سرمقاله

!با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است

2017-May-20  || مکارم

دامنه‌ي بي اعتمادي ها نسبت به حکومت و رهبران اين دستگاه، با گذشت هر روز افزايش مي يابد. بيکاري، ناامني ها، انحصار قدرت به وسيله ي يک تيم و فساد رو به گسترش و برخي عوامل ديگر سبب شده است که اعتبار و مشروعيت حکومت زير پرسش برود و صداي مخالفت از هر سو در برابر قوم گرايي‌ و انحصار قدرت به وسيله ي تيم رييس جمهور بلند شده است. گروه ها و کساني که ديروز از رييس جمهور حمايت کردند و وي را به اريکه ي قدرت رسانيدند، امروز آن گروه ها نيز مخالفت شان را با سياست هاي حکومت ابراز مي دارند و عملکرد هاي تيم رييس جمهور را انتقاد مي کنند. برخي از آگاهان باور دارند که همه ي قدرت در تمام کشور در دست چند تن مي باشد که در ارگ بود و باش دارند و سرنوشت و آينده کشور را رقم مي زنند. اين تيم بالاي هيچ کس باور ندارد و همه را بيگانه تلقي مي کند. صلاحيت برخي از نهادهاي حکومتي نيز سلب و تصميم گيري هاي برخي از نهادهاي حکومتي زيرنام هاي گوناگون به مراکزي که به ارگ وصل اند داده شده است. اداره امور در نظر دارد که برخي از افراد را زير نام ظرفيت سازي و جذب و کادرها، مستقيماً استخدام کند و به برخي از نهادها و وزارت ها معرفي بدارد که اين تشبث و دخالت آشکار در امور کاري کميسيوني به نام اصلاحات اداري و خدمات ملکي و وزارت ها و ادارات حکومتي است. قرار است که همه ي رياست هاي ساختماني ادارات دولتي به وزارت شهرسازي تعلق بگيرد که اين برنامه در وسط سال، بي نظمي هاي زيادي را


!امریکا تا اکنون اشتباه کرده است

!میزان اخذ مالیه از شهروندان مورد بازبینی قرار گیرد

!تضاد های قومی را دفن کنید

!اسرار نشست چرخبال ها روشن شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

سیاست نامۀ بی ثبات افغانی

چيستي شناسي سياسي:

در بحث سياسي بودن و سياست شناس شدن، ما افغان ها ماشاالله کمبود کادر نداريم. هر گوشه و کنار کشور و ولايت و ولسوالي را بگذاريد، اگر به محلة که خود در آن زنده گي مي کنيد، برويد، نه تنها از طبقه تحصيل يافته و چيز فهم بل از کسبه کار و افراد عادي آن جامعه بپرسيد، ساعت ها براي تان، در مورد سياست جهان و افغانستان معلومات ارايه خواهد کرد. اين هم از برکت چهل سال خشونت و دگرگوني هاي خشن سياسي است که افراد جامعه افغاني را اگر از يک طرف متفرق و پيرو ايده هاي مختلف ايدئولوژيک، فکري و تباري و مذهبي ساخته از طرف ديگر درک سياسي مردم را بلند برده است. شعور سياسي موضوع کاملاً مجزا و تافتة جدا بافته از درک سياسي است که در قدم اول مستلزم داشتن درک سياسي است. يعني تا زماني که شما درک سياسي نداشته باشيد، شعور سياسي نخواهيد داشت. شعور سياسي اساساً به ملزمات همچو درک سياسي و داشتن روحيه و فطرت سياسي است که فرد را مجبور مي سازد تا با مدنظر داشت مقتضيات و ضرورت هاي عصر خويش، بر علاوه درک سياسي رجوع به اساسات تيوريک سياست کرده و خود را ملزم به فراگيري آن نمايد.

