سرمقاله

غنی می خواهد با زور حکومت کند!

2017-Jun-21  || 

سه شنبه شب، نيروهاي امنيتي به چادر تحصن معترضان در شهر کابل حمله کردند که به اثر آن دو تن از معترضان شهيد و تعدادي زخمي و بازداشت شدند. اين معترضان ادعا داشتند که آن ها دادخواهي خون هاي ريخته شده در حملات انتحاري اخير را مي کنند و از حکومت تقاضا کردند که چون مسؤولان امنيتي در تأمين امنيت شهروندان کوتاه آمده اند بايد برکنار شوند. رييس جمهور غني در ديدارش با برخي از مردم، گفته بود که چادر تحصن معترضان برايش قابل قبول نيست و بايد پرچيده شود. مسؤولان دولت، ظاهراً بندش جاده ها و مزاحمت به مردم را دليل اصلي برچيدن خيمه هاي تحصن تلقي مي کردند، اما معترضان اين حرکت شان را اعتراض مدني و حق قانوني شان مي خواندند. اما نيروهاي امنيتي شب هنگام به چادر تحصن معترضان با تانک ها حمله کردند و چادر را برچيدند. برخي از آگاهان اين حرکت نيروهاي امنيتي حکومت را غير قانوني خواندند و آن را نشانه يي ديکتاتوري و استبداد تلقي کردند. زيرا به باور آن ها خون ريختاندن و قتل معترضان، عمل دولت هاي مستبد است که براي بقاي شان متوسل به هر وسيله نامشروع مي شوند که با اين تلقي حکومت وحدت ملي پس از اين نيز در شمار حکومات ضد مردمي و توتاليتر قرار خواهد داشت؛ زيرا مشکل است که مسؤولان و رهبران حکومت بتوانند کشته شدن معترضان را توجيه کنند. اين درحالي است که هنوز پرونده ضد بشري حکومت در نهادهاي عدلي تکميل نشده و تحقيق ادامه دارد ووظيفه برخي از مسؤولان امنيتي را ل


حضور ستون پنجم در درون شورای ملی!

نیروهای امنیتی کشور نیاز به حمایت و همکاری دارند!

شیعه و سنی باهم برادر اند!

پاکستان به عنوان کشور حامی تروریستان باید بیشتر رسوا شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

رودکی ازقصیده تا غزل و مثنوی

قصيده  از اوايل سدة چهارم تا اواخر سدة ششم  نوع شعري مسلط و رايج در شعر فارسي دري است که از شعر عرب تقليد شده است. اوج تسلط قصيده به سدة پنجم ونيمة سدة ششم هجري مي رسد.

داکتر ذبيح الله صفا در کتاب« تاريخ ادبيات در ايران»  رودکي را نخستين شاعري مي داند که قصيده را در شعر فارسي دري رايج ساخته است. او  در اين مورد مي گويد:« نخستين کسي که ساختن قصايد کامل وتمام را با تشبيب و مدح و دعا معمول کرد رودکي است وديگران درين باب همه تابع او شمرده مي شوند و او همچنان که در بسياري از ابواب شعر پيشواي گوينده گان قديم بود درين فن هم راهنماي آنان شمرده شده است.»

داکتر شميسا در کتاب انواع ادبي دررابطه به محتواي قصيده مي نويسد:«هرچند شاعراني چون ناصر خسرو به قصيده هاي مذهبي ومسعود سعد به حبسيه معروف اند؛ اما بايد به طور کلي مضمون و قصد اصلي قصيده را مدح محسوب داشت.»

مادر مي را بکرد بايد قربان

بچة او را گرفت و کرد به زندان

يگانه قصيدة مکمل باقي مانده از رودکي است که در آن تمام اجزاي يک قصيده ديده مي شود. همين شگرد قصيده سرايي رودکي در دوره هاي پسين به وسيلة شاعران ديگر دنبال شده است. چنان که در سده هاي پنجم و ششم که اوج قصيده سرايي بود شاعران در ساختار قصيده هاي شان خود را مکلف به مراعات اجزاي چهار گانة آن مي دانستند.

رودکي و غزل

غزل نيز به مفهوم دقيق کلمه با رودکي آغاز شده و به بالنده گي رسيده است. چنين است که او را استاد غزل خوانده اند. عنصري ملک الشعراي دربار سلطان محمود  حسرت مي خورد که غزل هاي او چنان غزل هاي رودکي نيکونيست و آرزو دارد که چنان بسرايد که رودکي مي سرايد.

