سرمقاله

!فساد، لکه ی ننگ برپیشانی حکومت

2017-Apr-18  || 

در نشست هاي بين المللي و در ملاقات مقامات بلند پايه کشورهاي خارجي با رهبران حکومت افغانستان، نخستين موضوع که مطرح و به بحث گرفته مي شود، گسترش فساد اداري و تعهد رهبران حکومت در امر مبارزه بر ضد اين مرض مزمن است. پس از شکست طالبان و تشکيل اداره موقت و با توجه به کمک هاي جهاني که در افغانستان سرازير شد، باندهاي مافيايي فساد در سطح ملي و بين المللي فعال شدند و در اين شبکه ها برخي از مقامات بلند پايه دولت افغانستان و کشورهاي بيروني هم شامل گرديدند و سرانجام بيشتر مساعدت هاي بين المللي حيف و ميل شد. با پايان يافتن دوره رياست جمهوري حامدکرزي و شکل گيري حکومت به اصطلاح وحدت ملي و شعار هايي که در دوران کارزارهاي انتخاباتي سر داده مي شد فکر مي گرديد گراف فساد در کشور سير نزولي را طي خواهد کرد ولي با توجه به چند سالي که از عمر حکومت مي گذرد و تجربه نشان داده است نه تنها که فساد کاهش نيافته است بل دامنه يي گراف فساد هم گسترش يافته است. به هيمن منظور است هر زماني که يک مقام کشور بيروني به افغانستان سفري مي داشته باشد خبر مبارزه برضد فساد بالا مي گيرد. در ديدار مک مستر مشاور امنيت ملي امريکا با رهبران حکومت نيز موضوع گسترش فساد در کشور مطرح شد. حال پرسشي است  که چرا با وجود نهادهاي متعدد مبارزه بر ضد فساد و تعهد مقامات حکومت و وعده هاي آنها، هنوزهم موضوع فساد لکه ننگي به پيشاني حکومت است؟ در بسياري از نهادهاي دولتي و قرارداد هايي که ص


امریکا متعهد به همکاری با افغانستان است

!درنگی به گفته های دیروز کرزی

!از نابود سازی پایگاه های تروریستان استقبال می کنیم

!شهر کابل بسیار وحشتناک شده است



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

سیاست نامۀ بی ثبات افغانی

چيستي شناسي سياسي:

در بحث سياسي بودن و سياست شناس شدن، ما افغان ها ماشاالله کمبود کادر نداريم. هر گوشه و کنار کشور و ولايت و ولسوالي را بگذاريد، اگر به محلة که خود در آن زنده گي مي کنيد، برويد، نه تنها از طبقه تحصيل يافته و چيز فهم بل از کسبه کار و افراد عادي آن جامعه بپرسيد، ساعت ها براي تان، در مورد سياست جهان و افغانستان معلومات ارايه خواهد کرد. اين هم از برکت چهل سال خشونت و دگرگوني هاي خشن سياسي است که افراد جامعه افغاني را اگر از يک طرف متفرق و پيرو ايده هاي مختلف ايدئولوژيک، فکري و تباري و مذهبي ساخته از طرف ديگر درک سياسي مردم را بلند برده است. شعور سياسي موضوع کاملاً مجزا و تافتة جدا بافته از درک سياسي است که در قدم اول مستلزم داشتن درک سياسي است. يعني تا زماني که شما درک سياسي نداشته باشيد، شعور سياسي نخواهيد داشت. شعور سياسي اساساً به ملزمات همچو درک سياسي و داشتن روحيه و فطرت سياسي است که فرد را مجبور مي سازد تا با مدنظر داشت مقتضيات و ضرورت هاي عصر خويش، بر علاوه درک سياسي رجوع به اساسات تيوريک سياست کرده و خود را ملزم به فراگيري آن نمايد.

