سرمقاله

پاکستان به عنوان کشور حامی تروریستان باید بیشتر رسوا شود

2017-Jun-14  || 

حوادث تروريستي اخير در کشور به ويژه انفجار در چهارراهي زنبق سبب شد که افغانستان يک باردگر در محراق توجه جهاني قرار گيرد. پس از اين حملات، نهادهاي امنيتي کشور شبکه حقاني وسازمان استخبارات پاکستان را متهم کردند که در حملات انتحاري وانفجار دست داشتند. برخي از مسؤولان حکومتي گفتند که سازمان استخبارات پاکستان نمي خواست تانشست کابل برگزار شود به همين منظور به وسيلة  شبکه حقاني انفجار تانکر را سازماندهي کرد که در آن تعداد زيادي از افراد غير نظامي شهيد و زخمي شدند. پاکستان و شبکه حقاني اين اتهام حکومت افغانستان را رد کردند و تنش ميان دو کشور در سطح بسيار بالا کشانيده شده است. ديروز رسانه ها گزارش دادند که قرار است وزير خارجه چين به منظور بهبود روابط ميان کابل و اسلام آباد به زودي وارد کابل شود، تا زمينه يک نشست ميان افغانستان، پاکستان و چين را فراهم کند. به همين گونه وزير دفاع امريکا در کميسيون امور نظامي مجلس سنا گفت که شرايط افغانستان خرابتر شده است ووزارت دفاع به زودي، استراتيژي جديدي را به رييس جمهور دونالد ترامپ پيش خواهد کرد و هزينه بيشتر براي مبارزه برضد تروريستان در نظر گرفته خواهد شد. فکر مي شود پاکستان بيش از هر زماني ديگر زير فشار جامعه جهاني قرار گرفته است و به همين منظور است که پاکستان اکنون علاقمند نشست هاي چند جانبه شده است تا خودش را از زير اين فشارها نجات بدهد. گرچه حکومت افغانستان گفته است که اسناد مر


جلو حاتم بخشی رییس جمهور به شرکت الکوزی گرفته شد!

آیا رییس جمهور به حمایت امریکایی ها دلگرم است؟

با بندش جاده ها کابلیان به ستوه آمده اند!

بیدار باشید واشتباه نکنید!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

سیاست نامۀ بی ثبات افغانی

چيستي شناسي سياسي:

در بحث سياسي بودن و سياست شناس شدن، ما افغان ها ماشاالله کمبود کادر نداريم. هر گوشه و کنار کشور و ولايت و ولسوالي را بگذاريد، اگر به محلة که خود در آن زنده گي مي کنيد، برويد، نه تنها از طبقه تحصيل يافته و چيز فهم بل از کسبه کار و افراد عادي آن جامعه بپرسيد، ساعت ها براي تان، در مورد سياست جهان و افغانستان معلومات ارايه خواهد کرد. اين هم از برکت چهل سال خشونت و دگرگوني هاي خشن سياسي است که افراد جامعه افغاني را اگر از يک طرف متفرق و پيرو ايده هاي مختلف ايدئولوژيک، فکري و تباري و مذهبي ساخته از طرف ديگر درک سياسي مردم را بلند برده است. شعور سياسي موضوع کاملاً مجزا و تافتة جدا بافته از درک سياسي است که در قدم اول مستلزم داشتن درک سياسي است. يعني تا زماني که شما درک سياسي نداشته باشيد، شعور سياسي نخواهيد داشت. شعور سياسي اساساً به ملزمات همچو درک سياسي و داشتن روحيه و فطرت سياسي است که فرد را مجبور مي سازد تا با مدنظر داشت مقتضيات و ضرورت هاي عصر خويش، بر علاوه درک سياسي رجوع به اساسات تيوريک سياست کرده و خود را ملزم به فراگيري آن نمايد.

