سرمقاله

مسؤولیت بزرگ خطیبان مساجد هنگام ادای نماز عید

2017-Jun-24  || 

ماه مبارک رمضان يا ماه مهماني خداوند«ج» پايان مي يابد و احتمالاً فردا يکشنبه عيد باشد. ماه رمضان امسال از خونين ترين ماه ها بود که تروريستان با راه اندازي حملات انتحاري و انفجار، جان تعداد زيادي از مسلمانان روزه دار را گرفتند. پاکستان و عربستان دو کشوري است که از طالبان حمايت مي کنند، ايران هم متهم به همکاري با طالبان شده است. همکاري ترکيه با داعش نيز زبان زد عام و خاص بوده و قطر رسماً از سوي برخي از کشورها، حامي تروريستان اعلام گرديده است. برخي از رهبران کشورهاي اسلامي براي منافع شخصي شان دست به هر نوع جنايت مي زنند. بيشتر کشورهاي اسلامي در مخاصمت و دشمني بسر مي برند و يکديگر شان را به ارتکاب انواع جنايات متهم مي کنند. با اين وضعيت، مسلمانان به حالت بسيار زار و اسفبار قرار دارند و خون شان بي ارزش و بي اهميت شده است. وضعيت مردم مسلمان افغانستان نسبت به همه، بدتر گزارش مي شود. اين همه ظلم و ناروا از سوي برخي از همين کشورهاي اسلامي و با حمايت شان از تروريستان بر ما اعمال مي شود. طالبان وداعش با قتل و کشتار مردم بيگناه و ارتکاب جنايات غير انساني، وظيفه دارند تا دين خدا را چنان زشت نشان بدهند که همه از آن گريزان شوند. حال از ترس حملات انتحاري نه بيمارستان مصون است ونه مساجد. امروز مسلمانان، عبادت خدا را در مساجد با ترس و هراس انجام مي دهند و هر لحظه فکر مي کنند که ممکن است انفجاري صورت گيرد و يا تروريستي وارد مسجد شو


غنی می خواهد با زور حکومت کند!

حضور ستون پنجم در درون شورای ملی!

نیروهای امنیتی کشور نیاز به حمایت و همکاری دارند!

شیعه و سنی باهم برادر اند!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

محمود طرزی و جایگاه او در شعر مشروطیت

محمود طرزی به روز اول سنبله 1244 خورشیدی در شهر غزنی در جوار مزار حکیم سنایی غزنوی چشم به جهان گشود و به روز سیام عقرب 1312 خورشیدی در شهراستانبول ترکیه از جهان چشم پوشید و آن جا در جوار زیارت ابو ایوب انصاریبه خاک اش سپردند. پدرش غلام محمد طرزی نیز شاعر و ادیب روزگار خود بود که با امیر عبدالرحمان سر مخالفت داشت تا این که امیر او را به هندوستان تبعید کرد. چنین بود که او پس از چند سال زندهگی در کراچی راهی امپراطوری عثمانی شد و تا آخر عمر در زیر آسمان غربت زیست و فرزندش محمود طرزی در جریان سالهای آوارهگی به تعبیرخودش از هر چمنی سمنی چید و آنگاه که در زمان امیرحبیبالله با خانواده به افغانستان برگشت مردی بود آگاه، دانشمند، صاحب تدبیر و آشنا با فن رهبری و مدیریت. به گونۀ فشرده میتوان شخصیت محمود طرزی را این گونه دستهبندی کرد:

·       طرزی،اندیشهگر بزرگ سیاسی، مبارز مشروطهخواه،

·       طرزی،پایهگذار روزنامهنگاری نوین در افغانستان،

·       طرزی،پایهگذار جنبش ادبی مشروطیت.