در گذشته هاي نه چندان دور، جدال ايدئولوژي هاي سياسي، جوامع بشري مخصوصاً کشورهاي جهان سوم را به دسته هاي متفاوت و جدا، نظر به برداشت هاي معمول سياسي از تأثير پذيري مکاتب مختلف سياسي کرده بود. علت عمده آن هم است که افراد کشور هاي جهان سوم، عمدتاً در برابر هجوم هاي فکري و ايدئولوژيک به علت کم بودن دانش سياسي و دانش مروج روز، آسيب پذير هستند و زود تر از ديگران، هدف موجي از باورهاي ايدئولوژيک سياسي و فکري بيگانه قرار مي گيرند و به اساس همان آرمان‌هاي بيگانه محور، علي الفور خواستار تغيير جامعه و حرکت به سوي انقلاب فکري بدون مدنظرداشت، جو موجود سياسي مي شوند. افغانستان هم از اين امر مستثني نبوده و عمدتاً مشکلات و چالش هاي فکري و ايدئولوژيکي در آن به واسطه نه ديالوگ و جدال فکري و ايدئولوژيک، بل به واسطه خشونت و فورمول حذف فزيکي صورت گرفته است. در اين ميان، افرادي يک جو بلندتر هم به لحاظ درک سياسي و هم به علت داشتن حداقلي شعور سياسي، در خط مقدم نبرد هاي ايدئولوژيک که منشأ درگيري آن، عمدتاً بيروني است، قرار  مي گيرند و ادعاي رهبري مي کنند. اين افراد که يک سرو کله بزرگ تر از افراد معمولي نه به لحاظ تفاوت هاي فکري و دانشي، بل به لحاظ ارتباط سياسي و داد وستد هاي غير معمول و پنهاني با کشور هاي بزرگ و قدرت هاي تأثير گذار هستند، عجالتاً به طنز گويي هاي مروج سياسي مي پردازند وخواستار کسب اعتماد توده ها مي گردند. اينجاست که سياستمدار شدن و سياسي بودن رنگ و بوي همه گاني مي‌گيرد و ديگران با انتباه از شکست و ريخت‌ها و هم ثروت اندوزي هاي افراد انگشت شمار سياسي، در تلاش مي شوند تا همانند آنها هر راهي را جهت کسب شهرت و قدرت بيازمايند. اين حداقل انتباهي است که نگارنده با حلاجي شخصيت هاي به اصطلاح مطرح سياسي در کشور و نقش مخرب و شخصيت سازي را که رسانه هاي جمعي در سمت و سو دهي آن ها ايفا مي کنند، گرفته ام. بسياري از شخصيت هاي حاضر سياسي، تا 15 سال قبل اصلاً شناختي از مردم نداشتند و يا هم خود را ملزم به شناختاندن از مردم نمي دانستند، اما گذر زمان و تغيير مسير حوادث که هيچ کس ياراي پيشبيني آن را نداشت، چنين وضعيتي را بارآورد و شخصيت هاي به اصطلاح دوران را پديد آورد. اين در حقيقت چيستي شناسي سياست است که ما را به اين نتيجه رسانده است. در اين جا به يک سوال عمده بر مي خوريم که چرا از سياست گريز نداريم؟ و چه عوامل باعث درگير شدن ما در به صورت متداوم با سياست مي شود؟

اين که چرا از سياست گريز نداريم؟ سوالي است که تا هنوز به آن پرداخته نشده است و اين که چرا به آن پرداخته نشده است سوالي است در درون سوال! ولي نگارنده در زمينه چنين به پاسخ گويي مي پردازم:

چون بسياري ها به دلايل مختلف مي خواهند از سياست و سياست بازي کنار رفته و جدا از مشغله هاي فکري سياسي به استمرار زنده گي عادي بپردازند، ولي آيا واقعاً چنين گريزي در عصر حاضر امکان دارد؟ نگارنده به اين نظر است که گريز از سياست، آن هم در عصري که همه چيز از قضا با سياست گره خورده، غير ممکن است. چون نظر به تعريف سياست که آن را هنر بهکرد امور در زنده گي قلمداد مي کند، سياست به لايه هاي مختلف زنده گي ما نفوذ کرده و امکان دوري و گريز از آن وجود ندارد. سياست است که مسير زنده گي را مشخص مي سازد و شخصيت فرد را شکل مي دهد. در اين گيرو دار، حتا افرادي که قطعاً گريزان از سياست هستند، به نحوي درگير سياست مي شوند. مثلاً شاعري با تمام دغدغه هاي دروني اش مي خواهد از سياست دروي کند، اما با اندک ناملايمت سياسي و نا هنجاري فکري، فوراً به سياست مي چسپد و پارچه شعري در نقد وضعيت جاري سياسي جامعه مي نويسد. اين شاعر در حالي که سياست را مسؤول تمام نا ملايمت هاي جامعه مي داند، براي ابراز احساسات دروني خود، ناخود آگاه به سياست مي چسپد و در قبال سياست، فکري برخورد مي کند. مثلاً داکتري که وظيفه خود را تنها مداواي بيماران مي داند و فعاليت هاي روزمره خود را صرف در چوکات مسلک خود و جدا از دغدغه هاي سياسي مي داند، با اتفاق افتيدن اندک ترين نا ملايمت سياسي، از يک داکتر بي طرف و غير سياسي، به يک آدم سياسي و آغشته به سياست مبدل مي شود. آيا چنين فکري به همه گان دست مي دهد که چرا بايد سياسي بود؟ مسلماً که روال فکري و مشغله هاي فکري و سياسي روزمره ما را به اين نتيجه رسانده است که بايد سياسي باشيم و جز روند تصميم گيري سياسي شويم. تصميم گيري هاي سياسي عمدتاً موجب خشم و نارضايتي افراد عادي جامعه شده و افراد عادي جامعه هم به نوبه، خود را قرباني بازي‌هاي سياسي مي دانند. در اين کارزار سياسي، چون تقريباً تمام افراد جامعه درگير مسايل سياسي است و هرکي به زعم خود به تعبير و تفسير موضوعات و رخداد هاي سياسي مي پردازد، روند سياسي جامعه، رنگ و بوي ديگر و غير معمول بخود مي گيرد و جامعه به اصطلاح سياسي شده متوسل به نوعي راهکاري مي شود که نظم اجتماعي و سياسي سالم را فرسنگ ها دور مي اندازد و به خشونت سياسي به علت عدم شعور سياسي متوسل مي شود. خشونت سياسي در جوامع کشور هاي جهان سوم، جايي براي فرهنگ تحمل پذيري و تسامح سياسي نمي گذارد و همه تعاملات سياسي را در سايه و تحت تأثير مستقيم، فرهنگ ناپخته اي سياسي که مؤلفه هاي خود را از خشونت و حذف فزيکي تکميل مي کند، قرار مي گيرد. نتيجه اين فعل و انفعالات سياسي، پديد آيي نظامي هاي پوشالي است که زمينه را براي مداخله اجانب و قدرت هاي بزرگ مساعد مي سازد. نظام هاي پوشالي در واقع عمده ترين عامل، بي ثباتي سياسي و عدم موجوديت فرهنگ سالم سياسي اي است که در آن شهروندان نمي توانند به اساس يک ميکانيزم سالم و غير ملوث به بازي هاي قدرت، جز روندتصميم گيري محسوب مي شوند.

نظام هاي پوشالي در واقع توسط همان دسته از سياست مداراني، اداره مي شود که به لحاظ فکري و ايدئولوژيکي به قدرت هاي همجوار وابسته بوده و آبشخور سياسي آن ها حمايت همين قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است. نظام هاي سياسي در واقع متضمن ثبات سياسي در جوامع هستند، اما نوع پوشالي آن نظم سياسي را گسست ساخته و از اعتبار و اعتماد مردم و توده ها نسبت به ماهيت آن مي کاهد.در ادامه موارد ديگر چون سياستمداران بي برنامه و لفاظي هاي نمادين براي جلب توجه توده ها ازجمله موضوعاتي است که ميدان سياست هاي بازي هاي معمول را در افغانستان گرم ساخته است. سياستمداران حاضر، بدون کدام برنامه مشخص و با تکيه بر روش هاي مکتب پوپوليستي، در صدد اند تا توجه مردم را به گفتار هاي چرب و نرم جلب نموده و نگذارند توده ها از آنها برنامه طلب کنند.

سياستمداران حاضر تا حد اکثريتي، بدون برنامه اند؛ مثلاً در قبال موضوعات و مسايل مختلف همچو نا امني که زايده رقابت هاي خونين وخطرناک قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است، فقر و تنگدستي که به يک مشکل حاد مبدل شده و ريشه اصلي ناامني بشمار مي رود، بيکاري و بي برنامه گي در عرصه ايجاد شغل براي قوه بشري موجود در جامعه، فساد در ادارات دولتي و مقامات آلوده با فساد، قاچاق مواد مخدر، فرار مغز ها، توجه براي بهبودي سيستم تعليم و تربيه و همچو مواردي که موجوديت و استمرار آن بقاي ملت را تهديد مي کند و حدود و ثغور مرزي را نمي شناسد، هيچ برنامه اي ندارند. تمام کش و قوس هاي سياسي بروز داده شده از جانب آنها، تنها معطوف به کسب قدرت است و اين کار مجال آن را هم نمي دهد تا اين سياستمداران جزء سياستمداران با  برنامه باشند و روند موجود سياستگذاري و سياست بازي، را تنها براي کسب و سوء استفاده قدرت سياسي مورد استفاده قرار دهند. اينجاست که فرق عمده يک سياستمدار در کشور هاي جهان سوم با سياستمداران  کشور هاي جهان اول مشخص و هويدا  مي گردد. اگرچه در کشور هاي جهان اول که به لحاظ اقتصاد، صنعت و فکر سياسي در رده بلند و غير قابل مقايسه با کشورهاي جهان سوم قرار دارند، پوپوليسم به عنوان گرايش مسلط، دغدغه اصلي کارزار سياستگذاري را مي سازد، اما نه به آن ميزاني که شيوه سياست بازي و سياستگذاري را در نزد افکار عامه به تناسب کشور هاي جهان سوم و جنگ زده زير سوال ببرد. سياست مداران ما تنها سياستمدار شدن را در کسب قدرت مي بينند و زماني که قدرت سياسي را در قبضه گرفتند، متوسل به راهکار هاي ماکياوليستي مي شوند.