در گذشته هاي نه چندان دور، جدال ايدئولوژي هاي سياسي، جوامع بشري مخصوصاً کشورهاي جهان سوم را به دسته هاي متفاوت و جدا، نظر به برداشت هاي معمول سياسي از تأثير پذيري مکاتب مختلف سياسي کرده بود. علت عمده آن هم است که افراد کشور هاي جهان سوم، عمدتاً در برابر هجوم هاي فکري و ايدئولوژيک به علت کم بودن دانش سياسي و دانش مروج روز، آسيب پذير هستند و زود تر از ديگران، هدف موجي از باورهاي ايدئولوژيک سياسي و فکري بيگانه قرار مي گيرند و به اساس همان آرمان‌هاي بيگانه محور، علي الفور خواستار تغيير جامعه و حرکت به سوي انقلاب فکري بدون مدنظرداشت، جو موجود سياسي مي شوند. افغانستان هم از اين امر مستثني نبوده و عمدتاً مشکلات و چالش هاي فکري و ايدئولوژيکي در آن به واسطه نه ديالوگ و جدال فکري و ايدئولوژيک، بل به واسطه خشونت و فورمول حذف فزيکي صورت گرفته است. در اين ميان، افرادي يک جو بلندتر هم به لحاظ درک سياسي و هم به علت داشتن حداقلي شعور سياسي، در خط مقدم نبرد هاي ايدئولوژيک که منشأ درگيري آن، عمدتاً بيروني است، قرار  مي گيرند و ادعاي رهبري مي کنند. اين افراد که يک سرو کله بزرگ تر از افراد معمولي نه به لحاظ تفاوت هاي فکري و دانشي، بل به لحاظ ارتباط سياسي و داد وستد هاي غير معمول و پنهاني با کشور هاي بزرگ و قدرت هاي تأثير گذار هستند، عجالتاً به طنز گويي هاي مروج سياسي مي پردازند وخواستار کسب اعتماد توده ها مي گردند. اينجاست که سياستمدار شدن و سياسي بودن رنگ و بوي همه گاني مي‌گيرد و ديگران با انتباه از شکست و ريخت‌ها و هم ثروت اندوزي هاي افراد انگشت شمار سياسي، در تلاش مي شوند تا همانند آنها هر راهي را جهت کسب شهرت و قدرت بيازمايند. اين حداقل انتباهي است که نگارنده با حلاجي شخصيت هاي به اصطلاح مطرح سياسي در کشور و نقش مخرب و شخصيت سازي را که رسانه هاي جمعي در سمت و سو دهي آن ها ايفا مي کنند، گرفته ام. بسياري از شخصيت هاي حاضر سياسي، تا 15 سال قبل اصلاً شناختي از مردم نداشتند و يا هم خود را ملزم به شناختاندن از مردم نمي دانستند، اما گذر زمان و تغيير مسير حوادث که هيچ کس ياراي پيشبيني آن را نداشت، چنين وضعيتي را بارآورد و شخصيت هاي به اصطلاح دوران را پديد آورد. اين در حقيقت چيستي شناسي سياست است که ما را به اين نتيجه رسانده است. در اين جا به يک سوال عمده بر مي خوريم که چرا از سياست گريز نداريم؟ و چه عوامل باعث درگير شدن ما در به صورت متداوم با سياست مي شود؟

اين که چرا از سياست گريز نداريم؟ سوالي است که تا هنوز به آن پرداخته نشده است و اين که چرا به آن پرداخته نشده است سوالي است در درون سوال! ولي نگارنده در زمينه چنين به پاسخ گويي مي پردازم:

چون بسياري ها به دلايل مختلف مي خواهند از سياست و سياست بازي کنار رفته و جدا از مشغله هاي فکري سياسي به استمرار زنده گي عادي بپردازند، ولي آيا واقعاً چنين گريزي در عصر حاضر امکان دارد؟ نگارنده به اين نظر است که گريز از سياست، آن هم در عصري که همه چيز از قضا با سياست گره خورده، غير ممکن است. چون نظر به تعريف سياست که آن را هنر بهکرد امور در زنده گي قلمداد مي کند، سياست به لايه هاي مختلف زنده گي ما نفوذ کرده و امکان دوري و گريز از آن وجود ندارد. سياست است که مسير زنده گي را مشخص مي سازد و شخصيت فرد را شکل مي دهد. در اين گيرو دار، حتا افرادي که قطعاً گريزان از سياست هستند، به نحوي درگير سياست مي شوند. مثلاً شاعري با تمام دغدغه هاي دروني اش مي خواهد از سياست دروي کند، اما با اندک ناملايمت سياسي و نا هنجاري فکري، فوراً به سياست مي چسپد و پارچه شعري در نقد وضعيت جاري سياسي جامعه مي نويسد. اين شاعر در حالي که سياست را مسؤول تمام نا ملايمت هاي جامعه مي داند، براي ابراز احساسات دروني خود، ناخود آگاه به سياست مي چسپد و در قبال سياست، فکري برخورد مي کند. مثلاً داکتري که وظيفه خود را تنها مداواي بيماران مي داند و فعاليت هاي روزمره خود را صرف در چوکات مسلک خود و جدا از دغدغه هاي سياسي مي داند، با اتفاق افتيدن اندک ترين نا ملايمت سياسي، از يک داکتر بي طرف و غير سياسي، به يک آدم سياسي و آغشته به سياست مبدل مي شود. آيا چنين فکري به همه گان دست مي دهد که چرا بايد سياسي بود؟ مسلماً که روال فکري و مشغله هاي فکري و سياسي روزمره ما را به اين نتيجه رسانده است که بايد سياسي باشيم و جز روند تصميم گيري سياسي شويم. تصميم گيري هاي سياسي عمدتاً موجب خشم و نارضايتي افراد عادي جامعه شده و افراد عادي جامعه هم به نوبه، خود را قرباني بازي‌هاي سياسي مي دانند. در اين کارزار سياسي، چون تقريباً تمام افراد جامعه درگير مسايل سياسي است و هرکي به زعم خود به تعبير و تفسير موضوعات و رخداد هاي سياسي مي پردازد، روند سياسي جامعه، رنگ و بوي ديگر و غير معمول بخود مي گيرد و جامعه به اصطلاح سياسي شده متوسل به نوعي راهکاري مي شود که نظم اجتماعي و سياسي سالم را فرسنگ ها دور مي اندازد و به خشونت سياسي به علت عدم شعور سياسي متوسل مي شود. خشونت سياسي در جوامع کشور هاي جهان سوم، جايي براي فرهنگ تحمل پذيري و تسامح سياسي نمي گذارد و همه تعاملات سياسي را در سايه و تحت تأثير مستقيم، فرهنگ ناپخته اي سياسي که مؤلفه هاي خود را از خشونت و حذف فزيکي تکميل مي کند، قرار مي گيرد. نتيجه اين فعل و انفعالات سياسي، پديد آيي نظامي هاي پوشالي است که زمينه را براي مداخله اجانب و قدرت هاي بزرگ مساعد مي سازد. نظام هاي پوشالي در واقع عمده ترين عامل، بي ثباتي سياسي و عدم موجوديت فرهنگ سالم سياسي اي است که در آن شهروندان نمي توانند به اساس يک ميکانيزم سالم و غير ملوث به بازي هاي قدرت، جز روندتصميم گيري محسوب مي شوند.

نظام هاي پوشالي در واقع توسط همان دسته از سياست مداراني، اداره مي شود که به لحاظ فکري و ايدئولوژيکي به قدرت هاي همجوار وابسته بوده و آبشخور سياسي آن ها حمايت همين قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است. نظام هاي سياسي در واقع متضمن ثبات سياسي در جوامع هستند، اما نوع پوشالي آن نظم سياسي را گسست ساخته و از اعتبار و اعتماد مردم و توده ها نسبت به ماهيت آن مي کاهد.در ادامه موارد ديگر چون سياستمداران بي برنامه و لفاظي هاي نمادين براي جلب توجه توده ها ازجمله موضوعاتي است که ميدان سياست هاي بازي هاي معمول را در افغانستان گرم ساخته است. سياستمداران حاضر، بدون کدام برنامه مشخص و با تکيه بر روش هاي مکتب پوپوليستي، در صدد اند تا توجه مردم را به گفتار هاي چرب و نرم جلب نموده و نگذارند توده ها از آنها برنامه طلب کنند.

سياستمداران حاضر تا حد اکثريتي، بدون برنامه اند؛ مثلاً در قبال موضوعات و مسايل مختلف همچو نا امني که زايده رقابت هاي خونين وخطرناک قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني است، فقر و تنگدستي که به يک مشکل حاد مبدل شده و ريشه اصلي ناامني بشمار مي رود، بيکاري و بي برنامه گي در عرصه ايجاد شغل براي قوه بشري موجود در جامعه، فساد در ادارات دولتي و مقامات آلوده با فساد، قاچاق مواد مخدر، فرار مغز ها، توجه براي بهبودي سيستم تعليم و تربيه و همچو مواردي که موجوديت و استمرار آن بقاي ملت را تهديد مي کند و حدود و ثغور مرزي را نمي شناسد، هيچ برنامه اي ندارند. تمام کش و قوس هاي سياسي بروز داده شده از جانب آنها، تنها معطوف به کسب قدرت است و اين کار مجال آن را هم نمي دهد تا اين سياستمداران جزء سياستمداران با  برنامه باشند و روند موجود سياستگذاري و سياست بازي، را تنها براي کسب و سوء استفاده قدرت سياسي مورد استفاده قرار دهند. اينجاست که فرق عمده يک سياستمدار در کشور هاي جهان سوم با سياستمداران  کشور هاي جهان اول مشخص و هويدا  مي گردد. اگرچه در کشور هاي جهان اول که به لحاظ اقتصاد، صنعت و فکر سياسي در رده بلند و غير قابل مقايسه با کشورهاي جهان سوم قرار دارند، پوپوليسم به عنوان گرايش مسلط، دغدغه اصلي کارزار سياستگذاري را مي سازد، اما نه به آن ميزاني که شيوه سياست بازي و سياستگذاري را در نزد افکار عامه به تناسب کشور هاي جهان سوم و جنگ زده زير سوال ببرد. سياست مداران ما تنها سياستمدار شدن را در کسب قدرت مي بينند و زماني که قدرت سياسي را در قبضه گرفتند، متوسل به راهکار هاي ماکياوليستي مي شوند.