در این بحث ما بیشتر به بُعد سوم شخصیت او می پردازیم؛ اما پیشاز آن که در پیوند به جایگاه ادبی و چگونهگی شعرهای او چیزهایی گفته آییم، بهتر آن است تا یکی دو نکته را در ارتباط به این پرسش که محمود طرزی در کجای جنبش مشروطیت قرار داشته است؟ نیز روشن سازیم. شماری از پژوهشگران با نقش و اهمیتی که سراج الاخبار افغانیه در انتشار اندیشههای مشروطیت داشته، محمود طرزی را رهبر و پیشوای جنبش مشروطیت میدانند. این دسته از نویسندهگان براین باور اند که پس از سرکوب مشروطیت نخست، محمود طرزی با پایه‌‌گذاری سراج‌الاخبار و پخش اندیشههای تحول طلبانۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در حقیقت رهبری مشروطیت دوم  را نیز بر دوش میکشید. این سخن از اینجا آب میخورد که سراج‎الاخبار تنها و تنها یک نشریه نبود؛ بلکه چنان کانون یا انجمنی از اندیشههای آزادیخواهانه و تحولطلبانه هستی یافته بود. غیر از این، شماری از نویسندهگان و شاعران مشروطهخواه در کانون سراج الاخبارگرد آمده بودند و به نشر دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود میپرداختند که محمود طرزی مدیر مسؤول و رهبر آن بود.

البته در این پیوند نقطه نظرهای دیگری نیز وجود دارد و آن این كه محمود طرزی با دركی كه از وضعیت سیاسی - اجتماعی افغانستان و منطقه داشته، نخواسته است كه رسماً به عضویت جنبش مشروطیت در آید. بر بنیاد چنین دیدگاهی طرزی با هرگونه حركت تند روانۀ اجتماعی- سیاسی مخالف بوده و با اضافه رویهای جناح رادیکال مشروطهخواهان نیز سر سازگاری نداشته است. البته این امر به این مفهوم نیست كه طرزی با حركت پیش روندۀ جریانهای سیاسی مخالفت میکند، بلكه او هنوز افغانستان را آمادۀ حركتهای سیاسی - اجتماعی ریشهیی نمیبیند و بیشترعلاقه‎مند به حركتهای اصلاحی و بدون سر و صداست. بر بیناد چنین دیدگاهی محمود طرزی در میان جنبش مشروطیت و شاه به گونۀ یك پل پیوند قرار داشته است. او در یك جهت به شاه تلقین میكند كه جنبش مشروطیت را بپذیرد، اندیشه و دیدگاههای آنها را تحمل كند. در جهت دیگر به همكاران و دوستان مشروطهخواه خویش تأکید می‌‌‌‌کند كه راهاصلاحات گام به گام را پیشه كنند و از تند روییهای انقلابی دوری گزینند! شاید محمود طرزی چنین شیوهیی را از آن جهت انتخاب كرده بود كه سركوب خونین مشروطهخواهان نخست را شاهد بوده و نگرانی داشته است كه مبادا بار دیگر چنین حادثهیی به میان آید.

با اینحال از همان آغاز، در سراج الاخبار شاعران و نویسندهگانی چون عبدالهادی داوی، عبدالرحمان لودین، شیر احمد مخلص، عبدالعلی مستغنی و چند تن دیگر از مشروطهخواهان و اصلاح طلبان گرد آمده بودند.

شاید موجودیت یك چنین شخصیتهای روشنفکر و صاحب اندیشه در سراج الاخبار بود كه امروزه پژوهشگران این نشریه را  یكی از سرچشمههای تفكر سیاسی -اجتماعی و فرهنگی در کشور میدانند و حتا از تأثیر گذاری آن در هند و آسیای میانه نیز سخنانی وجود دارد. با اینهمه مشكل عمدهیی كه در تعیین موقعیت محمود طرزی در جنبش مشروطیت میتواند وجود داشته باشد این است كه این جنبش هیچگاهی تشكیلات منظم سازمانی نداشته است تا به سادهگی دریابیم كه گردانندهگان اصلی جنبش در چه جایگاههایی قرار داشته اند. این که گاهی محمود طرزی را رهبر جنبش مشروطۀ دوم میدانند، نمی‌‌تواند پذیرفتنی به نظر آید. طرزی پایهگذار جنبش مشروطیت در کشور نیست؛ بلکه این جنبش و اندیشه پیش از آن که او از ترکیه به کشور برگردد، به گونهیی بذر افشانی شده  و قد بلند کرده بود.