اين درحقيقت نقطه قابل توجهي در ميدان سياست در ميان مردم است. مردم تصور مي کنند که سياست يعني دروغ و نيرنگ براي حصول و کسب قدرت سياسي جهت رسيدن به اغراض و اميال شخصي. در حالي که سياست گذاران کشورهايي که از لحاظ دانش مسلکي و سياسي در درجه بلندي تر نسبت به کشور هاي دچار بحران قرار دارند، فيصدي نا چيزي را در مورد نشان مي دهد. يعني منافع فردي و گروهي در مقايسه با منافع ملي و مردمي در درجه بسيار پائيني قرار دارد و اولويت براي آنها کسب قدرت سياسي مبتني بر اراده اکثريتي جهت خدمت گزاري  به عامه مردم است. اين عمده ترين علت پيشرفت و ثبات سياسي کشور هاي پيشرفته است که ما متأسفانه از بهره‌گيري آن، به طور کامل محروم هستيم.

در کشور ما سياستمداران به اصطلاح هوشيار، کساني اند که براي حفظ و در قبضه داشتن قدرت سياسي، به هر وسيله اي متوسل مي شوند. افرادي از هر قماش را براي حفظ پايه هاي قدرت سياسي خود، متحد ساخته با هرکس و ناکسي دست دوستي مي دهند و منافع ملي و جمعي کشور و ملت را قربان خواست هاي شخصي و فردي خود مي کنند.