اين درحقيقت نقطه قابل توجهي در ميدان سياست در ميان مردم است. مردم تصور مي کنند که سياست يعني دروغ و نيرنگ براي حصول و کسب قدرت سياسي جهت رسيدن به اغراض و اميال شخصي. در حالي که سياست گذاران کشورهايي که از لحاظ دانش مسلکي و سياسي در درجه بلندي تر نسبت به کشور هاي دچار بحران قرار دارند، فيصدي نا چيزي را در مورد نشان مي دهد. يعني منافع فردي و گروهي در مقايسه با منافع ملي و مردمي در درجه بسيار پائيني قرار دارد و اولويت براي آنها کسب قدرت سياسي مبتني بر اراده اکثريتي جهت خدمت گزاري  به عامه مردم است. اين عمده ترين علت پيشرفت و ثبات سياسي کشور هاي پيشرفته است که ما متأسفانه از بهره‌گيري آن، به طور کامل محروم هستيم.

در کشور ما سياستمداران به اصطلاح هوشيار، کساني اند که براي حفظ و در قبضه داشتن قدرت سياسي، به هر وسيله اي متوسل مي شوند. افرادي از هر قماش را براي حفظ پايه هاي قدرت سياسي خود، متحد ساخته با هرکس و ناکسي دست دوستي مي دهند و منافع ملي و جمعي کشور و ملت را قربان خواست هاي شخصي و فردي خود مي کنند.

