سرمقاله

!دزدان کلان هم مورد پیگرد قرار بگیرند

2017-Mar-28  || 

مقام های وزارت دفاع کشور دیروز در یک نشست خبری اعلام کردند که به تعداد 1394 تن از کارمندان آن وزارت به دلیل دست داشتن در فساد اداری و سوء استفاده از صلاحیت های وظیفوی بازداشت و برکنار شدند. معاون وزارت دفاع در  امور استخباراتی و استراتیژیک توضیح داد که به تعداد 946 تن از این افراد افسر، 230 تن معتمد و محاسب و به تعداد 209 تن آمرین بستن قراردادها هستند و تعدادی هم در بخش های لوژستیکی و شعبات تخنیکی مصروف کار بودند. این اقدام وزارت دفاع در حالی صورت می گیرد که اخیراً برخی از نهادها و مقامات امریکایی به وزارت دفاع کشور اتهام وارد کردند که فسادهای بسیار کلان اداری در این وزارت وجود دارد و اشاره آنها نسبت به برخی از جنرالان و مقام های بلند پایه وزارت دفاع بوده است. با توضیحاتی که دیروز مقامات وزارت دفاع در خصوص فساد در آن وزارت داشتند، بیشتر  کارمندان پایین رتبه به اتهام فساد برکنار و یا بازداشت شده اند و از دست داشتن جنرالان و بلند پایه گان وزارت دفاع در فساد چیزی نگفتند. در حالی که تا مقامات بلند پایه در فسادهای کلان به ویژه قراردادها دست نداشته باشند، کارمندان پایین رتبه و زیر دست، کاری را انجام داده نمی توانند. تجربه نشان داده است، در آن نهاد هایی که مقام های رهبری و بلند پایه گان در فساد های اداری ذیدخل نباشند بعید است که کارمندان عادی بتوانند مرتکب فسادهای کلان شوند. ممکن است در نهادهایی که مقامات رهبری پاک داشته باشند، کارمند


استیضاح وزیران یا استهزای نماینده گان؟

!انتقام رییس جمهور به کشور آسیب می رساند

!معارف کشور کاستی های فراوان دارد

!آرمان ملی 15 ساله شد



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

!زبـان؛ همـۀ هستـی انسـان اسـت

انسان هرچیزی که دارد از زبان دارد. انسان جهان را با زبان است مفهوم می بخشد. زبان تنها نظامی از واژگان نیست؛ بلکه نظامی است از مفاهمی که انسان در پروسۀ شناخت خود  از هستی ایجاد کرده است. هر واژه یک مفهوم است که بخشی از هستی را بازتاب می دهد. یکی از دانشمندان، زبان را به نور و روشنایی همانند می کند و می گوید همه چیز را با نور می توان دید و نور را نیز با نور می توان دید. این امر در مورد زبان نیز صدق می کند، همه چیز را با زبان می توان شناخت، خود زبان را نیز با زبان می توان شناخت. واژگان می آیند و هویت همه چیز میشوند. دیگر همه چیز با زبان بیان میشود و زبان خود نیز با زبان بیان میشود.  وقتی نور نیست چیزی را نمی بینیم، اگر فرض کنیم که زبان نباشد هیچ مفهومی در ذهن ما نمی تواند وجود داشته باشد و ما نمی توانیم مفهومی را به دیگری انتقال دهیم.

از این جا می شود گفت که زبان همۀ معنویت انسان را نه تنها بیان می کند؛ بلکه وسیله یی می شود برای انتقال آن نیز. به همین گونه زبان مادری در حقیقت تمام عاطفه، عشق و بینشهای قومی را در خود نهفته دارد. گاهی می شنویم که این یا آن زبان شیرین، فکر می کنم این سخن نمی تواند سخن درستی باشد. من نمی توانم زیبایی این یا آن زبان را حس کنم برای آن که با عواطف من که از کودکی شکل گرفته است فاصله دارد. هر زبانی برای گویندۀ آن شیرین است. حتا میشود گفت که شخصیت یک قوم یا یک انسان با  زبان اوست که شکل می گیرد. آنانی که  برای درهم کوبی زبانی بر می خیزند در حقیقت در تلاش فرو پاشی قومی اند که با آن زبان سخن میگویند. امروزه سازمان ملل متحد روزی را به نام روز زبان مادری نام گذاری کرده است. این یک تعارف نیست، شاید سازمان ملل متحد این زنگ خطر را برای گوینده گان همه زبانها به صدا در آورده است که اگر از زبان خود پاسداری نکنید زبان شما می تواند چنان مشعلی در برابر بادهای تند جهانی شدن خاموش شود!

