سرمقاله

!حلقات فاشیستی مانع توزیع شناسنامه های برقی شدند

2017-Jan-21  || 

از چند سالبه اینسو آماده گی هایی گرفته شده بود که برای شهروندان کشور سند معتبری کهنشان بدهد ما شهروندان افغانستان هستیم، توزیع گردد. این سند شناسنامه هایالکترونیک بود که از سوی کشور های دوست کمک شد تا کمپیوتر ها و دیگر وسایلضروری آن تأمین گردد و حتی برای دوسال معاش و دیگر نیازمندی های کارمنداندفاتر آن از سوی کشور های کمک کننده داده شد ولی بی عرضه گی ها و بیکفایتی های مسؤولان و زعامت کشور مانع اجرای این امرمهم ملی گردید. درپهلوی بی کفایتی ها، عوامل دیگری چون آشکار شدن تعداد شهروندان هر قوم نیزبه مثابه مانع دیگر برای اجرای این پروژه مهم و ضروری، سد راه شده است، زیرادر آن صورت موضوع اکثریت و اقلیت نیز در میان می آمد و این به ذوق زعامتکشور خوش نمی آمد. از جانبی همة، اگر این شناسنامه های الکترونیک توزیعمی گردید از آن روز دیگر حضور در نهاد های انتخاباتی برای گزینش نمایندهگان مردم و حتی رئیس جمهور بی تکلف انجام می گردید و گلیم تقلب و جعل ازروند انتخابات ها برچیده می شد و مردم ما شاهد برگزاری انتخابات روشن وشفاف می بودند ونیازی نمی بود تا برای گزینش رؤسای جمهوری و یا نماینده گانمردم در پارلمان، این همه تنش و جنجال ها در کشور بوجود می آمد و اوضاعدر کشور متشنج می گردید. نیات سوء و تعلل دم و دستگاه دولت سبب شد کههزینه های کلانی در این راه ضایع گردد و شهروندان کشور از داشتن چنین سندمعتبر بین المللی محروم گردند. کشور های کمک کننده ن


!منافع امریکا و افغانستان با هم گره خورده است

!رئيس جمهور جديد امريكا با ديد تازه به افغانستان نگاه كند

!برنامه هاي اقتصادي با جديت دنبال شوند

!فرمان ماتم ملی پسندیده است، اما بسنده نیست



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

مثلث وضعیت ادبی

هربار که مسألۀ نقد ادبی به میان می آید این گفته دانشمند ایرانی داکترشفعی کدکنی به یادم می آید که باری در کتاب  شاعری در هجوم منتقدان، نوشته بود: «  بعد از عمری جست وجو در تاریخ شعر فارسی، هنوز این نکته به روشنی برمن مسلم نشده است که میان تعالی و انحطاط دوره‎های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی ارتباطی هست یا نیست و اگر هست این ارتباط آیا مستقیم است یا در این مورد پیوند باژگونه برقرار است؟

از مطالعۀ اسناد موجود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که بهترین ادوار شعر فارسی، عصر فردوسی و خیام یا عصر مولوی و سعیدی، دوره‌هایی است که " نقد ادبی" در آن، کاملاً از صحنۀ تاریخ ادبیات ما غایب است و برعکس، اواخر دورۀ صوفویه و زندیه را- که عصر انحطاط آشکار شعر وشاعری است- باید دورۀ اوج و شکوفایی نقد ادبی در زبان فارسی به شمار آورد».

کدکنی، یک چنین امری را در ادبیات معاصر پارسی دری و ادبیات غرب نیز جست و جو کرده  و نتیجه‌یی که میگیرد این است که : «  به هنگام گسترش نظریه‌ها انتقادی، شعرا، به جای آن که از خلاقیت ذاتی خویش بهره برند، از روی " نظریه"ها، به کار شاعری می پردازند و از آنجا که شعر محصول ضمیر نابخود است و این نظریه‌ها حاصل ضمیر آگاه، بسیار طبیعی خواهد بود اگر شعر به انحطاط روی آورد، زیرا منشأ طبیعی خود را که ضمیر نا بخود است از دست داده و منشأی غیر طبیعی- که حوزۀ ضمیر آگاه است - به دست آورده است. به هرحال، در این باره من هنوز به نتیجۀ روشنی نرسیده ام؛ ولی در قلمرو فرهنگ جهانی نیز این قاعده کلیت خود را دارد...»