در گذشته هاي نه چندان دور، جدال ايدئولوژي هاي سياسي، جوامع بشري مخصوصاً کشورهاي جهان سوم را به دسته هاي متفاوت و جدا، نظر به برداشت هاي معمول سياسي از تأثير پذيري مکاتب مختلف سياسي کرده بود. علت عمده آن هم است که افراد کشور هاي جهان سوم، عمدتاً در برابر هجوم هاي فکري و ايدئولوژيک به علت کم بودن دانش سياسي و دانش مروج روز، آسيب پذير هستند و زود تر از ديگران، هدف موجي از باورهاي ايدئولوژيک سياسي و فکري بيگانه قرار مي گيرند و به اساس همان آرمان‌هاي بيگانه محور، علي الفور خواستار تغيير جامعه و حرکت به سوي انقلاب فکري بدون مدنظرداشت، جو موجود سياسي مي شوند. افغانستان هم از اين امر مستثني نبوده و عمدتاً مشکلات و چالش هاي فکري و ايدئولوژيکي در آن به واسطه نه ديالوگ و جدال فکري و ايدئولوژيک، بل به واسطه خشونت و فورمول حذف فزيکي صورت گرفته است. در اين ميان، افرادي يک جو بلندتر هم به لحاظ درک سياسي و هم به علت داشتن حداقلي شعور سياسي، در خط مقدم نبرد هاي ايدئولوژيک که منشأ درگيري آن، عمدتاً بيروني است، قرار  مي گيرند و ادعاي رهبري مي کنند. اين افراد که يک سرو کله بزرگ تر از افراد معمولي نه به لحاظ تفاوت هاي فکري و دانشي، بل به لحاظ ارتباط سياسي و داد وستد هاي غير معمول و پنهاني با کشور هاي بزرگ و قدرت هاي تأثير گذار هستند، عجالتاً به طنز گويي هاي مروج سياسي مي پردازند وخواستار کسب اعتماد توده ها مي گردند. اينجاست که سياستمدار شدن و سياسي بودن رنگ و بوي همه گاني مي‌گيرد و ديگران با انتباه از شکست و ريخت‌ها و هم ثروت اندوزي هاي افراد انگشت شمار سياسي، در تلاش مي شوند تا همانند آنها هر راهي را جهت کسب شهرت و قدرت بيازمايند. اين حداقل انتباهي است که نگارنده با حلاجي شخصيت هاي به اصطلاح مطرح سياسي در کشور و نقش مخرب و شخصيت سازي را که رسانه هاي جمعي در سمت و سو دهي آن ها ايفا مي کنند، گرفته ام. بسياري از شخصيت هاي حاضر سياسي، تا 15 سال قبل اصلاً شناختي از مردم نداشتند و يا هم خود را ملزم به شناختاندن از مردم نمي دانستند، اما گذر زمان و تغيير مسير حوادث که هيچ کس ياراي پيشبيني آن را نداشت، چنين وضعيتي را بارآورد و شخصيت هاي به اصطلاح دوران را پديد آورد. اين در حقيقت چيستي شناسي سياست است که ما را به اين نتيجه رسانده است. در اين جا به يک سوال عمده بر مي خوريم که چرا از سياست گريز نداريم؟ و چه عوامل باعث درگير شدن ما در به صورت متداوم با سياست مي شود؟

اين که چرا از سياست گريز نداريم؟ سوالي است که تا هنوز به آن پرداخته نشده است و اين که چرا به آن پرداخته نشده است سوالي است در درون سوال! ولي نگارنده در زمينه چنين به پاسخ گويي مي پردازم:

چون بسياري ها به دلايل مختلف مي خواهند از سياست و سياست بازي کنار رفته و جدا از مشغله هاي فکري سياسي به استمرار زنده گي عادي بپردازند، ولي آيا واقعاً چنين گريزي در عصر حاضر امکان دارد؟ نگارنده به اين نظر است که گريز از سياست، آن هم در عصري که همه چيز از قضا با سياست گره خورده، غير ممکن است. چون نظر به تعريف سياست که آن را هنر بهکرد امور در زنده گي قلمداد مي کند، سياست به لايه هاي مختلف زنده گي ما نفوذ کرده و امکان دوري و گريز از آن وجود ندارد. سياست است که مسير زنده گي را مشخص مي سازد و شخصيت فرد را شکل مي دهد. در اين گيرو دار، حتا افرادي که قطعاً گريزان از سياست هستند، به نحوي درگير سياست مي شوند. مثلاً شاعري با تمام دغدغه هاي دروني اش مي خواهد از سياست دروي کند، اما با اندک ناملايمت سياسي و نا هنجاري فکري، فوراً به سياست مي چسپد و پارچه شعري در نقد وضعيت جاري سياسي جامعه مي نويسد. اين شاعر در حالي که سياست را مسؤول تمام نا ملايمت هاي جامعه مي داند، براي ابراز احساسات دروني خود، ناخود آگاه به سياست مي چسپد و در قبال سياست، فکري برخورد مي کند. مثلاً داکتري که وظيفه خود را تنها مداواي بيماران مي داند و فعاليت هاي روزمره خود را صرف در چوکات مسلک خود و جدا از دغدغه هاي سياسي مي داند، با اتفاق افتيدن اندک ترين نا ملايمت سياسي، از يک داکتر بي طرف و غير سياسي، به يک آدم سياسي و آغشته به سياست مبدل مي شود. آيا چنين فکري به همه گان دست مي دهد که چرا بايد سياسي بود؟ مسلماً که روال فکري و مشغله هاي فکري و سياسي روزمره ما را به اين نتيجه رسانده است که بايد سياسي باشيم و جز روند تصميم گيري سياسي شويم. تصميم گيري هاي سياسي عمدتاً موجب خشم و نارضايتي افراد عادي جامعه شده و افراد عادي جامعه هم به نوبه، خود را قرباني بازي‌هاي سياسي مي دانند. در اين کارزار سياسي، چون تقريباً تمام افراد جامعه درگير مسايل سياسي است و هرکي به زعم خود به تعبير و تفسير موضوعات و رخداد هاي سياسي مي پردازد، روند سياسي جامعه، رنگ و بوي ديگر و غير معمول بخود مي گيرد و جامعه به اصطلاح سياسي شده متوسل به نوعي راهکاري مي شود که نظم اجتماعي و سياسي سالم را فرسنگ ها دور مي اندازد و به خشونت سياسي به علت عدم شعور سياسي متوسل مي شود. خشونت سياسي در جوامع کشور هاي جهان سوم، جايي براي فرهنگ تحمل پذيري و تسامح سياسي نمي گذارد و همه تعاملات سياسي را در سايه و تحت تأثير مستقيم، فرهنگ ناپخته اي سياسي که مؤلفه هاي خود را از خشونت و حذف فزيکي تکميل مي کند، قرار مي گيرد. نتيجه اين فعل و انفعالات سياسي، پديد آيي نظامي هاي پوشالي است که زمينه را براي مداخله اجانب و قدرت هاي بزرگ مساعد مي سازد. نظام هاي پوشالي در واقع عمده ترين عامل، بي ثباتي سياسي و عدم موجوديت فرهنگ سالم سياسي اي است که در آن شهروندان نمي توانند به اساس يک ميکانيزم سالم و غير ملوث به بازي هاي قدرت، جز روندتصميم گيري محسوب مي شوند.

نظام هاي پوشالي در واقع توسط همان دسته از سياست مداراني، اداره مي شود که به لحاظ فکري و ايدئولوژيکي به قدرت هاي همجوار وابسته بوده و آبشخور سياسي آن ها حمايت همين قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است. نظام هاي سياسي در واقع متضمن ثبات سياسي در جوامع هستند، اما نوع پوشالي آن نظم سياسي را گسست ساخته و از اعتبار و اعتماد مردم و توده ها نسبت به ماهيت آن مي کاهد.در ادامه موارد ديگر چون سياستمداران بي برنامه و لفاظي هاي نمادين براي جلب توجه توده ها ازجمله موضوعاتي است که ميدان سياست هاي بازي هاي معمول را در افغانستان گرم ساخته است. سياستمداران حاضر، بدون کدام برنامه مشخص و با تکيه بر روش هاي مکتب پوپوليستي، در صدد اند تا توجه مردم را به گفتار هاي چرب و نرم جلب نموده و نگذارند توده ها از آنها برنامه طلب کنند.

سياستمداران حاضر تا حد اکثريتي، بدون برنامه اند؛ مثلاً در قبال موضوعات و مسايل مختلف همچو نا امني که زايده رقابت هاي خونين وخطرناک قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است، فقر و تنگدستي که به يک مشکل حاد مبدل شده و ريشه اصلي ناامني بشمار مي رود، بيکاري و بي برنامه گي در عرصه ايجاد شغل براي قوه بشري موجود در جامعه، فساد در ادارات دولتي و مقامات آلوده با فساد، قاچاق مواد مخدر، فرار مغز ها، توجه براي بهبودي سيستم تعليم و تربيه و همچو مواردي که موجوديت و استمرار آن بقاي ملت را تهديد مي کند و حدود و ثغور مرزي را نمي شناسد، هيچ برنامه اي ندارند. تمام کش و قوس هاي سياسي بروز داده شده از جانب آنها، تنها معطوف به کسب قدرت است و اين کار مجال آن را هم نمي دهد تا اين سياستمداران جزء سياستمداران با  برنامه باشند و روند موجود سياستگذاري و سياست بازي، را تنها براي کسب و سوء استفاده قدرت سياسي مورد استفاده قرار دهند. اينجاست که فرق عمده يک سياستمدار در کشور هاي جهان سوم با سياستمداران  کشور هاي جهان اول مشخص و هويدا  مي گردد. اگرچه در کشور هاي جهان اول که به لحاظ اقتصاد، صنعت و فکر سياسي در رده بلند و غير قابل مقايسه با کشورهاي جهان سوم قرار دارند، پوپوليسم به عنوان گرايش مسلط، دغدغه اصلي کارزار سياستگذاري را مي سازد، اما نه به آن ميزاني که شيوه سياست بازي و سياستگذاري را در نزد افکار عامه به تناسب کشور هاي جهان سوم و جنگ زده زير سوال ببرد. سياست مداران ما تنها سياستمدار شدن را در کسب قدرت مي بينند و زماني که قدرت سياسي را در قبضه گرفتند، متوسل به راهکار هاي ماکياوليستي مي شوند.

