سرمقاله

!دزدان کلان هم مورد پیگرد قرار بگیرند

2017-Mar-28  || 

مقام های وزارت دفاع کشور دیروز در یک نشست خبری اعلام کردند که به تعداد 1394 تن از کارمندان آن وزارت به دلیل دست داشتن در فساد اداری و سوء استفاده از صلاحیت های وظیفوی بازداشت و برکنار شدند. معاون وزارت دفاع در  امور استخباراتی و استراتیژیک توضیح داد که به تعداد 946 تن از این افراد افسر، 230 تن معتمد و محاسب و به تعداد 209 تن آمرین بستن قراردادها هستند و تعدادی هم در بخش های لوژستیکی و شعبات تخنیکی مصروف کار بودند. این اقدام وزارت دفاع در حالی صورت می گیرد که اخیراً برخی از نهادها و مقامات امریکایی به وزارت دفاع کشور اتهام وارد کردند که فسادهای بسیار کلان اداری در این وزارت وجود دارد و اشاره آنها نسبت به برخی از جنرالان و مقام های بلند پایه وزارت دفاع بوده است. با توضیحاتی که دیروز مقامات وزارت دفاع در خصوص فساد در آن وزارت داشتند، بیشتر  کارمندان پایین رتبه به اتهام فساد برکنار و یا بازداشت شده اند و از دست داشتن جنرالان و بلند پایه گان وزارت دفاع در فساد چیزی نگفتند. در حالی که تا مقامات بلند پایه در فسادهای کلان به ویژه قراردادها دست نداشته باشند، کارمندان پایین رتبه و زیر دست، کاری را انجام داده نمی توانند. تجربه نشان داده است، در آن نهاد هایی که مقام های رهبری و بلند پایه گان در فساد های اداری ذیدخل نباشند بعید است که کارمندان عادی بتوانند مرتکب فسادهای کلان شوند. ممکن است در نهادهایی که مقامات رهبری پاک داشته باشند، کارمند


استیضاح وزیران یا استهزای نماینده گان؟

!انتقام رییس جمهور به کشور آسیب می رساند

!معارف کشور کاستی های فراوان دارد

!آرمان ملی 15 ساله شد



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

شعر سفری است بی پایان

در سالهای اخیرالهۀ شعر کمتر به دیدار من می آید؛ حتا شبانهها هم که بسیار دلتنگم. من نیز او را دنبال نمی کنم. می ترسم که روی برگرداند وبگوید: مگر آزرمی نداری که پیرانه سرهم، مرا رها نمی کنی!

با این حال گاه گاهی شرفۀ نازک بالهایش رامی شنوم که چنان نسیمی از دهلیز ذهن من می گذرد؛ اما تا بر می خیزم که پنجره یی به رویش بگشایم، با دریغ که نه شرفۀ بالیاست ونه جرقۀ الهامی! دوباره همان سکوت سنگین دلتنگیاست که برهمۀ هستی من سایه می افگند. او وقتی این گونه می آید و بر می گردد، دردناکترین لحظهها را برای من برجای می گذارد. با این حال گاهی پنجره را می گشایم ومی بینم که اودر پشت پنجره لبخند می زند و می آید ومی نشیند درکنارم و آرام آرام ، با روح من درمی آمیزد چنان درآمیختن بامدادی با دریایی دردامنۀ کوهستانی! تا با من است،ازهستی لبریزمی شوم وشور نا شناختهیی همۀ هستی مرا به پروازدرمی آورد. سنگینی خود را از دست می دهم و ذهنم باز می شود چنان افقی روشن و گلرنگی. افقی پاکیزه ازهرغباری ومن خودم را می نویسم وهستیم جاری می شود درجویبار زلال واژهها وسطرهای تازه.

گاهیهم که اومی آید تا پشت پنجره، می بینم که خانۀ ذهنم پراست ازاضطراب، خانه همه اش پراکنده است وغبارآگین، چنین است که گاهی پنجره گشوده نمی شود وگاهیهم نمی توانم ازشرم او را به چنین خانه یی بی سروسامانی فراخوانم. او می رود و من فرو می روم دردریای تاریک دلتنگی، دلتنگی که نمی دانم ازکجا می آید و ازچه سرچشمهیی جاری می شود!

