سرمقاله

ناامنی‌ها در شهر کابل افزایش یافته است

2017-May-24  || 

شهر کابل اين روزها شاهد بد امني هاي فراواني مي باشد که بسياري از اين رويداد ها رسانه يي نمي شوند. رخداد دارالامان که در آن يک خانم آلماني با محافظش کشته شد و يک تن ديگر از آنان اختطاف گرديد، بسيار مهم است و بايد به آن با دقت توجه کرد. دزدي و رهزني در موتر ها و کوچه هاي شهر بيداد مي کند و شبانه ها کسي جسارت نمي کند حتا براي اجراي امور مهم زنده گي خويش به بيرون از خانه پا نهاد؛ زيرا هرلحظه ممکن است از سوي دزدان و رهزنان مورد حمله قرار بگيرد و جيب هايش غارت گردد. اين رويداد ها حتا در نزديک ترين نقاط مرکزي شهر چون قلعه فتح الله و کمي دور تر از آن در خيرخانه و جا هاي ديگر همه روزه و همه شبه‌ها اتفاق مي افتد. وقوع اينگونه واقعات نشانة آن است که اوضاع امنيتي در پايتخت کشور بدتر شده است و علامت آن است که مسؤولان امنيتي توجه به اين مسأله ندارند و به وظايف شان رسيده گي نمي کنند. شايد اين نهاد هاي امنيتي در داخل پايتخت برنامه مدوني ندارند و امنيت اين شهر فقط بربنياد توکل به خداوند تأمين است و دزدان و رهزنان و مجرمين آزاد اند که هر چه مي‌خواهند بکنند. در بخش هايي از شهر افراد مسلح غير مسؤول با شکل و شمايلي ترسناک ديده مي شوند و اين کار گوياي اين حقيقت است که بي بندوباري ها در شهر روبه فزوني نهاده است و ايجاب مي کند تا به امور امنيتي پايتخت بايد از منظر جديدي نگاه کرد و راهکار هاي جديدي نيز در پيش گرفت. توجه در دروازه هاي ورودي شهر، خلع سلا


چرا ترامپ از کشورهای حامی تروریستان نام‌نبرد؟

!شهرداری کابل توجه کند

پاکستان حامی داعش نیز است!

با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

مثلث وضعیت ادبی

هربار که مسألۀ نقد ادبی به میان می آید این گفته دانشمند ایرانی داکترشفعی کدکنی به یادم می آید که باری در کتاب  شاعری در هجوم منتقدان، نوشته بود: «  بعد از عمری جست وجو در تاریخ شعر فارسی، هنوز این نکته به روشنی برمن مسلم نشده است که میان تعالی و انحطاط دوره‎های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی ارتباطی هست یا نیست و اگر هست این ارتباط آیا مستقیم است یا در این مورد پیوند باژگونه برقرار است؟

از مطالعۀ اسناد موجود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که بهترین ادوار شعر فارسی، عصر فردوسی و خیام یا عصر مولوی و سعیدی، دوره‌هایی است که " نقد ادبی" در آن، کاملاً از صحنۀ تاریخ ادبیات ما غایب است و برعکس، اواخر دورۀ صوفویه و زندیه را- که عصر انحطاط آشکار شعر وشاعری است- باید دورۀ اوج و شکوفایی نقد ادبی در زبان فارسی به شمار آورد».

کدکنی، یک چنین امری را در ادبیات معاصر پارسی دری و ادبیات غرب نیز جست و جو کرده  و نتیجه‌یی که میگیرد این است که : «  به هنگام گسترش نظریه‌ها انتقادی، شعرا، به جای آن که از خلاقیت ذاتی خویش بهره برند، از روی " نظریه"ها، به کار شاعری می پردازند و از آنجا که شعر محصول ضمیر نابخود است و این نظریه‌ها حاصل ضمیر آگاه، بسیار طبیعی خواهد بود اگر شعر به انحطاط روی آورد، زیرا منشأ طبیعی خود را که ضمیر نا بخود است از دست داده و منشأی غیر طبیعی- که حوزۀ ضمیر آگاه است - به دست آورده است. به هرحال، در این باره من هنوز به نتیجۀ روشنی نرسیده ام؛ ولی در قلمرو فرهنگ جهانی نیز این قاعده کلیت خود را دارد...»

