اصلي نظام موجود سياسي، حاصل تقسيم قدرت بوده و مؤلفه هاي تأثير گذار آن جزاير قدرت هاي محلي اند که پايه هاي لرزان حاکميت را مي سازند و در صورت عدم حمايت اين جزاير قدرت، چيزي بنام قدرت وجود ندارد.


مقاله های سیاسی

!از اسب تروا تا اسب حافظ سعید

2017-Apr-25 ||  پرتو نادری

گفتند والي ننگرهار اسبي به رييس جمهور بخشيده است. چموش و سخت لگام. اسبي که آن را جز اميران و شاهان کس ديگري نتواند پاي بر رکاب گذاشتن. گفتند اين اسب در گذشته از حافظ سعيد امير خراسان داعشيان بوده است و رفتاري دارد داعشي، اما روشن نيست که اسب امير خراسان مي تواند رفتار دموکراسي افغاني را ياد گيرد يا نه! وقتي اين خبر را شنيدم نمي دانم چرا ماجراي اسب شهر تروا يادم آمد. در حماسه هاي يوناني آمده است که چون يونانيان به سرکرده گي «آشيل» به هدف تسخير شهر تروا کشتي ها بر آب افگندند و تروا را در محاصره کشيدند، سپاهيان تروا تيرها در کمان ها گذاشتند و در برابر مهاجمان انتقام جو ايستادند. خون ريختند و اما از شهر و سرزمين خود پاسداري کردند. تروا ده سال تمام در محاصرة يونانيان ماند؛ اما کاري از پيش نرفت. دروازة شهر همچنان بسته ماند و تيرهاي پاسدارن در افقها به پرواز! آشيل دل...

ارگ از تــک روی دســت بکشــد

2017-Apr-25 ||  قشلاقی

در بحبوحه افزايش بد امني و خطر سقوط برخي از ولايت ها به دست دشمن، ارگ شديد تر از پيش بر طبل انحصار گري هاي خويش مي کوبد و به جان اقوام افغانستان افتاده است. اين کار را طالبان نيز در آغاز اولين سال حکمراني شان بر کابل کردند. آنان در آغاز با شعار مبارزه بر ضد شر و فساد کمر بستند تا افغانستان را از چنگال فرماندهان مسلح جهادي پاک کنند، ولي به مجرد اشغال کابل به اصل خويش برگشتند و به برچيدن بساط اقوام ديگر در افغانستان آغاز کردند. يکي از دلايل شکست طالبان همين تک روي هاي قومي شان نيز بوده است؛ زيرا همه دانستند و کمر به مبارزه مقاومت بر عليه آنها بستند و حتا ناگزير شدند براي نجات از اين بلاي خون آشام، کمک و مداخله امريکا را براي سرنگوني اين رژيم قبول کردند. افغانستان اينک بار ديگر بر لبه پرتگاهي قرار دارد که  بيست سال پيش قرار داشت. رييس جمهوري کشور به بهانه هاي گوناگو...

سید حسین اشراق در گردهمایی زیر نام فراخوان اجندای ملی: بحران مشروعیت در کشور وضعیت را غیر قابل تحمل کرده است

2017-Apr-25 ||  سيد حسين اشراق

نابسامانی ها موجب شده است تا سلطه اقلیت بازیگران سیاسی بر اکثریت، به جریان مسلط مبدل شود حضار گرامي، شخصيت هاي عاليقدر اشتراک کننده در مجلس سلام بر شما! خوشحال هستم که در خدمت شما قرار دارم، از برگذار کننده گانِ اين مجلس پرشکوه مخصوصاٌ برادر عزيزم جناب سفير صاحب احمد ولي مسعود سپاسگزارم که اين فرصت را در اختيار من قرار دادند.   بحثِ امروز پيرامون مرحلة جديدِ آجنداي ملي است، آجنداي ملي که از جنس حزب و سازمان سياسي صرف نيست، بلکه به عنوان يک تجربة جديد، گفتمانِ سياسي ناشي از فلسفة اجتماعي است که از چشم اندازِ اخلاق، عدالت و هنجار هاي شهروندي به مسايلِ مربوط به قدرت، زعامت و مديريتِ تحولات سياسي و اجتماعي مي پردازد.     حضار گرامي! افغانستان در شرايط نابساماني قرار دارد، ضروري به نظر مي رسد تا نيروهاي سياسي آينده نگر و فعالانِ جامعة مدني از رهگذرِ مک...

آقای رییس جمهور! تو ملامت هستی

2017-Apr-24 ||  صدیق الله توحیدی

دوسال از رياست جمهوري جناب شما و تأسيس حکومت وحدت ملي گذشت، هرروز مردم اميدشان را نسبت به آينده از دست مي دهند. حملات پيهم ومخوف تروريستي وعدم شناسايي و مجازات عاملان نفوذي دشمن در نيروهاي امنيتي؛ اين نگراني رابه وجود آورده است که حکومت نمي تواند امنيت شهروندان را تأمين نمايد.  جناب رييس جمهور!  وقتي بررياست محافظت رجال برجسته حمله صورت گرفت، مردم مي خواستند که بدانند کدام دست هاي نامرئي است که اين فاجعه را آفريده است، اما ازآن واقعه روزها وماه ها سپري شد نه نتيجه تحقيق اعلام شد ونه هم کسي به اين اتهامات بازداشت گرديد ونه هم مجازات شد. فاجعة بيمارستان چهارصد بستر داغ ديگري بردل هاي مردم گذاشت که جناب شما به سرعت کميسيوني را توظيف و وعده سپرديد که عاملان وايادي نفوذي دشمن را اين کميسيون شناسايي وبه پنجه قانون خواهد سپرد، نه تنها اين که کميسيون به اصطلاح ...