غزل رودکي وار نيکو بود

غزل هاي من رودکي وار نيست

اگرچه بکوشم به باريک وهم

بدين پرده اندر مرا بار نيست

استاد شجاع الدين خراساني در کتاب «از حنجرة سبز غزل»، رودکي را در غزل سرايي استاد ويگانة روزگار مي داند او مي نويسد:« استاد مسلم اين نوع در عهد ساماني رودکي است که خود علاوه بر طبع شاعري از فن موسيقي نيز علماً وعملاً بهرة کافي داشت و به نيروي اين دوقوه در ساختن غزل غنايي چندان ماهر بود که يگانة عصر خود شناخته مي شد.» شعر عنصري نيز خود توصيف رودکي در مقام استادي اوست؛ اما اين که در آن روزگار شاعران از غزل چه دريافتي داشته اند، موضوع ديگري است. بدون ترديد غزل يکي از انواع شعري عمده، مسلط و پويا در شعرفارسي دري است.

در پيوند به چگونه گي پيدايي يا منشاي آن تا هم اکنون ديدگاه واحدي وجود ندارد. شماري از پژوهشگران آن رابه اصطلاح فرزند قصيده مي دانند که در آغاز از قصيده جدا شد و بعداً در برابر آن ايستاد و گام به گام قصيده را از ميدان بيرون راند. چنان که امروز غزل با تحولاتي که پذيرفته به گونة غزل مدرن  حتا در کنار شعر آزاد عروضي وشعر بي وزن راه مي زند. داکتر سروش شميسا در کتاب« انواع ادبي» غزل را همان تغزل جدا شده از قصيده مي داند. او در اين کتاب مي نويسد:« غزل، درقرن ششم که در ارکان قصيده خللي وارد شده بود پا گرفت و به اصطلاح نوع مخاصم يامقابل Counter-genre  شد و درقرن هفتم قصيده را به عقب راند وخود قالب رايج ومسلط شعر فارسي گرديد. ممدوح رفته بود و معشوق آمده بود.» به باور او غزل هاي نخستين شباهت تامي به تغزل دارند. با اين حال او فرق غزل با تغزل را يکي در مقام معشوق وديگري درلحن شعر مي داند از نظرشميسا « لحن تغزلات شاد ولحن غزل غمگينانه است. تغزل برون گرايانه وغزل درونگرايانه است. زبان تغزل به سبک خراساني وزبان غزل مشتمل بر خصوصيات سبک عراقي است . تغزل حماسي وغزل غنايي است.» بر بنياد ديدگاه شماري از محققان ، غزل هيچگاهي به گونة يک قالب مستقل وجود نداشته؛ بلکه همان تغزل قصيده بوده  که بعداً خود را از آن جدا ساخته است. اگر چنين ديدگاهي را بپذيريم پس شعر عنصري را چگونه مي توانيم توجيه کنيم. براساس شعر عنصري غزل فارسي دري در وجود رودکي شاعر سال هاي ميانة سدة سوم و اوايل سدة چهارم به چنان رسيده بود که عنصري را بر آن داشت تا  به تحسين و ستايش رودکي برخيزد.

يعني غزل پيش از سدة پنجم ، ششم و هفتم وجود داشت. به زبان ديگر غزل از همان سدة سوم و چهارم به گونة يک قالب مستقل پديد آمد رشد کرد و به يک نوع ادبي مسلط و فرا گير بدل شد.

يکي  از دلايلي که محققاني مي پندارند غزل از قصيده جدا شده است کار برد تخلص شاعر درمقطع شعر است.آن ها مي گويند که شاعران قصيده سرا در آن روزگار قصيده را قالب مناسبي براي ممدوحان خود يافته بودند و در توصيف ممدوح بيشتر از قصيده استفاده مي کردند، آنها قصيده را با تغزل  يا تشبيب آغاز مي کردند و بعد با آوردن تخلص خود مي رسيدند به توصيف ممدوح. بر اساس نظرية جدايي غزل از قصيده همين تخلصي که امروزه در پايان غزل مي آيد در حقيقت همان تخلص پاياني بخش تشبيب قصده است.