کدکنی، پرسش مهمی را با در نظرداشت ذات نقد ادبی و آثار ادبی مطرح کرده است.  یعنی چگونه می‌توان پدیده‌یی را که ذات آن بر تخیل و ضمیر نا به خود شکل می‌گیرد با افزاری ارزشیابی کرد و سنجید که پایه‌های اصلی آن با اصول و قوانینی استوار است که بر مبنای آگاهی و خرد پدید آمده اند. نقد ادبی اگر نه به میزان علوم طبیعی، بل در حوزۀ دانش‌های ادبی دانشی است که از خود اصول، معیارها و قوانینی دارد که بر بنیاد آگاهی و خرد هستی یافته است در حالی که یک اثر ادبی  می تواند خرد گریز باشد. یعنی می شود گفت که هیچ اثر ادبی بر بیناد اصول علمی و معیارهای خرد  پدید نمی آید. هر قدر که در یک اثر ادبی خرد و آگاهی علمی آفرینش‌گر ظاهر شود، آن اثر از ذات و جوهر اصلی خود دور می شود.

به هر صورت شاید بتوان گفت که با پیدایی آثار ادبی نقد ادبی هم هستی یافته است. همین که خواننده‌یی در پیوند به اثری ابراز نظر می کند، خود نقدی است برآن اثر. در شعر کلاسیک فارسی دری زیاد دیده شده است که شاعران به گونۀ پراکنده در مورد شعر خود یا شعر شاعران دیگر چیزهایی سروده‌اند که می توان گفت خود نقد منظوم شاعرانی است بر شعر شاعران دیگر.

در افغانستان، ما بیشتر نقد گفتاری داریم. در مورد شعر و نوشته همدیگر در نشسته‌ای دوستانۀ خود ابراز نظر میکنیم؛ اما دیدگاه‌های خود را کمتر می نویسیم، یا هم هیچ نمی نویسیم. شاید چنین است که ما هنوز جریان دقیق و سازنده‌یی نقد ادبی نداریم. گاهی هم نقدها و نوشته‌ها ما در پیوند به آثار همدیگر جدا از پیوندهای ما نیست. این پیوندها گاهی سایۀ تاریکی بر نقدر نویسی ما می اندازد. گاهی بیش از آن که به تحلیل و ارزشیابی یک اثر پرداخته شود، این شخصیت آفرینش گر است که  نقد وبر رسی می‎شود. چنین نقدهایی یا نقدهای گرمابه و گلستان است یاهم نقدهای انتقام جویانه که هردو راه به جایی نمیبرد. گویی می خواهیم با درهم کوبی شخصیت شاعر و نویسنده‌یی، اثر او را بی‌مقدار نشان دهیم. چنین است که منتقدان این چنینی بیشتر خود تحقیر و بی اعتبار می‌شوند. در حالی که منتقد باید به یک اثر تنها به حیث یک موضوع قابل تحقیق نگاه کند نه این که این اثر را دوست او پدید آورده یا دشمن او.

با این همه در مثلث وضعیت ادبی در یک جامعه این سه عنصر مهم وجود دارد. نخست آفرینشگر، دو دیگر خواننده و سه دیگر منتقد. آفرینشگر اثر خود را به جامعه می فرستد، خواننده‎گان می خوانند و بیشتر به ابراز دیدگاه خود نمی پردازند، اما در میان این خواننده‌گان کسانی به نام منتقد نیز هستند که اثر را متفاوت از خواننده‌گان عادی می‎خوانند. بعد، اثر را کالبدشگافی می‌کند و نتیجۀ کار خود را می‌نویسند. منتقدان نیز  نقد و نظرخود را به مردم می فرستند که هم به وسیلۀ خواننده‌گان عادی خوانده می شود و هم به وسیلۀ آفرینشگر. کار سازندۀ این سه عنصر در کلیت میتواند وضعیت ادبی را بهتر کند، یا هم به ابتذال بکشاند. منتقد نه تنها با نقد  خود سطح ذوق ادبی خواننده‌گان ادبی را بالا میبرد؛ بل بر آفرینشگر نیز تأثیر گذار است او را متوجه کج نویسی‌هایش می‎سازد. البته این امر در همان حالت  مثبت مسأله است که رخ می‌دهد. اگر متقد خود با شیوه‌های نقد نویسی آشنا نباشد، با اسلوب و شیوۀ که اثر آفریده شده است آشنا نباشد، بدون تردید چنین منتقدی به جای آن که  وضعیت را بهتر سازد، آن را به سوی ابتذال می‎کشاند. گاهی منتقدان فصلی و روزنامه‌یی خود بزرگترین مخربان وضعیت ادبی‌اند.