اين درحقيقت نقطه قابل توجهي در ميدان سياست در ميان مردم است. مردم تصور مي کنند که سياست يعني دروغ و نيرنگ براي حصول و کسب قدرت سياسي جهت رسيدن به اغراض و اميال شخصي. در حالي که سياست گذاران کشورهايي که از لحاظ دانش مسلکي و سياسي در درجه بلندي تر نسبت به کشور هاي دچار بحران قرار دارند، فيصدي نا چيزي را در مورد نشان مي دهد. يعني منافع فردي و گروهي در مقايسه با منافع ملي و مردمي در درجه بسيار پائيني قرار دارد و اولويت براي آنها کسب قدرت سياسي مبتني بر اراده اکثريتي جهت خدمت گزاري  به عامه مردم است. اين عمده ترين علت پيشرفت و ثبات سياسي کشور هاي پيشرفته است که ما متأسفانه از بهره‌گيري آن، به طور کامل محروم هستيم.

در کشور ما سياستمداران به اصطلاح هوشيار، کساني اند که براي حفظ و در قبضه داشتن قدرت سياسي، به هر وسيله اي متوسل مي شوند. افرادي از هر قماش را براي حفظ پايه هاي قدرت سياسي خود، متحد ساخته با هرکس و ناکسي دست دوستي مي دهند و منافع ملي و جمعي کشور و ملت را قربان خواست هاي شخصي و فردي خود مي کنند.