به نظر نگارنده استمرار چنين وضعيتي نه تنها کشتي شکسته و لرزان روند ملت- دولت سازي و حاکميت قانون را به ساحل مقصود نمي رساند، بل باعث وخامت بيشتر اوضاع نا بسامان سياسي هم مي شود. وضعيت سياسي موجود هم نتيجه چنين رويکرد هاي غير متعارف سياسي است که در جهان ديگر، مروج نيست و حاصل آن جز بدبختي چيز ديگري نيست. اين جاست که سياستمداران افغاني با توسل به چنين ترفند هاي سياسي، از سياست عقلايي و تصميم گيري هاي مبتني بر سياست عقلايي فاصله گرفته و زمينه رابراي هرج و مرج سياسي که در اصطلاحات عام سياسي بنام انارشيزم سياسي ياد مي شود و خود زمينه ساز انارشيزم اقتصادي است و روند حاکميت قانون و ماهيت نظام سياسي را تحت سوال مي برد، مساعد مي سازند. سياست گذاري عقلايي که مستلزم تصميم گيري عقلايي است، نيازمند درک و بينش قوي و پايه يي، از مشکلات جامعه و حساسيت هاي موجود در ماحول نظام بين الملل است. کما اين که اتخاذ هرنوع تصميمي در سياستگذاري، بايد به اساس داده هاي موجود که نتيجه بر آيند يک سري تحليل هاي پويا و ديناميک باشد و تصميم گيرنده گان از اتخاذ آن بطور سالم و مفيد، اطمينان خاطر داشته باشند. متأسفانه در کشور هاي بحران زده اي همچو افغانستان، سياستمداران ما چون با مباني و تيوري سياستگذاري مبتني بر عقلانيت آشنا نيستند و هرنوع عملکرد را چه منطقي و غير منطقي سياست تلقي مي کنند، چنين برداشت ناسالمي که ريشه در عدم خردورزي و وقوف و اشراف بر اصول سياستگذاري عموي دارد، زمينه ساز بحران هاي فراگيري ملي شده و زمينه رابراي رقابت هاي خطرناک قدرت هاي بزرگ و متخاصم منطقوي و جهاني مبدل ساخته است. سياستگذاران ما، با توجه به اين که قدرت بزرگ است  توانايي رسانيدن آن ها را به قدرت سياسي دارند، هر لحظه دستخوش تغيير در فکر سياسي و ايدئولوژيک مي شوند و دين و مذهب مشخص سياسي ندارند. اين در واقع به معني اوج اپورتنيزم سياسي يا همان ابن الوقت بودن سياستمداران افغانستان را نشان مي دهد که با توجه به آن، نه سياست آنها اثر گذار است و بهکرد در امور زنده گي را نشان مي دهد و نه هم اعتماد مردم براي پديد آيي يک محوريت ملي را براي اساس گذاري، تنظيم و اتمام روند ملت-دولت سازي کسب کرده مي توانند. چرايي اين مسأله، ريشه در عدم تصميم گيري سياستمداران افغاني، به عنوان عناصر مستقل ملي و افغاني براي سمت و سو دهي کشور به سوي بهبودي و سعادت است که اصل بنيادين در سياست گذاري انساني واسلامي مي باشد. سياستمداران ما چون صبغه ملي و مردمي ندارند و از حمايت قاطبه ملت محروم اند، بيشتر با اتکا به ظرفيت هاي بيروني و بيگانه پرستي، متوسل به سياست کردن در افغانستان مي شوند. اگر مبالغه نکرده باشم، خواننده محترم لطف نموده حداقل يک يا دو رهبر سياسي مستقل را که صرف براي افغانستان فکر کرده باشد و جدا از توطئه هاي قدرت هاي بزرگ بوجود آمده باشد را، آدرس دهد. اين درواقع اصلي ترين نکته اي است که مردم را با کمي کاوش و بازنگري به روند جاري سياستگذاري که ريشه در گذشته دارد متوجه ساخته و به جريان ها و اشخاص سياسي بي اعتماد ساخته و همه را به نحوي منزجر از سياست گردانيده است؛ زيرا آنها مي دانند که سياستمداران حاضر نه تنها کدام ريشه ملي ومردمي ندارند و کاري از دست شان ساخته نيست، بل توانايي پاسخگويي به نيازمندي هاي توده ها را هم ندارند. سياستمداران افغاني از اين که از چنين حمايت که بايد براي استمرار روند سياستگذاري وجود داشته باشد، محروم اند و متوسل به پوپوليسم مي شوند و با تقليد و کاپي برداري از کشور هاي پيشرفته مي خواهند از پله هاي زينه، سختي ها ودشواري ها عبور کرده و اين روند را يک شبه طي کنند. اگر به فرض مثال به چنين آرزوي نرسند و حصول مقصد ننمايند، عقده مند گشته و روحيه خشن و غير سالم را در پيش مي گيرند و اين هم نتيجه برخورد کارفرمايان شان است؛ زيرا همانطوري که کار فرمايان شان با آنها رويه کرده اند، آنها نيز همگونه با زير دستان خود رويه دارند.

در نتيجه مردم با اين که از چنين رويکرد آنها که آميزه هاي از پوپوليسم، جدا بودن از توده هاي مردمي، توسل به روش هاي خشن و غير سالم، عدم موجوديت اعتماد ميان مردم و سياستمداران و عدم کارايي اين سياستمداران در پاسخگويي به مشکلات است از سياست فاصله گرفته و سياستمداران را نفرين مي کنند.

نتيجه گيري:

در نزد نگارنده براي پاسخگويي به معضل موجود و موضوعات مطروحه چند راه حل منطقي و عملي وجوددارد:

1-         سياست گذاران بايد توسل به روش هاي پوپوليستي را کنار بگذارند و اتکا به صداقت در امر خدمت گذاري به مردم را رويدست گيرند؛ زيرا در نظام حاکم، سياستمداران تنها در زمان ضرورت در دسترس قرار ندارند و بعداز آن در ميان ديوارهاي کانکريتي از ترس حفظ جان خود محصور مي مانند و دسترسي به آن ها، خيلي ها مشکل و حتا نا ممکن به نظر مي رسد، بل رابطه آنها با مردم و رأي دهنده گان کاملاً قطع مي شود؛