در افغانستان تاجایی که می دانیم نخستین کسی که در عرصۀ نقد ادبی قلم زده، قاری عبدالله است که در میانۀ نقد های علی خان آرزو و صهبایی در  پیوند به شعر حزین لاهیجی به داوری برخاسته است. با این حال، نخستین کتابی که در افغانستان بر پیشانی آن واژۀ نقد نوشته شده ، همان کتاب معروف « نقد بیدل »  نوشتۀ دانشمند بزرگ علامه صلاح الدین سلجوقی است که به سال 1342 خورشیدی به وسیلۀ وزارت معارف انتشار یافته است.

البته پس از آن شماری از نویسنده‌گان و پژوهشگران به گونۀ پراکنده به کار نقد و نقد نویسی پرداخته اند؛ با دریغ تاجایی که پنداشته می‌شود ما در ادبیات معاصر خود کمتر نویسنده و پژوهشگری را می شناسیم که با تمام تعهد و توانایی به کار نقد پرداخته باشد. می شود گفت که هرکدام در کنار شاعری و نویسنده‌گی منتقدانی نیز هستیم. شاید این خود یکی از دلایل پراکندة وضعیت نقد نویسی در کشور بوده باشد.

نقد امروزه به یکی از رشته‌های بسیار مهم دانشهای ادبی بدل شده است که باید با مسؤولیت به آن برخورد شود نه بر معیارهای ذوق و سلیقه. همانگونه که پیش از این گفته شد که نقد ادبی با معیارها، اصول و شیوه‌هایی که دارد دیگر به بخشی از علوم ادبی بدل شده است که هر منتقدی هنگام نقد اثر باید به این  نکته توجه داشته باشد که او با گونه‌یی از دانش سروکار دارد نه با رشته سلیقه های فردی. سلیقه های فردی و ذوق فردی نمی تواند مبنای علمی داشته باشد.

نقد نویسی ما در حالی با چنین  وضعیت ناگواری رو به رو است که امروزه ما بیشتر از هرزمان دیگری شاعر و نویسنده داریم. آنان پیوسته می‌نویسند و نوشته‌های شان را شتاب آلود و تب شهرت طلبی به سوی مردم پرتاب می‎کنند؛ اما نقد سازنده و منتقد راه گشا در میانه کمتر دیده می شود. البته این سخن هم به جای خود باشد، هر اثری نمی تواند راه به حوزۀ نقد ادبی پیدا کند.


صفحه فرهنگ وهنر

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-23 || 

در اين دهه، من بدين باور رسيدم که برخي از بزرگان عرصة فرهنگ ايران، به چهره‌هاي کلاسيک و ماندگار زبان پارسي دري، مبدل شده اند؛ چون: - محمد علي فروغي با کتاب سير حکمت در اروپا؛ - ملک الشّعراء بهار، با کتاب سبک شناسي؛ - استاد فروزان‌فر، با پژوهش‌هايش در بارة مولانا و عرفان؛ - استاد عبدالحسين زرين‌کوب، با نوشته‌هايش در باره نقد ادبي و شعر؛ - امير حسين آريان پور، با ديدگاه‌هاي تازه‌اش در بارة هنرها و جامعه؛ - دکتور ذبيح الله صفا، با تاريخ ادبيّاتش؛ - رضا سيد حسيني با کتاب مکتب‌هاي ادبي‌اش و... چند تن ديگر. مي‌شود گفت که، در اين دهه، لايه‌هاي گونه‌گون مردم، به چهره‌هاي ويژه‌يي در ايران، دل‌بسته‌گي داشتند: - براي کشتي‌گيران کابل، غلام رضا تختي و حبيبي، نمادهاي پهلواني بودند؛ - دل‌بسته‌گان سينما، به فردين، بيگ اي...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-23 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