با اینهمه طرزی در شعر جنبش مشروطیت پیشگام ترین شاعر است و حتا میتوان او را پایهگذار و رهگشای شعر مشروطیت گفت. اوباشعر برخوردی داشت كه میتوان آن را گونهیی بر خورد پر گماتیستی گفت. عنصر مفیدیت سیاسی - اجتماعی در شعر برای او اهمیت بیشتری داشت تا عنصر زیبایی شناختی. او علاقه داشت تا شعر به گونۀ صریح و عریان آن گونه سروده شود تا شنونده و خواننده بدون تأمل به اهداف و اندیشههای شاعر دست یابد. او از شعر ارادۀ آن را داشت كه این گونه ادبی بتواند به ترقی اجتماعی و بهبود زندهگی  سیاسی - اجتماعی یاری رساند. از این نقطه نظر او به مضمون شعر توجه داشت تا به فرم آن. طرزی عمدتاً شاعر مضمون است. او كوشیده است تا خواننده از طریق شعر بادست آوردهای دانش و فن آوری و تحولات سیاسی - اجتماعی آشنا شود. چنین است كه اهمیت دانش و سواد، وطندوستی، آزادی و آزادهگی، اتحاد جهان اسلام، همبستهگی ملی، همبستهگی كشورهای خاور زمین و به همینگونه توصیف دست آوردهای فن آوری مانند ماشین، ریل، تلگراف، هواپیما، زغالسنگ و پدیدههایی از این دست موضوعات شعری او را میسازند. شاید طرزی با شعر و نوشتههای خود و همکاراناش میخواسته است تا زمینۀ فکری پذیرش مدرنیته درکشور را فراهم سازد. برای آن که بدون موجودیت یک زمینه فکری، پیاده سازی هرگونه اصلاحات سیاسی دریک جامعه بسیار دشوار و حتا گاهی ناممکن به نظر میآید. میتوان گفت بدون زمینه سازی فکری پیادهسازی میکانیکی هرگونه تحول اجتماعی - سیاسی و فرهنگی واکنشهای منفی و شدید جامعه را بر میانگیزد. افغانستان در تاریخ معاصر خود مزۀ یک چنین تجربههای تلخ را باربار چشیده است. این نکته را باید در نظر داشت که شعر و شاعری تنها یک بُعد شخصیت فرهنگی محمود طرزی میسازد؛ اما او شعر را برای بیان اندیشههای سیاسی- اجتماعی اش میخواهد. این که شماری بر بنیاد شعر زیرین به این اشتباه اندر شده اند که گویا طرزی مخالف با شعر و شاعری بوده است، سخن دقیقی نیست!

وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت

وقت سحر و ساحری بگذشت و رفت

وقت اقدام است و سعی و جد و جهد

غفلت و تن پروری بگذشت و رفت

عصر عصر موتر و ریل است و برق

گامهای اشتری بگذشت و رفت

کیمیا از جمله اشیا زر کند

وقت اکسیر آوری بگذشت و رفت

تلگراف آرد خبر از شرق و غرب

قاصد و نامهبری بگذشت و رفت

سیم آهن درسخن آمد چو برق

تیلفون بشنو، کری بگذشت و رفت

شد هوا جولانگا ه آدمی

رشک بیبال و پری بگذشت و رفت

گفت محمود این سخن  را و برفت

سعی کن تنبلگری بگذشت و رفت

 شجاع خراسانی، شعر معاصر پارسیدری، 1386، ص 40-41

  شاید بتوان گفت که این شعر محمود طرزی همان مانفست ادبی یا مانفست شعر دوران مشروطیت است. در این شعر به هیچ وجه محمود طرزی در برابر شعر قیام نکرده است؛ بلکه به همان تصویر پردازیهای دور از ذهن شیوۀ هندی، بیان مفاهیم انتزاعی و شخصیت دهی به چنین مفاهیمی در شعر اشاره  دارد كه از نظر او دوران یك چنین شگردهایی به پایان رسیده است. او که میخواهد شعر را با زندهگی و رویدادهای مشخصی پیوند زند؛ آنگونه شگردهای شاعری را سحر میداند و شاعر آن را ساحر، نه آن شگردهای شاعری خود و یاران خود را. اگر طرزی شیوۀ شاعری خود را هم سحر میدانست در آن صورت برای بیان اینهمه اندیشهها و انتقادهای اجتماعی و سیاسی  به شعر روی نمی آورد.

نكتۀ دیگری كه درمورد محمود طرزی باید گفت این است كه او تنها یك اندیشه پرداز محض نیست؛ بل چه در زمینۀ اجتماعی و چه در زمینههای فرهنگی - ادبی، زمانی كه اندیشهیی را مطرح میکند در گام بعدی در تلاش آن می‌‌شود تا آن اندیشهها را در عمل پیاده سازد و چه بسا كه خود در این زمینه پیشگام می‌‌شود. چنان كه در پیوند به تحولی كه طرزی در زمینۀ شعر در نظر داشت، منتظر واكنشی شاعران و جامعۀ ادبی آن روز گار افغانستان نماند؛بلكه با شور و هیجان به سرایش شعر در چارچوب اندیشههای پیشنهادی خود پرداخت. با اینهمه تحقق پیشنهادهای طرزی نیاز به یك حركت گروهی داشت. از این رو  او نیاز اجتماعی سرایش این گونه شعر را با شماری از پیش گامان شعر آن روز گار در میان گذاشت و از آنها خواست تا شعرشان را از مضونهای كهنه بپیرایند. شماری از شاعران همروزگار طرزی به پیشنهادهای او پاسخ مثبت دادند. چنان كه ملك الشعرا قاریعبدالله، عبدالعلی مستغنی،عبدالهادی داوی، عبدالرحمان لودین و چند تن دیگر پیشنهادهای طرزی را در شعرهای خود کمابیش پیاده كردند.

طرزی كه دراین عرصه چندگام پیشتر ازدیگران به جلوتر میراند، سرایش به این شوه را با جدیت و مسؤولیت بیشتری پیگرفت و نمونههایی را در سراج الاخبار انتشار داد. البته تحولی را كه طرزی در زمینۀ شعر پدید آورد با رشته مشكلات و موانعی نیز رو به رو بود كه گاهی این تحول نتوانست برچنان مشكلاتی غلبه کند.

نخست این كه كمبها دادن به جنبههای زیبایی شناختی و توجه بیش از حد به مضمون، سبب شد تا شعر طرزی و شماری از همسنگران ادبی او تنها در حد كلام موزون و مقفا باقی بماند. اگر چنین شعری با جنبههای روشنگرانه‌اش دریک جهت توانسته بود خواننده را با مسایل اجتماعی سیاسی و پدیدهها و دست آوردهای دانش و فن آوری آشنا سازد؛ در جهت دیگر نمیتوانست نیاز عاطفی خوانندهگان را بر آورده سازد. بدون شك آن شمارخوانندهگانی كه از شعر هدفهای زیبای شناختی و ارضای نیازهای روانی خود را جست و جو میكنند، نمیتوانند با شعر این شاعران رابطۀ ذهنی و روانی داشته باشند. شاید موجودیت چنین امری بوده است كه شیوۀ طرزی در میان شاعران بعدی علاقه‌مندان چندانی نیافت و این شیوه به تداوم منطقی خود نرسید.

دو دیگر این كه تحول ادبی طرزی در زمینۀ شعر معاصر افغانستان همانگونه که گفته شد، نهایتاً تحولی بود در مضمون و این تحول مضمون نتوانست فرم مناسب خود را پیدا كند. ظاهراً طرزی متوجه چنین امری بوده و تلاشهای نیز در جهت نوسازی فرم داشته است؛ ولی تلاشهای او دراین زمینه بسیار اندك است. شعرهای او از نظر تكنیك، تصویر پردازی، تركیب واژه‌گانی و صور خیال و جنبههای عاطفی اهمیت چندانی ندارد.