البته این سخن به این مفهوم نیست که بگوییم همه زبانهای دارای ظرفیت یک سان علمی و هنری اند. در پروسۀ معرفت و شناخت و در جریان پیشرفت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که زبانها رشد و توسعه می یابند. چنین است که گاهی یک زبان نسبت زبان دیگر از توسعه و پیشرفت بیشتر فرهنگی، علمی و فلسفی برخوردار می باشد. ما  همهگان از هستی  یک نظام ذهنی در ذهن خود داریم که به وسیلۀ زبان ایجاد می شود. چنین است که زبان روایتگر هستی است و حتا از آن سوی هستی نیز سخن می گوید.

آموزش زبان در حقیقت روزنه یی است که به سوی بیکرانه گی هستی گشوده می شود. زبان مادری استوارترین پیوند را با گذشتة تاریخی و
 فرهنگی یک قوم پدید می آورد.

شاید کسانی بگویند: در روزگاری جهانی شدن دیگر این همه دغدغه برای زبان مادری جایی ندارد. زبان های جهانی می توانند همه مشکل را حل کند. چون کسی انگلیسی، فرانسوی، آلمانی یا زبان های مهم دیگر غربی را فرا می گیرد آنگاه برایش مهم نیست که زبان مادری خود را بداند یانه؟ همین زبان ها می توانند او را با شکسپیر، دکنز، هوگو، سارتر، گوته ، دانته و دیگر بزرگان باختر زمین و دانش امروزین آشنا سازند. در ظاهر سخن مهمی به نظر می آید؛ اما این نکته را در نظر داشته باشیم، زمانی که کنار سفره فرهنگ دانش و فلسفه جهان می نشینیم، آیا خوش آیند نیست تا ما در این سفره نیز سهمی داشته باشیم. آیا دوری از زبان مادری برای کودکان پناهنده که در غرب به دنیا می آیند؛ به معنای دوری و نا آشنایی با حماسۀ ابوالقاسم فردوسی نیست، به معنای دوری و نا آشنایی از عرفان، پند و اندرز سنایی، عطار و مولانا جلال الدین محمد بلخی نیست. به مفهوم بیگانهگی از حکیم ناصر خسرو بلخی، عمر خیام، ابن سینای بلخی، ابولفضل بیهقی، سعدی، حافظ و ده ها نام با شکوه دیگر نیست؟ امروزه در بسیاری از دانشگاه های کشورهای غربی در پیوند به این بزرگان آموزش هایی وجود دارد، اینان قله های بلند شعر، ادبیات و دانش فارسی دری اند. بدون آشنایی با اینان هویت فرهنگی ما ناقص می ماند. به همین گونه، کودکان پشتو زبان با دوری از زبان پشتو، دیگر نمی توانند با رحمان بابا ، خوشحال خان ختک، میافقیرالله، غنی خان  و ادبیات معاصر پشتو پیوندی داشته باشند!

ما فرهنگ جهان را می پذیریم از آن می آموزیم ؛ اما آیا مسؤولیت نداریم تا چیزی روی دسترخوان فرهنگ جهانی بگذاریم!

