سرمقاله

ناامنی‌ها در شهر کابل افزایش یافته است

2017-May-24  || 

شهر کابل اين روزها شاهد بد امني هاي فراواني مي باشد که بسياري از اين رويداد ها رسانه يي نمي شوند. رخداد دارالامان که در آن يک خانم آلماني با محافظش کشته شد و يک تن ديگر از آنان اختطاف گرديد، بسيار مهم است و بايد به آن با دقت توجه کرد. دزدي و رهزني در موتر ها و کوچه هاي شهر بيداد مي کند و شبانه ها کسي جسارت نمي کند حتا براي اجراي امور مهم زنده گي خويش به بيرون از خانه پا نهاد؛ زيرا هرلحظه ممکن است از سوي دزدان و رهزنان مورد حمله قرار بگيرد و جيب هايش غارت گردد. اين رويداد ها حتا در نزديک ترين نقاط مرکزي شهر چون قلعه فتح الله و کمي دور تر از آن در خيرخانه و جا هاي ديگر همه روزه و همه شبه‌ها اتفاق مي افتد. وقوع اينگونه واقعات نشانة آن است که اوضاع امنيتي در پايتخت کشور بدتر شده است و علامت آن است که مسؤولان امنيتي توجه به اين مسأله ندارند و به وظايف شان رسيده گي نمي کنند. شايد اين نهاد هاي امنيتي در داخل پايتخت برنامه مدوني ندارند و امنيت اين شهر فقط بربنياد توکل به خداوند تأمين است و دزدان و رهزنان و مجرمين آزاد اند که هر چه مي‌خواهند بکنند. در بخش هايي از شهر افراد مسلح غير مسؤول با شکل و شمايلي ترسناک ديده مي شوند و اين کار گوياي اين حقيقت است که بي بندوباري ها در شهر روبه فزوني نهاده است و ايجاب مي کند تا به امور امنيتي پايتخت بايد از منظر جديدي نگاه کرد و راهکار هاي جديدي نيز در پيش گرفت. توجه در دروازه هاي ورودي شهر، خلع سلا


چرا ترامپ از کشورهای حامی تروریستان نام‌نبرد؟

!شهرداری کابل توجه کند

پاکستان حامی داعش نیز است!

با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

سیاست نامۀ بی ثبات افغانی

چيستي شناسي سياسي:

در بحث سياسي بودن و سياست شناس شدن، ما افغان ها ماشاالله کمبود کادر نداريم. هر گوشه و کنار کشور و ولايت و ولسوالي را بگذاريد، اگر به محلة که خود در آن زنده گي مي کنيد، برويد، نه تنها از طبقه تحصيل يافته و چيز فهم بل از کسبه کار و افراد عادي آن جامعه بپرسيد، ساعت ها براي تان، در مورد سياست جهان و افغانستان معلومات ارايه خواهد کرد. اين هم از برکت چهل سال خشونت و دگرگوني هاي خشن سياسي است که افراد جامعه افغاني را اگر از يک طرف متفرق و پيرو ايده هاي مختلف ايدئولوژيک، فکري و تباري و مذهبي ساخته از طرف ديگر درک سياسي مردم را بلند برده است. شعور سياسي موضوع کاملاً مجزا و تافتة جدا بافته از درک سياسي است که در قدم اول مستلزم داشتن درک سياسي است. يعني تا زماني که شما درک سياسي نداشته باشيد، شعور سياسي نخواهيد داشت. شعور سياسي اساساً به ملزمات همچو درک سياسي و داشتن روحيه و فطرت سياسي است که فرد را مجبور مي سازد تا با مدنظر داشت مقتضيات و ضرورت هاي عصر خويش، بر علاوه درک سياسي رجوع به اساسات تيوريک سياست کرده و خود را ملزم به فراگيري آن نمايد.

