سرمقاله

!حلقات فاشیستی مانع توزیع شناسنامه های برقی شدند

2017-Jan-21  || 

از چند سالبه اینسو آماده گی هایی گرفته شده بود که برای شهروندان کشور سند معتبری کهنشان بدهد ما شهروندان افغانستان هستیم، توزیع گردد. این سند شناسنامه هایالکترونیک بود که از سوی کشور های دوست کمک شد تا کمپیوتر ها و دیگر وسایلضروری آن تأمین گردد و حتی برای دوسال معاش و دیگر نیازمندی های کارمنداندفاتر آن از سوی کشور های کمک کننده داده شد ولی بی عرضه گی ها و بیکفایتی های مسؤولان و زعامت کشور مانع اجرای این امرمهم ملی گردید. درپهلوی بی کفایتی ها، عوامل دیگری چون آشکار شدن تعداد شهروندان هر قوم نیزبه مثابه مانع دیگر برای اجرای این پروژه مهم و ضروری، سد راه شده است، زیرادر آن صورت موضوع اکثریت و اقلیت نیز در میان می آمد و این به ذوق زعامتکشور خوش نمی آمد. از جانبی همة، اگر این شناسنامه های الکترونیک توزیعمی گردید از آن روز دیگر حضور در نهاد های انتخاباتی برای گزینش نمایندهگان مردم و حتی رئیس جمهور بی تکلف انجام می گردید و گلیم تقلب و جعل ازروند انتخابات ها برچیده می شد و مردم ما شاهد برگزاری انتخابات روشن وشفاف می بودند ونیازی نمی بود تا برای گزینش رؤسای جمهوری و یا نماینده گانمردم در پارلمان، این همه تنش و جنجال ها در کشور بوجود می آمد و اوضاعدر کشور متشنج می گردید. نیات سوء و تعلل دم و دستگاه دولت سبب شد کههزینه های کلانی در این راه ضایع گردد و شهروندان کشور از داشتن چنین سندمعتبر بین المللی محروم گردند. کشور های کمک کننده ن


!منافع امریکا و افغانستان با هم گره خورده است

!رئيس جمهور جديد امريكا با ديد تازه به افغانستان نگاه كند

!برنامه هاي اقتصادي با جديت دنبال شوند

!فرمان ماتم ملی پسندیده است، اما بسنده نیست



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

شعر سفری است بی پایان

در سالهای اخیرالهۀ شعر کمتر به دیدار من می آید؛ حتا شبانهها هم که بسیار دلتنگم. من نیز او را دنبال نمی کنم. می ترسم که روی برگرداند وبگوید: مگر آزرمی نداری که پیرانه سرهم، مرا رها نمی کنی!

با این حال گاه گاهی شرفۀ نازک بالهایش رامی شنوم که چنان نسیمی از دهلیز ذهن من می گذرد؛ اما تا بر می خیزم که پنجره یی به رویش بگشایم، با دریغ که نه شرفۀ بالیاست ونه جرقۀ الهامی! دوباره همان سکوت سنگین دلتنگیاست که برهمۀ هستی من سایه می افگند. او وقتی این گونه می آید و بر می گردد، دردناکترین لحظهها را برای من برجای می گذارد. با این حال گاهی پنجره را می گشایم ومی بینم که اودر پشت پنجره لبخند می زند و می آید ومی نشیند درکنارم و آرام آرام ، با روح من درمی آمیزد چنان درآمیختن بامدادی با دریایی دردامنۀ کوهستانی! تا با من است،ازهستی لبریزمی شوم وشور نا شناختهیی همۀ هستی مرا به پروازدرمی آورد. سنگینی خود را از دست می دهم و ذهنم باز می شود چنان افقی روشن و گلرنگی. افقی پاکیزه ازهرغباری ومن خودم را می نویسم وهستیم جاری می شود درجویبار زلال واژهها وسطرهای تازه.

گاهیهم که اومی آید تا پشت پنجره، می بینم که خانۀ ذهنم پراست ازاضطراب، خانه همه اش پراکنده است وغبارآگین، چنین است که گاهی پنجره گشوده نمی شود وگاهیهم نمی توانم ازشرم او را به چنین خانه یی بی سروسامانی فراخوانم. او می رود و من فرو می روم دردریای تاریک دلتنگی، دلتنگی که نمی دانم ازکجا می آید و ازچه سرچشمهیی جاری می شود!

گاهیهم تا جملهیی می نویسم دیگر او رفته است ومن نا تمام می مانم  و برمی خیزم وخیره برنقش گامهای اومی نگرم ودرمی یابم که با چه ناز وتمکینی رفته است ومن ازحسرت نا شناخته یی لبریزمی شوم.