2-         تکيه بر قدرت هاي بزرگ منطقوي و جهاني در صورتي مفيد است که اعتماد مردم در جهت کسب و حصول منافع ملي و مردمي جلب گردد. در غير آن قدرت هاي بزرگ ياراي حمايت از سياستمداران را در مقابل عزم مردمي نخواهند داشت. اين مسأله به کرات در مسير تاريخ بشري به تجربه گرفته شده است؛ زيرا که طبيعتاً منافع و سود قدرت هاي بزرگ در وجود هر شخصي بدون از سياستمدار مورد حمايت شان ديده شود، رجوع به وي حتمي است. اينجاست که سياستمدار بيچاره بعداز ترک وي توسط قدرت هاي مورد نظر، در ميدان خدا و راستي مي ماند. اين در حقيقت دشوار ترين حالت در زنده گي يک سياستمدار است که يا به گونه اي تبعيد مي شود و از انظار عمومي غايب مي شود ويا هم براي اين که جبران خطا کرده باشد، به اعتراف گويي هاي تاريخ تير شده مي پردازد. اين نوع سياستمداران نه تنها درنزد اربان خارجي شان جاي ندارند وديگر مورد حمايت شان قرار ندارند بلکه جاي براي بودن در ميان توده هاي مردمي نخواهند داشت. اين حداقل چيزي است که گذشت زمان و سير حوادث تاريخي به خوبي مي نماياند؛

3-         اعتقاد قوي به روند ملت-دولت سازي، باورمندي مردم به سياستمداران و رهبران سياسي را افزوني مي بخشد. از جمله مؤلفه هاي مهم يک رهبري سياسي خردمند وسالم، گذار از سياست قومي، مذهبي، سمتي و ... است که سياستمدار را وجه ه ملي مي بخشد و براي جلب اعتماد مردم به وي کمک مي کند؛ زيرا اگر سياستمدار براي يک گروه خاص نه به لحاظ فکري، بل به لحاظ ماهيتي و چيستي شناسي  موجوديت آن برزمد، حاصل آن سياست هاي تفرقه افگنانه اي است که ملت را پارچه پارچه ساخته و جو حاصل آن نمونه اي همانند وضعيت کنوني است که چيزي بنام قدرت ملي وجود ندارد و مؤلفه ها و پايه هاي اصلي نظام موجود سياسي، حاصل تقسيم قدرت بوده و مؤلفه هاي تأثير گذار آن جزاير قدرت هاي محلي اند که پايه هاي لرزان حاکميت را مي سازند و در صورت عدم حمايت اين جزاير قدرت، چيزي بنام قدرت وجود ندارد.


مقاله های سیاسی

سردرگمی های گروه های جهادی و نمی دانم کاری های آنان

2017-Jun-18 ||  مهرالدین مشید

سردرگمي هاي افتضاح بار و نمي دانم کاري هاي گروه هاي پيشين جهادي به کجا خواهد انجاميد و آيا دليل اين همه ناکارايي ها و سقوط هاي پي در پي اين ها تا سرحد افتادن در پاي کابوس بي سرنوشتي ها و کم رنگ شدن نقش آنان تا سرحد رنگ باختن برخاسته از کارکرد هاي سياه و ناروايي هاي آنها است که در طول 24 سال گذشته در تاريخ پرفراز و فرود کشور از آزمون حکومتداري خوب موفقانه بيرون بدر نشدند و يا اين که غارت ها،  ناروايي ها و خيانت کاري هاي رهبران آنان در حق جهاد و مجاهدين و اسلام و مسلمين، دست به دست هم داد تا بالاخره تمامي آنان را به کلي تجريد کرده و به انزوا کشانده است. اندکي مکث کردن به دو دوره انتخابات گذشته و رفتن رهبران شماري گروه هاي جهادي در زير گيوتين آقاي کرزي و آقاي غني به وضوح نشان داد که آن ها نه تنها از لحاظ صف بندي هاي جديد توانايي هاي خوب براي بسيج مردم را از دست داده اند و اک...