در گذشته هاي نه چندان دور، جدال ايدئولوژي هاي سياسي، جوامع بشري مخصوصاً کشورهاي جهان سوم را به دسته هاي متفاوت و جدا، نظر به برداشت هاي معمول سياسي از تأثير پذيري مکاتب مختلف سياسي کرده بود. علت عمده آن هم است که افراد کشور هاي جهان سوم، عمدتاً در برابر هجوم هاي فکري و ايدئولوژيک به علت کم بودن دانش سياسي و دانش مروج روز، آسيب پذير هستند و زود تر از ديگران، هدف موجي از باورهاي ايدئولوژيک سياسي و فکري بيگانه قرار مي گيرند و به اساس همان آرمان‌هاي بيگانه محور، علي الفور خواستار تغيير جامعه و حرکت به سوي انقلاب فکري بدون مدنظرداشت، جو موجود سياسي مي شوند. افغانستان هم از اين امر مستثني نبوده و عمدتاً مشکلات و چالش هاي فکري و ايدئولوژيکي در آن به واسطه نه ديالوگ و جدال فکري و ايدئولوژيک، بل به واسطه خشونت و فورمول حذف فزيکي صورت گرفته است. در اين ميان، افرادي يک جو بلندتر هم به لحاظ درک سياسي و هم به علت داشتن حداقلي شعور سياسي، در خط مقدم نبرد هاي ايدئولوژيک که منشأ درگيري آن، عمدتاً بيروني است، قرار  مي گيرند و ادعاي رهبري مي کنند. اين افراد که يک سرو کله بزرگ تر از افراد معمولي نه به لحاظ تفاوت هاي فکري و دانشي، بل به لحاظ ارتباط سياسي و داد وستد هاي غير معمول و پنهاني با کشور هاي بزرگ و قدرت هاي تأثير گذار هستند، عجالتاً به طنز گويي هاي مروج سياسي مي پردازند وخواستار کسب اعتماد توده ها مي گردند. اينجاست که سياستمدار شدن و سياسي بودن رنگ و بوي همه گاني مي‌گيرد و ديگران با انتباه از شکست و ريخت‌ها و هم ثروت اندوزي هاي افراد انگشت شمار سياسي، در تلاش مي شوند تا همانند آنها هر راهي را جهت کسب شهرت و قدرت بيازمايند. اين حداقل انتباهي است که نگارنده با حلاجي شخصيت هاي به اصطلاح مطرح سياسي در کشور و نقش مخرب و شخصيت سازي را که رسانه هاي جمعي در سمت و سو دهي آن ها ايفا مي کنند، گرفته ام. بسياري از شخصيت هاي حاضر سياسي، تا 15 سال قبل اصلاً شناختي از مردم نداشتند و يا هم خود را ملزم به شناختاندن از مردم نمي دانستند، اما گذر زمان و تغيير مسير حوادث که هيچ کس ياراي پيشبيني آن را نداشت، چنين وضعيتي را بارآورد و شخصيت هاي به اصطلاح دوران را پديد آورد. اين در حقيقت چيستي شناسي سياست است که ما را به اين نتيجه رسانده است. در اين جا به يک سوال عمده بر مي خوريم که چرا از سياست گريز نداريم؟ و چه عوامل باعث درگير شدن ما در به صورت متداوم با سياست مي شود؟

اين که چرا از سياست گريز نداريم؟ سوالي است که تا هنوز به آن پرداخته نشده است و اين که چرا به آن پرداخته نشده است سوالي است در درون سوال! ولي نگارنده در زمينه چنين به پاسخ گويي مي پردازم:

چون بسياري ها به دلايل مختلف مي خواهند از سياست و سياست بازي کنار رفته و جدا از مشغله هاي فکري سياسي به استمرار زنده گي عادي بپردازند، ولي آيا واقعاً چنين گريزي در عصر حاضر امکان دارد؟ نگارنده به اين نظر است که گريز از سياست، آن هم در عصري که همه چيز از قضا با سياست گره خورده، غير ممکن است. چون نظر به تعريف سياست که آن را هنر بهکرد امور در زنده گي قلمداد مي کند، سياست به لايه هاي مختلف زنده گي ما نفوذ کرده و امکان دوري و گريز از آن وجود ندارد. سياست است که مسير زنده گي را مشخص مي سازد و شخصيت فرد را شکل مي دهد. در اين گيرو دار، حتا افرادي که قطعاً گريزان از سياست هستند، به نحوي درگير سياست مي شوند. مثلاً شاعري با تمام دغدغه هاي دروني اش مي خواهد از سياست دروي کند، اما با اندک ناملايمت سياسي و نا هنجاري فکري، فوراً به سياست مي چسپد و پارچه شعري در نقد وضعيت جاري سياسي جامعه مي نويسد. اين شاعر در حالي که سياست را مسؤول تمام نا ملايمت هاي جامعه مي داند، براي ابراز احساسات دروني خود، ناخود آگاه به سياست مي چسپد و در قبال سياست، فکري برخورد مي کند. مثلاً داکتري که وظيفه خود را تنها مداواي بيماران مي داند و فعاليت هاي روزمره خود را صرف در چوکات مسلک خود و جدا از دغدغه هاي سياسي مي داند، با اتفاق افتيدن اندک ترين نا ملايمت سياسي، از يک داکتر بي طرف و غير سياسي، به يک آدم سياسي و آغشته به سياست مبدل مي شود. آيا چنين فکري به همه گان دست مي دهد که چرا بايد سياسي بود؟ مسلماً که روال فکري و مشغله هاي فکري و سياسي روزمره ما را به اين نتيجه رسانده است که بايد سياسي باشيم و جز روند تصميم گيري سياسي شويم. تصميم گيري هاي سياسي عمدتاً موجب خشم و نارضايتي افراد عادي جامعه شده و افراد عادي جامعه هم به نوبه، خود را قرباني بازي‌هاي سياسي مي دانند. در اين کارزار سياسي، چون تقريباً تمام افراد جامعه درگير مسايل سياسي است و هرکي به زعم خود به تعبير و تفسير موضوعات و رخداد هاي سياسي مي پردازد، روند سياسي جامعه، رنگ و بوي ديگر و غير معمول بخود مي گيرد و جامعه به اصطلاح سياسي شده متوسل به نوعي راهکاري مي شود که نظم اجتماعي و سياسي سالم را فرسنگ ها دور مي اندازد و به خشونت سياسي به علت عدم شعور سياسي متوسل مي شود. خشونت سياسي در جوامع کشور هاي جهان سوم، جايي براي فرهنگ تحمل پذيري و تسامح سياسي نمي گذارد و همه تعاملات سياسي را در سايه و تحت تأثير مستقيم، فرهنگ ناپخته اي سياسي که مؤلفه هاي خود را از خشونت و حذف فزيکي تکميل مي کند، قرار مي گيرد. نتيجه اين فعل و انفعالات سياسي، پديد آيي نظامي هاي پوشالي است که زمينه را براي مداخله اجانب و قدرت هاي بزرگ مساعد مي سازد. نظام هاي پوشالي در واقع عمده ترين عامل، بي ثباتي سياسي و عدم موجوديت فرهنگ سالم سياسي اي است که در آن شهروندان نمي توانند به اساس يک ميکانيزم سالم و غير ملوث به بازي هاي قدرت، جز روندتصميم گيري محسوب مي شوند.

نظام هاي پوشالي در واقع توسط همان دسته از سياست مداراني، اداره مي شود که به لحاظ فکري و ايدئولوژيکي به قدرت هاي همجوار وابسته بوده و آبشخور سياسي آن ها حمايت همين قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است. نظام هاي سياسي در واقع متضمن ثبات سياسي در جوامع هستند، اما نوع پوشالي آن نظم سياسي را گسست ساخته و از اعتبار و اعتماد مردم و توده ها نسبت به ماهيت آن مي کاهد.در ادامه موارد ديگر چون سياستمداران بي برنامه و لفاظي هاي نمادين براي جلب توجه توده ها ازجمله موضوعاتي است که ميدان سياست هاي بازي هاي معمول را در افغانستان گرم ساخته است. سياستمداران حاضر، بدون کدام برنامه مشخص و با تکيه بر روش هاي مکتب پوپوليستي، در صدد اند تا توجه مردم را به گفتار هاي چرب و نرم جلب نموده و نگذارند توده ها از آنها برنامه طلب کنند.