به نظر نگارنده استمرار چنين وضعيتي نه تنها کشتي شکسته و لرزان روند ملت- دولت سازي و حاکميت قانون را به ساحل مقصود نمي رساند، بل باعث وخامت بيشتر اوضاع نا بسامان سياسي هم مي شود. وضعيت سياسي موجود هم نتيجه چنين رويکرد هاي غير متعارف سياسي است که در جهان ديگر، مروج نيست و حاصل آن جز بدبختي چيز ديگري نيست. اين جاست که سياستمداران افغاني با توسل به چنين ترفند هاي سياسي، از سياست عقلايي و تصميم گيري هاي مبتني بر سياست عقلايي فاصله گرفته و زمينه رابراي هرج و مرج سياسي که در اصطلاحات عام سياسي بنام انارشيزم سياسي ياد مي شود و خود زمينه ساز انارشيزم اقتصادي است و روند حاکميت قانون و ماهيت نظام سياسي را تحت سوال مي برد، مساعد مي سازند. سياست گذاري عقلايي که مستلزم تصميم گيري عقلايي است، نيازمند درک و بينش قوي و پايه يي، از مشکلات جامعه و حساسيت هاي موجود در ماحول نظام بين الملل است. کما اين که اتخاذ هرنوع تصميمي در سياستگذاري، بايد به اساس داده هاي موجود که نتيجه بر آيند يک سري تحليل هاي پويا و ديناميک باشد و تصميم گيرنده گان از اتخاذ آن بطور سالم و مفيد، اطمينان خاطر داشته باشند. متأسفانه در کشور هاي بحران زده اي همچو افغانستان، سياستمداران ما چون با مباني و تيوري سياستگذاري مبتني بر عقلانيت آشنا نيستند و هرنوع عملکرد را چه منطقي و غير منطقي سياست تلقي مي کنند، چنين برداشت ناسالمي که ريشه در عدم خردورزي و وقوف و اشراف بر اصول سياستگذاري عموي دارد، زمينه ساز بحران هاي فراگيري ملي شده و زمينه رابراي رقابت هاي خطرناک قدرت هاي بزرگ و متخاصم منطقوي و جهاني مبدل ساخته است. سياستگذاران ما، با توجه به اين که قدرت بزرگ است  توانايي رسانيدن آن ها را به قدرت سياسي دارند، هر لحظه دستخوش تغيير در فکر سياسي و ايدئولوژيک مي شوند و دين و مذهب مشخص سياسي ندارند. اين در واقع به معني اوج اپورتنيزم سياسي يا همان ابن الوقت بودن سياستمداران افغانستان را نشان مي دهد که با توجه به آن، نه سياست آنها اثر گذار است و بهکرد در امور زنده گي را نشان مي دهد و نه هم اعتماد مردم براي پديد آيي يک محوريت ملي را براي اساس گذاري، تنظيم و اتمام روند ملت-دولت سازي کسب کرده مي توانند. چرايي اين مسأله، ريشه در عدم تصميم گيري سياستمداران افغاني، به عنوان عناصر مستقل ملي و افغاني براي سمت و سو دهي کشور به سوي بهبودي و سعادت است که اصل بنيادين در سياست گذاري انساني واسلامي مي باشد. سياستمداران ما چون صبغه ملي و مردمي ندارند و از حمايت قاطبه ملت محروم اند، بيشتر با اتکا به ظرفيت هاي بيروني و بيگانه پرستي، متوسل به سياست کردن در افغانستان مي شوند. اگر مبالغه نکرده باشم، خواننده محترم لطف نموده حداقل يک يا دو رهبر سياسي مستقل را که صرف براي افغانستان فکر کرده باشد و جدا از توطئه هاي قدرت هاي بزرگ بوجود آمده باشد را، آدرس دهد. اين درواقع اصلي ترين نکته اي است که مردم را با کمي کاوش و بازنگري به روند جاري سياستگذاري که ريشه در گذشته دارد متوجه ساخته و به جريان ها و اشخاص سياسي بي اعتماد ساخته و همه را به نحوي منزجر از سياست گردانيده است؛ زيرا آنها مي دانند که سياستمداران حاضر نه تنها کدام ريشه ملي ومردمي ندارند و کاري از دست شان ساخته نيست، بل توانايي پاسخگويي به نيازمندي هاي توده ها را هم ندارند. سياستمداران افغاني از اين که از چنين حمايت که بايد براي استمرار روند سياستگذاري وجود داشته باشد، محروم اند و متوسل به پوپوليسم مي شوند و با تقليد و کاپي برداري از کشور هاي پيشرفته مي خواهند از پله هاي زينه، سختي ها ودشواري ها عبور کرده و اين روند را يک شبه طي کنند. اگر به فرض مثال به چنين آرزوي نرسند و حصول مقصد ننمايند، عقده مند گشته و روحيه خشن و غير سالم را در پيش مي گيرند و اين هم نتيجه برخورد کارفرمايان شان است؛ زيرا همانطوري که کار فرمايان شان با آنها رويه کرده اند، آنها نيز همگونه با زير دستان خود رويه دارند.

در نتيجه مردم با اين که از چنين رويکرد آنها که آميزه هاي از پوپوليسم، جدا بودن از توده هاي مردمي، توسل به روش هاي خشن و غير سالم، عدم موجوديت اعتماد ميان مردم و سياستمداران و عدم کارايي اين سياستمداران در پاسخگويي به مشکلات است از سياست فاصله گرفته و سياستمداران را نفرين مي کنند.

نتيجه گيري:

در نزد نگارنده براي پاسخگويي به معضل موجود و موضوعات مطروحه چند راه حل منطقي و عملي وجوددارد:

1-         سياست گذاران بايد توسل به روش هاي پوپوليستي را کنار بگذارند و اتکا به صداقت در امر خدمت گذاري به مردم را رويدست گيرند؛ زيرا در نظام حاکم، سياستمداران تنها در زمان ضرورت در دسترس قرار ندارند و بعداز آن در ميان ديوارهاي کانکريتي از ترس حفظ جان خود محصور مي مانند و دسترسي به آن ها، خيلي ها مشکل و حتا نا ممکن به نظر مي رسد، بل رابطه آنها با مردم و رأي دهنده گان کاملاً قطع مي شود؛

