سرمقاله

ناامنی‌ها در شهر کابل افزایش یافته است

2017-May-24  || 

شهر کابل اين روزها شاهد بد امني هاي فراواني مي باشد که بسياري از اين رويداد ها رسانه يي نمي شوند. رخداد دارالامان که در آن يک خانم آلماني با محافظش کشته شد و يک تن ديگر از آنان اختطاف گرديد، بسيار مهم است و بايد به آن با دقت توجه کرد. دزدي و رهزني در موتر ها و کوچه هاي شهر بيداد مي کند و شبانه ها کسي جسارت نمي کند حتا براي اجراي امور مهم زنده گي خويش به بيرون از خانه پا نهاد؛ زيرا هرلحظه ممکن است از سوي دزدان و رهزنان مورد حمله قرار بگيرد و جيب هايش غارت گردد. اين رويداد ها حتا در نزديک ترين نقاط مرکزي شهر چون قلعه فتح الله و کمي دور تر از آن در خيرخانه و جا هاي ديگر همه روزه و همه شبه‌ها اتفاق مي افتد. وقوع اينگونه واقعات نشانة آن است که اوضاع امنيتي در پايتخت کشور بدتر شده است و علامت آن است که مسؤولان امنيتي توجه به اين مسأله ندارند و به وظايف شان رسيده گي نمي کنند. شايد اين نهاد هاي امنيتي در داخل پايتخت برنامه مدوني ندارند و امنيت اين شهر فقط بربنياد توکل به خداوند تأمين است و دزدان و رهزنان و مجرمين آزاد اند که هر چه مي‌خواهند بکنند. در بخش هايي از شهر افراد مسلح غير مسؤول با شکل و شمايلي ترسناک ديده مي شوند و اين کار گوياي اين حقيقت است که بي بندوباري ها در شهر روبه فزوني نهاده است و ايجاب مي کند تا به امور امنيتي پايتخت بايد از منظر جديدي نگاه کرد و راهکار هاي جديدي نيز در پيش گرفت. توجه در دروازه هاي ورودي شهر، خلع سلا


چرا ترامپ از کشورهای حامی تروریستان نام‌نبرد؟

!شهرداری کابل توجه کند

پاکستان حامی داعش نیز است!

با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

محمود طرزی و جایگاه او در شعر مشروطیت

محمود طرزی به روز اول سنبله 1244 خورشیدی در شهر غزنی در جوار مزار حکیم سنایی غزنوی چشم به جهان گشود و به روز سیام عقرب 1312 خورشیدی در شهراستانبول ترکیه از جهان چشم پوشید و آن جا در جوار زیارت ابو ایوب انصاریبه خاک اش سپردند. پدرش غلام محمد طرزی نیز شاعر و ادیب روزگار خود بود که با امیر عبدالرحمان سر مخالفت داشت تا این که امیر او را به هندوستان تبعید کرد. چنین بود که او پس از چند سال زندهگی در کراچی راهی امپراطوری عثمانی شد و تا آخر عمر در زیر آسمان غربت زیست و فرزندش محمود طرزی در جریان سالهای آوارهگی به تعبیرخودش از هر چمنی سمنی چید و آنگاه که در زمان امیرحبیبالله با خانواده به افغانستان برگشت مردی بود آگاه، دانشمند، صاحب تدبیر و آشنا با فن رهبری و مدیریت. به گونۀ فشرده میتوان شخصیت محمود طرزی را این گونه دستهبندی کرد:

·       طرزی،اندیشهگر بزرگ سیاسی، مبارز مشروطهخواه،

·       طرزی،پایهگذار روزنامهنگاری نوین در افغانستان،

·       طرزی،پایهگذار جنبش ادبی مشروطیت.