سياستمداران حاضر تا حد اکثريتي، بدون برنامه اند؛ مثلاً در قبال موضوعات و مسايل مختلف همچو نا امني که زايده رقابت هاي خونين وخطرناک قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است، فقر و تنگدستي که به يک مشکل حاد مبدل شده و ريشه اصلي ناامني بشمار مي رود، بيکاري و بي برنامه گي در عرصه ايجاد شغل براي قوه بشري موجود در جامعه، فساد در ادارات دولتي و مقامات آلوده با فساد، قاچاق مواد مخدر، فرار مغز ها، توجه براي بهبودي سيستم تعليم و تربيه و همچو مواردي که موجوديت و استمرار آن بقاي ملت را تهديد مي کند و حدود و ثغور مرزي را نمي شناسد، هيچ برنامه اي ندارند. تمام کش و قوس هاي سياسي بروز داده شده از جانب آنها، تنها معطوف به کسب قدرت است و اين کار مجال آن را هم نمي دهد تا اين سياستمداران جزء سياستمداران با  برنامه باشند و روند موجود سياستگذاري و سياست بازي، را تنها براي کسب و سوء استفاده قدرت سياسي مورد استفاده قرار دهند. اينجاست که فرق عمده يک سياستمدار در کشور هاي جهان سوم با سياستمداران  کشور هاي جهان اول مشخص و هويدا  مي گردد. اگرچه در کشور هاي جهان اول که به لحاظ اقتصاد، صنعت و فکر سياسي در رده بلند و غير قابل مقايسه با کشورهاي جهان سوم قرار دارند، پوپوليسم به عنوان گرايش مسلط، دغدغه اصلي کارزار سياستگذاري را مي سازد، اما نه به آن ميزاني که شيوه سياست بازي و سياستگذاري را در نزد افکار عامه به تناسب کشور هاي جهان سوم و جنگ زده زير سوال ببرد. سياست مداران ما تنها سياستمدار شدن را در کسب قدرت مي بينند و زماني که قدرت سياسي را در قبضه گرفتند، متوسل به راهکار هاي ماکياوليستي مي شوند.

اين درحقيقت نقطه قابل توجهي در ميدان سياست در ميان مردم است. مردم تصور مي کنند که سياست يعني دروغ و نيرنگ براي حصول و کسب قدرت سياسي جهت رسيدن به اغراض و اميال شخصي. در حالي که سياست گذاران کشورهايي که از لحاظ دانش مسلکي و سياسي در درجه بلندي تر نسبت به کشور هاي دچار بحران قرار دارند، فيصدي نا چيزي را در مورد نشان مي دهد. يعني منافع فردي و گروهي در مقايسه با منافع ملي و مردمي در درجه بسيار پائيني قرار دارد و اولويت براي آنها کسب قدرت سياسي مبتني بر اراده اکثريتي جهت خدمت گزاري  به عامه مردم است. اين عمده ترين علت پيشرفت و ثبات سياسي کشور هاي پيشرفته است که ما متأسفانه از بهره‌گيري آن، به طور کامل محروم هستيم.

در کشور ما سياستمداران به اصطلاح هوشيار، کساني اند که براي حفظ و در قبضه داشتن قدرت سياسي، به هر وسيله اي متوسل مي شوند. افرادي از هر قماش را براي حفظ پايه هاي قدرت سياسي خود، متحد ساخته با هرکس و ناکسي دست دوستي مي دهند و منافع ملي و جمعي کشور و ملت را قربان خواست هاي شخصي و فردي خود مي کنند.