به نظر نگارنده استمرار چنين وضعيتي نه تنها کشتي شکسته و لرزان روند ملت- دولت سازي و حاکميت قانون را به ساحل مقصود نمي رساند، بل باعث وخامت بيشتر اوضاع نا بسامان سياسي هم مي شود. وضعيت سياسي موجود هم نتيجه چنين رويکرد هاي غير متعارف سياسي است که در جهان ديگر، مروج نيست و حاصل آن جز بدبختي چيز ديگري نيست. اين جاست که سياستمداران افغاني با توسل به چنين ترفند هاي سياسي، از سياست عقلايي و تصميم گيري هاي مبتني بر سياست عقلايي فاصله گرفته و زمينه رابراي هرج و مرج سياسي که در اصطلاحات عام سياسي بنام انارشيزم سياسي ياد مي شود و خود زمينه ساز انارشيزم اقتصادي است و روند حاکميت قانون و ماهيت نظام سياسي را تحت سوال مي برد، مساعد مي سازند. سياست گذاري عقلايي که مستلزم تصميم گيري عقلايي است، نيازمند درک و بينش قوي و پايه يي، از مشکلات جامعه و حساسيت هاي موجود در ماحول نظام بين الملل است. کما اين که اتخاذ هرنوع تصميمي در سياستگذاري، بايد به اساس داده هاي موجود که نتيجه بر آيند يک سري تحليل هاي پويا و ديناميک باشد و تصميم گيرنده گان از اتخاذ آن بطور سالم و مفيد، اطمينان خاطر داشته باشند. متأسفانه در کشور هاي بحران زده اي همچو افغانستان، سياستمداران ما چون با مباني و تيوري سياستگذاري مبتني بر عقلانيت آشنا نيستند و هرنوع عملکرد را چه منطقي و غير منطقي سياست تلقي مي کنند، چنين برداشت ناسالمي که ريشه در عدم خردورزي و وقوف و اشراف بر اصول سياستگذاري عموي دارد، زمينه ساز بحران هاي فراگيري ملي شده و زمينه رابراي رقابت هاي خطرناک قدرت هاي بزرگ و متخاصم منطقوي و جهاني مبدل ساخته است. سياستگذاران ما، با توجه به اين که قدرت بزرگ است  توانايي رسانيدن آن ها را به قدرت سياسي دارند، هر لحظه دستخوش تغيير در فکر سياسي و ايدئولوژيک مي شوند و دين و مذهب مشخص سياسي ندارند. اين در واقع به معني اوج اپورتنيزم سياسي يا همان ابن الوقت بودن سياستمداران افغانستان را نشان مي دهد که با توجه به آن، نه سياست آنها اثر گذار است و بهکرد در امور زنده گي را نشان مي دهد و نه هم اعتماد مردم براي پديد آيي يک محوريت ملي را براي اساس گذاري، تنظيم و اتمام روند ملت-دولت سازي کسب کرده مي توانند. چرايي اين مسأله، ريشه در عدم تصميم گيري سياستمداران افغاني، به عنوان عناصر مستقل ملي و افغاني براي سمت و سو دهي کشور به سوي بهبودي و سعادت است که اصل بنيادين در سياست گذاري انساني واسلامي مي باشد. سياستمداران ما چون صبغه ملي و مردمي ندارند و از حمايت قاطبه ملت محروم اند، بيشتر با اتکا به ظرفيت هاي بيروني و بيگانه پرستي، متوسل به سياست کردن در افغانستان مي شوند. اگر مبالغه نکرده باشم، خواننده محترم لطف نموده حداقل يک يا دو رهبر سياسي مستقل را که صرف براي افغانستان فکر کرده باشد و جدا از توطئه هاي قدرت هاي بزرگ بوجود آمده باشد را، آدرس دهد. اين درواقع اصلي ترين نکته اي است که مردم را با کمي کاوش و بازنگري به روند جاري سياستگذاري که ريشه در گذشته دارد متوجه ساخته و به جريان ها و اشخاص سياسي بي اعتماد ساخته و همه را به نحوي منزجر از سياست گردانيده است؛ زيرا آنها مي دانند که سياستمداران حاضر نه تنها کدام ريشه ملي ومردمي ندارند و کاري از دست شان ساخته نيست، بل توانايي پاسخگويي به نيازمندي هاي توده ها را هم ندارند. سياستمداران افغاني از اين که از چنين حمايت که بايد براي استمرار روند سياستگذاري وجود داشته باشد، محروم اند و متوسل به پوپوليسم مي شوند و با تقليد و کاپي برداري از کشور هاي پيشرفته مي خواهند از پله هاي زينه، سختي ها ودشواري ها عبور کرده و اين روند را يک شبه طي کنند. اگر به فرض مثال به چنين آرزوي نرسند و حصول مقصد ننمايند، عقده مند گشته و روحيه خشن و غير سالم را در پيش مي گيرند و اين هم نتيجه برخورد کارفرمايان شان است؛ زيرا همانطوري که کار فرمايان شان با آنها رويه کرده اند، آنها نيز همگونه با زير دستان خود رويه دارند.

در نتيجه مردم با اين که از چنين رويکرد آنها که آميزه هاي از پوپوليسم، جدا بودن از توده هاي مردمي، توسل به روش هاي خشن و غير سالم، عدم موجوديت اعتماد ميان مردم و سياستمداران و عدم کارايي اين سياستمداران در پاسخگويي به مشکلات است از سياست فاصله گرفته و سياستمداران را نفرين مي کنند.

نتيجه گيري:

در نزد نگارنده براي پاسخگويي به معضل موجود و موضوعات مطروحه چند راه حل منطقي و عملي وجوددارد:

1-         سياست گذاران بايد توسل به روش هاي پوپوليستي را کنار بگذارند و اتکا به صداقت در امر خدمت گذاري به مردم را رويدست گيرند؛ زيرا در نظام حاکم، سياستمداران تنها در زمان ضرورت در دسترس قرار ندارند و بعداز آن در ميان ديوارهاي کانکريتي از ترس حفظ جان خود محصور مي مانند و دسترسي به آن ها، خيلي ها مشکل و حتا نا ممکن به نظر مي رسد، بل رابطه آنها با مردم و رأي دهنده گان کاملاً قطع مي شود؛