شجاع خراساني در کتاب« حنجرة سبز غزل» در پيوند به چگونه گي غزل آن روزگار مي نويسد:« غزل از ابتدا تا سدة پنجم مقطعات چند بيتي بوده است مستقل و جدا از قصيده ومشتمل بر فنون عشقيات به طوري که علاوه بر وزن عروضي داراي وزن ايقاعي هم بوده، يعني با الحان و نغمات موسيقي نيز همآهنگي داشته است و آن را درجشن ها و مجالس بزم و شادماني با ساز و آواز مي خوانده اند.»

البته بحث تغزل و غزل بحث گسترده دامني است که اين جا مورد بحث ما نيست. در اين ميان ديد گاه ديگري نيز وجود دارد و آن اين است که هردو نظر بالا در آن مطرح مي شود گويي نظر سوم تلفيق آن دو نظر پشين است. يعني غزل  از همان آغاز  چنان انواع ديگر شعري وجود داشته و بعداً با جدا شدن بخش تشبيب قصيده  دامنة آن گسترش بيشتري پيدا کرد.

اگر در آغاز غزل قالبي بود براي بيان موضوعات عاشقانه، حديث نفس شاعر و توصيفي بود براي معشوق؛ اما  بعداً در غزل هاي عارفانه وصوفيانة شاعران و عارفان بزرگ چون حکيم سنايي غزنوي شيخ فريدالدين عطار، مولانا جلال الدين محمد بلخي، جاي معشوق زميني وغريزي را معشوق آسماني اشغال کرد.

حافظ اين همه را با مسايل اجتماعي در هم پيچيد و غزلي  را بامحتواي چندين بعدي پديد آورد. امروزه غزل تنها بيان عشق، عرفان و توصوف نيست؛ بلکه شاعران امروز غزل را چه از نظر زبان و چه از نظر موضوع گسترده تر ساخته اند. موضوعات روزمره، امروزه بخش بزرگ محتواي غزل مدرن فارسي دري را تکشيل مي دهد.

رودکي و مثنوي

رودکي  در مثنوي سرايي نيز از پيشوايان است. بخش بزرگ شعر هاي او که با دريغ به ما نرسيده است ،همان مثنوي هاي اوست. بزرگترين کار او در اين زمينه  نظم کليله و دمنه در قالب مثنوي است . اين که رودکي کليله و دمنه را به نظم در آورده است ترديدي وجود ندارد؛ اما اين که رودکي در کدام سال کليله را به نظم در آورده است ؛ ديد گاه هاي گوناگون وجود دارد. شماري گفته اند که رودکي به سال 320 اين کار بزرگ را انجام داده است؛ به هر حال سرايش کليله بايد پيش از سال 326، سال بر کناري ابوالفضل بلعمي از وزارت ساماني صورت گرفته باشد نه بعد از آن. براي آن که  رودکي اين کار را به ترغيب او انجام داده است و در اين هنگام رودکي هنوز در دربار بود. چند بيت از کليله و دمنه:

شب زمستان بود، کپي سرد يافت

کرمکي شب تاب ناگاهي بتافت

کپيان آتش همي پنداشتند

پشتة آتش بدو برداشتند

اين چند بيت ديگر نيز ابياتي باقي مانده از کليله و دمنه است.

تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بي نياز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند وگرامي داشتند

تا به سنگ اندر همي بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشنست

وزهمه بد بر تن تو جوشنست

شايد اين معروف ترين بيتي است که از کليله به ما رسيده و به سبب محتواي بزرگي که دارد در ميان مردم  به نوع مثل ساير بدل شده است.

