سرمقاله

پاکستان به عنوان کشور حامی تروریستان باید بیشتر رسوا شود

2017-Jun-14  || 

حوادث تروريستي اخير در کشور به ويژه انفجار در چهارراهي زنبق سبب شد که افغانستان يک باردگر در محراق توجه جهاني قرار گيرد. پس از اين حملات، نهادهاي امنيتي کشور شبکه حقاني وسازمان استخبارات پاکستان را متهم کردند که در حملات انتحاري وانفجار دست داشتند. برخي از مسؤولان حکومتي گفتند که سازمان استخبارات پاکستان نمي خواست تانشست کابل برگزار شود به همين منظور به وسيلة  شبکه حقاني انفجار تانکر را سازماندهي کرد که در آن تعداد زيادي از افراد غير نظامي شهيد و زخمي شدند. پاکستان و شبکه حقاني اين اتهام حکومت افغانستان را رد کردند و تنش ميان دو کشور در سطح بسيار بالا کشانيده شده است. ديروز رسانه ها گزارش دادند که قرار است وزير خارجه چين به منظور بهبود روابط ميان کابل و اسلام آباد به زودي وارد کابل شود، تا زمينه يک نشست ميان افغانستان، پاکستان و چين را فراهم کند. به همين گونه وزير دفاع امريکا در کميسيون امور نظامي مجلس سنا گفت که شرايط افغانستان خرابتر شده است ووزارت دفاع به زودي، استراتيژي جديدي را به رييس جمهور دونالد ترامپ پيش خواهد کرد و هزينه بيشتر براي مبارزه برضد تروريستان در نظر گرفته خواهد شد. فکر مي شود پاکستان بيش از هر زماني ديگر زير فشار جامعه جهاني قرار گرفته است و به همين منظور است که پاکستان اکنون علاقمند نشست هاي چند جانبه شده است تا خودش را از زير اين فشارها نجات بدهد. گرچه حکومت افغانستان گفته است که اسناد مر


جلو حاتم بخشی رییس جمهور به شرکت الکوزی گرفته شد!

آیا رییس جمهور به حمایت امریکایی ها دلگرم است؟

با بندش جاده ها کابلیان به ستوه آمده اند!

بیدار باشید واشتباه نکنید!



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

«ما زمانی می توانیم آینده را به آغوش بکشیم که جامعۀ خردمند بار آییم»

اهميت علم، حقيقتي است که از گذشته ها به اينسو در کانون توجه انسان‌ها بوده است. اين علم است که انسان را از ساير موجودات متمايز ساخته و به آن برتري داده است. سجده کردن فرشته‌گان به حضرت آدم  چه به معناي انقياد از او و چه به معناي پذيرفتنِ بزرگي و برتري اش؛ بر مبناي همين حکمت است. خداوند  با آموختنِ «اسماي الهي» به حضرت آدم، او را فضيلت و برتري بخشيده بود. از آنجا که اسماء را نمي توان جدا از مُسَمّا تلقي کرد، پس آنچه خداوند به آدم  آموخته بود، حقيقتِ اشيا بود. از جهتي، عينِ مظهريت به حضرت محمد(ص) نيز داده شده بود. ولي با يک فرق: چيزهايي که اجمالاً به حضرت آدم داده شده بود، به حضرت محمد(ص)  به تفصيل داده شده بود. حضرت آدم «اسماء» را مطابقِ سوية انسان هاي روزگار خود که رهبريِ آنها را به عهده داشت، ميدانست و به قدري به ترکيبِ دانسته‌هايش مي‌پرداخت که براي انسان هاي آن روز کافي بود.

آري، الله (ج) اسما و مُسَمّا را به حضرت آدم آموخت، او را از پشت پردة حوادث آگاه ساخت و امکانِ حقِ مداخله به اشيا و حوادث را برايش داد. شما مي توانيد خلافتِ داده شده به حضرت آدم را از اين منظر بنگريد و آن را اين گونه تعريف کنيد: «خلافت به معناي مداخله به هستي به جانشيني از خداوند است». اين مظهريت فقط در ساية خِرَد و معرفت مي تواند تحقق يابد.

