سرمقاله

ناامنی‌ها در شهر کابل افزایش یافته است

2017-May-24  || 

شهر کابل اين روزها شاهد بد امني هاي فراواني مي باشد که بسياري از اين رويداد ها رسانه يي نمي شوند. رخداد دارالامان که در آن يک خانم آلماني با محافظش کشته شد و يک تن ديگر از آنان اختطاف گرديد، بسيار مهم است و بايد به آن با دقت توجه کرد. دزدي و رهزني در موتر ها و کوچه هاي شهر بيداد مي کند و شبانه ها کسي جسارت نمي کند حتا براي اجراي امور مهم زنده گي خويش به بيرون از خانه پا نهاد؛ زيرا هرلحظه ممکن است از سوي دزدان و رهزنان مورد حمله قرار بگيرد و جيب هايش غارت گردد. اين رويداد ها حتا در نزديک ترين نقاط مرکزي شهر چون قلعه فتح الله و کمي دور تر از آن در خيرخانه و جا هاي ديگر همه روزه و همه شبه‌ها اتفاق مي افتد. وقوع اينگونه واقعات نشانة آن است که اوضاع امنيتي در پايتخت کشور بدتر شده است و علامت آن است که مسؤولان امنيتي توجه به اين مسأله ندارند و به وظايف شان رسيده گي نمي کنند. شايد اين نهاد هاي امنيتي در داخل پايتخت برنامه مدوني ندارند و امنيت اين شهر فقط بربنياد توکل به خداوند تأمين است و دزدان و رهزنان و مجرمين آزاد اند که هر چه مي‌خواهند بکنند. در بخش هايي از شهر افراد مسلح غير مسؤول با شکل و شمايلي ترسناک ديده مي شوند و اين کار گوياي اين حقيقت است که بي بندوباري ها در شهر روبه فزوني نهاده است و ايجاب مي کند تا به امور امنيتي پايتخت بايد از منظر جديدي نگاه کرد و راهکار هاي جديدي نيز در پيش گرفت. توجه در دروازه هاي ورودي شهر، خلع سلا


چرا ترامپ از کشورهای حامی تروریستان نام‌نبرد؟

!شهرداری کابل توجه کند

پاکستان حامی داعش نیز است!

با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

جنبش مشروطیت و شعر پای‌داری

   قسمت اول:

مرگ امیر عبدالرحمان ،بزرگترین دیکتاتور و امیر خودکامۀ افغانستان در 1901 میلادی درحقیقت پایان یکی ازسیاه‌ترین دوره‌های استبداد قرون وسطایی در کشور بود. محمدصدیق فرهنگ در جلد نخست «افغانستان درپنج قرن اخیر» او را امیر« مستبد با کفایت» خوانده است. ظاهراً او به بیماری نقرس که در سال‌های اخیر زنده‌گی با آن دست و گریبان بود، در کاخ ییلاقی باغ‌بالا بمرد. با این‌حال روایتی نیز وجود دارد که او به دست فرزند ارشدش حبیب‌الله با نوشاندن جام داروی زهر آگین کشته شد. میر غلام محمد غبار در این پیوند روایتی گسترده‌یی در کتاب «افغانستان در مسیرتاریخ» جلد نخست دارد که خواننده‌گان ارجمند می‌توانند به این کتاب مراجعه کنند.

خبر مرگ عبدالرحمان خان تا سه روز پنهان نگه‌داشته شد تا تمام آماده‌گی‌ها برای به قدرت رسیدن حبیب‌الله فراهم گردید. امیرعبدالرحمان( 1880-1901) بیست و یک سال بر افغانستان در سایۀ حمایت انگلیس با استبداد،خودکامه‌گی و سرکوبی بی‌رحمانه‌یی بر مردم حکومت کرد. در زمان او دروازه‌های افغانستان به روی هرگونه توسعۀ اجتماعی وفرهنگی بسته بود. هیچ نشریه‌یی در کشور وجود نداشت؛ مکتب تازه‌یی گشوده نشد. امیری که با امضای پیمان دیورند، نه تنها بخشی قلمرو را به انگلیس فروخت؛بل مهار سیاست خارجی خود را نیز به دست انگلیس داد. او در برابر این حاتم بخشی‌ها پول دریافت کرد و اختیار هرگونه حکومت‌داری در داخل کشور را. چنین بود که با به کار گیری یک استبداد قرون وسطایی در برابر هرگونه تجدد،توسعۀ سیاسی اجتماعی و فرهنگی ایستاد و تا پایان زنده‌گی از خط سیاسی که انگلیس برایش کشیده بود،پای آن سوتر نگذاشت. این گونه بود که به ظاهر یک کشور آرام  و فرو رفته در خاموشی را همراه با ادارۀ متمرکز و ارتش قوی به میراث گذاشت؛ اما فرزند اش امیر حبیب‌الله ( 1901-1919)  بنا بر تغییراتی که در جهان و منطقه رخ داده بود طرح یک رشته برنامه‌های اجتماعی فرهنگی  را از بالا روی دست گرفت.