هر که نامخت از گذشت روزگار

هيج ناموزد زهيچ آموزگار

مثنوي يکي از قالب هاي خاصي شعرفارسي دري است. در شعر عرب رواج  چنداني نداشته است. به قول داکترشميسا نخستين کسي که در عربي مثنوي
(مزدوج) سروده  بشار بن برد است.اگر شعر فارسي دري از همان سده هاي سوم وچهارم تا به امروز از نظر کاربرد قالب بررسي شود ديده مي شود که بخش اعظم و چشمگير اين شعر را  قصيده، غزل و مثنوي تشکيل مي دهد. شماري از بزرگترين شاهکارهاي شعري فارسي دري در قالب مثنوي سروده شده اند. در شعر فارسي از مثنوي بيشتر در داستان سرايي استفاده شده است. گاهي اين داستان ها حماسي اند، گاهي غنايي و گاهي هم براي بيان  موضوعات  تعليمي و صوفيانه به کار رفته است. رودکي نيز عمدتاً از مثنوي در جهت بيان منظوم داستان ها و موضوعات تعليمي استفاده کرده است. داکتر ذبيح الله صفا  دررابطه به مثنوي هاي رودکي به استناد« شرح احوال و آثار رودکي» نوشتة سعيد نفيسي  در کتاب « تاريخ ادبيات در ايران» چنين مي نويسد:« رودکي غير از منظومة کليله و دمنه مثنوي هاي ديگري نيزداشت و از آن جمله است يک مثنوي به بحر متقارب( فعولن فعولن فعولن فعولن) ويک مثنوي به بحرخفيف(فاعلاتن مفاعلن فعلن) ويک مثنوي به بحر هزج مسدس(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل) و يک مثنوي ديگر به بحر سريع (مفتعلن مفتعلن فاعلات) که از همه ابيات پراکنده يي در دست داريم.»

نوع ديگري که رودکي بيشتر به آن توجه داشته است، رباعي است. رباعيات او بيشتر محتواي عاشقانه دارد و به مقايسة قصايد و غزل هايش تصاوير در آنها از سهم ذهني بيشتري بر خوردار است. در رباعي هاي او تشبيهات بيشتر انتزاعي شده است. از همين سبب شماري از محققان با مقايسة صور خيال در شعر هاي ديگر او،  انتساب پاره يي از اين رباعيات به رودکي را قابل ترديد دانسته اند. اين که رودکي سخنوري بوده است با طبع دريا وار، همه گان متفق القول اند.  گويي رودکي يک تنه مي خواسته است تا تمام انواع شعر فارسي دري را به پخته گي  و کمال برساند. از همين جهت نه تنها برابر با چندين شاعر  شعر سروده؛ بلکه در هر شعر و در هر بيتي خواسته است تا يک پيام انساني به ديگران، از خود به يادگار بگذارد. رشيدي سمرقندي مي گويد که او شعر هاي رودکي را برشمرده  که يک ميليون سه صد هزار بيت بوده است. چنين است  که از قول عوفي گفته شده است که شعر هاي او به صد دفتر مي رسيده است. اين هم شعر رشيدي سمرقندي:

 گرسري آيد به عالم کس به نيکو شاعري

رودکي را بر سر آن شاعران زيبد  سري

شعر او را بر شمردم سيزده ره صد هزار

هم فزون آيد اگر چونان که بايد بشمري

 اين گفتة رشيدي را که  رودکي  يک ميليون و سه صد هزار بيت سروده است، اگر مبالغة  بزرگ هم بدانيم بازهم مي توان به اين نتيجه رسيد که رودکي شاعري بوده است، به تعبير بيدل اگر مصراعي مي خواست آغاز کند،آن مصراع مي رفت و خود را به غزل و قصيده يي بدل مي کرد. با دريغ از اين همه نگارخانة شعر به گفتة سعيد نفيسي « 1047» بيت در قالب هاي گوناگون باقي مانده است. اين امر نشان مي دهد که فارسي دري سو گمندانه يکي از بزرگترين گنجينه
 ها ي بزرگ معنوي خود را از دست داده است. از دست دادني که ديگر هيچگاهي جبران نخواهد شد. جز اين که به  تصادف و احتمالي دلشاد کنيم که شايد روزي و روزگاري  چشم پژوهشگري در کتابخانه يي  به پاره يي  وياهم به پاره هايي از اين  نگارخانه بزرگ  بيفتد و ما را آگاهي دهد و به تما شا فرا خواند!