کدکنی، پرسش مهمی را با در نظرداشت ذات نقد ادبی و آثار ادبی مطرح کرده است.  یعنی چگونه می‌توان پدیده‌یی را که ذات آن بر تخیل و ضمیر نا به خود شکل می‌گیرد با افزاری ارزشیابی کرد و سنجید که پایه‌های اصلی آن با اصول و قوانینی استوار است که بر مبنای آگاهی و خرد پدید آمده اند. نقد ادبی اگر نه به میزان علوم طبیعی، بل در حوزۀ دانش‌های ادبی دانشی است که از خود اصول، معیارها و قوانینی دارد که بر بنیاد آگاهی و خرد هستی یافته است در حالی که یک اثر ادبی  می تواند خرد گریز باشد. یعنی می شود گفت که هیچ اثر ادبی بر بیناد اصول علمی و معیارهای خرد  پدید نمی آید. هر قدر که در یک اثر ادبی خرد و آگاهی علمی آفرینش‌گر ظاهر شود، آن اثر از ذات و جوهر اصلی خود دور می شود.

به هر صورت شاید بتوان گفت که با پیدایی آثار ادبی نقد ادبی هم هستی یافته است. همین که خواننده‌یی در پیوند به اثری ابراز نظر می کند، خود نقدی است برآن اثر. در شعر کلاسیک فارسی دری زیاد دیده شده است که شاعران به گونۀ پراکنده در مورد شعر خود یا شعر شاعران دیگر چیزهایی سروده‌اند که می توان گفت خود نقد منظوم شاعرانی است بر شعر شاعران دیگر.

در افغانستان، ما بیشتر نقد گفتاری داریم. در مورد شعر و نوشته همدیگر در نشسته‌ای دوستانۀ خود ابراز نظر میکنیم؛ اما دیدگاه‌های خود را کمتر می نویسیم، یا هم هیچ نمی نویسیم. شاید چنین است که ما هنوز جریان دقیق و سازنده‌یی نقد ادبی نداریم. گاهی هم نقدها و نوشته‌ها ما در پیوند به آثار همدیگر جدا از پیوندهای ما نیست. این پیوندها گاهی سایۀ تاریکی بر نقدر نویسی ما می اندازد. گاهی بیش از آن که به تحلیل و ارزشیابی یک اثر پرداخته شود، این شخصیت آفرینش گر است که  نقد وبر رسی می‎شود. چنین نقدهایی یا نقدهای گرمابه و گلستان است یاهم نقدهای انتقام جویانه که هردو راه به جایی نمیبرد. گویی می خواهیم با درهم کوبی شخصیت شاعر و نویسنده‌یی، اثر او را بی‌مقدار نشان دهیم. چنین است که منتقدان این چنینی بیشتر خود تحقیر و بی اعتبار می‌شوند. در حالی که منتقد باید به یک اثر تنها به حیث یک موضوع قابل تحقیق نگاه کند نه این که این اثر را دوست او پدید آورده یا دشمن او.

با این همه در مثلث وضعیت ادبی در یک جامعه این سه عنصر مهم وجود دارد. نخست آفرینشگر، دو دیگر خواننده و سه دیگر منتقد. آفرینشگر اثر خود را به جامعه می فرستد، خواننده‎گان می خوانند و بیشتر به ابراز دیدگاه خود نمی پردازند، اما در میان این خواننده‌گان کسانی به نام منتقد نیز هستند که اثر را متفاوت از خواننده‌گان عادی می‎خوانند. بعد، اثر را کالبدشگافی می‌کند و نتیجۀ کار خود را می‌نویسند. منتقدان نیز  نقد و نظرخود را به مردم می فرستند که هم به وسیلۀ خواننده‌گان عادی خوانده می شود و هم به وسیلۀ آفرینشگر. کار سازندۀ این سه عنصر در کلیت میتواند وضعیت ادبی را بهتر کند، یا هم به ابتذال بکشاند. منتقد نه تنها با نقد  خود سطح ذوق ادبی خواننده‌گان ادبی را بالا میبرد؛ بل بر آفرینشگر نیز تأثیر گذار است او را متوجه کج نویسی‌هایش می‎سازد. البته این امر در همان حالت  مثبت مسأله است که رخ می‌دهد. اگر متقد خود با شیوه‌های نقد نویسی آشنا نباشد، با اسلوب و شیوۀ که اثر آفریده شده است آشنا نباشد، بدون تردید چنین منتقدی به جای آن که  وضعیت را بهتر سازد، آن را به سوی ابتذال می‎کشاند. گاهی منتقدان فصلی و روزنامه‌یی خود بزرگترین مخربان وضعیت ادبی‌اند.