گاهیهم تا جملهیی می نویسم دیگر او رفته است ومن نا تمام می مانم  و برمی خیزم وخیره برنقش گامهای اومی نگرم ودرمی یابم که با چه ناز وتمکینی رفته است ومن ازحسرت نا شناخته یی لبریزمی شوم.

با این همه اوهمدم همیشهگی من است. درتلخترین لحظههای زندهگی به دیدارمن آمده وخاموشی مرا به رودباری از ترانهها و سرودها بدل کرده است. حالا همین دیدارهای اوست که ادامۀ هستی مرا دراین کوره راه داغ و خوف انگیز رنگ می زند. اگراین دیدارها نمی بود نمی دانم که این کوله بارسنگین را چهگونه می توانستم بر دوش بکشم. شعر پناه گاه من است، شعر مرا با خداوند و با بیکرانهگی هستی پیوند می زند. وقتی دلتنگیهایم فشرده می شوند، وقتی درد هایم متبلور می شوند، وقتی  ازاین همه چیز و ازهمه کس دلگیر می شوم. وقتی پر می شوم از گفتن و پرمی شوم از فریاد، شعر به سراغ من می آید. گاهی بار سنگینی بردوش نازک او می گذارم و بعد دوستانی ملامتم می کنند که نباید یک چنین بارسنگینی را بردوش شعر نهاد و گاهیهم چیز های کم اهمیتی را بر دوش او می گذارم باز هم ملامت می شوم. درهرحال او درکنارمن است و اندوه مرا با خود قسمت می کند، شاید بهتر باشد بگویم که مرا از اندوه تهی می سازد و چنان سایۀ شفافی در کنارمن راه می زند. تا او راه  می زند ، من نیز نفس می کشم. تا او راه می زند من می رسم به سرزمین های ناشناختۀ دور که گویی آن جا همه چیز از نو تولد یافته اند. گاهی با دوبال او پرواز می کنم وکران تا کران هستی را زیر پر می گیرم و در می یابم که زندهگی با همه دلتنگیهایش و باهمه دردهایش چقدر بیکرانه، زیبا و دوست داشتنی است.

شعرکه می آید همه چیز وهمه کس در ذهنم نام و نشان دیگری می یابند، جهان دیگری در ذهن من ایجاد می شود و مرا گاهی می برد تا سرزمینی که « دهکدۀ بی بامداد» نام دارد. دهکدۀ که مردماناش هنوز خط جبین تاریکی را لبخند بامداد می انگارند و آسمان شبانۀ شان جزماه نخشب، ماهتاب دیگری را در آغوش نگرفته است و خورشید بی آسماناش تاریکی نشخوار می کند.

با این حال پیوسته احساس کردهام که درهرگام درنبض خورشید جاری شدهام ودرخلوت آبی رویاهای شبانهام باماه رقصیدهام ونفس کشیدهام. بوی خورشید وعطرتن ماه در نفسهای من جاریاست و چنین است که در« دهکدۀ بی بامداد» نمی توانم بیشتر اتراق کنم. گویی زمان ازآن سوی دیواربلند سده های دور، هم آوا با آن ستایشگر بزرگ طبیعت استاد منوچهری دامغانی مرا صدا می زند:

الایا خیمه گی خیمه فروهل

که پیش آهنگ بیرون شد زمنزل

تبیره زن بزد طبل نخستین

شتربانان همی بندند محمل

بیابان در نورد و کوه بگذار

منازلها بکوب وراه بگسل

می دانم باید منزلهای بسیاری را بکوبم وراه بگسلم تا در یک بامداد روشن برسم به آن سرمنزلی که سالهاست بدان سوی محمل کشیدهام.

شاید سالهاییاست که به شعر رسیده ام؛ اما دیگر باید درشعر سفر کرد. آن جا که سفر تا شعر است آن را پایان است و روزی این سفر پایان می یابد و تو می رسی به شعر و اما آن جا که سفر در شعر است آن را پایانی نیست، شعر سرزمین بیکرانهییاست و تا به این سرزمین می رسی، به بیکرانهگی رسیدهای و دیگر سفر پشت سفر است و به هر گوشه که می روی با دنیای تازهیی رو به رو می شوی. منزل در منزل درسفری؛ سفری که آن را پایانی نیست!

 


صفحه فرهنگ وهنر

جلال نورانی دیگر طنز نمی نویسد!