ره‌نورد زریاب در شب بخارا

2017-May-22 || 

شب‌هاي بخارا از مهم‌ترين نشست‌هاي فرهنگي در ايران است که علي دهباشي آن را برگذار مي‌کند. شب‌هاي بخارا تجليل از نويسندگان و متفکران بزرگ جهان است که تا اکنون (1396) نزديک به سه صد شب برگذار شده است. در اين شب‌ها اغلب از چند نويسنده و متفکر و شاعر دعوت مي‌شود تا دربارة کارنامة شخصيت‌هاي علمي و فرهنگي که شبي برايشان اختصاص داده شده است، سخن‌راني کنند. از نام‌هاي معروف حوزه فرهنگي ما و جهان تا اکنون براي اين شخصيت‌ها شبي برگذار شده است: پرويز ناتل خانلري، عبدالحسين زرين‌کوب، مجتبا مينوي، بهمن فرزانه، نجف دريابندري، به آذين، جلال آل احمد، جلال خالقي مطلق، مهدي اخوان ثالث، اومبرتو اکو، گونتر گراس، فرانتس کافکا، جيمز جويس، انا اخماتوا، رابيندرانات تاگور، موهنداس کرم چند گاندي، نلسون ماندلا، هانا آرنت و ديگر نام‌آوران جهان. شب 282، شب‌هاي ب...

آلوده گی صوتی، بخشی از آلوده‌گی محیط زیست!

2017-May-22 ||  پرتونادری

سرو صدا هاي آزار دهندة مردم، هارن موترها، فرياد دست فروشان، صداي بلند موسيقي در رستورانت ها و کافه‌ها، غرش طياره‌ها  و صداهاي بلند ديگري که همه روزه مي شنويم  سبب نا آرامي انسان مي گردد. اين همه گونه‌هاي از آلوده گي صوتي اند. آلوده‌گي صوتي خود بخشي از آلوده‌گي محيط زيست است. با دريغ در کشور ما هنوز به اين امر توجه چنداني صورت نمي‌گيرد. هر صدايي سبب حرکت ماليکول‌هاي هوا مي شود وهرقدرکه منبع صدا بلند تر باشد، به همان اندازه ماليکول هاي هوا به شدت بيشتري به حرکت در مي آيد. هرقدر که حرکت ماليکول ها به شدت بيشتري به حرکت در آيند، به همان پيمانه  برخورد آن ها بر پردة گوش شديد تر مي باشد. ‎وقتي ماليکول هاي هوا به گونة يک انگيزه  بر پرده‌ها گوش ما برخورد مي کند، پرده‌ها گوش ما به اهتزار مي آيند. ميزان و شدت اين اهتزار وابسته به شدت حرکت ماليکو...

فـرازی از نظـریات دکتـور فضـل‌الـرحمان در پیـوند به دین و مدرنیته

2017-May-17 ||  حمید بخشی

يکي از چهره هاي برجسته و نام آشنا در پروژه اصلاح فکر ديني، دکتور فضل الرحمان است. انديشمندي که  درقرن بيست (1988-1919)  درشبه قاره هند ظهورکرد و تز هاي اصلاحي خود را  در فهم تازه از قرآن و  سازگاري دين و جهان مدرن عرضه داد. دکتور فضل الرحمان زماني ميزيست که موج عظيمي ازتحولات علمي فني غرب  به نام مدرنيته داشت سراسر جهان را تسخير مي‌کرد . مدرنيته رادريک  تعريف کُلي ، به  کوشش عقلاني بشر براي  کسب سرنوشت انسان  ميتوان  گفت  که در آن عقل انتقادي و انسان محوري جايگاه بسيار رفيع و ويژه اي دارد. دکتور فضل الرحمان زماني عرض اندام  کرد که از  يک سو موج اين تحولات بسيار عظيم و سرنوشت ساز مانند سونامي جهان را در کام مي‌کشيد، از سوي ديگر، تمدن اسلامي در يک انحطاط چند قرن خود داشت با رويکرد عقل گرايي و توليدات علمي فکري پشت کرده بود. انديشه هاي اسلام...