هرقدر در یک جامعه با زبان برخورد غیر مسؤولانه صورت گیرد، به همان پیمانه در میان آن مردم و گذشته تاریخی و فرهنگی آنان فاصله پدید می آید. امروزه بحثهای بسیار در پیوند به زبانها عمدتاً فارسی دری و پشتو صورت میگیرد؛ اما این بحثها گذشته از این که بر بنیاد دانش زبان شناسی استوار نیست؛ بلکه بیشتر سیاسی است و گروهی می خواهند به سوی زبان و فرهنگ از پنجرۀ تنگ سیاست نگاه کنند که این امر نه تنها سودی برای رشد  و شکوفایی زبان ها ندارد، بلکه راه توسعۀ زبانها را سد میکنند.

در افغانستان هر پشتو زبان حس می کند که زبان پشتو می فهمد و همین گونه هر فارسی زبان تصور می کند که او بر زبان فارسی دری مسلط است. در حالی که سخن گفتن به یک زبان تا فهمیدن آن فاصله بسیار است. سخن گفتن تنها یک بخش زبان است نه کلیت آن. در مکاتب در پیوند به آموزش زبان کمتر توجه می شود. چنین است وقتی حتا کسی از دانشگاه هم که فارغ می شود به درستی با زبان مادری خود آشنا نمی شود!

 ادامۀ جنگ ها در کشور میلیونها خانواده را به چهار گوشۀ جهان پراکنده ساخته است. اگر جماعت پناهندۀ افغانستان بخواهند با مسؤولیت  بیشتر به آموزش زبان مادری کودکان شان توجه کنند؛ این امر خود سبب گسترش آن زبان در کشور های دیگر می شود، در حالی که بسیار شنیده ایم که دوستی به گونهیی افتخار آمیز می گوید که دخترم یا پسرم به زبان انگلیسی، فرانسوی یا آلمانی شعر می نویسد، داستان می نویسد، کتاب اش نشر شده است. بدون تردید این امرخوبی است؛ اما وقتی می پرسی به زبان مادری اش هم چیزی می نویسد؟ در پاسخ می شنوی: می تواند سخن گوید؛ اما خوانده و نوشته نمی تواند، این جمله ها را هم گاهی به گونه یی ادا می کنند که در دل بر تو می خندند که دیگر این زبان ها چه اهمیتی دارند!

در جهت دیگر، می بینیم زمانی که  گوته با حافظ آشنایی پیدا می کند، می رود زبان فارسی دری می آموزد  و برای حافظ شعر می‎سراید. مولانا جلال‎الدین محمد بلخی، نیکلسون را به زبان فارسی دری می کشاند، او فارسی دری می آموزد.

در داخل کشور هردو زبان فارسی دری و پشتو روزگار خوبی ندارند؛ از نهادهای دولتی، تا نهادهای مدنی، شماری از رسانه ها همه روزه نوشتار نادرستی را روانۀ جامعه می کنند، در دراز مدت این امر می تواند خطر بزرگی را برای این زبان ها پدید آورد. در بسیاری از نهادهای دولتی و مدنی به مفهوم واقعی زبان انگلیسی زبان رسمی است. اگر هم از این نهاد ها چیزی به زبان های ملی کشور بیرون شود، همان گونه است که گفته شد. جای دارد وزارتخانه های معارف، اطلاعات وفرهنگ و تحصیلات عالی به این مشکل توجه کنند و راهکارهای علمی و مشخصی را روی دست گیرند.

 

 

 


صفحه فرهنگ وهنر

جلال نورانی دیگر طنز نمی نویسد!

2017-Mar-28 ||  پرتونادری

چه دردناک است که ناگهان نگاهایت روی سطرهای می دوند و در پایان در می یابی که دوستی خاموش شده و بعد قطره قطره لغزش داغ اشک هایی را روی گونه هایت احساس می کنی. روز دوشنبه  بیست و هفتم مارچ 2017 برابر باهفتم حمل 1396 خورشیدی نگاه های من همین گونه روی سطرهای خبر خاموشی طنز نویس، نمایشنامه نویس و پژوهشگر ادبی کشور جلال نورانی دوید، چنان کودکی پا برهنه یی که از خط قوغ آتش بگذرد! روانت شاد باد! چه نا به هنگام تکاور زنده گی به آن سوی دیوار شکستۀ مرگ جهاندی! چند سال پیش در پیوند به چگونه گی طنز نویسی افغانستان چیزی نوشته بودم و این سطرها در پیوند به جایگاه طنز نویسی نورانی  شکل گرفته بودند. *** نام جلال نورانی با طنز نویسی افغانستان چنان پیوندی دارد كه اساساً نمی شود بدون نام او بحث طنز نویسی در كشور را مطرح كرد. او را می توان یكی از پایه گذاران طنز نویسی به مفهوم امروزین آن در ...