به روایت اسناد تاریخی او در هجده سال حکم‌روایی خود سیمای گوناگونی از خود نشان داد. در آغاز تلاش کرد تا سیمایی داشته باشد پابند به اصول اسلامی، به توسعۀ معارف و فرهنگ توجه نشان داد. جزاهای چون چشم کشیدن، گوش بریدن و دست بریدن را که در زمان پدر اش یک امرعادی بود منع کرد و به عوض چنین جزاهایی دوره‌های گوناگون زندان را تعیین کرد. سیاه‌چال‌های دوران پدر اش را در کابل و هرات تخریب کرد. در آغاز نسبت به حکومت هند بریتانیا بی‌اعتنایی از خود نشان داد. به روایت غبار: « خواهشات لاردکرزن وایسرای هند را... راجع به مسافرت به هند و ملاقات با او نپذیرفت و همچنین نظر کرزن را در مورد تمدید خط آهن انگلیس از چمن به قندهار و از پشاور به داکه رد کرد. کرزن گفته بود که به غرض آماده‌گی دفاعی از استقلال افغانستان بایستی اردوی افغانی توسط افسران انگلیس تربیه گردد. امیر حبیب‌الله‌‌‌خان این تمنای او را نیز عقب زد.»  افغانستان در مسیر تاریخ، ج اول، ص 727.

با این‌همه او پس از مدتی سوار برخنگ بی‌لگام امارت خود در همان راهی تاخت که پدر اش امیر عبدالرحمان آن راه را در دو دهه حاکمیت استبدادی خود، هموار کرده بود

غبار روایت می‌‌‌‌کند که:
« سردار محمد عظیم خان پسر سردار محمد اسمعیل‌خان، نواسۀ سردار محمد اسحاق‌خان که از ماورالنهر به افغانستان برگشته و در خانۀ سردار محمدعزیز‌خان در قلعچه بینی‌حصار کابل منزل گزیده بود، خوابی دید که با البسۀ سرخ سوار اسبی است. رفقای جوان‌اش تعبیر کردند که روزی شاه خواهی شد. این خواب و تعبیر به امیر راپور داده شد و جوان بی‌گناه در ارگ محبوس و مجلس قضایی از سران سرداران محمدزایی تشکیل گردید. در این مجلس اکثریت طرف‌دار حبس یا تبعید بودند؛ ولی سردار عبدالقدوس‌خان اعتمادالدوله رای به کشتن آن بی‌گناه داد. نایب السلطنه سردار نصرالله‌خان، چاقوی کوچک خودش را از جیب کشید و نشان داد و گفت که با این آلۀ کوچک می‌توان اشتری را ذبح نمود. هم‌چنین دشمن خوردی می‌تواند پادشاه بزرگی را از بین ببرد. پس امیر حبیب‌الله‌خان امر کرد متهم جوان را در باغ ارگ بردند وسنگ‌سار کردند( ثور 1291)
.

افغانستان در مسیر تاریخ،
ج اول، ص 701
.

به همین‌گونه امیر حبیب‌الله پس از امضای قرارداد 1905 با انگلیس نه تنها برمعاهدۀ دیورند مهر تأیید گذاشت؛ بل‌ به مانند پدر اختیار سیاست خارجی کشور را نیز به انگلیس داد. این معاهده را از طرف حکومت هند بریتانیایی سرلویس دین با امیر امضا کرد.