در روزگاران ما نيز مسأله مداخله به اشيا وجود دارد. ولي از اين که اين مداخله با دستانِ نااهل صورت مي‌گيرد، مشکلات و ناهنجاري‌ها را در پي داشته است. ناهنجاري‌هايي که جلوگيري آن ناممکن است. آري، از همين جهت با مشکلات و نابساماني‌هاي بسياري مواجه هستيم. حال آن که بينشِ پيامبرانه هيچگاه چنين ناهنجاري‌ها را به همراه ندارد.

اساساً آنچه حضرت آدم زير نامِ تعليمِ اسما از خداوند آموخته است، «دانايي و معرفت» است. اين را مي توان «دانشِ ساينسي» نام گذاشت، ويا «علم» قلمداد کرد، چيزي که در نتيجة پژوهش‌هاي گسترده در قلمرو مبدا و منتها بدست مي آيد. در پس پردة رجحانيتِ حضرت آدم به فرشته گان، همين علم و دانش نهفته بود. اين دانش در حضرت نوح  وسعت يافت، در حضرت ابراهيم گسترش‌اش سرعت بيشتري پيدا کرد، در حضرت هود و حضرت صالح دوچند شد و در حضرت افتخار بشريت (ص)  در اوج رسيد و به قول بديع‌الزمان، به تفصيلِ کامل دست يافت. چراکه پس از ايشان ديگر پيامبري نمي‌آمد. بنابراين گفته هاي او چه قرآن باشد چه سنت، با کشفيات تازهاي که در آينده سر مي‌کشند، نبايد در تقابل قرار بگيرد.

به تعبير ديگر: براي آن که انسان بتواند در دهليزِ کتابِ کاينات که خداوند با قدرت، اراده و مشيت خود آن را نوشته است، به راحتي گشت و گذار کند، راهنمايِ «شريعت غرّا» را که برخاسته از صفتِ کلام خداوند است، در اختيار انسان گذاشته است. از اينرو، انسان به آساني مي تواند در اين دهليز گشت و گذار کند.

آري، قرآن ميانِ انسان و هستي پل هايي بنا کرده است و انسان در ساية آن از بيگانه گي در برابر هسـتي نجات يافته و آن را به صـورت «انيس و جليس»ِ خـود مشاهده کـرده است. از اين جهت مي توان گفت که پيامبر گرامي (ص)  چيزهايي را که بايد، در بارة هستي گفته است. علوم تا قيامت هرچه پيشرفت کنند، آنچه در بارة هستي خواهند گفت، برخلافِ گفته‌هايِ 14 قرن پيش و متفاوتتر و فراتر از آن نخواهد بود. آنگونه که برخي‌ها ادعا دارند، اين گفته‌هاي ما بدان معنا نيست که چيزهايي که تا کنون در عرصة فيزيک، کيميا، رياضيات، زيست شناسي، اناتومي و... کشف شده‌اند، پيامبر(ص)  قبلاً از آن سخن گفته است. آنچه ما مي خواهيم بگوييم اين است که بيانات پيامبر(ص)  با يافته هايي که در آينده در زمينة هستي عرض وجود خواهند کرد، در تناقض قرار نخواهد گرفت و حتا با آنها سازگار خواهد بود. از همين‌رو، علم از اهميت بسياري برخوردار است و به علت مهم بودنش مي توانيم بگوييم: «همه چيز از جهت نتيجه به علم بستگي دارد».

آري، سرنوشتِ آينده را علم تعيين مي‌کند. بي علم نمي‌توان به جايگاهي رسيد. به خصوص فرايندِ جهاني شدن، بر اهميت علم افزوده است. در روزگاري که غرب انقلاب صنعتي را رقم مي‌زد، ما بهاي عقب‌ماني در اين زمينه را بسيار سنگين پرداختيم و تاوان آن را چندين عصر متحمل شديم و هنوز هم متحمل مي‌شويم. از شوکِ عقب‌ماني در برابر انقلابِ تکنالوژي، هنوز هم به خود نيامده ايم. اگر به سوية امروزي دنيا نتوانيم دست بيابيم و بار ديگرِ فرصتي که به دست ما آمده است را از دست بدهيم، شايد دشمن مجالِ بلند شدن از زمين را ندهد.