میتوان گفت بازتاب مضمون تازه در چنان فرمهای كهن و آن هم بدون ارائههای ادبی، گونهیی تناقض در تحول شعر مشروطیت بود. چنان كه این تناقض نهایتاً سبب شد تا طرزی و همفكران ادبیاش نتوانند به مفهوم دقیق كلمهجریان نوی را در شعر معاصرافغانستان پدید آورند. این نكته باشد به جای خود كه تنها با به كارگیری اصطلاحات عرصههای گوناگون دانش، فن آوری، سیاست و اجتماع نمیتوان به كار نوسازی شعر پرداخت. کار نوسازی شعر کار همهجانبه است که باید تمامی ابعاد هستی شعر را در برگیرد.

سه دیگراین كه پیشنهادهای طرزی بیشتر در مقابله با آن شاعران نظیرهگویی قرار میگرفت كه علاقه داشتند تا به تقلید از استادان مكتب هند و خاصتاً بیدل، شعر بسرایند. چنین شاعرانی بیشتر به بیان مضمونها و اندیشههایی میپرداختند كه در شعرشاعران مكتب هند وجود داشت. مشخصاً بیدلگرایی آن روزگار كه با حلقۀ بیدل خوانی سردار نصر الله خان نایب السلطنه در دربار بیشتر تقویت میگردید، خود مانعی بود در جهت رشد شیوهیی که طرزی و یاراناش به وجود آورده بودند.

با اینهمه به نظر من بزرگترین اهمیت كار طرزی در زمینۀ شعر این است كه برای نخستین بار مضمون پردازی به شیوۀ گذشتهگان و خاصتاً  مکتب هند را مورد پرسش قرار داد. شعر را با زندهگی و جامعه پیوند زد. خواست تا شعر به جای مفاهم انتزاعی دور از ذهن به بیان رویدادهای اجتماعی و سیاسی روزگار بپردازد. شعر باید در امر روشنگری اجتماعی نقش داشته باشد. شعر باید با پیام اجتماعی و سیاسی خود مردم را آگاهی دهد و نقش مردم را در تحولات اجتماعی و سیاسی بیان کند. آموزندهگی و انگیزندهگی داشته باشد تا بتواند آرامانگرا باشد و وسیلۀ مبارزه باشد در برابر استبداد و بیگانهستیزی.

این نكته كه تحول مضمون در شعر محمود طرزی و همفكران مشروطهخواهش بعداً در دهۀ بیست و سی خورشیدی كه نو جویی جدیتری در شعر افغانستان پدید میآید و سر انجام فرم خود را در شعر نیمایی یا شعر آزاد عروضی پیدامیکند، تاچه اندازه اثر گذار بوده، موضوعیاست كه باید به گونۀ جدا گانه به آن پرداخت. به هر صورت شماری از پژوهشگران عرصۀ ادبیات در افغانستان شعر دورۀ مشروطیت را آغاز شعر سیاسی و شعر مقابله در برابر بیگانه و حاکمیت مطلق العنان آن روزگار میدانندکه از اینجا این شعر به حوزۀ شعر پایداری راه مییابد.

شاید ما نتوانیم دریابیم که سرودن و انتشار یک چنین شعرهایی آن هم در زیر یک حاکمیت خودکامۀ قبیلهیی و وابسته به بزرگترین نیروی استعماری روزگار چقدر میتواند برای گویندۀ آن خطرناک باشد، برای آن که ما از دور دستی بر آن آتش داریم و نمیتوانیم اندازۀ سوزندهگی آن را احساس کنیم. بدون تردید اهمیت شعرهای طرزی در چنین امری نهفته است و رنه سرودهها و نوشته ‍‌های او همانگونه که پیش از این گفته شد از جایگاه قابل بحثی ادبی بر خوردار نیستند. می‌‌شود گفت که در پیوند به ارزش وجایگاه ادبی سرودههای طرزی سالها پیش محمد حیدر ژوبل داوری منصافانهیی داشته است. او مینویسد:« گرچه آثار وی [ طرزی] از نظر لفظ و ادب متوسط و نظماش افتادهتر است؛ اما از نظر معنی و مضمون حق تقدم و پیشروی در دورۀ تجدد ادبی افغانستان دارد.» تاریخ ادبیات افغانستان، ص 247.