در این بحث ما بیشتر به بُعد سوم شخصیت او می پردازیم؛ اما پیشاز آن که در پیوند به جایگاه ادبی و چگونهگی شعرهای او چیزهایی گفته آییم، بهتر آن است تا یکی دو نکته را در ارتباط به این پرسش که محمود طرزی در کجای جنبش مشروطیت قرار داشته است؟ نیز روشن سازیم. شماری از پژوهشگران با نقش و اهمیتی که سراج الاخبار افغانیه در انتشار اندیشههای مشروطیت داشته، محمود طرزی را رهبر و پیشوای جنبش مشروطیت میدانند. این دسته از نویسندهگان براین باور اند که پس از سرکوب مشروطیت نخست، محمود طرزی با پایه‌‌گذاری سراج‌الاخبار و پخش اندیشههای تحول طلبانۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در حقیقت رهبری مشروطیت دوم  را نیز بر دوش میکشید. این سخن از اینجا آب میخورد که سراج‎الاخبار تنها و تنها یک نشریه نبود؛ بلکه چنان کانون یا انجمنی از اندیشههای آزادیخواهانه و تحولطلبانه هستی یافته بود. غیر از این، شماری از نویسندهگان و شاعران مشروطهخواه در کانون سراج الاخبارگرد آمده بودند و به نشر دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود میپرداختند که محمود طرزی مدیر مسؤول و رهبر آن بود.

البته در این پیوند نقطه نظرهای دیگری نیز وجود دارد و آن این كه محمود طرزی با دركی كه از وضعیت سیاسی - اجتماعی افغانستان و منطقه داشته، نخواسته است كه رسماً به عضویت جنبش مشروطیت در آید. بر بنیاد چنین دیدگاهی طرزی با هرگونه حركت تند روانۀ اجتماعی- سیاسی مخالف بوده و با اضافه رویهای جناح رادیکال مشروطهخواهان نیز سر سازگاری نداشته است. البته این امر به این مفهوم نیست كه طرزی با حركت پیش روندۀ جریانهای سیاسی مخالفت میکند، بلكه او هنوز افغانستان را آمادۀ حركتهای سیاسی - اجتماعی ریشهیی نمیبیند و بیشترعلاقه‎مند به حركتهای اصلاحی و بدون سر و صداست. بر بیناد چنین دیدگاهی محمود طرزی در میان جنبش مشروطیت و شاه به گونۀ یك پل پیوند قرار داشته است. او در یك جهت به شاه تلقین میكند كه جنبش مشروطیت را بپذیرد، اندیشه و دیدگاههای آنها را تحمل كند. در جهت دیگر به همكاران و دوستان مشروطهخواه خویش تأکید می‌‌‌‌کند كه راهاصلاحات گام به گام را پیشه كنند و از تند روییهای انقلابی دوری گزینند! شاید محمود طرزی چنین شیوهیی را از آن جهت انتخاب كرده بود كه سركوب خونین مشروطهخواهان نخست را شاهد بوده و نگرانی داشته است كه مبادا بار دیگر چنین حادثهیی به میان آید.

با اینحال از همان آغاز، در سراج الاخبار شاعران و نویسندهگانی چون عبدالهادی داوی، عبدالرحمان لودین، شیر احمد مخلص، عبدالعلی مستغنی و چند تن دیگر از مشروطهخواهان و اصلاح طلبان گرد آمده بودند.

شاید موجودیت یك چنین شخصیتهای روشنفکر و صاحب اندیشه در سراج الاخبار بود كه امروزه پژوهشگران این نشریه را  یكی از سرچشمههای تفكر سیاسی -اجتماعی و فرهنگی در کشور میدانند و حتا از تأثیر گذاری آن در هند و آسیای میانه نیز سخنانی وجود دارد. با اینهمه مشكل عمدهیی كه در تعیین موقعیت محمود طرزی در جنبش مشروطیت میتواند وجود داشته باشد این است كه این جنبش هیچگاهی تشكیلات منظم سازمانی نداشته است تا به سادهگی دریابیم كه گردانندهگان اصلی جنبش در چه جایگاههایی قرار داشته اند. این که گاهی محمود طرزی را رهبر جنبش مشروطۀ دوم میدانند، نمی‌‌تواند پذیرفتنی به نظر آید. طرزی پایهگذار جنبش مشروطیت در کشور نیست؛ بلکه این جنبش و اندیشه پیش از آن که او از ترکیه به کشور برگردد، به گونهیی بذر افشانی شده  و قد بلند کرده بود.