بـازی بـزرگ دیگـر در راه اسـت

2017-Jun-17 ||  احمد سعیدی

12 روز پس از حادثه چهارشنبه خونين، رهبر شبکة حقاني با فرستادن نوار صوتي به صداي امريکا ادعا کرده است که اعضاي اين گروه در حملات اخير کابل دخيل نبوده اند. رهبر شبکة حقاني در اين نوار صوتي دربارة حملات روز چهارشنبه خونين، حمله بر مراسم خاک سپاري سالم ايزديار در کابل و وقوع حملة انتحاري در مسجد جامع هرات صحبت کرده و گفته است، انجام اين حمله ها، کار اين شبکه نبوده است. وي باوجود آن که مي گويد حمله هاي اخير از سوي شبکة حقاني صورت نگرفته، همچنان افزوده است که يقيناً اين کار از سوي طالبان نيز صورت نگرفته اند. گفتنيست که سراج الدين حقاني، رهبر شبکة حقاني معاون اول هبت الله آخندزاده، رهبر گروه طالبان نيز مي باشد. وي در عين حال خاطر نشان ساخته است که شبکة حقاني در حمله هايي که به غيرنظاميان آسيب برسانند، اشتراک نخواهد کرد. رد انجام حمله هاي خونين از سوي شبکة حقاني در ح...

چگونه ازگزینة بدو بد تر،جامعه افغانستان را نجات دهیم؟

2017-Jun-14 ||  محمد علی مهرزاد

جامعة ما نيمي ازآن خوابيده اند وافيون شده اند ونيم ديگرکه بيدار اند درحال فرار اند. ما مي خواهيم اين خوابيده ها و افسون شده ها را بيدارکنيم.  وهم آن فراري ها را برگردانيم اين کا رساده اي نيست،  به خصوص وقتي که اين را هم در نظر بگيريم که ما آنقدرها ازنظرکميت زياد نيستيم. همان تعداد کمي که هستيم خيلي‌ها بينا و آگاه نيستيم وهمان عدة کمتري که مي مانيم بازهمة مان شهامت وقاطعيت لازم  را دارا نيستيم، وحتا محافظه کار و مصلحت کاريم؛ وهمين چند نفري که هم آگاه اند وهم دانا وهم با هوش وهم لايق وهم تجربه دار ودر عين زمان بي باک وهمچنان پاک وعاشق وطن ووطندار، اما درحاشيه قرار گرفته اند؛ اما داشتيم مرداني  چند بعدي، خوش‌نگر، دانشمند، دلير،مبارز، نترس،  بي‌اعتنا به اين آن مساحت وموقعيت،  پارسا  وتحقير کننده پول وپست وپارتي، نويسنده وسخنور، سياستمدار و جامعه...

شبح تروریسم

2017-Jun-14 ||  دکتر امیرحسین نوربخش- دب

شبحي بر جهان سايه افکنده است. شبح شوم تروريسم. ميکروب هاي سياسي و ويروس هاي اجتماعي از هر سو به مهدهاي روشنگري و تمدن بشري هجوم مي آورند. به ميراث انديشه هاي مشايي و رواقي، به دموکراسي يوناني، به پارلمانيسم انگلستان و تفکر قاره اي پروس،  به بقاياي انقلاب کبير فرانسه و به منشور حقوق بشر کوروش و آموزه هاي انساني اسلام ...ترور و وحشت امروز براي ما يک مريضي دموکراتيک است. بيماري هاي دموکراتيک معمولاً زير جلدي وارد مي شوند و به آرامي ريشه مي دوانند. آنقدر که به آساني موجبات طب و تشنج اجتماعي را فراهم مي آورند. سرگيجه و درد و التهاب حاصل از نفوذ ارتجاع و تحجر در جان جامعه ي جهاني از يک سو و واکنش هاي نژادپرستانه و راسيستي نسبت به آن با سرکار آمدن احزاب دسته راستي و محافظه کار و نيروهاي نئو نازيستي از سوي ديگر، کار را لحظه به لحظه بر شهروندان بيگناه و روشنفکران سرگشته و سياست...

شام این ملک را سحری نیست

2017-Jun-14 ||  احمد سعیدی

به ياد آوري حوادث مکرر  وتکرار داستان ها در افغانستان که جز تاريکي شب هاي سرد  زمستان و گرماي جان گداز تابستان چيزي در پي نداشته نيازي نيست، چون همه مي‌دانند افغانستان از سال ها به اين سو ميدان تمرين جنايات هولناکي از قبيل انتحار، انفجار و صد ها نوع ديگري جنايت هاي بشري ضد انساني و اسلامي بوده که قلم از نوشتن‌اش هم عاجز است وهم عار دارد ووجدان هاي بيدار از ياد و نام شان مي‌لرزند. پديده هاي نو ظهوري بنام حرکت هاي نظامي سياسي وگاهي  جنبش ها وحرکت‌هاي به ظاهر خدايي زير نام جهاد با شيوة داعشي  دروازه هاي هفتگانه جهنم را برروي سا کنان اين سر زمين گشوده اند که کاملاً از توضيح بي نياز است. اما ساز وبرگ هاي سياسي اجتماعي کشور فعلاً از طرف نهادها وحلقات مرموز براه انداخته مي‌شود  پيام  دلخراش ديگري را به گوش ها مي‌نوازد واين نسيم دلخراش بوي تعصبا...