با این همه اوهمدم همیشهگی من است. درتلخترین لحظههای زندهگی به دیدارمن آمده وخاموشی مرا به رودباری از ترانهها و سرودها بدل کرده است. حالا همین دیدارهای اوست که ادامۀ هستی مرا دراین کوره راه داغ و خوف انگیز رنگ می زند. اگراین دیدارها نمی بود نمی دانم که این کوله بارسنگین را چهگونه می توانستم بر دوش بکشم. شعر پناه گاه من است، شعر مرا با خداوند و با بیکرانهگی هستی پیوند می زند. وقتی دلتنگیهایم فشرده می شوند، وقتی درد هایم متبلور می شوند، وقتی  ازاین همه چیز و ازهمه کس دلگیر می شوم. وقتی پر می شوم از گفتن و پرمی شوم از فریاد، شعر به سراغ من می آید. گاهی بار سنگینی بردوش نازک او می گذارم و بعد دوستانی ملامتم می کنند که نباید یک چنین بارسنگینی را بردوش شعر نهاد و گاهیهم چیز های کم اهمیتی را بر دوش او می گذارم باز هم ملامت می شوم. درهرحال او درکنارمن است و اندوه مرا با خود قسمت می کند، شاید بهتر باشد بگویم که مرا از اندوه تهی می سازد و چنان سایۀ شفافی در کنارمن راه می زند. تا او راه  می زند ، من نیز نفس می کشم. تا او راه می زند من می رسم به سرزمین های ناشناختۀ دور که گویی آن جا همه چیز از نو تولد یافته اند. گاهی با دوبال او پرواز می کنم وکران تا کران هستی را زیر پر می گیرم و در می یابم که زندهگی با همه دلتنگیهایش و باهمه دردهایش چقدر بیکرانه، زیبا و دوست داشتنی است.

شعرکه می آید همه چیز وهمه کس در ذهنم نام و نشان دیگری می یابند، جهان دیگری در ذهن من ایجاد می شود و مرا گاهی می برد تا سرزمینی که « دهکدۀ بی بامداد» نام دارد. دهکدۀ که مردماناش هنوز خط جبین تاریکی را لبخند بامداد می انگارند و آسمان شبانۀ شان جزماه نخشب، ماهتاب دیگری را در آغوش نگرفته است و خورشید بی آسماناش تاریکی نشخوار می کند.

با این حال پیوسته احساس کردهام که درهرگام درنبض خورشید جاری شدهام ودرخلوت آبی رویاهای شبانهام باماه رقصیدهام ونفس کشیدهام. بوی خورشید وعطرتن ماه در نفسهای من جاریاست و چنین است که در« دهکدۀ بی بامداد» نمی توانم بیشتر اتراق کنم. گویی زمان ازآن سوی دیواربلند سده های دور، هم آوا با آن ستایشگر بزرگ طبیعت استاد منوچهری دامغانی مرا صدا می زند:

الایا خیمه گی خیمه فروهل

که پیش آهنگ بیرون شد زمنزل

تبیره زن بزد طبل نخستین

شتربانان همی بندند محمل

بیابان در نورد و کوه بگذار

منازلها بکوب وراه بگسل

می دانم باید منزلهای بسیاری را بکوبم وراه بگسلم تا در یک بامداد روشن برسم به آن سرمنزلی که سالهاست بدان سوی محمل کشیدهام.

شاید سالهاییاست که به شعر رسیده ام؛ اما دیگر باید درشعر سفر کرد. آن جا که سفر تا شعر است آن را پایان است و روزی این سفر پایان می یابد و تو می رسی به شعر و اما آن جا که سفر در شعر است آن را پایانی نیست، شعر سرزمین بیکرانهییاست و تا به این سرزمین می رسی، به بیکرانهگی رسیدهای و دیگر سفر پشت سفر است و به هر گوشه که می روی با دنیای تازهیی رو به رو می شوی. منزل در منزل درسفری؛ سفری که آن را پایانی نیست!

 


صفحه فرهنگ وهنر

نگاهی بر شعر و شاعری قاری زاده

2017-Jan-21 ||  پرتو نادری

هشتاد و پنج سال داشت که خاموش شد و اما پیش از آن بینایی‌اش را از دست داده بود. گویی پس از سده‌های دراز رودکی آن شاعر روشن بین - نیای بزرگ - چشم‌هایش را به ضیای قاری‌زاده هدیه کرده بود. گویی در سا‌ل‌های پسین قاری‌زاده جهان را با چشم های رودکی تماشا می کرد. شاید قاری‌زاده خود ادامۀ معنویت بزرگ رودکی بود. نه در شعر؛ بل در موسیقی و آواز نیز. قاری‌زاده موسیقی می دانست، می نواخت و می سرود و آوازی داشت به نکویی مژدۀ دیدار یار پس از سال‌های بلند دوری. آوازی داشت به رازناکی یک اندوه ناشناخته، یک اندوه مقدس. رودکی نیز موسیقی می دانست، چنگ می نواخت و آوازی داشت به شور انگیزی سمفونی دریاها در خلوت شب‎های مهتابی. گاهی قاری‌زاده را از دیدگاه شیوۀ آفرینش شعری با پروین اعتصامی مقایسه کرده اند؛ اما تا جایی که من می پندارم این مقایسه ما را به هم‌گونی های چشم...