به تعبير ديگر مي توان گفت که دست سياه حوادث آن خم جوشان معرفت را چنان فرو ريخت که جز قطره هاي چندي در آن بر جاي نماند؛ با اين همه عطر گواراي همين قطره هاي بر جا مانده  هنوز در کران تا کران  حوزة شکوهمند پارسي دري  مي پيچد، مرزها را در مي نوردد ، جان ها را نوازش مي دهد و دل ها را با هم پيوند مي زند. اين بحث را با رثاي  يکي از شاعران همروزگار او به پايان مي آوريم:

رودکي رفت و ماند حکمت وي

مي بريزد  نريزد از وي بوي

شاعرت  کو کنون که شاعر رفت

نبود نيز جاودانه چنوي

خون گشت آب چشم از غم وي

زاندهش موم گشت آهن و روي

نالة من نگر شگفت مدار

شو به شب زار زار نال بر اوي

چند جويي چنو نيابي باز

از چنو در زمانه دست بشوي


صفحه فرهنگ وهنر

به گرامیداشت از شب لیلة القدر: شب قدر یا جهش روحی برای انسان متواضع

2017-Jun-21 || 

من با اين سخن همدلي بسيار دارم و باورمندم که شب قدر را بايد چنين فهميد ودرک کرد . اين‌که شب قدر چه شبي است و چگونه  انسان متوجه اين شب ها مي شود اصلاً شب قدر يعني چه از زبان دکتور سروش مي خوانيم : شب  قدر يا شب هاي قدر ، شبي نيست که اتفاقي در بيرون بيفتد، بلکه اتفاق قرار است در درون آدميان بيفتد. به همين سبب به تعداد آدميان، شب قدر وجود دارد. هر کسي به قدر خودش مي رسد و قدر هم عبارت است از نوعي پرواز ويژه روحي که در اثر تحمل رياضات در اين ماه پديد مي آيد. حقيقت اين است که اين اولين بار شب قدر پيامبر بود و ايشان در همين دهه سوم ماه مبارک رمضان وحي را دريافت داشته اند . يعني رياضت هايي که کشيدند و روزه هايي که گرفتند و خلوت نشيني ها و خلوت گزيني هايي که داشتند به اين نتيجه غير منتظره منتهي شد و ناگهان پرده ها از پيش چشم پيامبر کنار رفت. رازهاي عالم بر او آشکار شد و به زبان د...

داروين و خلفــت انســان

2017-Jun-14 ||  مُحسن کديور

داروين يکي از زيست شناسان بسيار مشهور انگلستان با ارايه تيوري تکامل غوغاي عجيبي بر پاکرد . عده اي تيوري تکامل  را  در تناقض آشکار با کتاب مقدس گفتند و عده اي هم با تأمل به انديشه هاي وي نظر کردند. اينجا يک انديشمند مسلمان پاسخ به اين پرسش دارد  که  آيا ،  نظريه تکامل داروين يک نظريه  کاملاً پذيرفته شده است  يا اين که اشکالاتي هم متوجه اين نظريه نيز هست ؟ ظريه داروين درباره منشأ انواع (OriginsofSpices) از زمان ابراز (1859ميلادي) تا کنون خود منشأ تحول و تکميل قرار گرفته است، تا آنجا که در قرن اخير از آن به نئوداروينيسم (Neo-Darwinism) ياد مي شود. سه نظريه مهم پس از داروين يعني مکانيسم وراثت مندل (Mendel)، کشف ژن توسط مورگان (Morgan) و نقش دي ان إِ (DNA) در انتقال اطلاعات ژنتيکي توسط واتسن (Watson) و کريک (Crick) از جمله مؤلفه هاي نئوداروينيسم هستند. به هر حال مراد از داروينيسم يا نظريه د...

سر الاغ را می برید، یا خُم را می شکنید!

2017-Jun-11 ||  پرتو نادری

روايت است که روزي در دهکدة دوري الاغي سر در خُم کرد تا چيزي براي خوردن پيدا کند. الاغ چيزي نيافت و تا خواست سر از خُم بيرون بياورد که نتوانست. سر الاغ در خُم گير کرده بود. الاغ جز تاريکي در خُم چيزي نيافت. هرقدر که چشمان اش را باز ميکرد همان تاريکي بود و همان فضاي تنگ خُم که نفس گير شده مي رفت. الاغ نه آسمان را مي ديد نه باغ ها و نه هم سبزه زاران کنار جوبياران را. يک لحظه با خود گفت شايد جهان همين است که مي بينم. شايد بيرون از خُم، جهاني وجود نداشته باشد. شايد آن چه را که ديده بودم خوابي بيش نبوده است. شايد هم جهان خود يک خُم است که از الاغان تا نا الاغان همه سر در چنين خُمي کرده و بعد از آسمان و ريسمان سخن ميگويند.  الاغ با چنين تصوراتي با تاريکي خُم عادت کرد و آرامش يافت؛ اما در بيرون مردمان گرد آمده بودند تا سر الاغ را از خُم بيرون آورند. هرکس به قدر فهم خود چيزي مي گفت؛ ا...