گزینه های جدید منطقوی امریکا در افغانستان

2017-Jun-14 ||  صدیق الله توحیدی

وزير دفاع امريکا گفته است  آنها گزينه تازه برخورد با مسأله افغانستان را که معطوف به  رويکرد منطقوي است روي دست دارند که به رييس جمهور ترامپ پيشکش نمايند.  وزير دافاع امريکا توضيحات نداده است که رويکرد منطقوي سياست امريکا در قبال افغانستان چيست، اما  آنچه معلوم و مشهود است تداوم جنگ افغانستان  ناشي از مداخلات پاکستان،  ايران و روسيه بوده وحلقه مداخله گر با تماس روسيه با طالبان وهمکاري ميان آنها تکميل شده است.  ايالات متحده امريکا که از سال دوهزار ويک به اين سو مستقيم در مسايل کشور اشراف داشت وحمايت کشورهاي اروپاي غربي را نيز درپشت خويش احساس مي‌کرد حالا با يک جبهه منطقه يي در افغانستان مواجه شده است. در سال 2001 ميلادي وقتي ارتش امريکا براي اضمحلال طالبان پا به افغانستان گذاشت کشورهاي ايران، روسيه و هند وپاکستان از آن حمايت کردند و به صورت غ...

شصت هزار دلیل قاطع و چند تای دیگر چرا باید به حکمتیار اعتماد نکرد؟

2017-Jun-13 ||  فضل الرحمن رحیمی

صمد دراني داکتر جواني بود که در سال 1982 در رگبار گلوله هاي دلگي هاي ترور حزب اسلامي در پشاور به شهادت رسيد. اين نوشته را به ياد و خاطرة او اهدا مي کنم. گفته مي شود که در جنگ هاي ميان تنظيمي در کابل بيشتر از شصت هزار افغان کشته شدند و عامل اصلي اين جنگ‌ها، آقاي حکمتيار  بود. شصت هزار کشته در واقعيت شصت هزار برهان قاطع براي متهم کردن گلبدين حکمتيار مي باشد و در اينجا چند دليل ديگر نيز در اين رابطه. شاخه ي زيتون از776 سال پيش از ميلاد مسيح در تمدن يوناني نماد صلح، آشتي و حکمت تلقي مي شود. حمل شاخه يي از درخت زيتون توسط مردان آتني نشان صلح جويي و انصراف آنها از خشونت، جنگ و نمادي از آشتي بود. در مسابقه هاي ورزشي دامن کوه المپ رفتار هاي خشونت آميز و جنگ  ميان دولت شهر هاي يونان متوقف مي شدند و قهرمانان المپ را تاجي از شاخه ي زيتون به مثابه نمادي از نيرومندي و دانايي بر سر ...

نقش حکمتیار و حزب اسلامی در نا امنی‌ها ، تحولات و انکشافات اخیر، چگونه بوده است؟

2017-Jun-12 || 

گلبدين حکمتيار رهبر متواري حزب اسلامي که به دليل سهم غير قابل انکار او در جنگ هاي داخلي در   سال هاي اول دهه هفتاد خورشيدي، از سوي  برخي رسانه  و اقشار مردم  «قصاب کابل» را لقب گرفته است به تاريخ 14 ثور سال جاري بعد از  بيست سال زنده‎گي در خفا به کابل آمد. آمدن حکمتيار بعد از چند ماه گفتگو  هاي ظاهراً سياسي  که به هدف تقويه پروسه صلح انجام شد  صورت گرفت   و او فرصت يافت تا از  انزوا  نجات  يابد و دريک برنامة تشريفاتي  به کابل  بيايد  (شهري که پيکر آن هنوز هم نشانه هاي زيادي از جنگ هاي داخلي و اصابت راکت هاي دارد که حکمتيار عامل آن دانسته مي شود.) مردم و شماري  از آگاهان سياسي  را  باور  بر اين  است، آمدن حکمتيار  با  زمزمه  تقويت  پروسه  صلح  همراه  بود  يعني  با آمدن او  يک  بخش  از&nb...

Previous   ||   Next