به نظر نگارنده استمرار چنين وضعيتي نه تنها کشتي شکسته و لرزان روند ملت- دولت سازي و حاکميت قانون را به ساحل مقصود نمي رساند، بل باعث وخامت بيشتر اوضاع نا بسامان سياسي هم مي شود. وضعيت سياسي موجود هم نتيجه چنين رويکرد هاي غير متعارف سياسي است که در جهان ديگر، مروج نيست و حاصل آن جز بدبختي چيز ديگري نيست. اين جاست که سياستمداران افغاني با توسل به چنين ترفند هاي سياسي، از سياست عقلايي و تصميم گيري هاي مبتني بر سياست عقلايي فاصله گرفته و زمينه رابراي هرج و مرج سياسي که در اصطلاحات عام سياسي بنام انارشيزم سياسي ياد مي شود و خود زمينه ساز انارشيزم اقتصادي است و روند حاکميت قانون و ماهيت نظام سياسي را تحت سوال مي برد، مساعد مي سازند. سياست گذاري عقلايي که مستلزم تصميم گيري عقلايي است، نيازمند درک و بينش قوي و پايه يي، از مشکلات جامعه و حساسيت هاي موجود در ماحول نظام بين الملل است. کما اين که اتخاذ هرنوع تصميمي در سياستگذاري، بايد به اساس داده هاي موجود که نتيجه بر آيند يک سري تحليل هاي پويا و ديناميک باشد و تصميم گيرنده گان از اتخاذ آن بطور سالم و مفيد، اطمينان خاطر داشته باشند. متأسفانه در کشور هاي بحران زده اي همچو افغانستان، سياستمداران ما چون با مباني و تيوري سياستگذاري مبتني بر عقلانيت آشنا نيستند و هرنوع عملکرد را چه منطقي و غير منطقي سياست تلقي مي کنند، چنين برداشت ناسالمي که ريشه در عدم خردورزي و وقوف و اشراف بر اصول سياستگذاري عموي دارد، زمينه ساز بحران هاي فراگيري ملي شده و زمينه رابراي رقابت هاي خطرناک قدرت هاي بزرگ و متخاصم منطقوي و جهاني مبدل ساخته است. سياستگذاران ما، با توجه به اين که قدرت بزرگ است  توانايي رسانيدن آن ها را به قدرت سياسي دارند، هر لحظه دستخوش تغيير در فکر سياسي و ايدئولوژيک مي شوند و دين و مذهب مشخص سياسي ندارند. اين در واقع به معني اوج اپورتنيزم سياسي يا همان ابن الوقت بودن سياستمداران افغانستان را نشان مي دهد که با توجه به آن، نه سياست آنها اثر گذار است و بهکرد در امور زنده گي را نشان مي دهد و نه هم اعتماد مردم براي پديد آيي يک محوريت ملي را براي اساس گذاري، تنظيم و اتمام روند ملت-دولت سازي کسب کرده مي توانند. چرايي اين مسأله، ريشه در عدم تصميم گيري سياستمداران افغاني، به عنوان عناصر مستقل ملي و افغاني براي سمت و سو دهي کشور به سوي بهبودي و سعادت است که اصل بنيادين در سياست گذاري انساني واسلامي مي باشد. سياستمداران ما چون صبغه ملي و مردمي ندارند و از حمايت قاطبه ملت محروم اند، بيشتر با اتکا به ظرفيت هاي بيروني و بيگانه پرستي، متوسل به سياست کردن در افغانستان مي شوند. اگر مبالغه نکرده باشم، خواننده محترم لطف نموده حداقل يک يا دو رهبر سياسي مستقل را که صرف براي افغانستان فکر کرده باشد و جدا از توطئه هاي قدرت هاي بزرگ بوجود آمده باشد را، آدرس دهد. اين درواقع اصلي ترين نکته اي است که مردم را با کمي کاوش و بازنگري به روند جاري سياستگذاري که ريشه در گذشته دارد متوجه ساخته و به جريان ها و اشخاص سياسي بي اعتماد ساخته و همه را به نحوي منزجر از سياست گردانيده است؛ زيرا آنها مي دانند که سياستمداران حاضر نه تنها کدام ريشه ملي ومردمي ندارند و کاري از دست شان ساخته نيست، بل توانايي پاسخگويي به نيازمندي هاي توده ها را هم ندارند. سياستمداران افغاني از اين که از چنين حمايت که بايد براي استمرار روند سياستگذاري وجود داشته باشد، محروم اند و متوسل به پوپوليسم مي شوند و با تقليد و کاپي برداري از کشور هاي پيشرفته مي خواهند از پله هاي زينه، سختي ها ودشواري ها عبور کرده و اين روند را يک شبه طي کنند. اگر به فرض مثال به چنين آرزوي نرسند و حصول مقصد ننمايند، عقده مند گشته و روحيه خشن و غير سالم را در پيش مي گيرند و اين هم نتيجه برخورد کارفرمايان شان است؛ زيرا همانطوري که کار فرمايان شان با آنها رويه کرده اند، آنها نيز همگونه با زير دستان خود رويه دارند.

در نتيجه مردم با اين که از چنين رويکرد آنها که آميزه هاي از پوپوليسم، جدا بودن از توده هاي مردمي، توسل به روش هاي خشن و غير سالم، عدم موجوديت اعتماد ميان مردم و سياستمداران و عدم کارايي اين سياستمداران در پاسخگويي به مشکلات است از سياست فاصله گرفته و سياستمداران را نفرين مي کنند.

نتيجه گيري:

در نزد نگارنده براي پاسخگويي به معضل موجود و موضوعات مطروحه چند راه حل منطقي و عملي وجوددارد:

1-         سياست گذاران بايد توسل به روش هاي پوپوليستي را کنار بگذارند و اتکا به صداقت در امر خدمت گذاري به مردم را رويدست گيرند؛ زيرا در نظام حاکم، سياستمداران تنها در زمان ضرورت در دسترس قرار ندارند و بعداز آن در ميان ديوارهاي کانکريتي از ترس حفظ جان خود محصور مي مانند و دسترسي به آن ها، خيلي ها مشکل و حتا نا ممکن به نظر مي رسد، بل رابطه آنها با مردم و رأي دهنده گان کاملاً قطع مي شود؛