با اینهمه طرزی در شعر جنبش مشروطیت پیشگام ترین شاعر است و حتا میتوان او را پایهگذار و رهگشای شعر مشروطیت گفت. اوباشعر برخوردی داشت كه میتوان آن را گونهیی بر خورد پر گماتیستی گفت. عنصر مفیدیت سیاسی - اجتماعی در شعر برای او اهمیت بیشتری داشت تا عنصر زیبایی شناختی. او علاقه داشت تا شعر به گونۀ صریح و عریان آن گونه سروده شود تا شنونده و خواننده بدون تأمل به اهداف و اندیشههای شاعر دست یابد. او از شعر ارادۀ آن را داشت كه این گونه ادبی بتواند به ترقی اجتماعی و بهبود زندهگی  سیاسی - اجتماعی یاری رساند. از این نقطه نظر او به مضمون شعر توجه داشت تا به فرم آن. طرزی عمدتاً شاعر مضمون است. او كوشیده است تا خواننده از طریق شعر بادست آوردهای دانش و فن آوری و تحولات سیاسی - اجتماعی آشنا شود. چنین است كه اهمیت دانش و سواد، وطندوستی، آزادی و آزادهگی، اتحاد جهان اسلام، همبستهگی ملی، همبستهگی كشورهای خاور زمین و به همینگونه توصیف دست آوردهای فن آوری مانند ماشین، ریل، تلگراف، هواپیما، زغالسنگ و پدیدههایی از این دست موضوعات شعری او را میسازند. شاید طرزی با شعر و نوشتههای خود و همکاراناش میخواسته است تا زمینۀ فکری پذیرش مدرنیته درکشور را فراهم سازد. برای آن که بدون موجودیت یک زمینه فکری، پیاده سازی هرگونه اصلاحات سیاسی دریک جامعه بسیار دشوار و حتا گاهی ناممکن به نظر میآید. میتوان گفت بدون زمینه سازی فکری پیادهسازی میکانیکی هرگونه تحول اجتماعی - سیاسی و فرهنگی واکنشهای منفی و شدید جامعه را بر میانگیزد. افغانستان در تاریخ معاصر خود مزۀ یک چنین تجربههای تلخ را باربار چشیده است. این نکته را باید در نظر داشت که شعر و شاعری تنها یک بُعد شخصیت فرهنگی محمود طرزی میسازد؛ اما او شعر را برای بیان اندیشههای سیاسی- اجتماعی اش میخواهد. این که شماری بر بنیاد شعر زیرین به این اشتباه اندر شده اند که گویا طرزی مخالف با شعر و شاعری بوده است، سخن دقیقی نیست!

وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت

وقت سحر و ساحری بگذشت و رفت

وقت اقدام است و سعی و جد و جهد

غفلت و تن پروری بگذشت و رفت

عصر عصر موتر و ریل است و برق

گامهای اشتری بگذشت و رفت

کیمیا از جمله اشیا زر کند

وقت اکسیر آوری بگذشت و رفت

تلگراف آرد خبر از شرق و غرب

قاصد و نامهبری بگذشت و رفت

سیم آهن درسخن آمد چو برق

تیلفون بشنو، کری بگذشت و رفت

شد هوا جولانگا ه آدمی

رشک بیبال و پری بگذشت و رفت

گفت محمود این سخن  را و برفت

سعی کن تنبلگری بگذشت و رفت

 شجاع خراسانی، شعر معاصر پارسیدری، 1386، ص 40-41

  شاید بتوان گفت که این شعر محمود طرزی همان مانفست ادبی یا مانفست شعر دوران مشروطیت است. در این شعر به هیچ وجه محمود طرزی در برابر شعر قیام نکرده است؛ بلکه به همان تصویر پردازیهای دور از ذهن شیوۀ هندی، بیان مفاهیم انتزاعی و شخصیت دهی به چنین مفاهیمی در شعر اشاره  دارد كه از نظر او دوران یك چنین شگردهایی به پایان رسیده است. او که میخواهد شعر را با زندهگی و رویدادهای مشخصی پیوند زند؛ آنگونه شگردهای شاعری را سحر میداند و شاعر آن را ساحر، نه آن شگردهای شاعری خود و یاران خود را. اگر طرزی شیوۀ شاعری خود را هم سحر میدانست در آن صورت برای بیان اینهمه اندیشهها و انتقادهای اجتماعی و سیاسی  به شعر روی نمی آورد.

نكتۀ دیگری كه درمورد محمود طرزی باید گفت این است كه او تنها یك اندیشه پرداز محض نیست؛ بل چه در زمینۀ اجتماعی و چه در زمینههای فرهنگی - ادبی، زمانی كه اندیشهیی را مطرح میکند در گام بعدی در تلاش آن می‌‌شود تا آن اندیشهها را در عمل پیاده سازد و چه بسا كه خود در این زمینه پیشگام می‌‌شود. چنان كه در پیوند به تحولی كه طرزی در زمینۀ شعر در نظر داشت، منتظر واكنشی شاعران و جامعۀ ادبی آن روز گار افغانستان نماند؛بلكه با شور و هیجان به سرایش شعر در چارچوب اندیشههای پیشنهادی خود پرداخت. با اینهمه تحقق پیشنهادهای طرزی نیاز به یك حركت گروهی داشت. از این رو  او نیاز اجتماعی سرایش این گونه شعر را با شماری از پیش گامان شعر آن روز گار در میان گذاشت و از آنها خواست تا شعرشان را از مضونهای كهنه بپیرایند. شماری از شاعران همروزگار طرزی به پیشنهادهای او پاسخ مثبت دادند. چنان كه ملك الشعرا قاریعبدالله، عبدالعلی مستغنی،عبدالهادی داوی، عبدالرحمان لودین و چند تن دیگر پیشنهادهای طرزی را در شعرهای خود کمابیش پیاده كردند.

طرزی كه دراین عرصه چندگام پیشتر ازدیگران به جلوتر میراند، سرایش به این شوه را با جدیت و مسؤولیت بیشتری پیگرفت و نمونههایی را در سراج الاخبار انتشار داد. البته تحولی را كه طرزی در زمینۀ شعر پدید آورد با رشته مشكلات و موانعی نیز رو به رو بود كه گاهی این تحول نتوانست برچنان مشكلاتی غلبه کند.

نخست این كه كمبها دادن به جنبههای زیبایی شناختی و توجه بیش از حد به مضمون، سبب شد تا شعر طرزی و شماری از همسنگران ادبی او تنها در حد كلام موزون و مقفا باقی بماند. اگر چنین شعری با جنبههای روشنگرانه‌اش دریک جهت توانسته بود خواننده را با مسایل اجتماعی سیاسی و پدیدهها و دست آوردهای دانش و فن آوری آشنا سازد؛ در جهت دیگر نمیتوانست نیاز عاطفی خوانندهگان را بر آورده سازد. بدون شك آن شمارخوانندهگانی كه از شعر هدفهای زیبای شناختی و ارضای نیازهای روانی خود را جست و جو میكنند، نمیتوانند با شعر این شاعران رابطۀ ذهنی و روانی داشته باشند. شاید موجودیت چنین امری بوده است كه شیوۀ طرزی در میان شاعران بعدی علاقه‌مندان چندانی نیافت و این شیوه به تداوم منطقی خود نرسید.