فعل جمع یا مفرد

2017-Mar-26 ||  دوکتور استاد اسدالله حبی

نوشته اند که برای جانداران درحال یکی بودن، فعل مفرد نوشته می شود و درصورت چند تا بودن، فعل جمع باید بیاید و برای بیجان‌ها تنها فعل مفرد باید به کار برود. مانند:  دراین وادی‌ها دریاها آرام است .  درخت‌ها ازبی آبی خشک شده است .  درکنار این حکم‌ها می نویسند به استثنای آن که چیزی به جاندار تشبیه شده باشد، مانند :  ستارگان چشمک می زدند .  علف‌ها ضجه می کشیدند. مگردر متن‌های قدیم این قید وقاعده بارها شکسته است . قاضی گفت: بدان وقت که از بخارا لشکرهای ایلک باسباشی تگین بیامد ومردمان بلخ با ایشان جنگ کردند . ( تاریخ بیهقی ، رویة ۸۳۳)  لشکر اسم جمع است و لشکرها جمع آن ، مگر فعل، مفرد بکار رفته است . دو سه مثال از دانشنامة علایی ابن سینا می آورم تا دیده شود که با چه گونه اسم‌ها فعل جمع می آوردند و با چه گونه اسم‌ها فعل مفرد : ـ جسم‌ها که یک اندر...

به گرامیداشت از 74 سالگی استاد واصف باختری

2017-Mar-26 || 

«خراسان اینک از خورشید خالی می کند آغوش!» در هفته پایانی ماه حوت سال گدشته استاد واصف باختری از قله های بلند شعر فارسی- دری پا به هفتاد و چهار ساله‌گی گذاشت. ضمن تبریک این روز خجسته به جناب استاد بزرگوار و آرزوی سلامتی ایشان،  روزنامه آرمان ملی این روز را گرامی داشته دو سروده را از دو شاعر کشور به ایشان پیشکش می دارد: از این جابلقا  نثار آن تناور درختِ سرود و سخن، آن که برمن بسی مهربان بوده است و از سایة پربارش فیض بسیار برده ام، استاد همیشه در یادم، واصف باختری! (محمد افسر رهبین، تهران ـ اسفند 1391) جهان را یک قدم طی میکند پیرِ عصا بردوش چه پر کرده ست بر جامش مگر؟ این مرد دریانوش چنان افتاده رو بر خاک در برهوت تنهایی  که گویی دو رَکعت عشق میخواند چنین خاموش مگر از «نوبهار» آیینِ دیگر غیر دودش نیست! که تسخر میزند اینگونه بر تاریخ آتش پوش گما...

نوروز و سال نو شما مبارک

2017-Mar-19 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

فرخی شاعر بزرگ دربار غزنه، دوستان و عزیزانش را در نوروز با این کلمات به بوستان  دعوت می نماید: (بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد                تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد) تا جهان باقیست لطافت کلمات این شاعر و مرد بزرگ غزنه، جاویدان خواهد بود. با پیروی از کلام پر لطف شاعر بزرگ دیار ما، من هم آرزومندی نیکویم را به هموطنان عزیزم و مردمانی که نوروز و سال نو را با لذت و خوشحالی تجلیل می نمایند، با آرزومندی خوشی و سعادت  شان و نیک خواهی  معنوی و مادی و صحی برای همه، از جانب خودم و خانواده ام در روز مبارک نوروز و به مناسبت  حلول سال ۱۳۹۶خورشیدی،  با حرمت تقدیم می نمایم. آن عده از مردم شریف کشور که با فرهنگ و تأریخ خیلی قدیم وطن علاقه و وابستگی دارند، می پذیرند که تجلیل از نوروز که از روز اول سال آغاز می گ...