2017-Mar-28 ||  پرتونادری

چه دردناک است که ناگهان نگاهایت روی سطرهای می دوند و در پایان در می یابی که دوستی خاموش شده و بعد قطره قطره لغزش داغ اشک هایی را روی گونه هایت احساس می کنی. روز دوشنبه  بیست و هفتم مارچ 2017 برابر باهفتم حمل 1396 خورشیدی نگاه های من همین گونه روی سطرهای خبر خاموشی طنز نویس، نمایشنامه نویس و پژوهشگر ادبی کشور جلال نورانی دوید، چنان کودکی پا برهنه یی که از خط قوغ آتش بگذرد! روانت شاد باد! چه نا به هنگام تکاور زنده گی به آن سوی دیوار شکستۀ مرگ جهاندی! چند سال پیش در پیوند به چگونه گی طنز نویسی افغانستان چیزی نوشته بودم و این سطرها در پیوند به جایگاه طنز نویسی نورانی  شکل گرفته بودند. *** نام جلال نورانی با طنز نویسی افغانستان چنان پیوندی دارد كه اساساً نمی شود بدون نام او بحث طنز نویسی در كشور را مطرح كرد. او را می توان یكی از پایه گذاران طنز نویسی به مفهوم امروزین آن در ...

فعل جمع یا مفرد

2017-Mar-26 ||  دوکتور استاد اسدالله حبی

نوشته اند که برای جانداران درحال یکی بودن، فعل مفرد نوشته می شود و درصورت چند تا بودن، فعل جمع باید بیاید و برای بیجان‌ها تنها فعل مفرد باید به کار برود. مانند:  دراین وادی‌ها دریاها آرام است .  درخت‌ها ازبی آبی خشک شده است .  درکنار این حکم‌ها می نویسند به استثنای آن که چیزی به جاندار تشبیه شده باشد، مانند :  ستارگان چشمک می زدند .  علف‌ها ضجه می کشیدند. مگردر متن‌های قدیم این قید وقاعده بارها شکسته است . قاضی گفت: بدان وقت که از بخارا لشکرهای ایلک باسباشی تگین بیامد ومردمان بلخ با ایشان جنگ کردند . ( تاریخ بیهقی ، رویة ۸۳۳)  لشکر اسم جمع است و لشکرها جمع آن ، مگر فعل، مفرد بکار رفته است . دو سه مثال از دانشنامة علایی ابن سینا می آورم تا دیده شود که با چه گونه اسم‌ها فعل جمع می آوردند و با چه گونه اسم‌ها فعل مفرد : ـ جسم‌ها که یک اندر...

به گرامیداشت از 74 سالگی استاد واصف باختری

2017-Mar-26 || 

«خراسان اینک از خورشید خالی می کند آغوش!» در هفته پایانی ماه حوت سال گدشته استاد واصف باختری از قله های بلند شعر فارسی- دری پا به هفتاد و چهار ساله‌گی گذاشت. ضمن تبریک این روز خجسته به جناب استاد بزرگوار و آرزوی سلامتی ایشان،  روزنامه آرمان ملی این روز را گرامی داشته دو سروده را از دو شاعر کشور به ایشان پیشکش می دارد: از این جابلقا  نثار آن تناور درختِ سرود و سخن، آن که برمن بسی مهربان بوده است و از سایة پربارش فیض بسیار برده ام، استاد همیشه در یادم، واصف باختری! (محمد افسر رهبین، تهران ـ اسفند 1391) جهان را یک قدم طی میکند پیرِ عصا بردوش چه پر کرده ست بر جامش مگر؟ این مرد دریانوش چنان افتاده رو بر خاک در برهوت تنهایی  که گویی دو رَکعت عشق میخواند چنین خاموش مگر از «نوبهار» آیینِ دیگر غیر دودش نیست! که تسخر میزند اینگونه بر تاریخ آتش پوش گما...

نوروز و سال نو شما مبارک

2017-Mar-19 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

فرخی شاعر بزرگ دربار غزنه، دوستان و عزیزانش را در نوروز با این کلمات به بوستان  دعوت می نماید: (بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد                تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد) تا جهان باقیست لطافت کلمات این شاعر و مرد بزرگ غزنه، جاویدان خواهد بود. با پیروی از کلام پر لطف شاعر بزرگ دیار ما، من هم آرزومندی نیکویم را به هموطنان عزیزم و مردمانی که نوروز و سال نو را با لذت و خوشحالی تجلیل می نمایند، با آرزومندی خوشی و سعادت  شان و نیک خواهی  معنوی و مادی و صحی برای همه، از جانب خودم و خانواده ام در روز مبارک نوروز و به مناسبت  حلول سال ۱۳۹۶خورشیدی،  با حرمت تقدیم می نمایم. آن عده از مردم شریف کشور که با فرهنگ و تأریخ خیلی قدیم وطن علاقه و وابستگی دارند، می پذیرند که تجلیل از نوروز که از روز اول سال آغاز می گ...