از همينرو، بايد از يکسو به خداوند کاملاً باورمند باشيم، به پيامبر (ص)  حرمت بگذاريم و  به تماميِ ظرافت‌هاي اسلام به درستي پي ببريم، از ديگر سو زنده‌گي را با همه جوانب آن به آغوش بگيريم، يعني از بهترينِ مراکزِ پژوهشي برخوردار باشيم، همانند ناسا (NASA)، نهادهايي را بنيان گذاريم که از شهرت جهاني برخوردار باشند و ايجاد پايگاه‌هاي مسکوني در فضا، به دستان ما تحقق پذيرد. ورنه در موازنة دنيا دخالتي نخواهيم داشت و حوادثِ دنيا عليهِ ما جريان خواهد يافت.

کساني که در اين راه شتاب زده‌گي مي‌کنند، در واقع به اين هدف که مستلزم آهستـه روي و انتظام است، زيان مي‌رســانند. حال آن که تا کنون در هيچ زمينه کادرهاي حرف‌هاي و کــارآزمــوده پرورش نيافته است.

امروزه فقه اسلام، يعني نظام حقوقي اسلام را مجدداً بايد از نظر گذراند و آن را به گونه‌اي ترتيب، تنسيق و تنظيم کرد که پاسخگوي نيازمندي‌هاي امروز باشد. ولي با تأسف بايد گفت که هم به لحاظ کيفيت و هم به لحاظ کميت، اشخاص کارداني را سراغ نداريم که بتوانند از عهدة اين کار بدرآيند. برعلاوه، معلوماتِ فقهيِ موجود را بايد در کامپيوترها بارگذاري کرد. اين کار نيز زمان بسياري را دربر خواهد گرفت. حال آن که اين کار، فقط به بارگذاريِ اين معلومات خلاصه نميشود. به منظور بهرهوري از اين معلومات، بايد به ترکيبات تازهايدست يافت. يک بارديگر تأسف خويش را ابراز مــيدارم که در حـالت کــنوني کادري نداريم که اين همه مسايل را در سطح بلند و دلخواه بجا آورند. آنگونه که براي مديريتِ مراکزِ بزرگِ پژوهشيِ چون (NASA) کارمندانِ کافي در اختيار نداريم و اين را به راحتي اعتراف ميکنيم، به همانگونه براي مديريتِ مراکزِ پژوهشيِ اسلامي نيز از کادرهاي حرفوي برخوردار نيستيم. من به اين گفته هايم مبالغه نکرده ام و امکاناتِ موجود را نيز دست کم نگرفته ام. فقط ميخواهم حقيقتي را بازگو بکنم.

بنابراين، انسان هايِ ناکافياي که خواستار مسايل بزرگي هستند، ممکن است به نام اسلام به اين جامعه نتايج نادرستي را به بار بياورند، که اين اقدام نادرست هرج و مرجهايِ مهارناپذيري را به همراه خواهد داشت که در چنين حالت، بدست آوردنِ مجددِ فرصتهاي از دست رفته، دشوار خواهد بود. با رويکردهايِ خام و کودکانه نمي توان به همچو نتيجة مهم دست يافت. تا زماني که شخصيت‌هاي برجسته اي چون در فقه، ابوحنيفه‌ها و ابويوسف‌ها؛ در حديث، بخاري‌ها، ترمذي‌ها، مسلم‌ها؛ در کلام، سيد شريف جرجاني‌ها، تفتازاني‌ها؛ در اخلاق و تصوف امام غزالي‌ها، امام رباني‌ها، بديع‌الزمان‌ها پرورش ندهيم، هرگونه معالجة جامعه اشتباه است، مشکلات را بار ميآورد و بارِ ديگر از زيرِ بارِ گرانِ ناهنجاري‌هايي که باعث بروز اين مشکلات ميگردند، نجات نخواهيم يافت.

من حاضر هستم در پيشگاهِ خداوند پاسخِ اين گفته هايم را بدهم. ممکن است برخي‌ها بپرسند: «چرا قوة معنويه را مي شکني؟». در اين باره وجدان من راحت است و آماده هستم حسابِ اين انديشه ام را بدهم. چراکه اين مسأله قطعاً تحملِ شوخي و مزاح و تمثيل شدنِ آن به دست انسان هاي غيرجدّي را ندارد.