محمد صدیق فرهنگ می‌نویسد:« این معاهده در نزد دیپلومات‌های انگلیس به معاهدۀ خال شهرت دارد؛ زیرا هنگامی که امیر می‌خواست نسخۀ انگلیسی معاهدۀ مذکور را امضا کند، یک قطره رنگ از قلم او بر کاغذ ریخت، وی گفت که این ورق خراب شد و باید متن دیگری تهیه شود، «دین» که به ادبیات پارسی آشنا بود جواب داد: عیبی ندارد این قطرۀ رنگ، خالی است که بر رخ زیبای معاهده نشسته و این بیت خواجه را مثال آورد:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 سردار عبدالقدوس‌خان که از جملۀ مشاورین امیر در جریان مذاکره از هواخواهان عملیات علیه ترکستان روسی بود، گفت: امیر صاحب دقت کنید که دین صاحب، سمرقند و بخارا را به شما هدیه می‌‌‌‌کند! اما دین باحاضر جوابی اظهار داشت: ببخشید خال بر روی نسخۀ انگلیسی نشسته، لهذا این امیر صاحب هستند که سمرقند و بخارا را به ما بخشند.»  افغانستان در پنج قرن اخیر، ج اول،1371، ص 455.

در این معاهده، امیر حبیب‌الله این گونه تعهد کرده است که معاهدۀ دیورند را گردن نهاده و خود را به آن پای بند ساخته است: « اعلیحضرت پادشاه فوق الذکر( امیر حبیب‌اللهبه این وسیله قبول می‌فرماید که در مسایل جزیی و کلی عهدنامۀ راجع به امور داخلی و خارجی و قراردادی که والاحضرت پدرم ضیا الملةو الدین نورالله مرقده با دولت عالیۀ انگلستان منعقد نموده و عمل شده است من نیز همان‌ها را قبول نموده و عمل خواهم نمود و مخالفت آن رفتار نخواهد شد.»  افغانستان در مسیر تاریخ، ج اول، ص 728.

بر خلاف آن چیزی که امیر در آغاز امارت خود وانمود می‌‌کرد که گویا نسبت به حکومت بریتانیا و سیاست‌های آن بی اعتنا است، با امضای این قرار داد تمام تعهدات امیر عبدالرحمان خان را بر دوش گرفت و مناسبات سیاسی افغانستان را در همان جایگاهی قرار دارد که معاهدۀ دیورند مشخص کرده بود.

غبار بر این باور است که انگلیس با این معاهده :« به سهولت توانسته بود که با وجود تغییرات زمانی، بر زنجیر معاهده یازده سال پیش‌تر دیورند یک حلقۀ محکم دیگری بیفزاید و امیر را مثل اجداد اش در میدان سیاست مغلوب نماید.» افغانستان در مسیر تاریخ، ج اول، ص 728.

حبیب‌الله خان درحالی معاهدۀ خال را امضاکرد و بر معاهدۀ دیورند مهر تأیید گذاشت که گذشته از شماری بلند پایه‌گان دربار، روشنفکران، مشروطه‌خواهان و رده‌های گوناگون مردم، انتظار داشتند تا امیر برای رسیدن به استقلال سیاسی افغانستان گام‌های کاری به پیش بردارد تا افغانستان سیاست خارجی خود را، خود در دست گیرد. این امر سبب شد تا مشروطه‌خواهان بیشتر از گذشته روی سیاست‌های آزادی‌خواهانه و تحول‌طلبانۀ خود پافشاری کنند و امیر را به مانند عبدالرحمان خان یک شاه وابسته تلقی کنند.

ظاهراً حبیب‌الله درآغاز علاقه نداشت تا به مانند پدر، سیمای دیکتاتورانه‌یی از خود نشان دهد. چنان‌که بنا بر موافقت او به سال (1906) نشریه سراج الاخبار افغانستان به نشرات آعاز کرد که گفته می‌‌شود مولوی عبدالرووف قندهاری نگارندۀ مسوُول آن بود. ظاهراً نشرات آن پس از شمارۀ نخست متوقف شد. شماری از کارشناسان بر این باور اند که امیرحبیب‌الله زیر فشار حکومت هند بریتانیایی دستوربه قطع نشرات سراج الاخبار افغانستان را داد.