دو دیگر این كه تحول ادبی طرزی در زمینۀ شعر معاصر افغانستان همانگونه که گفته شد، نهایتاً تحولی بود در مضمون و این تحول مضمون نتوانست فرم مناسب خود را پیدا كند. ظاهراً طرزی متوجه چنین امری بوده و تلاشهای نیز در جهت نوسازی فرم داشته است؛ ولی تلاشهای او دراین زمینه بسیار اندك است. شعرهای او از نظر تكنیك، تصویر پردازی، تركیب واژه‌گانی و صور خیال و جنبههای عاطفی اهمیت چندانی ندارد.

میتوان گفت بازتاب مضمون تازه در چنان فرمهای كهن و آن هم بدون ارائههای ادبی، گونهیی تناقض در تحول شعر مشروطیت بود. چنان كه این تناقض نهایتاً سبب شد تا طرزی و همفكران ادبیاش نتوانند به مفهوم دقیق كلمهجریان نوی را در شعر معاصرافغانستان پدید آورند. این نكته باشد به جای خود كه تنها با به كارگیری اصطلاحات عرصههای گوناگون دانش، فن آوری، سیاست و اجتماع نمیتوان به كار نوسازی شعر پرداخت. کار نوسازی شعر کار همهجانبه است که باید تمامی ابعاد هستی شعر را در برگیرد.

سه دیگراین كه پیشنهادهای طرزی بیشتر در مقابله با آن شاعران نظیرهگویی قرار میگرفت كه علاقه داشتند تا به تقلید از استادان مكتب هند و خاصتاً بیدل، شعر بسرایند. چنین شاعرانی بیشتر به بیان مضمونها و اندیشههایی میپرداختند كه در شعرشاعران مكتب هند وجود داشت. مشخصاً بیدلگرایی آن روزگار كه با حلقۀ بیدل خوانی سردار نصر الله خان نایب السلطنه در دربار بیشتر تقویت میگردید، خود مانعی بود در جهت رشد شیوهیی که طرزی و یاراناش به وجود آورده بودند.

با اینهمه به نظر من بزرگترین اهمیت كار طرزی در زمینۀ شعر این است كه برای نخستین بار مضمون پردازی به شیوۀ گذشتهگان و خاصتاً  مکتب هند را مورد پرسش قرار داد. شعر را با زندهگی و جامعه پیوند زد. خواست تا شعر به جای مفاهم انتزاعی دور از ذهن به بیان رویدادهای اجتماعی و سیاسی روزگار بپردازد. شعر باید در امر روشنگری اجتماعی نقش داشته باشد. شعر باید با پیام اجتماعی و سیاسی خود مردم را آگاهی دهد و نقش مردم را در تحولات اجتماعی و سیاسی بیان کند. آموزندهگی و انگیزندهگی داشته باشد تا بتواند آرامانگرا باشد و وسیلۀ مبارزه باشد در برابر استبداد و بیگانهستیزی.

این نكته كه تحول مضمون در شعر محمود طرزی و همفكران مشروطهخواهش بعداً در دهۀ بیست و سی خورشیدی كه نو جویی جدیتری در شعر افغانستان پدید میآید و سر انجام فرم خود را در شعر نیمایی یا شعر آزاد عروضی پیدامیکند، تاچه اندازه اثر گذار بوده، موضوعیاست كه باید به گونۀ جدا گانه به آن پرداخت. به هر صورت شماری از پژوهشگران عرصۀ ادبیات در افغانستان شعر دورۀ مشروطیت را آغاز شعر سیاسی و شعر مقابله در برابر بیگانه و حاکمیت مطلق العنان آن روزگار میدانندکه از اینجا این شعر به حوزۀ شعر پایداری راه مییابد.