کوتاهِ سخن اين که؛ آنگونه که در سوال مطرح شده است، ما زماني مي توانيم آينده را به آغوش بگيريم که جامعة آگاه و بامعرفت بار آييم. چراکه دانش و معرفت به معناي پي بردن به مقصد والاي آفريدگار و درکِ پديده‌هايي است که اشيا و حوادث و اوامر تکويني از آن به ما سخن مي‌گويند. انساني که در جايگاهِ حکم راندن بر اشيا آفريده شده است، مي بيند، مي خواند، درک مي‌کند و مي‌آموزد. پس از اين که آموخت؛ راه هاي فرمانروايي بر حوادث و تسخير آنها را مي جويد. اين نقطه، همان نقطه ايست که اشيا به فرمان خداوند در انقياد انسان قرار ميگيرند و تحت فرمان انسان قرار مي گيرند.

برخي ها به اين باور اند که اداره و رهبريِ دنيا در پرتو علم، فلاکت هايي همچون ماشيني شدنِ انسان و درآمدنِ به حالت جمعيتِ مورچه گان را به دنبال دارد. اين پندار قطعاً درست نيست. آنگونه که گذشتة بي علم وجود ندارد، از آيندة بي علم نيز سخن نمي توان گفت. همه چيز به لحاظ نتيجه، به علم وابسته است و در نبود علم، دنيا هيچ ارمغاني براي انسان ندارد.

اين واقعيت است که در بسا شهرهاي ما انسان ها رو به ماشيني شدن نهاده، حواس انساني، انديشه، صحت و فضايلِ انساني از بين رفته است. ولي تحميل کردنِ اين نابساماني‌ها به علم و تکنيک، بي‌عدالتي است. تقصيرِ اصليِ اين نابساماني ها را در دانشمنداني بايد جستجو کرد که از مسئوليت شانه خالي کرده اند. دانشمنداني که از شعورِ مسئوليت اجتماعي برخوردار هستند، اگر آنچه از ايشان توقع ميرفت را ادا کرده بودند، شايد هيچکدامِ اين مواردِ نگرانکننده وقوع نمييافت!.

 

 


مقاله های سیاسی

سردرگمی های گروه های جهادی و نمی دانم کاری های آنان

2017-Jun-18 ||  مهرالدین مشید

سردرگمي هاي افتضاح بار و نمي دانم کاري هاي گروه هاي پيشين جهادي به کجا خواهد انجاميد و آيا دليل اين همه ناکارايي ها و سقوط هاي پي در پي اين ها تا سرحد افتادن در پاي کابوس بي سرنوشتي ها و کم رنگ شدن نقش آنان تا سرحد رنگ باختن برخاسته از کارکرد هاي سياه و ناروايي هاي آنها است که در طول 24 سال گذشته در تاريخ پرفراز و فرود کشور از آزمون حکومتداري خوب موفقانه بيرون بدر نشدند و يا اين که غارت ها،  ناروايي ها و خيانت کاري هاي رهبران آنان در حق جهاد و مجاهدين و اسلام و مسلمين، دست به دست هم داد تا بالاخره تمامي آنان را به کلي تجريد کرده و به انزوا کشانده است. اندکي مکث کردن به دو دوره انتخابات گذشته و رفتن رهبران شماري گروه هاي جهادي در زير گيوتين آقاي کرزي و آقاي غني به وضوح نشان داد که آن ها نه تنها از لحاظ صف بندي هاي جديد توانايي هاي خوب براي بسيج مردم را از دست داده اند و اک...

بـازی بـزرگ دیگـر در راه اسـت

2017-Jun-17 ||  احمد سعیدی

12 روز پس از حادثه چهارشنبه خونين، رهبر شبکة حقاني با فرستادن نوار صوتي به صداي امريکا ادعا کرده است که اعضاي اين گروه در حملات اخير کابل دخيل نبوده اند. رهبر شبکة حقاني در اين نوار صوتي دربارة حملات روز چهارشنبه خونين، حمله بر مراسم خاک سپاري سالم ايزديار در کابل و وقوع حملة انتحاري در مسجد جامع هرات صحبت کرده و گفته است، انجام اين حمله ها، کار اين شبکه نبوده است. وي باوجود آن که مي گويد حمله هاي اخير از سوي شبکة حقاني صورت نگرفته، همچنان افزوده است که يقيناً اين کار از سوي طالبان نيز صورت نگرفته اند. گفتنيست که سراج الدين حقاني، رهبر شبکة حقاني معاون اول هبت الله آخندزاده، رهبر گروه طالبان نيز مي باشد. وي در عين حال خاطر نشان ساخته است که شبکة حقاني در حمله هايي که به غيرنظاميان آسيب برسانند، اشتراک نخواهد کرد. رد انجام حمله هاي خونين از سوي شبکة حقاني در ح...