نیمــروز درگــذرگــاه تــاریـخ !

2017-May-29 ||  محمد علی مهرزاد

مفکوره بناي شهرزرنج به شهادت(( تاريخ سيستان)) نيمروزبه چهارنام ( سيستان) ،( زابل) ،( زرنگ)و( نيمروز)يادمي شده، عبارت از دلتاي هيرمند است که از ميليون سال اين(( گودال مرگ)) را ((به بهشت عدن )) تبديل نموده. اين خطه کشور، (( کندوخانه اي غله )) درآسيا معروف بوده.ابوالموئد بلخي درمورد رود بارسيستان چنين مي گويد (( ...واکنون پيداست که رود هيرمند ورخد رود وخاشرود وفراه رود وهريرود از همه اطراف سيستان در(( هزارسنگ)) همه به( زره)آيدويک سوراخ است آن را ( دهان شير) گويند که همه اين چندين آب بدان فروشود، هيچ کس نداند که کجا شود مگرخداي متعال وتقدس‌...))اين شش رود که ابوالموئد بلخي درسيستان مي شمارد ،همه درخاک افغانستان امروزي مي ريزد وموقعيت دارد وازين جا سرچشمه مي گيرند. دهان شير که از آن (( شيردهن)) ساخته اند ، سوراخي بوده درقديم که آب هير مند يکي ازبزرگترين رودخانه هاي افغانستان از آنجا ع...

من تابوشکنم، مرا بشناسید!

2017-May-29 ||  پرتو نادری

اين روزها همه اش شکستن شکستن است، طالبان مي شکنند، داعش مي شکند، هراس افگنان کمربستة ديگر مي شکنند، دولت هم  پس نمانده ، مي شکند، اما با چکش دموکراسي. در بازار پرهياهوي شکستن شکستن، تابو شکني نيز به يک صداي بلند بدل شده است. تا مي بيني تا بو است که يکي پشت ديگري شکسته مي شود. هراس من اين است که اگر اين تابو شکني‌ها اين گونه دوام يابد، ما ديگر تابويي نخواهيم داشت.  روزي کسي را ديدم تنبان آهنين پوشيده بود، گفتم: اين چه کار است؟ گفت: من تابو شکني مي کنم! در حمام رفتم،  ديدم کسي پشت و پهلوي خود را با کف پاي خود کيسه مي کرد. گفتم چرا با دستانت؟ گفت: تابو شکني مي کنم. جواني ديدم که کتاب را از صفحة آخر به سوي صفحة نخست مي خواند. گفتم: چرا کتاب را سر چپه مي خواني؟ گفت: تابو شکني مي کنم! کسي، ديدم که سگرت را در سوراخ بيني خود فروبرده و کش مي کند. گفتم: اين دي...

آیا بر توانگران، روزه‌داری در ماه رمضان، لازم است؟

2017-May-29 ||  مهران موحد

بررسي تفسيرهاي پرشماري که از سده‌هاي نخستينِ تاريخ اسلام تا به عصر حاضر در مورد قرآن نوشته شده نشان مي‌دهد که در مواردي، مفسران مسلمان، ديدگاه‌هاي شخصي و پيش‌فرض‌هاي ذهني خود را بر آيه‌هاي قرآني، تحميل کرده‌اند و هرگز پايبندي به قواعد زبان و بنيادهاي همه‌گاني تفسير از خود نشان نداده‌اند. مشکل وقتي برجسته‌تر مي‌شود که مي‌بينيم بسياري از متدينان به اين گمان هستند که «اقوال مفسران» طابق‌النعل بالنعلِ مقاصد قرآني است. به عبارت ديگر، بسياري از متدينان، ميان مفسِّر و ميان نص الهي (قرآن) هيچ مسافت و حايلي نمي‌بينند. اين در حالي است که مفسِّر، انسان است و در چارچوب افق تاريخي‌اي مشخص به تفسير قرآن مي‌پردازد و در زمانه و جامعه‌اي با شاخصه‌هاي فرهنگي ويژه نفس مي‌کشد و زنده‌گي مي‌کند. از اين رو، سخنان مفسران به هيچ صو...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

Previous   ||   Next