جنگنامۀ حمید کشمیری شاهنامۀ سدۀ نزدهم

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

 حمید کشیمری یکی از شاعران حماسی سدۀ سیزدهم است که جنگ‌نامۀ او به نام « اکبرنامه» یاد می‌‌شود. محمد حیدر ژوبل  باور دارد که  گوینده: «حقایق را با کمال صراحت بیان داشته، امیدوار هیچ‌گونه صله و سیم نبوده است. اکبرنامه در روح خواننده‌گان در افغانستان و هندوستان تأثیر گرمی ‌‌کرد و ممکن است که این کتاب را شاهنامۀ قرن نزدهم افغانستان خواند که فصل معاصر شاهنامۀ فردوسی می‌تواند حساب شود.»  تاریخ ادبیات افغانستان، ص‌259.  در پیوند به زنده‌‌گی حمید کشمیری اطلاعات زیادی در دست نیست؛ با این‌حال زادگاه او را دهکده‌یی گفته اند به نام نوپگ در پرگنۀ شاه آباد کشمیر، پدرش حمایت الله نام داشته و مردی بوده است معروف، عالم دین و ادیب. به روایت آمده در دانش‌نامۀ ادب پارسی، حمید در آخرین لحظه‌های زنده‌گی خود این بیت را سرود: ...

اسحاق فایز و قلم کشی های نخستین

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

زادگاه فایز دهکدۀ تاجیکان نام دارد. در جبل السراج ، درولایت پروان. گذشته گان او همه‌گان در  همین دهکده زیسته اند. سال 1336 بود که فایز در همین دهکده چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی، میانه و لیسه  را در دهکدۀ خود فرا گرفت. بعداً به کابل آمد و در دانشکدۀ علوم دانشگاه کابل  در بخش ریاضی و فزیک مشغول آموزش شد. او ازاین دانشکده به سال 1360خورشیدی گواهی‌نامۀ لیسانس به دست آورد. از این نقطه نظر او با نورالله وثوق، داوود سرمد، میرویس موج، علی محمد رسولی، من وشاید هم چند تن دیگر همانندی دارد. برای آن که این‌ها همه گان از دنیای مجردات علوم طبیعی و ریاضیات به دنیای عواطف و تخیل ، شعر و سرایش با دشواری راه زده اند، بی آن که چراغی فرا راه بوده باشد و پیشوایی و رهبری و استادی، تا آن‌ها را با فن و فوت شعر و نویسنده گی آشنا سازد. شاید جای داشته باشد تا از آن شمار شاعران...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