2-         تکيه بر قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني در صورتي مفيد است که اعتماد مردم در جهت کسب و حصول منافع ملي و مردمي جلب گردد. در غير آن قدرت هاي بزرگ ياراي حمايت از سياستمداران را در مقابل عزم مردمي نخواهند داشت. اين مسأله به کرات در مسير تاريخ بشري به تجربه گرفته شده است؛ زيرا که طبيعتاً منافع و سود قدرت هاي بزرگ در وجود هر شخصي بدون از سياستمدار مورد حمايت شان ديده شود، رجوع به وي حتمي است. اينجاست که سياستمدار بيچاره بعداز ترک وي توسط قدرت هاي مورد نظر، در ميدان خدا و راستي مي ماند. اين در حقيقت دشوار ترين حالت در زنده گي يک سياستمدار است که يا به گونه اي تبعيد مي شود و از انظار عمومي غايب مي شود ويا هم براي اين که جبران خطا کرده باشد، به اعتراف گويي هاي تاريخ تير شده مي پردازد. اين نوع سياستمداران نه تنها درنزد اربان خارجي شان جاي ندارند وديگر مورد حمايت شان قرار ندارند بلکه جاي براي بودن در ميان توده هاي مردمي نخواهند داشت. اين حداقل چيزي است که گذشت زمان و سير حوادث تاريخي به خوبي مي نماياند؛

3-         اعتقاد قوي به روند ملت-دولت سازي، باورمندي مردم به سياستمداران و رهبران سياسي را افزوني مي بخشد. از جمله مؤلفه هاي مهم يک رهبري سياسي خردمند وسالم، گذار از سياست قومي، مذهبي، سمتي و ... است که سياستمدار را وجه ه ملي مي بخشد و براي جلب اعتماد مردم به وي کمک مي کند؛ زيرا اگر سياستمدار براي يک گروه خاص نه به لحاظ فکري، بل به لحاظ ماهيتي و چيستي شناسي  موجوديت آن برزمد، حاصل آن سياست هاي تفرقه افگنانه اي است که ملت را پارچه پارچه ساخته و جو حاصل آن نمونه اي همانند وضعيت کنوني است که چيزي بنام قدرت ملي وجود ندارد و مؤلفه ها و پايه هاي اصلي نظام موجود سياسي، حاصل تقسيم قدرت بوده و مؤلفه هاي تأثير گذار آن جزاير قدرت هاي محلي اند که پايه هاي لرزان حاکميت را مي سازند و در صورت عدم حمايت اين جزاير قدرت، چيزي بنام قدرت وجود ندارد.


مقاله های سیاسی

نگـذارید قـوت های مسـلح ما سیاسی و تنظیمی شوند

2017-May-21 ||  احمد سعیدی

روز  سه شنبه مورخ 26 ثور 1396 بنا به دعوت آقاي طارق شاه بهرامي سرپرست وزارت دفاع ملي به مقر آن وزارت رفته بودم، تعداد ديگري از کارشناسان سياسي و نظامي نيز حضور داشتند. نخست آقاي بهرامي وضعيت جنگ و دفاع مستقلانة قوت هاي مسلح را در نبرد سرنوشت ساز حق عليه باطل همه جانبه به حاضرين معلومات داد بعداً آقاي وزير صميمانه تقاضا نمود تا، هر يک به نوبت ديدگاه خود را جهت بهبود وضعيت در قواي مسلح با وي شريک سازيم از صحبت ها، برده باري، درجه تحصيل  و حوصله مندي آقاي بهرامي و آنچه را که صادقانه به ما شريک ساخت دريافتم که آقاي طارق شاه بهرامي انتخاب مناسبي است به وزارت دفاع ملي. هم جوان است و هم آب ديده در جبهات جنگ و دفاع. دوستان ديگر که از اقشار مختلف نهاد هاي سياسي و مدني نماينده گي مي‌کردند ابراز نظر کردند، اما من و جناب جنرال يارمند سابق معين وزارت امور داخله از سياسي شدن ارودي...