با این‌حال برخی از پژوهشگران عرصۀ تاریخ و روز‌نامه‌نگاری افغانستان در پیوند به واقعیت نشریۀ سراج الاخبار افغانستان ابراز تردید کرده و حتا شماری هم گفته اند که اساساً نشریه‌یی به نام سراج الاخبار افغانستان در مطبوعات کشور وجود نداشته است. همان‌گونه که نشریه‌یی به نام « کابل» در زمان شیرعلی خان نیز پایۀ واقعی ندارد. استاد کاظم آهنگ باری درگفت و گو‌یی که برای رادیوی بی بی سی با او داشتم،گفت: نشریۀ کابل افسانه‌یی بیش نیست!

پرسش این‌جاست که مولوی عبدالرووف،خود از وابسته‌گان دربار بود، مورد اعتماد امیر حبیب‌الله و برخوردار از امتیازات درباری،چگونه ممکن است که یک چنین شخصیتی برخیزد و در نخستین شماره چنان نوشته‌هایی را به نشر رساندکه حتا خشم انگلیس را هم بر انگیزد. هیچ گاهی گفته نشده است که کدام نوشته در سراج الاخبار یک چنین ماجرایی را پدید آورد!

پروفیسور رسول رهین در پیوند به واقعیت سراج الاخبار افغانستان،نوشته است: « حتا در تاریخ مختصر افغانستان تألیف مرحوم پوهاند عبدالحی حبیبی از نشر جریدۀ سراج الاخبار افغانستان ذکری به عمل نیامده. مرحوم حبیبی جریدۀ سراج الاخبار افغانیه را تنها جریدۀ منتشرۀ عصر امیر حبیب‌الله خان نوشته اند. حال آن که مرحوم حبیبی خود راوی دست اول سند سراج الاخبار افغانستان و مالک تنها نسخۀ موجود و منحصر به فرد جریدۀ سراج الاخبار افغانستان بوده اند. او می‌توانست در کتاب خود " تاریخ مختصر افغانستان" سراج الاخبار افغانستان را به حیث اولین نشریۀ دوران زمامداری امیر حبیب‌الله خان معرفی کند نه سراج الاخبار افغانیه را.»

تاریخ مطبوعات افغانستان از سراج الاخبار تا جمهوریت، 1378، ص 116-117.

سراج الاخبار افغانیه را محمود طرزی با موافقت دربار در 1911 پایه‌گذاری کرد، در این نشریه هیچ‌گاهی اشاره‌یی بر این امر دیده نمی‌‌شود که پیش از این در زمان حبیب‌الله نشریۀ دیگر نیز وجود داشته است. این در حالی است که مولوی عبدالرووف خود یکی از همکاران سراج الاخبار افغانیه بود. گذشته ازین، زمانی که مولوی عبدالرووف درگذشت و محمود طرزی در مراسم خاک سپاری او سخنرانی کرد، او در این سخنرانی در پیوند به خدمت‌های علمی و فرهنگی مولوی عبدالرووف اشاره‌یی به این امر ندارد که او پایه‌گذار نخستین نشریه در سلطنت حبیب‌الله است. این بیانیۀ محمود طرزی در سراج الاخبار افغانیه نشر شده است. دوستانی که علاقه دارند تا این مسالۀ بیشتر دنبال کنند، می‌توانند به تاریخ مطبوعات افغانستان از سراج الاخبار تا جمهوریت، نوشتۀ پروفیسور رسول رهین برگردند.

به هرصورت امیر حبیب‌الله اجرای یک رشته برنامه اجتماعی و فرهنگی را روی دست گرفت. چنان‌که به سال  1903 مکتب حبیبیه پایه‌گذاری شد که به قول غبار شش شاخۀ ابتدایی این لیسه در سایر نقاط شهر کابل زیر نظر " انجمن معارف" فعالیت می‌کردند. به همین‌گونه به سال 1909 مکتب حربیه در کابل گشوده شد که سه شاخۀ کوچک‌تر نیز داشته است. پرورشگاه کودکان یتیم در کابل پایه‌گذاری شد. کار پایه‌گذاری فابریکه برق جبل‌السراج در 1907 آغاز شد که به سال 1919 شهر کابل را چراغان ساخت. شفاخانه‌های ملکی و نظامی ایجاد شدند. شبکه مخابراتی توسعه یافت. توسعۀ سرک‌های موتر رو  و ساختمان پل‌ها، کابل را با شماری از ولایت‌های کشور پیوند داد. در کابل و شماری از ولایت‌ها کاخ‌های دولتی ساخته شدند. با پایه‌گذاری یک مجلس مختصر قانون گذاری نظام‌نامه‌های تدوین گردیدند. چاپ‌خانه‌های سراج الاخبار و مصطفای زمینه پیدایی مطبوعات در کشور فراهم گردید.