شاید ما نتوانیم دریابیم که سرودن و انتشار یک چنین شعرهایی آن هم در زیر یک حاکمیت خودکامۀ قبیلهیی و وابسته به بزرگترین نیروی استعماری روزگار چقدر میتواند برای گویندۀ آن خطرناک باشد، برای آن که ما از دور دستی بر آن آتش داریم و نمیتوانیم اندازۀ سوزندهگی آن را احساس کنیم. بدون تردید اهمیت شعرهای طرزی در چنین امری نهفته است و رنه سرودهها و نوشته ‍‌های او همانگونه که پیش از این گفته شد از جایگاه قابل بحثی ادبی بر خوردار نیستند. می‌‌شود گفت که در پیوند به ارزش وجایگاه ادبی سرودههای طرزی سالها پیش محمد حیدر ژوبل داوری منصافانهیی داشته است. او مینویسد:« گرچه آثار وی [ طرزی] از نظر لفظ و ادب متوسط و نظماش افتادهتر است؛ اما از نظر معنی و مضمون حق تقدم و پیشروی در دورۀ تجدد ادبی افغانستان دارد.» تاریخ ادبیات افغانستان، ص 247.

به همینگونه به گفتۀ واصف باختری:« داوریهای که تاکنون در بارۀ شعر محمود طرزی صورت گرفته است، بیشترینه به گفتۀ شبلی نعمانی از مقولۀ "نقد احول"هستند. بدین معنا که منتقدین در مورد شعر او یکی را دوتا دیده اند. اهمیت شخصیت سیاسی و فرهنگی وی را تا عرصۀ شعرش تعمیم داده و او را بزرگترین شاعر این دوران نامیده اند.» در غیاب تاریخ، 1379، ص 25.

این شعر طرزی پیش از آن که مردم را در جهت سرنگونی نظام بر انگیزد، گونۀ اندرز گویی است به شاه؛ اما اندرز تلخ و کوبنده. شاعر به امیر طعنه میزند که دیگر شکار بودنه (کرک، بلدرچین یا سمانی) بس است. زمان را که زمان پیشرفت و فن آوری است، نباید با شکار بودنه از دست داد. این خود گونهیی رویا رویی خطرناک شاعر است با امیر!

از این شعر طرزی و طنزهای که به او نسبت داده شده است، چنین بر میآید که امیر در سپیدهدم سدۀ بیستم که جهان وارد مرحلۀ مهم از توسعه علمی، فرهنگی و فن آوری شده بود، در منطقه جنبش تحول طلبانه و آزادیخواهانه شکل میگرفت، او دلبستۀ شکار بودنه یا سمانی بود و هر ازگاهی چنان به شکار بودنه میرفت که گویی به سرزمینی لشکرکشی میکند. در این زمینه واصف باختری از میر غلام محمد غبار این گونه روایت می‌‌‌‌کند:« محمود طرزی در نامهیی به یکی از دوستان خود نوشته بود: امروز دوساعت گذشته از نصف النهار، پادشاه دل آگاه انجم سپاه جم جاه رعیت پناه با عدهیی از خواتین حرم و مصاحبین محتشم برای شکار سمانی عازم صیفۀ جبل السراج شدند!» در غیاب تاریخ ، 1379.

یکی از ویژهگیهای طنز همان بیان بسیار مبالغه آمیز یک رویداد است به گونهیی که خواننده یا شنونده را با حالت غیر قابل انتظار رو به رو سازد که خندۀ طنز نیز از همینجا بر میخیزد. در این گفتۀ طرزی در آغاز تصور میکنی که شاه برای کشورگشایی بزرگی لشکر آرایی کرده است، در حالی که در پایان او را همراه با خواتین حرم و مصاحبین محتشم در حال شکار بودنه درکشتزارهای جبل السراج میبینیم.