2-         تکيه بر قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني در صورتي مفيد است که اعتماد مردم در جهت کسب و حصول منافع ملي و مردمي جلب گردد. در غير آن قدرت هاي بزرگ ياراي حمايت از سياستمداران را در مقابل عزم مردمي نخواهند داشت. اين مسأله به کرات در مسير تاريخ بشري به تجربه گرفته شده است؛ زيرا که طبيعتاً منافع و سود قدرت هاي بزرگ در وجود هر شخصي بدون از سياستمدار مورد حمايت شان ديده شود، رجوع به وي حتمي است. اينجاست که سياستمدار بيچاره بعداز ترک وي توسط قدرت هاي مورد نظر، در ميدان خدا و راستي مي ماند. اين در حقيقت دشوار ترين حالت در زنده گي يک سياستمدار است که يا به گونه اي تبعيد مي شود و از انظار عمومي غايب مي شود ويا هم براي اين که جبران خطا کرده باشد، به اعتراف گويي هاي تاريخ تير شده مي پردازد. اين نوع سياستمداران نه تنها درنزد اربان خارجي شان جاي ندارند وديگر مورد حمايت شان قرار ندارند بلکه جاي براي بودن در ميان توده هاي مردمي نخواهند داشت. اين حداقل چيزي است که گذشت زمان و سير حوادث تاريخي به خوبي مي نماياند؛

3-         اعتقاد قوي به روند ملت-دولت سازي، باورمندي مردم به سياستمداران و رهبران سياسي را افزوني مي بخشد. از جمله مؤلفه هاي مهم يک رهبري سياسي خردمند وسالم، گذار از سياست قومي، مذهبي، سمتي و ... است که سياستمدار را وجه ه ملي مي بخشد و براي جلب اعتماد مردم به وي کمک مي کند؛ زيرا اگر سياستمدار براي يک گروه خاص نه به لحاظ فکري، بل به لحاظ ماهيتي و چيستي شناسي  موجوديت آن برزمد، حاصل آن سياست هاي تفرقه افگنانه اي است که ملت را پارچه پارچه ساخته و جو حاصل آن نمونه اي همانند وضعيت کنوني است که چيزي بنام قدرت ملي وجود ندارد و مؤلفه ها و پايه هاي اصلي نظام موجود سياسي، حاصل تقسيم قدرت بوده و مؤلفه هاي تأثير گذار آن جزاير قدرت هاي محلي اند که پايه هاي لرزان حاکميت را مي سازند و در صورت عدم حمايت اين جزاير قدرت، چيزي بنام قدرت وجود ندارد.


مقاله های سیاسی

کابوس پارلمان

2017-May-24 ||  احمد سعیدی

با آنکه ميعاد قانوني طور خدمت نماينده گان مردم افغانستان در شوراي ملي به پيان رسيده ولي اعضاي اين پارلمان هر روز به کابوس هولناکي براي مردم عادي، جامعه مدني وفرزانه‌گان فرهنگي تبديل شده و مي شوند. وقتي مي بيني يک جمعيت غير قانوني در خانه قانون گذاري افغانستان مصروف قانون شکني‌اند، فضاي سياسي وحيات اجتماعي مردم کاملاً خاکستري و مبهم معلوم مي شود. اين واقعيت را شما از چوکي هاي خالي پارلمان مشاهده مي کنيد که هيچ روزي شاهد پر شدن نيمي از چوکي ها نبوده ايم و از آن که بگذريم، پرسه زدن اين گروه به دروازه‌هاي وزارت‌ها و خانه‌هاي تجار قراردادي با عث ريزش باران يأس و نااميدي از فضاي زنده گي  مردم مي شود. درين نوشته مي خواهم بنويسم.کشتي پوسيده قانونگذاري با نا خدايان بي خبر وبي هنر در کجا لنگر خواهد انداخت و مردم ما چه وقت صاحب يک قوه مقننه واقعي وقانونگذار خ...

افغانستان باید به سیاست عنعنوی، بیطرفی وغیرانسلاکیت خود برگردد!