2-         تکيه بر قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني در صورتي مفيد است که اعتماد مردم در جهت کسب و حصول منافع ملي و مردمي جلب گردد. در غير آن قدرت هاي بزرگ ياراي حمايت از سياستمداران را در مقابل عزم مردمي نخواهند داشت. اين مسأله به کرات در مسير تاريخ بشري به تجربه گرفته شده است؛ زيرا که طبيعتاً منافع و سود قدرت هاي بزرگ در وجود هر شخصي بدون از سياستمدار مورد حمايت شان ديده شود، رجوع به وي حتمي است. اينجاست که سياستمدار بيچاره بعداز ترک وي توسط قدرت هاي مورد نظر، در ميدان خدا و راستي مي ماند. اين در حقيقت دشوار ترين حالت در زنده گي يک سياستمدار است که يا به گونه اي تبعيد مي شود و از انظار عمومي غايب مي شود ويا هم براي اين که جبران خطا کرده باشد، به اعتراف گويي هاي تاريخ تير شده مي پردازد. اين نوع سياستمداران نه تنها درنزد اربان خارجي شان جاي ندارند وديگر مورد حمايت شان قرار ندارند بلکه جاي براي بودن در ميان توده هاي مردمي نخواهند داشت. اين حداقل چيزي است که گذشت زمان و سير حوادث تاريخي به خوبي مي نماياند؛

3-         اعتقاد قوي به روند ملت-دولت سازي، باورمندي مردم به سياستمداران و رهبران سياسي را افزوني مي بخشد. از جمله مؤلفه هاي مهم يک رهبري سياسي خردمند وسالم، گذار از سياست قومي، مذهبي، سمتي و ... است که سياستمدار را وجه ه ملي مي بخشد و براي جلب اعتماد مردم به وي کمک مي کند؛ زيرا اگر سياستمدار براي يک گروه خاص نه به لحاظ فکري، بل به لحاظ ماهيتي و چيستي شناسي  موجوديت آن برزمد، حاصل آن سياست هاي تفرقه افگنانه اي است که ملت را پارچه پارچه ساخته و جو حاصل آن نمونه اي همانند وضعيت کنوني است که چيزي بنام قدرت ملي وجود ندارد و مؤلفه ها و پايه هاي اصلي نظام موجود سياسي، حاصل تقسيم قدرت بوده و مؤلفه هاي تأثير گذار آن جزاير قدرت هاي محلي اند که پايه هاي لرزان حاکميت را مي سازند و در صورت عدم حمايت اين جزاير قدرت، چيزي بنام قدرت وجود ندارد.


مقاله های سیاسی

سیاست نامۀ بی ثبات افغانی

2017-Apr-19 ||  عبدالناصر نورزاد

چيستي شناسي سياسي: در بحث سياسي بودن و سياست شناس شدن، ما افغان ها ماشاالله کمبود کادر نداريم. هر گوشه و کنار کشور و ولايت و ولسوالي را بگذاريد، اگر به محلة که خود در آن زنده گي مي کنيد، برويد، نه تنها از طبقه تحصيل يافته و چيز فهم بل از کسبه کار و افراد عادي آن جامعه بپرسيد، ساعت ها براي تان، در مورد سياست جهان و افغانستان معلومات ارايه خواهد کرد. اين هم از برکت چهل سال خشونت و دگرگوني هاي خشن سياسي است که افراد جامعه افغاني را اگر از يک طرف متفرق و پيرو ايده هاي مختلف ايدئولوژيک، فکري و تباري و مذهبي ساخته از طرف ديگر درک سياسي مردم را بلند برده است. شعور سياسي موضوع کاملاً مجزا و تافتة جدا بافته از درک سياسي است که در قدم اول مستلزم داشتن درک سياسي است. يعني تا زماني که شما درک سياسي نداشته باشيد، شعور سياسي نخواهيد داشت. شعور سياسي اساساً به ملزمات همچو درک سياسي و د...