 


صفحه فرهنگ وهنر

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-23 || 

در اين دهه، من بدين باور رسيدم که برخي از بزرگان عرصة فرهنگ ايران، به چهره‌هاي کلاسيک و ماندگار زبان پارسي دري، مبدل شده اند؛ چون: - محمد علي فروغي با کتاب سير حکمت در اروپا؛ - ملک الشّعراء بهار، با کتاب سبک شناسي؛ - استاد فروزان‌فر، با پژوهش‌هايش در بارة مولانا و عرفان؛ - استاد عبدالحسين زرين‌کوب، با نوشته‌هايش در باره نقد ادبي و شعر؛ - امير حسين آريان پور، با ديدگاه‌هاي تازه‌اش در بارة هنرها و جامعه؛ - دکتور ذبيح الله صفا، با تاريخ ادبيّاتش؛ - رضا سيد حسيني با کتاب مکتب‌هاي ادبي‌اش و... چند تن ديگر. مي‌شود گفت که، در اين دهه، لايه‌هاي گونه‌گون مردم، به چهره‌هاي ويژه‌يي در ايران، دل‌بسته‌گي داشتند: - براي کشتي‌گيران کابل، غلام رضا تختي و حبيبي، نمادهاي پهلواني بودند؛ - دل‌بسته‌گان سينما، به فردين، بيگ اي...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-23 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-22 || 

شب‌هاي بخارا از مهم‌ترين نشست‌هاي فرهنگي در ايران است که علي دهباشي آن را برگذار مي‌کند. شب‌هاي بخارا تجليل از نويسندگان و متفکران بزرگ جهان است که تا اکنون (1396) نزديک به سه صد شب برگذار شده است. در اين شب‌ها اغلب از چند نويسنده و متفکر و شاعر دعوت مي‌شود تا دربارة کارنامة شخصيت‌هاي علمي و فرهنگي که شبي برايشان اختصاص داده شده است، سخن‌راني کنند. از نام‌هاي معروف حوزه فرهنگي ما و جهان تا اکنون براي اين شخصيت‌ها شبي برگذار شده است: پرويز ناتل خانلري، عبدالحسين زرين‌کوب، مجتبا مينوي، بهمن فرزانه، نجف دريابندري، به آذين، جلال آل احمد، جلال خالقي مطلق، مهدي اخوان ثالث، اومبرتو اکو، گونتر گراس، فرانتس کافکا، جيمز جويس، انا اخماتوا، رابيندرانات تاگور، موهنداس کرم چند گاندي، نلسون ماندلا، هانا آرنت و ديگر نام‌آوران جهان. شب 282، شب‌هاي ب...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-22 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

فـرازی از نظـریات دکتـور فضـل‌الـرحمان در پیـوند به دین و مدرنیته

2017-May-17 ||  حمید بخشی

يکي از چهره هاي برجسته و نام آشنا در پروژه اصلاح فکر ديني، دکتور فضل الرحمان است. انديشمندي که  درقرن بيست (1988-1919)  درشبه قاره هند ظهورکرد و تز هاي اصلاحي خود را  در فهم تازه از قرآن و  سازگاري دين و جهان مدرن عرضه داد. دکتور فضل الرحمان زماني ميزيست که موج عظيمي ازتحولات علمي فني غرب  به نام مدرنيته داشت سراسر جهان را تسخير مي‌کرد . مدرنيته رادريک  تعريف کُلي ، به  کوشش عقلاني بشر براي  کسب سرنوشت انسان  ميتوان  گفت  که در آن عقل انتقادي و انسان محوري جايگاه بسيار رفيع و ويژه اي دارد. دکتور فضل الرحمان زماني عرض اندام  کرد که از  يک سو موج اين تحولات بسيار عظيم و سرنوشت ساز مانند سونامي جهان را در کام مي‌کشيد، از سوي ديگر، تمدن اسلامي در يک انحطاط چند قرن خود داشت با رويکرد عقل گرايي و توليدات علمي فکري پشت کرده بود. انديشه هاي اسلام...