2017-May-24 ||  عبدالمجید اسکندری

افغانستان وارد يکي ازبحراني ترين مراحل موجوديت تاريخي خود مي گردد. وضع داخلي کشور نمايانگر حد اعلي انقطاب هاي قومي، منطقوي و محلي است. سازمان‌ها و حلقات تروريستي و وابسته به حلقات شرارت پرور منطقوي و بين المللي و در رأس همه، طالبان بيشتر از پيش قدرتمند مي شوند و همين اکنون بر بخش بزرگي از محلات کشور تسلط دارند. وضع امنيتي کشور در بدترين حالت خود قرار دارد. حکومت کنوني و شوراي امنيت آن عملاًَ راهکار مدوني براي جنگ و صلح ندارد. ولي مشخصة اصلي قطب بندي هاي داخلي را مي توان چنين خلاصه کرد: در يک صف، تماميت خواهان و نيروهايي که به انحصار قدرت دل بسته اند (اين نيروها هم در ميان دولت اند و هم در ميان به اصطلاح مخالفان دولت) ايستاده اند و در صف ديگر، آناني که به تقسيم قدرت وغيرمتمرکز ساختن حاکميت دولتي باورمند اند؛ صف کشيده اند. هواداران اين صف نه تنها هنوز زبان مشترک ندار...

نفرت پراگنی قومی کشور را ویران می کند

2017-May-24 ||  محمد علی مهرزاد

جنبش هاي اجتماعي وسياسي در افغانستان با مسأله ملي درطول تاريخ با يک سلسله تناقضات روبروبوده است. اصولاً موضوع ناسيوناليزم وملي گرايي درشرق بيشتربدوي ومبتني برنژاد، خود را نمايان ساخته است،خصوصاً درکشورما تا اکنون نتوانسته خودش را با نيازمندي‎هاي جامعه مدرن مطابقت بدهد. اما برعکس، ملي گرايي درافغانستان ازبدوتاريخ خودش را درمقابل تاراج گران ومهاجمان خارجي تقويت نموده کمتردرداخل کشوربه موضوع حل مسايل ملي پرداخته است. ملي گرايي درافغانستان را مي توان بعد داخلي وخارجي داد که بعد خارجي آن ناشي ازدست اندازي مداخله گران ، اشغالگران و متهاجمان بيگانه  دانست. اين امرباعث شده تا ما درمقابل دشمنان ورقيبان خود دايماً ازجايگاه قدرت ملي تبارزکنيم؛ اما در صحنة سياسي وميز مذاکره با دست ضعيف تري حضور پيدا مي کنيم. درکشورما افغانستان طبقات حاکمه اي که براي جدا ساختن...

هیچ کس نمی‌تواند از داوری بی‌رحمانه تاریخ در امان باشد

2017-May-23 ||  مهرالدین مشید

لايبنيتس نه تنها با از جا برکندن " اين هماني" سپينوزا، " طرح "همه چيز براي بهتر بودن در بهترين جهان هاي ممکن" را وارد ادبيات فلسفه کرد و آن را جانشين استمرار به معناي"بودن" در "شدن" و ثبات در "تغيير" نمود؛ بلکه "مونادو" هاي مستقل، سيال و آزاد بر يگانه انگاري نقطة پايان گذاشت و کثرت گرايي يا پلوراليزم را جانشين آن کرد. هرچند محور اصلي بحث ما در اين نوشته، ابعاد "کثرت گرايي" انديشه هاي لايبنيتس و  نگرش او پيرامون آزادي اراده است؛ اما بي رابطه نخواهد بود تا به گوشه هايي از انديشه هاي فلسفي او اشارة مختصري شود. فلسفة لايبنيتس مبتني بر دو اصل امتناع تناقض و جهت کافي است. اصل امتناع تناقض بيان مي‌دارد که از ميان دو گزارة متناقض تنها يکي مي‌تواند درست باشد. اصل جهت کافي مدعي است که بدون جهت و علل کافي، هيچ چيز ...

سران سعودی، گاو شیری ترامپ

2017-May-22 ||  احمد سعیدی

دونالد ترامپ رييس جمهوري امريکا روز شنبه همين هفته پا به فرش قرمز عربستان سعودي گذاشت و مورد استقبال بي نظير خادم‌الحرمين شريفين قرار گرفت، در ضمن ملک سلمان پادشاه سعودي آنقدر دست ملانيا ترامپ، خانم دونالد ترامپ رييس جمهوري امريکا را به اندازه محبانه و عاشقانه فشار مي داد که فکر مي شد عضو خانواده ملک سلمان است. رييس جمهوري امريکا در اولين سفر خارجي عربستان سعودي را انتخاب نمود و اين تصميم آنقدر  باعث شادماني سعودي‌ها شده است که هر يک از خاندان آل سعود و مقامات ديگر آن کشور از شادي به پيراهن نمي گنجند در هر حرکت و در هر نمايشي که به استقبال دونالد ترامپ ترتيب داده اند شادماني و شور و اشتياق هر يک از سعودي ها اظهر من الشمس است .  عادل الجبير وزير امور خارجه عربستان سعودي، اين سفر را تاريخي و سرنوشت ساز در قضاياي ملي و بين المللي توصيف کرده است و سلمان پادش...