«ما زمانی می توانیم آینده را به آغوش بکشیم که جامعۀ خردمند بار آییم»

2017-Apr-19 ||  ترجمه: سهراب عمر نويسنده:

اهميت علم، حقيقتي است که از گذشته ها به اينسو در کانون توجه انسان‌ها بوده است. اين علم است که انسان را از ساير موجودات متمايز ساخته و به آن برتري داده است. سجده کردن فرشته‌گان به حضرت آدم  چه به معناي انقياد از او و چه به معناي پذيرفتنِ بزرگي و برتري اش؛ بر مبناي همين حکمت است. خداوند  با آموختنِ «اسماي الهي» به حضرت آدم، او را فضيلت و برتري بخشيده بود. از آنجا که اسماء را نمي توان جدا از مُسَمّا تلقي کرد، پس آنچه خداوند به آدم  آموخته بود، حقيقتِ اشيا بود. از جهتي، عينِ مظهريت به حضرت محمد(ص) نيز داده شده بود. ولي با يک فرق: چيزهايي که اجمالاً به حضرت آدم داده شده بود، به حضرت محمد(ص)  به تفصيل داده شده بود. حضرت آدم «اسماء» را مطابقِ سوية انسان هاي روزگار خود که رهبريِ آنها را به عهده داشت، ميدانست و به قدري به ترکيبِ دانسته‌هايش مي‌پرداخت که ...

چـه فکـر مـی کنیـد؟ افغانستـان مرکـز تفاهـم، یـا تخـاصـم

2017-Apr-18 ||  احمد سعیدی

چندي قبل بخاطر بحث روي معضله افغانستان نشست يک روزه اي در مسکو با حضور داشت دوازده کشور  (افغانستان، پاکستان چين، ايران، هند، تاجيکستان، ازبيکستان، قزاقستان، قرغيزستان، آذربايجان، ارمنستان)  برگزار گرديده بود، نيرو هاي متخاصم يعني طالبان و امريکايي ها که بايد در اين نشست حضور مي داشتند، نداشتند. قبل از اين نشست اميد برده مي شد که  در نشست مسکو، فرصتي ايجاد خواهد شد تا اين  کشور هاي  مهم منطقه بخاطر  ايجاد امنيت پايدار وبازسازي افغانستان به تفاهم برسند، اما متأسفانه با پرتاب مادر بمب ها آنهم در آستانه برگزاري نشست مسکو، از طرف امريکا در ولايت ننگرهار همه اميد ها به نااميدي تبديل شد. امريکا مي توانست بگويد يک موشک بزرگ بخاطر نابودي داعش استفاده کرده واما نام مادر بمب ها درين مقطع زماني بخاطر خبر ساز بوده تا نشست مسکو را  تحت الشعاع قرار دهد وتحليل...

«بم مادر» یا توپ امیر عبدالرحمان خان!!

2017-Apr-18 ||  مهرالدین مشید

درست زماني امريکايي ها درة اچين را مورد حمله قرار دادند، بم مادر را در مرکز و پناه گاه مهم واستراتيژيک گروه داعش به صدا در آوردند و به شعاع بيشتر از دو کيلومتر منطقه را تکان دادند که به ابتکار روسيه نشستي در پيوند به صلح افغانستان در مسکو آغاز مي شد. اين بم يازده تن وزن و شانزده ميليون دالر قيمت دارد. به گفتة سايت ويکي ليکس، اين تونل ها با پول امريکايي ها با ارزش 316 ميليون دالر در زمان جهاد ساخته شده بود. حکومت افغانستان از اين حمله به عنوان همکاري مشترک نيرو هاي افغان و خارجي ياد کرد و آن را ضربة محکم بر تروريزم و دشمنان مردم افغانستان خواند و سخنگوي رييس جمهور با اين گفته که جريان هاي سياسي به تقاضاي مردم افغانستان که هميشه از رييس جمهور مي خواهند که هراس افگنان را نابود کند، بايد احترام بگذارند، بر تمامي آن سياست مداراني چون آقاي کرزي تاخت که اين حمله را بر رسم همدردي...

جنگ افغانستان ناتوانی قدرت جنگی امریکا و ناتو را به نمایش گذاشت

2017-Apr-17 ||  میر نجیب الله شمس

به گواه تاريخ بعد از ختم جنگ دوم جهاني در سال 1945 ميلادي و سرآغاز جنگ سرد کشورهاي اتحاد شوروي و ايالات متحده امريکا به مثابه دو ابر قدرت با ايدئولوژي هاي کاملاً متضاد در صحنه گيتي ظهور نمودند. دوران 45 سال جنگ سرد که با چالش ها، تنش ها و مدوجذرهاي شديد سياسي، نظامي، اقتصادي، ايدئولوژيکي، فرهنگي، توليد اسلحه تأثير دسته جمعي، هستوي، کيمياوي، باکتريالوژي، مسابقات تسليحاتي، آزمايشات راکت هاي مخرب بالستيکي، صدور انقلابات ايدئولوژيکي، لشکرکشي، تجاوز و اشغال سرزمين کشورهاي ضعيف و تجزيه آنها، فروش و صدور بي حد و حصر سلاح هاي مختلف النوع مخرب به ساير کشورها، بلند بردن گراف ليمت بودجه هاي نظامي کشورهاي گيتي، تقسيم نمودن جهان به 3 بلاک شرقي، غربي و کشورهاي عدم انسلاک و جنگ افروزي هاي استمراري و…توأم بود. در دوران جنگ سرد کشورهاي متخاصم امريکا و اتحاد شوروي دوبار در آس...