مطبوعات افغانستان یکصد و چهل و چهار ساله شد

2017-May-08 ||  پرتو نادری

نخستين نشريه در افغانستان، شمس النهار نام دارد که به سال 1873 در زمان امير شير علي خان در شهر کابل نشرات خود را آغازکرد. اين نکته  روشن است  که مطبوعات در افغانستان به مانند کشور هاي ديگر آسيايي، در زير نظارت مستقيم  حکومت‌ها شکل گرفته است. البته چنين  تجربه‌يي را شماري از کشور هاي غربي در سده هاي هفدهم و هجدهم پشت سر گذاشته اند. در يک نگاه فشرده  به پس منظر مطبوعات در افغانستان مي توان گفت که نظام مطبوعات در اين کشور بيشترينه بر بنياد  استبداد حکومت ها استوار بوده است و اما در دوره هايي هم نظام مطبوعاتي در کشور متکي بر آزادي و قانون نيز بوده است.  شماري باورمند اند که امير شير علي خان جهت  تحقق و گسترش برنامه هاي اجتماعي - فرهنگي خويش نياز ايجاد  يک چنين  نشريه يي را در يافته بود و بناءً اجازه داد تا افغانستان نشريه يي داشته باشد. در هر...

!حکمـت بیـامـوزیـد تـا رستگـار شـویـد

2017-May-07 ||  پرتو نادری

گويند باري مردي بردرختي فراز آمده بود و شاخه هاي سبز و پرشگوفة درخت را مي بريد. رهروي که از راه مي گذشت ايستاد و خيره خيره در کار مرد نگريست. مرد گفت: مگربا من کاري داري؟ رهرو گفت: نه کاري ندارم؛ اما انگشت حيرت زير دندان دارم که تو چگونه اين همه شاخه هاي سبز و پرشگوفه را مي بري و شاخه هاي خشکيده را برجاي مي گذاري؟ مرد گفت: راه خود گير و برو که من حکمت آموخته اي آن فلسفه دان بزرگم! رهروگفت: من در اين حوالي که فلسفه داني نمي شناسم، پس اين فلسفه دان بزرگ کي است؟ مرد گفت: کسي که حکمت چهار گوشة جهان را درانبان تفکر خويش پنهان کرده است، و چون درياي تفکرات فلسفي اش توفاني شود، در شبانه روز جاي پنج وقت نماز پنجاه بار چنان چيغي زند که گويي آن انفجار نخستين بار ديگردر هستي رخ داده است. رهرو گفت: پس اين حکمتي که تو ميگويي او در چه زماني به تو آموخته است؟ مرد گفت: گاهي باشد ک...

سفرجاودانۀ «فانی» ده ساله شد!

2017-Apr-26 ||  پرتونادری

وقتي شاعري خاموش مي  شود، واژه گان يتيم مي  شوند، زمزمة زيبايي در گلوي عشق مي خشکد و بامدادان آفرينش، غبار آلود مي گردد. وقتي شاعري مي‌ميرد، الهة شعر به ماتم مي نشيند و خاوران، ميلاد خورشيد را  ازياد مي برد. وقتي شاعري مي‌ميرد چه دشوار لحظه‌يي است که خبر جانسوز خاموشي او را در مي يابي، آن گونه که من خبر دردناک مرگ  جاودان ياد رازق فاني را در سايت فردا خواندم و چقدر ساده انگارانه دلت مي خواهد که اين واقعيت تلخ را باور نکني، اما واقعيت همين است که ديگر فاني هيچ‌گاهي براي ما غزلي زمزمه نخواهد کرد، براي آن که مرگ غزل زنده‌گي او را چنان مقطعي سروده است که ديگر آن را قافيه‌يي نيست. واقعيت همين است که با مرگ رازق فاني، غزل معاصر فارسي دري يکي از چاووشان خود را از دست داده است . خداي من شاعري که پيوسته در هواي بي‌رنگي و آزاده گي فرياد مي‌زد: &nbs...

Previous   ||   Next