راجع‌ به تجلیل و تحریم نوروز در افغانستان

2017-Mar-19 || 

در افغانستان، جشن نوروز همواره و به ویژه در سالیان اخیر، با مناقشاتی همراه بوده است. بخشی از مردم به گرمی از آن استقبال می‌کنند و برخی حلقات مذهبی، به شدت با آن مخالفت نشان می‌دهند. دلایل مخالفین نوروز: مخالفان جشن نوروز که برخی جناح‌های سنتی و گروه‌های شبه سلفی اند، از موضعِ دینی به تحریم نوروز و هر گونه مراسم مربوط به آن حکم می‌دهند. آنان دلایلی برای این کار بر می شمارند، از جمله این که: ۱- برگزاری آیین‌های کهنی از این ...

ښاغلی قاضي باران د نوروز اړوند څه ښه ليکي: نوروز ته مطلق حرام ویل د دین په احکامو ناپوهي ده

2017-Mar-18 || 

نورې خبرې به نه کړو ځکه همدغه شرعي فقهي لیکنه البته کفایت کړي. کړنې ته هغه وخت حرام ویل کېږي چې صريح لفظ سره د دلیل په بنسټ ورڅخه منع راغلي وي. سمه ده چې د دوه اخترونو لمانځل زموږ په دین کې شته،لومړی کمکی اختر د قرآن او روژې بشپړتيا د شکر په مناسبت او دوهم،لوی اختر د حج مناسب لپاره چې دواړه دیني شرعي مناسبتونه دي. راغلو نوروز ته چې دیني مناسبت نه دی،بلکې یو ټولنیز عرف او رسم او رواج یا عادت دی.  د نوروز په ورځ له خوشحالۍ څخه منع نشته...

مفاهیم کلیدی در فلسفة میان فرهنگی از چاپ برآمد

2017-Mar-18 || 

مفاهیم کلیدی در فلسفة میان فرهنگی، عنوان کتابی است که اخیراً به کوشش مؤسسة علمی و فرهنگی تسامح از چاپ برآمده است. نویسندة این اثر سید حسین اشراق، استاد فلسفه است که در فلسفه و جامعه شناسی کارشناس و نظریه پرداز طراز اول کشور می باشد. این اثر گرانبهای آقای اشراق، حاوی 119 صفحه و شش فصل است که پیوند متقابل فلسفه و فرهنگ را به بررسی گرفته و تلاش کرده تا به توسل به بازخوانی ادبیات فلسفی در فرهنگ های متفاوت ما مسیر گفتگو و مدارا را فراهم کند و ...

!ادبیـات بـی مخاطـب ادبیـات مـرده اسـت

2017-Mar-11 ||  پرتو نادری

تا ادبیات بوده و تا ادبیات هست، ستیزۀ  همیشه‌گی اصالت ادبی و ابتذال ادبی ادامه دارد. حلقه بازی‌های ادبی گسترۀ بینش ادبی انسان را تنگ می سازد، گونه‌یی بیماری است که با دریغ از چندین سال به اینسو ادبیات و فرهنگ افغانستان از چنین حلقه بازی‌هایی رنج می برد! آن هم وقتی این حلقه‌های ادبی چنان مافیای ادبی عمل می کنند یاهم مهار خود را به دست این یا آن مافیای سیاسی – قومی  می دهند!  در روزگارما این حلقه بازی‌های ادبی گاهی همان قدر بیهوده و مبتذل است که حلقه بازی های سیاسی در کشور. آنانی که بر ادامۀ همه تجربه ها و ارزش های ادبی گذشته، پشت پا می زنند و می پندارند که گویا  به پیامبرزاده یی  بدل شده و به منبری رسیده اند، با دریغ در نمی یابند که تنها به جایی نرسیده اند، بل از پا مانده‌گانی بیش نیستند که در گودال توهم خود دست و پا می‌زنند. هرچند هیاه...

Previous   ||   Next