چگونه ازگزینة بدو بد تر،جامعه افغانستان را نجات دهیم؟

2017-Jun-14 ||  محمد علی مهرزاد

جامعة ما نيمي ازآن خوابيده اند وافيون شده اند ونيم ديگرکه بيدار اند درحال فرار اند. ما مي خواهيم اين خوابيده ها و افسون شده ها را بيدارکنيم.  وهم آن فراري ها را برگردانيم اين کا رساده اي نيست،  به خصوص وقتي که اين را هم در نظر بگيريم که ما آنقدرها ازنظرکميت زياد نيستيم. همان تعداد کمي که هستيم خيلي‌ها بينا و آگاه نيستيم وهمان عدة کمتري که مي مانيم بازهمة مان شهامت وقاطعيت لازم  را دارا نيستيم، وحتا محافظه کار و مصلحت کاريم؛ وهمين چند نفري که هم آگاه اند وهم دانا وهم با هوش وهم لايق وهم تجربه دار ودر عين زمان بي باک وهمچنان پاک وعاشق وطن ووطندار، اما درحاشيه قرار گرفته اند؛ اما داشتيم مرداني  چند بعدي، خوش‌نگر، دانشمند، دلير،مبارز، نترس،  بي‌اعتنا به اين آن مساحت وموقعيت،  پارسا  وتحقير کننده پول وپست وپارتي، نويسنده وسخنور، سياستمدار و جامعه...

شبح تروریسم

2017-Jun-14 ||  دکتر امیرحسین نوربخش- دب

شبحي بر جهان سايه افکنده است. شبح شوم تروريسم. ميکروب هاي سياسي و ويروس هاي اجتماعي از هر سو به مهدهاي روشنگري و تمدن بشري هجوم مي آورند. به ميراث انديشه هاي مشايي و رواقي، به دموکراسي يوناني، به پارلمانيسم انگلستان و تفکر قاره اي پروس،  به بقاياي انقلاب کبير فرانسه و به منشور حقوق بشر کوروش و آموزه هاي انساني اسلام ...ترور و وحشت امروز براي ما يک مريضي دموکراتيک است. بيماري هاي دموکراتيک معمولاً زير جلدي وارد مي شوند و به آرامي ريشه مي دوانند. آنقدر که به آساني موجبات طب و تشنج اجتماعي را فراهم مي آورند. سرگيجه و درد و التهاب حاصل از نفوذ ارتجاع و تحجر در جان جامعه ي جهاني از يک سو و واکنش هاي نژادپرستانه و راسيستي نسبت به آن با سرکار آمدن احزاب دسته راستي و محافظه کار و نيروهاي نئو نازيستي از سوي ديگر، کار را لحظه به لحظه بر شهروندان بيگناه و روشنفکران سرگشته و سياست...

شام این ملک را سحری نیست

2017-Jun-14 ||  احمد سعیدی

به ياد آوري حوادث مکرر  وتکرار داستان ها در افغانستان که جز تاريکي شب هاي سرد  زمستان و گرماي جان گداز تابستان چيزي در پي نداشته نيازي نيست، چون همه مي‌دانند افغانستان از سال ها به اين سو ميدان تمرين جنايات هولناکي از قبيل انتحار، انفجار و صد ها نوع ديگري جنايت هاي بشري ضد انساني و اسلامي بوده که قلم از نوشتن‌اش هم عاجز است وهم عار دارد ووجدان هاي بيدار از ياد و نام شان مي‌لرزند. پديده هاي نو ظهوري بنام حرکت هاي نظامي سياسي وگاهي  جنبش ها وحرکت‌هاي به ظاهر خدايي زير نام جهاد با شيوة داعشي  دروازه هاي هفتگانه جهنم را برروي سا کنان اين سر زمين گشوده اند که کاملاً از توضيح بي نياز است. اما ساز وبرگ هاي سياسي اجتماعي کشور فعلاً از طرف نهادها وحلقات مرموز براه انداخته مي‌شود  پيام  دلخراش ديگري را به گوش ها مي‌نوازد واين نسيم دلخراش بوي تعصبا...