این مبادلات، تماسها و پخش سریع اطلاعات ، برای یکسان سازی سلیقه ها ، روشها، رفتارها و دیگر اجزای هر روزه ای زندگی انسانها همرا است و هم مانند کردن، هم نوع کردن بعضی از نمونه های زندگی، تفکر و عمل تولید و مصرف را تبلیغ میکند. این عمل همنوائی و یکسان سازی روبه توسعه، به تدریج حوزه های بیشتری از فعالیت انسانی را در سطوح ملی و محلی ، مورد تهاجم قرار میدهد و شاید در حالاتی ، باعث تغییر شکل ناموزون گردد زیرا هر آنچه را که با آن مطابقت دارد، ارتقاء می دهد و هرچه که بر سر راهش  می ایستد و مقاومت میکند، نابود می سازد. اگر این منطق به افراط کشیده شود، می تواند به تحجر انسانها بیانجامد، زیرا تنوع، چنانچه بر مبنای تساوی کامل پذیرفته شود یک منبع اساسی و نیروی حیات بخش برای هریک از جوامع انسانی بحساب می آید. خواست دفاع ازهویت فرهنگی مردم افغانستان در حال حاضر می باید به عنوان ...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش سوم خلاصه اینکه بعد از فراغت از لیسۀ دارالمعلمین تحصیلات عالیتر را در رشته های تأریخ و جغرافیه، تعلیم و تربیه و علوم سیاسی و روابط بین المللی در کابل، نیویارک و پاریس تکمیل نمودم و به اصطلاح کابل، کاملاً عصری شدم.  من دیگر تقه نمی پوشم، شپو می پوشم. کورته و ایزار نمی پوشم. دریشی ساخت فرانسه، پراهن ساخت امریکا یا ملیزیا، بوت اسپانوی، نکتایی چینایی و شپوی ساخت انگلستان را دوست دارم. در مدت اجرای وظیفۀ رسمی از سویدن تا افریقای جنوبی، از جاپان تا کلیفورنیا و از آسترلیا تا ارجنتاین در بیشتر از هشتاد کشور سفر کردم و در تماس با مردمان جهان با فرهنگ های  زیادی در تماس شدم. از ارزشهای فرهنگی شان یاد گرفتم وبه آنها احترام خاص دارم. با غذا های زیاد، روشهای حیات مردمان جهان، ادیان مختلف و طرز تفکر شان آشنایی حاصل کردم. حالا میدانم که تنوع فرهنگی در هر اجتماع و در هر ک...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش دوم در فاصلۀ میان پایان قرن دوازدهم و مابین قرن سیزدهم، جهان غرب لاتین به کمک دو موج بزرگ ترجمۀ مفاهیم عالی علمی عربی - اسلامی با سواد شد، و این مجموعه ها بنیان اصلی رویۀ علمی پوهنتون های بعدی را در غرب لاتین در پی داشت. پوهنتون ها قرون وسطی اروپا که در ابتدای قرن سیزدهم شکل گرفت به نوعی بنیادی، طرح ریزی دانشی بود که فارابی آنرا فراهم آورده بود. مجموعۀ دانش عرب که ترجمه شده و به جهان غرب انتقال یافته بود، پایه و بنیان علمی پوهنتون های اروپایی را و در واقعیت برنامه های درسی و متون و محتوای این برنامه ها را شکل داد. پس دانش ها و روش علوم عرب - مسلمان پایه و اساس نهادی را به غرب لاتین ارزانی داشت که امکان پیشرفت و برتری روز افزون بر مباقی جهان را به آن داد. بنابراین، تأثیر دانش های عرب - مسلمان بسیار گرانبها و ارزشمند بوده است، تأثیری که صرفاً به پیشرفت در این و یا آن ر...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

الف: تعریف فرهنگ: اگر فرهنگ را به مفهوم وسیع کلمه در نظر بگیریم، شامل کلیه جنبه های زندگی سیاسی، علمی، اجتماعی ، فکری، دینی، هنری، اقتصادی و زیبائی شناسی یک ملت خواهد بود. فرهنگ مختصر آکسفورد (۱۹۹۰)، فرهنگ را "رسوم، تمدن و دست آوردهاییک دورۀ معین یا یک ملت خاص " تعریف کرده است. درگزارش کمیسیون جهانی فرهنگ وتوسعه، که توسطیونسکو در سال ۱۹۹۴م به نشر رسید، فرهنگ را به مفهموم وسیعتر از "دست آوردهای فکری انسان " به کار می برد. امروز در همه جوامع انسانها و موسسات بزرگ بین المللی مانند یونسکو بصورت قطع پذیرفته شده است که فرهنگ به تمامی تفکر، تخیل و افکارمان شکل می بخشد. فرهنگ هم در حال انتقال و تغییر و هم وسیلۀ انتقال رفتار، کردار و همچنین منبع تحقیقات ، تجدد، آفرینش، آزادی و بیداری فرصت های نو آوری است. فرهنگ برای اکثر گروه ها و جوامع، منبع انرژی، الهام و تو...

شعر سفری است بی پایان

2017-Jan-08 ||  پرتو نادری

در سال‌های اخیرالهۀ شعر کمتر به دیدار من می آید؛ حتا شبانه‌ها هم که بسیار دل‌تنگم. من نیز او را دنبال نمی کنم. می ترسم که روی برگرداند وبگوید: مگر آزرمی نداری که پیرانه سرهم، مرا رها نمی کنی! با این حال گاه گاهی شرفۀ نازک بال‌هایش رامی شنوم که چنان نسیمی از دهلیز ذهن من می گذرد؛ اما تا بر می خیزم که پنجره یی به رویش بگشایم، با دریغ که نه شرفۀ بالی‌است ونه جرقۀ الهامی! دوباره همان سکوت سنگین دل‌تنگی‌است که برهمۀ هستی من سایه می افگند. او وقتی این گونه می آید و بر می گردد، دردناکترین لحظه‌ها را برای من برجای می گذارد. با این حال گاهی پنجره را می گشایم ومی بینم که اودر پشت پنجره لبخند می زند و می آید ومی نشیند درکنارم و آرام آرام ، با روح من درمی آمیزد چنان درآمیختن بامدادی با دریایی دردامنۀ کوهستانی! تا با من است،ازهستی لبریزمی شوم وشور نا شناخته‌یی هم...

Previous   ||   Next