در افغانستان تاجایی که می دانیم نخستین کسی که در عرصۀ نقد ادبی قلم زده، قاری عبدالله است که در میانۀ نقد های علی خان آرزو و صهبایی در  پیوند به شعر حزین لاهیجی به داوری برخاسته است. با این حال، نخستین کتابی که در افغانستان بر پیشانی آن واژۀ نقد نوشته شده ، همان کتاب معروف « نقد بیدل »  نوشتۀ دانشمند بزرگ علامه صلاح الدین سلجوقی است که به سال 1342 خورشیدی به وسیلۀ وزارت معارف انتشار یافته است.

البته پس از آن شماری از نویسنده‌گان و پژوهشگران به گونۀ پراکنده به کار نقد و نقد نویسی پرداخته اند؛ با دریغ تاجایی که پنداشته می‌شود ما در ادبیات معاصر خود کمتر نویسنده و پژوهشگری را می شناسیم که با تمام تعهد و توانایی به کار نقد پرداخته باشد. می شود گفت که هرکدام در کنار شاعری و نویسنده‌گی منتقدانی نیز هستیم. شاید این خود یکی از دلایل پراکندة وضعیت نقد نویسی در کشور بوده باشد.

نقد امروزه به یکی از رشته‌های بسیار مهم دانشهای ادبی بدل شده است که باید با مسؤولیت به آن برخورد شود نه بر معیارهای ذوق و سلیقه. همانگونه که پیش از این گفته شد که نقد ادبی با معیارها، اصول و شیوه‌هایی که دارد دیگر به بخشی از علوم ادبی بدل شده است که هر منتقدی هنگام نقد اثر باید به این  نکته توجه داشته باشد که او با گونه‌یی از دانش سروکار دارد نه با رشته سلیقه های فردی. سلیقه های فردی و ذوق فردی نمی تواند مبنای علمی داشته باشد.

نقد نویسی ما در حالی با چنین  وضعیت ناگواری رو به رو است که امروزه ما بیشتر از هرزمان دیگری شاعر و نویسنده داریم. آنان پیوسته می‌نویسند و نوشته‌های شان را شتاب آلود و تب شهرت طلبی به سوی مردم پرتاب می‎کنند؛ اما نقد سازنده و منتقد راه گشا در میانه کمتر دیده می شود. البته این سخن هم به جای خود باشد، هر اثری نمی تواند راه به حوزۀ نقد ادبی پیدا کند.


صفحه فرهنگ وهنر

نگاهی بر شعر و شاعری قاری زاده

2017-Jan-21 ||  پرتو نادری

هشتاد و پنج سال داشت که خاموش شد و اما پیش از آن بینایی‌اش را از دست داده بود. گویی پس از سده‌های دراز رودکی آن شاعر روشن بین - نیای بزرگ - چشم‌هایش را به ضیای قاری‌زاده هدیه کرده بود. گویی در سا‌ل‌های پسین قاری‌زاده جهان را با چشم های رودکی تماشا می کرد. شاید قاری‌زاده خود ادامۀ معنویت بزرگ رودکی بود. نه در شعر؛ بل در موسیقی و آواز نیز. قاری‌زاده موسیقی می دانست، می نواخت و می سرود و آوازی داشت به نکویی مژدۀ دیدار یار پس از سال‌های بلند دوری. آوازی داشت به رازناکی یک اندوه ناشناخته، یک اندوه مقدس. رودکی نیز موسیقی می دانست، چنگ می نواخت و آوازی داشت به شور انگیزی سمفونی دریاها در خلوت شب‎های مهتابی. گاهی قاری‌زاده را از دیدگاه شیوۀ آفرینش شعری با پروین اعتصامی مقایسه کرده اند؛ اما تا جایی که من می پندارم این مقایسه ما را به هم‌گونی های چشم...