مطبوعات افغانستان یکصد و چهل و چهار ساله شد

2017-May-08 ||  پرتو نادری

نخستين نشريه در افغانستان، شمس النهار نام دارد که به سال 1873 در زمان امير شير علي خان در شهر کابل نشرات خود را آغازکرد. اين نکته  روشن است  که مطبوعات در افغانستان به مانند کشور هاي ديگر آسيايي، در زير نظارت مستقيم  حکومت‌ها شکل گرفته است. البته چنين  تجربه‌يي را شماري از کشور هاي غربي در سده هاي هفدهم و هجدهم پشت سر گذاشته اند. در يک نگاه فشرده  به پس منظر مطبوعات در افغانستان مي توان گفت که نظام مطبوعات در اين کشور بيشترينه بر بنياد  استبداد حکومت ها استوار بوده است و اما در دوره هايي هم نظام مطبوعاتي در کشور متکي بر آزادي و قانون نيز بوده است.  شماري باورمند اند که امير شير علي خان جهت  تحقق و گسترش برنامه هاي اجتماعي - فرهنگي خويش نياز ايجاد  يک چنين  نشريه يي را در يافته بود و بناءً اجازه داد تا افغانستان نشريه يي داشته باشد. در هر...

!حکمـت بیـامـوزیـد تـا رستگـار شـویـد

2017-May-07 ||  پرتو نادری

گويند باري مردي بردرختي فراز آمده بود و شاخه هاي سبز و پرشگوفة درخت را مي بريد. رهروي که از راه مي گذشت ايستاد و خيره خيره در کار مرد نگريست. مرد گفت: مگربا من کاري داري؟ رهرو گفت: نه کاري ندارم؛ اما انگشت حيرت زير دندان دارم که تو چگونه اين همه شاخه هاي سبز و پرشگوفه را مي بري و شاخه هاي خشکيده را برجاي مي گذاري؟ مرد گفت: راه خود گير و برو که من حکمت آموخته اي آن فلسفه دان بزرگم! رهروگفت: من در اين حوالي که فلسفه داني نمي شناسم، پس اين فلسفه دان بزرگ کي است؟ مرد گفت: کسي که حکمت چهار گوشة جهان را درانبان تفکر خويش پنهان کرده است، و چون درياي تفکرات فلسفي اش توفاني شود، در شبانه روز جاي پنج وقت نماز پنجاه بار چنان چيغي زند که گويي آن انفجار نخستين بار ديگردر هستي رخ داده است. رهرو گفت: پس اين حکمتي که تو ميگويي او در چه زماني به تو آموخته است؟ مرد گفت: گاهي باشد ک...

سفرجاودانۀ «فانی» ده ساله شد!

2017-Apr-26 ||  پرتونادری

وقتي شاعري خاموش مي  شود، واژه گان يتيم مي  شوند، زمزمة زيبايي در گلوي عشق مي خشکد و بامدادان آفرينش، غبار آلود مي گردد. وقتي شاعري مي‌ميرد، الهة شعر به ماتم مي نشيند و خاوران، ميلاد خورشيد را  ازياد مي برد. وقتي شاعري مي‌ميرد چه دشوار لحظه‌يي است که خبر جانسوز خاموشي او را در مي يابي، آن گونه که من خبر دردناک مرگ  جاودان ياد رازق فاني را در سايت فردا خواندم و چقدر ساده انگارانه دلت مي خواهد که اين واقعيت تلخ را باور نکني، اما واقعيت همين است که ديگر فاني هيچ‌گاهي براي ما غزلي زمزمه نخواهد کرد، براي آن که مرگ غزل زنده‌گي او را چنان مقطعي سروده است که ديگر آن را قافيه‌يي نيست. واقعيت همين است که با مرگ رازق فاني، غزل معاصر فارسي دري يکي از چاووشان خود را از دست داده است . خداي من شاعري که پيوسته در هواي بي‌رنگي و آزاده گي فرياد مي‌زد: &nbs...

Previous   ||   Next