ترکیه؛ کشوری که برایم شناخت‌ناپذیر شده است

2017-May-21 ||  محمد فتح‌الله گولن

هفته گذشته رييس جمهوري امريکا و رييس جمهوري ترکيه در کاخ سفيد باهم ملاقات نمودند و محور ملاقات آنها را. مبارزه در برابر داعش، آيندة سوريه و بحران مهاجرين، مسايل مشترکِ امريکا و ترکيه تشکيل مي داد. ولي، ترکيه‌اي که يک زماني در راستاي کامل ساختن دموکراسي و پايه‌گذاريِ يک باورِ معتدلِ لائيک، يک کشور اميدبخش به حساب مي‌آمد، اکنون به دست رييس جمهوري افتاده است که براي دست يافتن به اقتدارگرايي و براي آن‌که مخالفانش را به زانو درآورد، هرچه از دستش بيايد انجام مي‌دهد و ترکيه در دست چنين شخص، شناخت ناپذير شده است. غرب بايد ترکيه را براي بازگشت به سوي دموکراسي، ياري کند. ملاقات اخير و نشست کشورهاي عضو ناتو که قرار است در هفتة روان برگزار شود را بايد فرصت خوبي براي اين کار دانست. اردوغان، در پي کودتاي منفورِ 15 جولاي که در سال گذشته به وقوع پيوست، در برابر انسان...

چرا پاکستان می خواهد امریکا در افغانستان شکست بخورد؟

2017-May-20 ||  نویسنده: لارنس سیلین، دک

پاکستان، چين را به عنوان شريك، همکار و دوست استراتيژيک خود مي بيند، نه ايالات متحدة امريکا را. پاکستان همواره افغانستان را به مثابه ي يک کشور مشتري يا بازار مصرفي محصولات پاکستاني و يک ديوار حائل امنيتي در برابر نفوذ و محاصرة بالقوة اقتصادي هندوستان بر مناطق داراي منابع غني آسياي مرکزي مشاهده مي نمايد. حالا پاکستان انگيزة اقتصادي قابل توجه براي حذف کشور هاي غربي دارد تا آنان را از سرمايه گذاري و حفظ نفوذ آنان در افغانستان جلوگيري کند. پروژة مشترک پاکستان و چين که «دهليز بازرگاني چين –پاکستان» نام دارد؛ بخشي از کمربند بزرگ راه تجارتي چين است که به هدف اتصال آسيا از طريق راه هاي زميني و دريايي به مناطق اقتصادي راه اندازي شده است. دهليز بازرگاني چين –پاکستان؛ يک پروژه زيربنايي و يک ستون فقرات شبکة حمل و نقل و داد و ستد کالاهاي بازرگاني است که چين ر...

همواره قربانی های ملت را رهبران خودخوانده تاراج کرده اند

2017-May-20 ||  مهرالدین مشید

نمي دانم از کجا آغاز بايد کرد و با چه حرف هايي بايد سخن گفت؛ زيرا هر آغازي در اين کشور بي سرانجام و هر سخني در آن بي سرانجام و بدون اتمام حجت باقي مانده است. از همين رو است که هر روز در اين کشور، تاريخ تکرار مي شود، بازيکنان اش هم ناموفق تر از گذشته از آب بيرون مي شوند و هر از گاهي، آنان به گونة آدم هاي گويي تحريف شده، تکراري و خسته کننده رخ مي نمايند. از اين رو نسل هاي اين جامعه از گذشته تا امروز با مسخ و جعل تاريخ رو به رو اند. اين در حالي است که شهروندان اين کشور در هر برهه يي از تاريخ براي بدست آوردن آزادي و توسعة آگاهي و تحقق عدالت اجتماعي، قرباني هاي بزرگي را متحمل شده اند؛ اما با تأسف که اين قرباني ها در هر مقطع تاريخي به تاراج رهبران خودخوانده رفته است. مردم افغانستان تنها در چهار دهة اخير بازنده نبوده‌اند و دستآوردهاي شان پس از رويارويي هاي خونين با بزرگترين ارت...

باید حامیان تروریستان از داخل نظام تصفیه شوند!

2017-May-17 ||  صدیق الله توحیدی

چرا پرده از ماجراهاي حمله بر بيمارستان سردار محمد داوود و قول اردوي 209 شاهين برداشته نمي شود؟ هر حمله انتحاري و پيچيده اي که انجام مي شود، دولت کميسيوني را مؤظف مي کند تا مسأله را تحقيق نموده، عاملان اين گونه حوادث، به پنجه قانون سپرده شوند. اين رسم از دوران رئيس جمهور کرزي به حکومت وحدت ملي به ميراث رسيد و برخلاف توقع، هيچ گونه اقدامي مؤثري را اين کميسيون ها انجام نمي دهند. کميسيون بررسي حمله بر بيمارستان چهارصد بستر فقط اذعان کرد که گويا غفلت وظيفوي بوده و خاطيان به سارنوالي معرفي شدند اما درمورد عمال نفوذي دشمن به ويژه فردي بنام داکتر شاکر ( ناشر) توضيحات لازم ارايه نکرد.  در مورد حمله تروريستي برقول اردوي 209 شاهين نيز فقط اعلام شد که افرادي در داخل قول اردو نفوذ کرده بودند، اما نه نام آن ها افشاء شد ونه هم افرادي که تروريستان را تضمين کرده بودند بازداشت شد...