بند کمال خان بعد از پنجاه سال

2017-Apr-24 ||  عبدالحمید مبارز

در پايان پنجاه سال است که اکمال دو فاز بند کمال خان اعلان و کار ساختمان فاز سوم آن آغاز شد. آغاز اين کار کار بزرگي مي باشد؛ زيرا مديريت آب هلمند بدست افغانستان قرار مي گيرد، آن وقت افغانستان براي ايران همان مقدار آبي را جاري خواهد ساخت که در قراردادي که بين محمد موسي شفيق، آخرين صدراعظم دوره شاهي افغانستان و عباس هويدا، آخرين صدراعظم دورة شهنشاهي ايران امضا شد و پارلمان هاي هر دو کشور آن قرارداد را به تصويب رسانده و دو پادشاه وقت دو کشور آن را توشيح کرده اند و ملت هاي ايران و افغانستان از آن به خوشي استقبال کردند و مردمان هر دو کشور انتظار داشتند که بر پايه اين قرارداد روابط دوستانه ي افغانستان و ايران وسيع‌تر و محکم تر بگردد. اين که براي ساختمان فاز سوم بند کمال خان، وزير آب و برق چهارسال وقت تعيين کرده و علت و شکل ساختمان و موادي را که در آن بکار مي رود توضيح نکرد تا...

توطیه های بزرگ بر ضد مردم و کشور

2017-Apr-23 ||  مهرالدین مشید

موجودیت تروریستان در درون نظام مرگ آفرین شده است اوضاع در کشور طوري به پيش مي رود که گويا هر لحظه دستان نامريي اي هر روز بيشتر از روز ديگر وضعيت امنيتي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي را نابسامان تر مي کند و کشتي توفان زدة کشور را به سوي توفان هاي خطرناک يدک مي کنند. با تأسف که  شرايط بد سياسي در موجي از توطيه هاي خطرناک افغانستان را هر لحظه بيشتر از روز ديگر بر لبة پرتگاه مي کشاند که  به صورت قطع به نفع مردم و کشور نيست. از پيشامد هاي کنون در کشور معلوم مي شود که دستاني از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوي کشور دراز شده و در کار توطية بزرگ برضد مردم و کشور دست دارند و چنان رخداد ها به گونة زنجيره يي يکي پيهم به وقوع مي پيوندند که حتا بدتر از کارگزاران ستون پنجم امنيت ملي و منافع ملي را تهديد مي کنند. اين تهديد ها در حالي افزايش مي يابند که مخالفان مسلح در يک سلسله حمله هاي ز...

حکومت وحدت ملی یا گدام مشاوران بیکاره

2017-Apr-22 ||  احمد سعیدی

وقتي به خودسري وخود کامه گي سران حکومت وحدت ملي نگاه مي کنم در مورد جذب ونصب مشاورين شان تعجب مي نمايم. بعد از سبکدوشي آقاي داوود اساس مشاور ارشد داکتر عبدالله عبدالله در يکي از رسانه ها با وي از نزديک ديدم، علت برطرفي خود را برايم بيان نمود، از آقاي اساس پرسيدم که داکتر عبدالله چند مشاور دارد؟ وي گفت: 162 مشاور. برايش گفتم بعد از سبک دوشي شما شايد تعداد به 161 رسيده باشد. از او پرسيدم مشاورين رييس جمهور به کدام تعداد است؟ گفت، دقيق نمي دانم، شايد از 180 نفر زيادتر باشد. از معاشات پرسيدم، برايم گفته شد هيچ کس از 50000 افغاني کمتر و از 300000 افغاني معاش بالاتر ندارد. با خود گفتم اي داد و بيداد. از سوي ديگر گاهي اين سوال نزد من مطرح مي شود واز خود مي پرسم چطور ممکن است رهبران ديکتاتور وخود پسند خود کامه به مشوره مشاورين که خود توجه کنند. در جهان رؤساي جمهور حد اکثر از پانزده مش...

روسیه در فکر ویتنامی ساختن جنگ افغانستان برای امریکاست

2017-Apr-22 ||  محمد علی مهرزاد

روسيه بعدازتجاوز به افغانستان وکشتار مردم بيگناه وويراني داشته هاي مادي ومعنوي درکشور ما؛ اين دومين فاجعة ننگين درقاموس جنايات بشري است که درکشتاردسته جمعي توسط حکومت دست نشانده خود درسوريه با استفاده ازبمب هاي خوشه اي وفلج کنندة اعصاب که منجربه کشتن بالاترازصدنفراعم ازکودک، جوان، پيرمردان  و زنان معصوم، بيگناه و غيرنظامي شد، قلب ميليون ها انسان با وجدان را جريحه دارساخته است؛ حتا در ملل متحد به حدي انعکاس داشت که با اکثريت مطلق مخالف اين عمل ددمنشانه بودند و آن را محکوم کردند. بازگشت روسيه بعد ازشکست درافغانستان درسطح بين المللي حادثة مصيبت باردر سوريه، تکرار جنايت تاريخي است که موقع تجاوزواشغال افغا نستان انجام گرفت. روسيه قبل از اين که مبارزه عليه تروريستان را انجام دهد ،خود به حيث تروريست دولتي درکشتارمردم غير نظامي ديروز درافغانستان وامروز درسوريه ...

Previous   ||   Next