به همینگونه به گفتۀ واصف باختری:« داوریهای که تاکنون در بارۀ شعر محمود طرزی صورت گرفته است، بیشترینه به گفتۀ شبلی نعمانی از مقولۀ "نقد احول"هستند. بدین معنا که منتقدین در مورد شعر او یکی را دوتا دیده اند. اهمیت شخصیت سیاسی و فرهنگی وی را تا عرصۀ شعرش تعمیم داده و او را بزرگترین شاعر این دوران نامیده اند.» در غیاب تاریخ، 1379، ص 25.

این شعر طرزی پیش از آن که مردم را در جهت سرنگونی نظام بر انگیزد، گونۀ اندرز گویی است به شاه؛ اما اندرز تلخ و کوبنده. شاعر به امیر طعنه میزند که دیگر شکار بودنه (کرک، بلدرچین یا سمانی) بس است. زمان را که زمان پیشرفت و فن آوری است، نباید با شکار بودنه از دست داد. این خود گونهیی رویا رویی خطرناک شاعر است با امیر!

از این شعر طرزی و طنزهای که به او نسبت داده شده است، چنین بر میآید که امیر در سپیدهدم سدۀ بیستم که جهان وارد مرحلۀ مهم از توسعه علمی، فرهنگی و فن آوری شده بود، در منطقه جنبش تحول طلبانه و آزادیخواهانه شکل میگرفت، او دلبستۀ شکار بودنه یا سمانی بود و هر ازگاهی چنان به شکار بودنه میرفت که گویی به سرزمینی لشکرکشی میکند. در این زمینه واصف باختری از میر غلام محمد غبار این گونه روایت می‌‌‌‌کند:« محمود طرزی در نامهیی به یکی از دوستان خود نوشته بود: امروز دوساعت گذشته از نصف النهار، پادشاه دل آگاه انجم سپاه جم جاه رعیت پناه با عدهیی از خواتین حرم و مصاحبین محتشم برای شکار سمانی عازم صیفۀ جبل السراج شدند!» در غیاب تاریخ ، 1379.

یکی از ویژهگیهای طنز همان بیان بسیار مبالغه آمیز یک رویداد است به گونهیی که خواننده یا شنونده را با حالت غیر قابل انتظار رو به رو سازد که خندۀ طنز نیز از همینجا بر میخیزد. در این گفتۀ طرزی در آغاز تصور میکنی که شاه برای کشورگشایی بزرگی لشکر آرایی کرده است، در حالی که در پایان او را همراه با خواتین حرم و مصاحبین محتشم در حال شکار بودنه درکشتزارهای جبل السراج میبینیم.

 


صفحه فرهنگ وهنر

به گرامیداشت از شب لیلة القدر: شب قدر یا جهش روحی برای انسان متواضع

2017-Jun-21 || 

من با اين سخن همدلي بسيار دارم و باورمندم که شب قدر را بايد چنين فهميد ودرک کرد . اين‌که شب قدر چه شبي است و چگونه  انسان متوجه اين شب ها مي شود اصلاً شب قدر يعني چه از زبان دکتور سروش مي خوانيم : شب  قدر يا شب هاي قدر ، شبي نيست که اتفاقي در بيرون بيفتد، بلکه اتفاق قرار است در درون آدميان بيفتد. به همين سبب به تعداد آدميان، شب قدر وجود دارد. هر کسي به قدر خودش مي رسد و قدر هم عبارت است از نوعي پرواز ويژه روحي که در اثر تحمل رياضات در اين ماه پديد مي آيد. حقيقت اين است که اين اولين بار شب قدر پيامبر بود و ايشان در همين دهه سوم ماه مبارک رمضان وحي را دريافت داشته اند . يعني رياضت هايي که کشيدند و روزه هايي که گرفتند و خلوت نشيني ها و خلوت گزيني هايي که داشتند به اين نتيجه غير منتظره منتهي شد و ناگهان پرده ها از پيش چشم پيامبر کنار رفت. رازهاي عالم بر او آشکار شد و به زبان د...