 با چنین تحولاتی بود که نخستین اندیشه‌های آزادی خواهی و مشروطیت درکابل شکل گرفت. به  قول میر محمد صدیق فرهنگ: « کانون اصلی این حرکت مکتب حبیبیه بود که در سال  1903 تأسیس گردید


صفحه فرهنگ وهنر

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-23 || 

در اين دهه، من بدين باور رسيدم که برخي از بزرگان عرصة فرهنگ ايران، به چهره‌هاي کلاسيک و ماندگار زبان پارسي دري، مبدل شده اند؛ چون: - محمد علي فروغي با کتاب سير حکمت در اروپا؛ - ملک الشّعراء بهار، با کتاب سبک شناسي؛ - استاد فروزان‌فر، با پژوهش‌هايش در بارة مولانا و عرفان؛ - استاد عبدالحسين زرين‌کوب، با نوشته‌هايش در باره نقد ادبي و شعر؛ - امير حسين آريان پور، با ديدگاه‌هاي تازه‌اش در بارة هنرها و جامعه؛ - دکتور ذبيح الله صفا، با تاريخ ادبيّاتش؛ - رضا سيد حسيني با کتاب مکتب‌هاي ادبي‌اش و... چند تن ديگر. مي‌شود گفت که، در اين دهه، لايه‌هاي گونه‌گون مردم، به چهره‌هاي ويژه‌يي در ايران، دل‌بسته‌گي داشتند: - براي کشتي‌گيران کابل، غلام رضا تختي و حبيبي، نمادهاي پهلواني بودند؛ - دل‌بسته‌گان سينما، به فردين، بيگ اي...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-23 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-22 || 

شب‌هاي بخارا از مهم‌ترين نشست‌هاي فرهنگي در ايران است که علي دهباشي آن را برگذار مي‌کند. شب‌هاي بخارا تجليل از نويسندگان و متفکران بزرگ جهان است که تا اکنون (1396) نزديک به سه صد شب برگذار شده است. در اين شب‌ها اغلب از چند نويسنده و متفکر و شاعر دعوت مي‌شود تا دربارة کارنامة شخصيت‌هاي علمي و فرهنگي که شبي برايشان اختصاص داده شده است، سخن‌راني کنند. از نام‌هاي معروف حوزه فرهنگي ما و جهان تا اکنون براي اين شخصيت‌ها شبي برگذار شده است: پرويز ناتل خانلري، عبدالحسين زرين‌کوب، مجتبا مينوي، بهمن فرزانه، نجف دريابندري، به آذين، جلال آل احمد، جلال خالقي مطلق، مهدي اخوان ثالث، اومبرتو اکو، گونتر گراس، فرانتس کافکا، جيمز جويس، انا اخماتوا، رابيندرانات تاگور، موهنداس کرم چند گاندي، نلسون ماندلا، هانا آرنت و ديگر نام‌آوران جهان. شب 282، شب‌هاي ب...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-22 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

فـرازی از نظـریات دکتـور فضـل‌الـرحمان در پیـوند به دین و مدرنیته

2017-May-17 ||  حمید بخشی

يکي از چهره هاي برجسته و نام آشنا در پروژه اصلاح فکر ديني، دکتور فضل الرحمان است. انديشمندي که  درقرن بيست (1988-1919)  درشبه قاره هند ظهورکرد و تز هاي اصلاحي خود را  در فهم تازه از قرآن و  سازگاري دين و جهان مدرن عرضه داد. دکتور فضل الرحمان زماني ميزيست که موج عظيمي ازتحولات علمي فني غرب  به نام مدرنيته داشت سراسر جهان را تسخير مي‌کرد . مدرنيته رادريک  تعريف کُلي ، به  کوشش عقلاني بشر براي  کسب سرنوشت انسان  ميتوان  گفت  که در آن عقل انتقادي و انسان محوري جايگاه بسيار رفيع و ويژه اي دارد. دکتور فضل الرحمان زماني عرض اندام  کرد که از  يک سو موج اين تحولات بسيار عظيم و سرنوشت ساز مانند سونامي جهان را در کام مي‌کشيد، از سوي ديگر، تمدن اسلامي در يک انحطاط چند قرن خود داشت با رويکرد عقل گرايي و توليدات علمي فکري پشت کرده بود. انديشه هاي اسلام...