گزینه های جدید منطقوی امریکا در افغانستان

2017-Jun-14 ||  صدیق الله توحیدی

وزير دفاع امريکا گفته است  آنها گزينه تازه برخورد با مسأله افغانستان را که معطوف به  رويکرد منطقوي است روي دست دارند که به رييس جمهور ترامپ پيشکش نمايند.  وزير دافاع امريکا توضيحات نداده است که رويکرد منطقوي سياست امريکا در قبال افغانستان چيست، اما  آنچه معلوم و مشهود است تداوم جنگ افغانستان  ناشي از مداخلات پاکستان،  ايران و روسيه بوده وحلقه مداخله گر با تماس روسيه با طالبان وهمکاري ميان آنها تکميل شده است.  ايالات متحده امريکا که از سال دوهزار ويک به اين سو مستقيم در مسايل کشور اشراف داشت وحمايت کشورهاي اروپاي غربي را نيز درپشت خويش احساس مي‌کرد حالا با يک جبهه منطقه يي در افغانستان مواجه شده است. در سال 2001 ميلادي وقتي ارتش امريکا براي اضمحلال طالبان پا به افغانستان گذاشت کشورهاي ايران، روسيه و هند وپاکستان از آن حمايت کردند و به صورت غ...

شصت هزار دلیل قاطع و چند تای دیگر چرا باید به حکمتیار اعتماد نکرد؟

2017-Jun-13 ||  فضل الرحمن رحیمی

صمد دراني داکتر جواني بود که در سال 1982 در رگبار گلوله هاي دلگي هاي ترور حزب اسلامي در پشاور به شهادت رسيد. اين نوشته را به ياد و خاطرة او اهدا مي کنم. گفته مي شود که در جنگ هاي ميان تنظيمي در کابل بيشتر از شصت هزار افغان کشته شدند و عامل اصلي اين جنگ‌ها، آقاي حکمتيار  بود. شصت هزار کشته در واقعيت شصت هزار برهان قاطع براي متهم کردن گلبدين حکمتيار مي باشد و در اينجا چند دليل ديگر نيز در اين رابطه. شاخه ي زيتون از776 سال پيش از ميلاد مسيح در تمدن يوناني نماد صلح، آشتي و حکمت تلقي مي شود. حمل شاخه يي از درخت زيتون توسط مردان آتني نشان صلح جويي و انصراف آنها از خشونت، جنگ و نمادي از آشتي بود. در مسابقه هاي ورزشي دامن کوه المپ رفتار هاي خشونت آميز و جنگ  ميان دولت شهر هاي يونان متوقف مي شدند و قهرمانان المپ را تاجي از شاخه ي زيتون به مثابه نمادي از نيرومندي و دانايي بر سر ...

نقش حکمتیار و حزب اسلامی در نا امنی‌ها ، تحولات و انکشافات اخیر، چگونه بوده است؟

2017-Jun-12 || 

گلبدين حکمتيار رهبر متواري حزب اسلامي که به دليل سهم غير قابل انکار او در جنگ هاي داخلي در   سال هاي اول دهه هفتاد خورشيدي، از سوي  برخي رسانه  و اقشار مردم  «قصاب کابل» را لقب گرفته است به تاريخ 14 ثور سال جاري بعد از  بيست سال زنده‎گي در خفا به کابل آمد. آمدن حکمتيار بعد از چند ماه گفتگو  هاي ظاهراً سياسي  که به هدف تقويه پروسه صلح انجام شد  صورت گرفت   و او فرصت يافت تا از  انزوا  نجات  يابد و دريک برنامة تشريفاتي  به کابل  بيايد  (شهري که پيکر آن هنوز هم نشانه هاي زيادي از جنگ هاي داخلي و اصابت راکت هاي دارد که حکمتيار عامل آن دانسته مي شود.) مردم و شماري  از آگاهان سياسي  را  باور  بر اين  است، آمدن حکمتيار  با  زمزمه  تقويت  پروسه  صلح  همراه  بود  يعني  با آمدن او  يک  بخش  از&nb...

Previous   ||   Next