راجع‌ به تجلیل و تحریم نوروز در افغانستان

2017-Mar-19 || 

در افغانستان، جشن نوروز همواره و به ویژه در سالیان اخیر، با مناقشاتی همراه بوده است. بخشی از مردم به گرمی از آن استقبال می‌کنند و برخی حلقات مذهبی، به شدت با آن مخالفت نشان می‌دهند. دلایل مخالفین نوروز: مخالفان جشن نوروز که برخی جناح‌های سنتی و گروه‌های شبه سلفی اند، از موضعِ دینی به تحریم نوروز و هر گونه مراسم مربوط به آن حکم می‌دهند. آنان دلایلی برای این کار بر می شمارند، از جمله این که: ۱- برگزاری آیین‌های کهنی از این ...

ښاغلی قاضي باران د نوروز اړوند څه ښه ليکي: نوروز ته مطلق حرام ویل د دین په احکامو ناپوهي ده

2017-Mar-18 || 

نورې خبرې به نه کړو ځکه همدغه شرعي فقهي لیکنه البته کفایت کړي. کړنې ته هغه وخت حرام ویل کېږي چې صريح لفظ سره د دلیل په بنسټ ورڅخه منع راغلي وي. سمه ده چې د دوه اخترونو لمانځل زموږ په دین کې شته،لومړی کمکی اختر د قرآن او روژې بشپړتيا د شکر په مناسبت او دوهم،لوی اختر د حج مناسب لپاره چې دواړه دیني شرعي مناسبتونه دي. راغلو نوروز ته چې دیني مناسبت نه دی،بلکې یو ټولنیز عرف او رسم او رواج یا عادت دی.  د نوروز په ورځ له خوشحالۍ څخه منع نشته...

مفاهیم کلیدی در فلسفة میان فرهنگی از چاپ برآمد

2017-Mar-18 || 

مفاهیم کلیدی در فلسفة میان فرهنگی، عنوان کتابی است که اخیراً به کوشش مؤسسة علمی و فرهنگی تسامح از چاپ برآمده است. نویسندة این اثر سید حسین اشراق، استاد فلسفه است که در فلسفه و جامعه شناسی کارشناس و نظریه پرداز طراز اول کشور می باشد. این اثر گرانبهای آقای اشراق، حاوی 119 صفحه و شش فصل است که پیوند متقابل فلسفه و فرهنگ را به بررسی گرفته و تلاش کرده تا به توسل به بازخوانی ادبیات فلسفی در فرهنگ های متفاوت ما مسیر گفتگو و مدارا را فراهم کند و ...

!ادبیـات بـی مخاطـب ادبیـات مـرده اسـت

2017-Mar-11 ||  پرتو نادری

تا ادبیات بوده و تا ادبیات هست، ستیزۀ  همیشه‌گی اصالت ادبی و ابتذال ادبی ادامه دارد. حلقه بازی‌های ادبی گسترۀ بینش ادبی انسان را تنگ می سازد، گونه‌یی بیماری است که با دریغ از چندین سال به اینسو ادبیات و فرهنگ افغانستان از چنین حلقه بازی‌هایی رنج می برد! آن هم وقتی این حلقه‌های ادبی چنان مافیای ادبی عمل می کنند یاهم مهار خود را به دست این یا آن مافیای سیاسی – قومی  می دهند!  در روزگارما این حلقه بازی‌های ادبی گاهی همان قدر بیهوده و مبتذل است که حلقه بازی های سیاسی در کشور. آنانی که بر ادامۀ همه تجربه ها و ارزش های ادبی گذشته، پشت پا می زنند و می پندارند که گویا  به پیامبرزاده یی  بدل شده و به منبری رسیده اند، با دریغ در نمی یابند که تنها به جایی نرسیده اند، بل از پا مانده‌گانی بیش نیستند که در گودال توهم خود دست و پا می‌زنند. هرچند هیاه...

Previous   ||   Next