جنگنامۀ حمید کشمیری شاهنامۀ سدۀ نزدهم

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

 حمید کشیمری یکی از شاعران حماسی سدۀ سیزدهم است که جنگ‌نامۀ او به نام « اکبرنامه» یاد می‌‌شود. محمد حیدر ژوبل  باور دارد که  گوینده: «حقایق را با کمال صراحت بیان داشته، امیدوار هیچ‌گونه صله و سیم نبوده است. اکبرنامه در روح خواننده‌گان در افغانستان و هندوستان تأثیر گرمی ‌‌کرد و ممکن است که این کتاب را شاهنامۀ قرن نزدهم افغانستان خواند که فصل معاصر شاهنامۀ فردوسی می‌تواند حساب شود.»  تاریخ ادبیات افغانستان، ص‌259.  در پیوند به زنده‌‌گی حمید کشمیری اطلاعات زیادی در دست نیست؛ با این‌حال زادگاه او را دهکده‌یی گفته اند به نام نوپگ در پرگنۀ شاه آباد کشمیر، پدرش حمایت الله نام داشته و مردی بوده است معروف، عالم دین و ادیب. به روایت آمده در دانش‌نامۀ ادب پارسی، حمید در آخرین لحظه‌های زنده‌گی خود این بیت را سرود: ...

اسحاق فایز و قلم کشی های نخستین

2017-Jan-15 ||  پرتو نادری

زادگاه فایز دهکدۀ تاجیکان نام دارد. در جبل السراج ، درولایت پروان. گذشته گان او همه‌گان در  همین دهکده زیسته اند. سال 1336 بود که فایز در همین دهکده چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی، میانه و لیسه  را در دهکدۀ خود فرا گرفت. بعداً به کابل آمد و در دانشکدۀ علوم دانشگاه کابل  در بخش ریاضی و فزیک مشغول آموزش شد. او ازاین دانشکده به سال 1360خورشیدی گواهی‌نامۀ لیسانس به دست آورد. از این نقطه نظر او با نورالله وثوق، داوود سرمد، میرویس موج، علی محمد رسولی، من وشاید هم چند تن دیگر همانندی دارد. برای آن که این‌ها همه گان از دنیای مجردات علوم طبیعی و ریاضیات به دنیای عواطف و تخیل ، شعر و سرایش با دشواری راه زده اند، بی آن که چراغی فرا راه بوده باشد و پیشوایی و رهبری و استادی، تا آن‌ها را با فن و فوت شعر و نویسنده گی آشنا سازد. شاید جای داشته باشد تا از آن شمار شاعران...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

این مبادلات، تماسها و پخش سریع اطلاعات ، برای یکسان سازی سلیقه ها ، روشها، رفتارها و دیگر اجزای هر روزه ای زندگی انسانها همرا است و هم مانند کردن، هم نوع کردن بعضی از نمونه های زندگی، تفکر و عمل تولید و مصرف را تبلیغ میکند. این عمل همنوائی و یکسان سازی روبه توسعه، به تدریج حوزه های بیشتری از فعالیت انسانی را در سطوح ملی و محلی ، مورد تهاجم قرار میدهد و شاید در حالاتی ، باعث تغییر شکل ناموزون گردد زیرا هر آنچه را که با آن مطابقت دارد، ارتقاء می دهد و هرچه که بر سر راهش  می ایستد و مقاومت میکند، نابود می سازد. اگر این منطق به افراط کشیده شود، می تواند به تحجر انسانها بیانجامد، زیرا تنوع، چنانچه بر مبنای تساوی کامل پذیرفته شود یک منبع اساسی و نیروی حیات بخش برای هریک از جوامع انسانی بحساب می آید. خواست دفاع ازهویت فرهنگی مردم افغانستان در حال حاضر می باید به عنوان ...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش سوم خلاصه اینکه بعد از فراغت از لیسۀ دارالمعلمین تحصیلات عالیتر را در رشته های تأریخ و جغرافیه، تعلیم و تربیه و علوم سیاسی و روابط بین المللی در کابل، نیویارک و پاریس تکمیل نمودم و به اصطلاح کابل، کاملاً عصری شدم.  من دیگر تقه نمی پوشم، شپو می پوشم. کورته و ایزار نمی پوشم. دریشی ساخت فرانسه، پراهن ساخت امریکا یا ملیزیا، بوت اسپانوی، نکتایی چینایی و شپوی ساخت انگلستان را دوست دارم. در مدت اجرای وظیفۀ رسمی از سویدن تا افریقای جنوبی، از جاپان تا کلیفورنیا و از آسترلیا تا ارجنتاین در بیشتر از هشتاد کشور سفر کردم و در تماس با مردمان جهان با فرهنگ های  زیادی در تماس شدم. از ارزشهای فرهنگی شان یاد گرفتم وبه آنها احترام خاص دارم. با غذا های زیاد، روشهای حیات مردمان جهان، ادیان مختلف و طرز تفکر شان آشنایی حاصل کردم. حالا میدانم که تنوع فرهنگی در هر اجتماع و در هر ک...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