داکتر اسپنتا خرد جمعی را اهانت نکند!

2017-Apr-17 ||  محمد صابر فهیم

داکتر رنگين اسپنتا، در يک مقاله به شدت از نظام و از دستگاه دولتي به دليل خاموش بودن دولت در برابر استعمال مادر بم ها در اچين انتقاد کرده است. من بايد اعتراف کنم که در حدي نيستم که مقاله هاي علمي آقاي اسپنتا را نقد کنم، اما مقاله هاي سياسي را که با اغراض شخصي و گروهي آلوده باشند و نويسنده بخواهد فهميده و دانسته يک بخش بزرگ از جامعه را تحميق کند؛ به درستي مي توانم آن را بفهمم و درک کنم. از همين جهت است که بايد به اوشان هشدار داد؛ اگر مي خواهند بيشتر از اين به انزوا نروند، از نوشتن و پرداختن به مطالب اهانت آميز به خرد جمعي بپرهيزند. آقاي اسپنتا خودش نيز در بخشي از اين مقالة که تازه نوشته است به صراحت بيان نموده که"روي سخن من به آناني است که مي دانند، اما خلاف مي گويند." دقيقاً جناب داکتر رنگين سپنتا! روي سخن من هم آناني نيستند که نمي دانند. شما دانسته و فهميده بيشتر...

حامد کرزی حتا از مادر بم ها سوء استفاده می کند

2017-Apr-17 ||  صدیق الله توحیدی

هدف قرار دادن تونل هاي اچين ننگرهار توسط بزرگترين بم غير هستوي زمينه داد وفرياد کرزي و ايادي اورا فراهم کرد. کرزي در يک نشست خبري جهاد عليه امريکا را اعلام کرد در حالي که در سال 2001 با يک پتو ودستار به کشتي نظامي امريکا در بحر هند برده شد واز آنجا در زير حمايت نيروهاي سيا  به ولايت ارزگان ديسانت شد. در اجلاس بن به اثر فشار امريکا ونماينده فوق العاده آن کشور (داکتر زلمي خليل زاد) به رياست اداره موقت رسيد و وارد کابل شد. او در کنار مارشال فهيم و ساير اراکين دولت استاد رباني پايه هاي نظام يک جانبه و قدرتمند رياستي را با حمايت امريکا پايه گذاري نموده سپس آنها را يکي پي ديگر از چرخه قدرت سياسي دور کرد ويا باتطميع و تهديد  رقباي داخل نظام منزوي و بي اعتبار ساخته و با همه بازي موش و گربه را راه انداخت. کرزي، با عمليات ارتش امريکا در داخل کشور موافقت کرد وهمانند برادربو...

چرا مادر بم ها در ننگرهار پرتاب شد

2017-Apr-16 ||  احمد سعیدی

متأسفانه، امريکا بزرگترين بم ساخت خود را بالاي افغانستان استعمال نمود. امريکا و ناتو طي سال هاي حضور شان در افغانستان به بهانه مبارزه با تروريزم که هرگز صادقانه نبوده هر نوع سلاح کشنده اي را عليه مردم ما استعمال کرده است.  به باور من هدف اصلي استعمال اين سلاح تنها از بين بردن لانه هاي داعش در دره اسد خيل ننگرهار نبوده بلکه اهداف ديگري را نيز با خود در بر داشته است. 1-  استعمال مادر بم ها در ننگرهار نشان مي دهد که افغانستان به آزمايشگاه سلاح هاي بزرگ قدرت هاي جهاني تبديل شده مي رود.  2- استعمال اين بم در افغانستان  جنبه آزمايشي نيز داشته است.  3- امريکا با استعمال اين بم خواست قوت خويش را به روسيه و کورياي شمالي و حريفان ديگر خود نشان بدهد. 4- امريکا خواست با استعمال اين بم جلسه اي را که روز گذشته بخاطر آوردن صلح براي افغانستان در مسکو داير شده بود نتاي...

Previous   ||   Next