داروين و خلفــت انســان

2017-Jun-14 ||  مُحسن کديور

داروين يکي از زيست شناسان بسيار مشهور انگلستان با ارايه تيوري تکامل غوغاي عجيبي بر پاکرد . عده اي تيوري تکامل  را  در تناقض آشکار با کتاب مقدس گفتند و عده اي هم با تأمل به انديشه هاي وي نظر کردند. اينجا يک انديشمند مسلمان پاسخ به اين پرسش دارد  که  آيا ،  نظريه تکامل داروين يک نظريه  کاملاً پذيرفته شده است  يا اين که اشکالاتي هم متوجه اين نظريه نيز هست ؟ ظريه داروين درباره منشأ انواع (OriginsofSpices) از زمان ابراز (1859ميلادي) تا کنون خود منشأ تحول و تکميل قرار گرفته است، تا آنجا که در قرن اخير از آن به نئوداروينيسم (Neo-Darwinism) ياد مي شود. سه نظريه مهم پس از داروين يعني مکانيسم وراثت مندل (Mendel)، کشف ژن توسط مورگان (Morgan) و نقش دي ان إِ (DNA) در انتقال اطلاعات ژنتيکي توسط واتسن (Watson) و کريک (Crick) از جمله مؤلفه هاي نئوداروينيسم هستند. به هر حال مراد از داروينيسم يا نظريه د...

سر الاغ را می برید، یا خُم را می شکنید!

2017-Jun-11 ||  پرتو نادری

روايت است که روزي در دهکدة دوري الاغي سر در خُم کرد تا چيزي براي خوردن پيدا کند. الاغ چيزي نيافت و تا خواست سر از خُم بيرون بياورد که نتوانست. سر الاغ در خُم گير کرده بود. الاغ جز تاريکي در خُم چيزي نيافت. هرقدر که چشمان اش را باز ميکرد همان تاريکي بود و همان فضاي تنگ خُم که نفس گير شده مي رفت. الاغ نه آسمان را مي ديد نه باغ ها و نه هم سبزه زاران کنار جوبياران را. يک لحظه با خود گفت شايد جهان همين است که مي بينم. شايد بيرون از خُم، جهاني وجود نداشته باشد. شايد آن چه را که ديده بودم خوابي بيش نبوده است. شايد هم جهان خود يک خُم است که از الاغان تا نا الاغان همه سر در چنين خُمي کرده و بعد از آسمان و ريسمان سخن ميگويند.  الاغ با چنين تصوراتي با تاريکي خُم عادت کرد و آرامش يافت؛ اما در بيرون مردمان گرد آمده بودند تا سر الاغ را از خُم بيرون آورند. هرکس به قدر فهم خود چيزي مي گفت؛ ا...

نیمــروز درگــذرگــاه تــاریـخ !

2017-May-29 ||  محمد علی مهرزاد

مفکوره بناي شهرزرنج به شهادت(( تاريخ سيستان)) نيمروزبه چهارنام ( سيستان) ،( زابل) ،( زرنگ)و( نيمروز)يادمي شده، عبارت از دلتاي هيرمند است که از ميليون سال اين(( گودال مرگ)) را ((به بهشت عدن )) تبديل نموده. اين خطه کشور، (( کندوخانه اي غله )) درآسيا معروف بوده.ابوالموئد بلخي درمورد رود بارسيستان چنين مي گويد (( ...واکنون پيداست که رود هيرمند ورخد رود وخاشرود وفراه رود وهريرود از همه اطراف سيستان در(( هزارسنگ)) همه به( زره)آيدويک سوراخ است آن را ( دهان شير) گويند که همه اين چندين آب بدان فروشود، هيچ کس نداند که کجا شود مگرخداي متعال وتقدس‌...))اين شش رود که ابوالموئد بلخي درسيستان مي شمارد ،همه درخاک افغانستان امروزي مي ريزد وموقعيت دارد وازين جا سرچشمه مي گيرند. دهان شير که از آن (( شيردهن)) ساخته اند ، سوراخي بوده درقديم که آب هير مند يکي ازبزرگترين رودخانه هاي افغانستان از آنجا ع...