بخش دوم در فاصلۀ میان پایان قرن دوازدهم و مابین قرن سیزدهم، جهان غرب لاتین به کمک دو موج بزرگ ترجمۀ مفاهیم عالی علمی عربی - اسلامی با سواد شد، و این مجموعه ها بنیان اصلی رویۀ علمی پوهنتون های بعدی را در غرب لاتین در پی داشت. پوهنتون ها قرون وسطی اروپا که در ابتدای قرن سیزدهم شکل گرفت به نوعی بنیادی، طرح ریزی دانشی بود که فارابی آنرا فراهم آورده بود. مجموعۀ دانش عرب که ترجمه شده و به جهان غرب انتقال یافته بود، پایه و بنیان علمی پوهنتون های اروپایی را و در واقعیت برنامه های درسی و متون و محتوای این برنامه ها را شکل داد. پس دانش ها و روش علوم عرب - مسلمان پایه و اساس نهادی را به غرب لاتین ارزانی داشت که امکان پیشرفت و برتری روز افزون بر مباقی جهان را به آن داد. بنابراین، تأثیر دانش های عرب - مسلمان بسیار گرانبها و ارزشمند بوده است، تأثیری که صرفاً به پیشرفت در این و یا آن ر...

بحث فرهنگ

2017-Jan-11 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

الف: تعریف فرهنگ: اگر فرهنگ را به مفهوم وسیع کلمه در نظر بگیریم، شامل کلیه جنبه های زندگی سیاسی، علمی، اجتماعی ، فکری، دینی، هنری، اقتصادی و زیبائی شناسی یک ملت خواهد بود. فرهنگ مختصر آکسفورد (۱۹۹۰)، فرهنگ را "رسوم، تمدن و دست آوردهاییک دورۀ معین یا یک ملت خاص " تعریف کرده است. درگزارش کمیسیون جهانی فرهنگ وتوسعه، که توسطیونسکو در سال ۱۹۹۴م به نشر رسید، فرهنگ را به مفهموم وسیعتر از "دست آوردهای فکری انسان " به کار می برد. امروز در همه جوامع انسانها و موسسات بزرگ بین المللی مانند یونسکو بصورت قطع پذیرفته شده است که فرهنگ به تمامی تفکر، تخیل و افکارمان شکل می بخشد. فرهنگ هم در حال انتقال و تغییر و هم وسیلۀ انتقال رفتار، کردار و همچنین منبع تحقیقات ، تجدد، آفرینش، آزادی و بیداری فرصت های نو آوری است. فرهنگ برای اکثر گروه ها و جوامع، منبع انرژی، الهام و تو...

شعر سفری است بی پایان

2017-Jan-08 ||  پرتو نادری

در سال‌های اخیرالهۀ شعر کمتر به دیدار من می آید؛ حتا شبانه‌ها هم که بسیار دل‌تنگم. من نیز او را دنبال نمی کنم. می ترسم که روی برگرداند وبگوید: مگر آزرمی نداری که پیرانه سرهم، مرا رها نمی کنی! با این حال گاه گاهی شرفۀ نازک بال‌هایش رامی شنوم که چنان نسیمی از دهلیز ذهن من می گذرد؛ اما تا بر می خیزم که پنجره یی به رویش بگشایم، با دریغ که نه شرفۀ بالی‌است ونه جرقۀ الهامی! دوباره همان سکوت سنگین دل‌تنگی‌است که برهمۀ هستی من سایه می افگند. او وقتی این گونه می آید و بر می گردد، دردناکترین لحظه‌ها را برای من برجای می گذارد. با این حال گاهی پنجره را می گشایم ومی بینم که اودر پشت پنجره لبخند می زند و می آید ومی نشیند درکنارم و آرام آرام ، با روح من درمی آمیزد چنان درآمیختن بامدادی با دریایی دردامنۀ کوهستانی! تا با من است،ازهستی لبریزمی شوم وشور نا شناخته‌یی هم...

Previous   ||   Next