غـربی‌ها سیاسـت شـان‌را درباره خط دیورنـد به اساس واقعیت‌های تاریخ تغییر بدهند

2017-May-16 ||  عبدالحمید مبارز

نايب رييس پارلمان اروپا اخيراً گفت که «براي از بين بردن تروريزم زمان آن فرا رسيده که اشتباه تاريخي در درست کردن خط ديورند جبران و بازبيني کاملي در اين راستا براساس واقعيت‌هاي تاريخي  انجام شود.» ريچاردچارنسکي نايب رييس پارلمان اروپا با بيان اين که مرز پاکستان وافغانستان به مکاني براي تروريزم جهاني تبديل شده، گفت: نياز است تا اروپا وامريکا سياست خود را در افغانستان براي تحقق يک صلح بادوام تغيير دهند. چارنسکي گفت:پاکستان براي اين که بتواند به کنترول خود بر ديورند احاطه داشته باشد، به دخالت و بي ثباتي در اين منطقه ادامه خواهدداد. وي افزود، نياز است تا کشورهاي غربي سياست خود در قبال ديورند را رها کرده و مرز بندي در اين منطقه را بر اساس تاريخ وواقعيت ها احياء کنند و بلوچ ها و قبايل پشتون که به زور از اين منطقه اخراج شده اند مجدداً به منطقه و تحت حکومت اف...

آقای رییس جمهور! پـروژه تاپی چه شـد؟

2017-May-16 ||  احمد سعیدی

بند سلما با عشق و علاقة فراواني افتتاح شد. آغاز کار بند کمال خان در نيمروز نيز تصاويرش چوک هاي شهر کابل را پر کرده است. از پروژه کاسا 1000 که خيلي ما به آن دل بسته بوديم تا هنوز خبري نيست، گرچه افغانستان از چندي به اينسو در تلاش است  تا با توجه به کشف منابع هايدرو کاربني، خود در راستاي خودکفايي گام بردارد، اما نياز اين کشور به منابع انرژي همچنان بسيار است که ساليان زيادي را دربر خواهد گرفت. واقعيت اين است که نياز افغانستان به دريافت انرژي از خارج، از گذشته هاي دور خيلي زياد بوده است، اما اخيراً چينايي ها سرمايه گذاري در بخش نفت و گاز در منطقه شمال افغانستان کرده اند که ظاهراً کم کم به سطحي مي رسد که تا حدي مشکلات محدود از گرد و نواحي خود را حل نمايد. به باور من  آن چيزي که در حال حاضر از همه مهم تر در مورد افغانستان مطرح است، طرح تاپي است که در واقع گاز ترکمنستان را ...

نداشتن مرزهای دفاعی معضلی که افغانستان را آسیب پذیر ساخته است

2017-May-15 ||  محمدعلی مهرزاد

روزي يک نفر از حضرت علي(ک) پرسيد که چه قدر زمان خلافت حضرت ابوبکر صديق (رض) و حضرت عمر(رض) خيلي خجسته وخوب بود. حضرت علي به شخص مذکور گفت: که خلافت حضراتي چون من رعاياي داشتند، ولي من چون تو رعاياي دارم اين است فرق وتفاوت. بنابران، اين بحث که فردجامعه را مي سازد يا جامعه فرد را؛ ويا اصولاً فرد وجامعه دايماً درحال ساختن وپرداختن يکديگرند.پيغمبربزرگوار(ص) کوشش شان درين مورد به دومرحله صورت گرفت : يعني مرحله فردسازي(13سال مکه) ومرحله جامعه سازي( 10سال مدينه)، اما درمرحله فردسازي مکه مي بينيم که آن حضرت اين (فرد) راچگونه مي سازد، فرددرکاروان جامعه به سر مي برد و در مسير تاريخي اين کاروان درحرکت است. در حالي که درکشورما اين کاروان سالاران به تفنگ سالاران مبدل شدند؛زمان ومکان را براي خشونت و افراط‌گرايي مذهبي وفساد اداري مساعد ساختند.  درين صورت بدون شک، روابط اجتماعي فاسدا...

Previous   ||   Next