مطبوعات افغانستان یکصد و چهل و چهار ساله شد

2017-May-08 ||  پرتو نادری

نخستين نشريه در افغانستان، شمس النهار نام دارد که به سال 1873 در زمان امير شير علي خان در شهر کابل نشرات خود را آغازکرد. اين نکته  روشن است  که مطبوعات در افغانستان به مانند کشور هاي ديگر آسيايي، در زير نظارت مستقيم  حکومت‌ها شکل گرفته است. البته چنين  تجربه‌يي را شماري از کشور هاي غربي در سده هاي هفدهم و هجدهم پشت سر گذاشته اند. در يک نگاه فشرده  به پس منظر مطبوعات در افغانستان مي توان گفت که نظام مطبوعات در اين کشور بيشترينه بر بنياد  استبداد حکومت ها استوار بوده است و اما در دوره هايي هم نظام مطبوعاتي در کشور متکي بر آزادي و قانون نيز بوده است.  شماري باورمند اند که امير شير علي خان جهت  تحقق و گسترش برنامه هاي اجتماعي - فرهنگي خويش نياز ايجاد  يک چنين  نشريه يي را در يافته بود و بناءً اجازه داد تا افغانستان نشريه يي داشته باشد. در هر...

!حکمـت بیـامـوزیـد تـا رستگـار شـویـد

2017-May-07 ||  پرتو نادری

گويند باري مردي بردرختي فراز آمده بود و شاخه هاي سبز و پرشگوفة درخت را مي بريد. رهروي که از راه مي گذشت ايستاد و خيره خيره در کار مرد نگريست. مرد گفت: مگربا من کاري داري؟ رهرو گفت: نه کاري ندارم؛ اما انگشت حيرت زير دندان دارم که تو چگونه اين همه شاخه هاي سبز و پرشگوفه را مي بري و شاخه هاي خشکيده را برجاي مي گذاري؟ مرد گفت: راه خود گير و برو که من حکمت آموخته اي آن فلسفه دان بزرگم! رهروگفت: من در اين حوالي که فلسفه داني نمي شناسم، پس اين فلسفه دان بزرگ کي است؟ مرد گفت: کسي که حکمت چهار گوشة جهان را درانبان تفکر خويش پنهان کرده است، و چون درياي تفکرات فلسفي اش توفاني شود، در شبانه روز جاي پنج وقت نماز پنجاه بار چنان چيغي زند که گويي آن انفجار نخستين بار ديگردر هستي رخ داده است. رهرو گفت: پس اين حکمتي که تو ميگويي او در چه زماني به تو آموخته است؟ مرد گفت: گاهي باشد ک...

سفرجاودانۀ «فانی» ده ساله شد!

2017-Apr-26 ||  پرتونادری

وقتي شاعري خاموش مي  شود، واژه گان يتيم مي  شوند، زمزمة زيبايي در گلوي عشق مي خشکد و بامدادان آفرينش، غبار آلود مي گردد. وقتي شاعري مي‌ميرد، الهة شعر به ماتم مي نشيند و خاوران، ميلاد خورشيد را  ازياد مي برد. وقتي شاعري مي‌ميرد چه دشوار لحظه‌يي است که خبر جانسوز خاموشي او را در مي يابي، آن گونه که من خبر دردناک مرگ  جاودان ياد رازق فاني را در سايت فردا خواندم و چقدر ساده انگارانه دلت مي خواهد که اين واقعيت تلخ را باور نکني، اما واقعيت همين است که ديگر فاني هيچ‌گاهي براي ما غزلي زمزمه نخواهد کرد، براي آن که مرگ غزل زنده‌گي او را چنان مقطعي سروده است که ديگر آن را قافيه‌يي نيست. واقعيت همين است که با مرگ رازق فاني، غزل معاصر فارسي دري يکي از چاووشان خود را از دست داده است . خداي من شاعري که پيوسته در هواي بي‌رنگي و آزاده گي فرياد مي‌زد: &nbs...

Previous   ||   Next