چرا افغانستان لقب فقیرترین، فاسدترین و خطرناک‌ترین کشور را کسب کرده است؟

2017-May-22 ||  میر نجیب الله شمس

امروز کشورافغانستان در نتيجه ضعف شديد مديريتي سردمداران حکومت دوسره وحدت ملي از نقطه نظر نرخ بلند بيکاري، سطح نازل درآمد ملي، صعود غير مهار شونده قيم مواد استهلاکي، بيداد فقر و گرسنگي، گسترش فزاينده فساد مالي و اداري، افزايش توليد و ترافيک مواد افيوني، سقف پايين بيسوادي، عدم تطبيق مواد مندرجه قانون اساسي، پنهان ساختن حقايق و واقعيت هاي حوادث جامعه در لابلاي شعارهاي فريبندة سياسي (سردمداران، اربابان، سخنگويان و جيره خواران) حکومت اقتدارگراي تحميلي، دادن امتيازات غير قانونمندانه به مهره هاي سوخته طفيلي و عوامل فاقد کفايت وابسته به شبکه هاي اجنتوري کشورهاي خارجي، مرگ و مير زنان و کودکان افغان در نتيجه درگيري هاي استمراري نظامي و سوء تغذي، لگدمال کردن عدالت خداوندي و ضوابط اجتماعي، پيچيده گي اوضاع در هم و برهم امنيتي و اقتصادي، بي اعتنايي افراطي در برابر منافع ...

ایمان و عقل عربی!؟

2017-May-22 ||  محمد اکرام اندیشمند

ترامپ بزرگترين قرار داد فروش تسليحات تاريخ معاصر را به ارزش 110 ميليارد دالر با ملک سلمان شاه عربستان امضا کرد. گفته مي شود که اين قرار داد تا ده سال ديگر به 380 ميليارد دالر افزايش خواهد يافت. عربستان سعودي قبل از اين در دوران رياست جمهوري بارک اوباما نيز ده ها ميليارد  دالر را هزينة خريد سلاح امريکايي کرد. قبل از آن نيز صدها ميليارد دالر را براي خريد پيشرفته ترين اسلحه امريکايي به امريکايي ها پرداخته بود. صدام حسين مقتول زمامدار ناسيوناليست عرب در عراق ارتش نيرومند يک ميليوني ساخت و همتايان او حافظ الاسد و معمرالقذافي در سوريه و ليبيا ارتش هاي مجهز و مقتدري با هزينة صد ها ميليارد دالر از دارايي کشور ها و مردم خود ايجاد کردند. در پشت سر اين همه خريد تسليحات پيشرفته و ارتش هاي ميليوني، انگيزة مقابله با دشمن اشغالگر اسراييلي نهفته بود و عرب هاي مسلمان از سلطان، ام...

تا یک افغان زنده باشد، افغانستان زنده می ماند

2017-May-21 ||  عبدالحمید مبارز

درين روزها از رسانه ها خبرهاي تکان‌دهنده مي شنويم که سال هاي آينده را بسيار تاريک نشان مي دهند، مردم ما را در انديشة آينده غرق مي سازند. وقتي بدبيني دن کوتس، مدير استخبارات ملي امريکا در اظهاراتي که به سناي آن کشور ارايه کرد و در آن گفت که جامعه اطلاعاتي را ارزيابي کرده که وضعيت سياسي و امنيتي افغانستان در سال 2018 با افزايش اندک کمک هاي نظامي امريکا و شرکايش به اين کشور مطمئناً بدتر مي شود مردم ما را نگران مي سازد که اين دوست استراتيژيک افغانستان در عوض آن که مردم افغانستان را با کمک هاي بزرگ نظامي و اقتصادي اميد بدهد که هرگونه خطر را ازناحيه طالبان رد مي‌نمايد و نمي گذارد که دست آوردهاي 15 ساله افغانستان که قانون اساسي، نظام جديد بر پايه دموکراسي، تأسيس ارگان هاي ثلاثه دولت، اردوي جديد، معارف نوين، حقوق زنان که برعکس زمان طالبان که در خانه ها زنداني بودند، امروز ...

Previous   ||   Next