من تابوشکنم، مرا بشناسید!

2017-May-29 ||  پرتو نادری

اين روزها همه اش شکستن شکستن است، طالبان مي شکنند، داعش مي شکند، هراس افگنان کمربستة ديگر مي شکنند، دولت هم  پس نمانده ، مي شکند، اما با چکش دموکراسي. در بازار پرهياهوي شکستن شکستن، تابو شکني نيز به يک صداي بلند بدل شده است. تا مي بيني تا بو است که يکي پشت ديگري شکسته مي شود. هراس من اين است که اگر اين تابو شکني‌ها اين گونه دوام يابد، ما ديگر تابويي نخواهيم داشت.  روزي کسي را ديدم تنبان آهنين پوشيده بود، گفتم: اين چه کار است؟ گفت: من تابو شکني مي کنم! در حمام رفتم،  ديدم کسي پشت و پهلوي خود را با کف پاي خود کيسه مي کرد. گفتم چرا با دستانت؟ گفت: تابو شکني مي کنم. جواني ديدم که کتاب را از صفحة آخر به سوي صفحة نخست مي خواند. گفتم: چرا کتاب را سر چپه مي خواني؟ گفت: تابو شکني مي کنم! کسي، ديدم که سگرت را در سوراخ بيني خود فروبرده و کش مي کند. گفتم: اين دي...

آیا بر توانگران، روزه‌داری در ماه رمضان، لازم است؟

2017-May-29 ||  مهران موحد

بررسي تفسيرهاي پرشماري که از سده‌هاي نخستينِ تاريخ اسلام تا به عصر حاضر در مورد قرآن نوشته شده نشان مي‌دهد که در مواردي، مفسران مسلمان، ديدگاه‌هاي شخصي و پيش‌فرض‌هاي ذهني خود را بر آيه‌هاي قرآني، تحميل کرده‌اند و هرگز پايبندي به قواعد زبان و بنيادهاي همه‌گاني تفسير از خود نشان نداده‌اند. مشکل وقتي برجسته‌تر مي‌شود که مي‌بينيم بسياري از متدينان به اين گمان هستند که «اقوال مفسران» طابق‌النعل بالنعلِ مقاصد قرآني است. به عبارت ديگر، بسياري از متدينان، ميان مفسِّر و ميان نص الهي (قرآن) هيچ مسافت و حايلي نمي‌بينند. اين در حالي است که مفسِّر، انسان است و در چارچوب افق تاريخي‌اي مشخص به تفسير قرآن مي‌پردازد و در زمانه و جامعه‌اي با شاخصه‌هاي فرهنگي ويژه نفس مي‌کشد و زنده‌گي مي‌کند. از اين رو، سخنان مفسران به هيچ صو...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

نشست منطقه ای مارشناسان در پلخمری!

2017-May-27 ||  پرتونادری

گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده هاي نزديک به شهر پلخمري براي خود جايگاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند. گويند اين مار، پنج متر دراز است و هرمترآن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي زند و کس نمي داند که سر او در کجاست؟ انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد. چنين است که پنداشته مي شود که نه تنها تاريخ افغانستان؛ بلکه تاريخ کشورهاي زيادي ذره ذره در چشم هاي او ورق مي خورد. ازهمين سبب چشم هايش مانند کاسة خون مي درخشد. پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفتگوهاي زيادي را در کشور پديد آورده است. انجمن پ...

Previous   ||   Next