سرمقاله

!فساد، لکه ی ننگ برپیشانی حکومت

2017-Apr-18  || 

در نشست هاي بين المللي و در ملاقات مقامات بلند پايه کشورهاي خارجي با رهبران حکومت افغانستان، نخستين موضوع که مطرح و به بحث گرفته مي شود، گسترش فساد اداري و تعهد رهبران حکومت در امر مبارزه بر ضد اين مرض مزمن است. پس از شکست طالبان و تشکيل اداره موقت و با توجه به کمک هاي جهاني که در افغانستان سرازير شد، باندهاي مافيايي فساد در سطح ملي و بين المللي فعال شدند و در اين شبکه ها برخي از مقامات بلند پايه دولت افغانستان و کشورهاي بيروني هم شامل گرديدند و سرانجام بيشتر مساعدت هاي بين المللي حيف و ميل شد. با پايان يافتن دوره رياست جمهوري حامدکرزي و شکل گيري حکومت به اصطلاح وحدت ملي و شعار هايي که در دوران کارزارهاي انتخاباتي سر داده مي شد فکر مي گرديد گراف فساد در کشور سير نزولي را طي خواهد کرد ولي با توجه به چند سالي که از عمر حکومت مي گذرد و تجربه نشان داده است نه تنها که فساد کاهش نيافته است بل دامنه يي گراف فساد هم گسترش يافته است. به هيمن منظور است هر زماني که يک مقام کشور بيروني به افغانستان سفري مي داشته باشد خبر مبارزه برضد فساد بالا مي گيرد. در ديدار مک مستر مشاور امنيت ملي امريکا با رهبران حکومت نيز موضوع گسترش فساد در کشور مطرح شد. حال پرسشي است  که چرا با وجود نهادهاي متعدد مبارزه بر ضد فساد و تعهد مقامات حکومت و وعده هاي آنها، هنوزهم موضوع فساد لکه ننگي به پيشاني حکومت است؟ در بسياري از نهادهاي دولتي و قرارداد هايي که ص


امریکا متعهد به همکاری با افغانستان است

!درنگی به گفته های دیروز کرزی

!از نابود سازی پایگاه های تروریستان استقبال می کنیم

!شهر کابل بسیار وحشتناک شده است



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

رودکی ازقصیده تا غزل و مثنوی

قصيده  از اوايل سدة چهارم تا اواخر سدة ششم  نوع شعري مسلط و رايج در شعر فارسي دري است که از شعر عرب تقليد شده است. اوج تسلط قصيده به سدة پنجم ونيمة سدة ششم هجري مي رسد.

داکتر ذبيح الله صفا در کتاب« تاريخ ادبيات در ايران»  رودکي را نخستين شاعري مي داند که قصيده را در شعر فارسي دري رايج ساخته است. او  در اين مورد مي گويد:« نخستين کسي که ساختن قصايد کامل وتمام را با تشبيب و مدح و دعا معمول کرد رودکي است وديگران درين باب همه تابع او شمرده مي شوند و او همچنان که در بسياري از ابواب شعر پيشواي گوينده گان قديم بود درين فن هم راهنماي آنان شمرده شده است.»

داکتر شميسا در کتاب انواع ادبي دررابطه به محتواي قصيده مي نويسد:«هرچند شاعراني چون ناصر خسرو به قصيده هاي مذهبي ومسعود سعد به حبسيه معروف اند؛ اما بايد به طور کلي مضمون و قصد اصلي قصيده را مدح محسوب داشت.»

مادر مي را بکرد بايد قربان

بچة او را گرفت و کرد به زندان

يگانه قصيدة مکمل باقي مانده از رودکي است که در آن تمام اجزاي يک قصيده ديده مي شود. همين شگرد قصيده سرايي رودکي در دوره هاي پسين به وسيلة شاعران ديگر دنبال شده است. چنان که در سده هاي پنجم و ششم که اوج قصيده سرايي بود شاعران در ساختار قصيده هاي شان خود را مکلف به مراعات اجزاي چهار گانة آن مي دانستند.

رودکي و غزل

غزل نيز به مفهوم دقيق کلمه با رودکي آغاز شده و به بالنده گي رسيده است. چنين است که او را استاد غزل خوانده اند. عنصري ملک الشعراي دربار سلطان محمود  حسرت مي خورد که غزل هاي او چنان غزل هاي رودکي نيکونيست و آرزو دارد که چنان بسرايد که رودکي مي سرايد.

غزل رودکي وار نيکو بود

غزل هاي من رودکي وار نيست

اگرچه بکوشم به باريک وهم

بدين پرده اندر مرا بار نيست

استاد شجاع الدين خراساني در کتاب «از حنجرة سبز غزل»، رودکي را در غزل سرايي استاد ويگانة روزگار مي داند او مي نويسد:« استاد مسلم اين نوع در عهد ساماني رودکي است که خود علاوه بر طبع شاعري از فن موسيقي نيز علماً وعملاً بهرة کافي داشت و به نيروي اين دوقوه در ساختن غزل غنايي چندان ماهر بود که يگانة عصر خود شناخته مي شد.» شعر عنصري نيز خود توصيف رودکي در مقام استادي اوست؛ اما اين که در آن روزگار شاعران از غزل چه دريافتي داشته اند، موضوع ديگري است. بدون ترديد غزل يکي از انواع شعري عمده، مسلط و پويا در شعرفارسي دري است.

در پيوند به چگونه گي پيدايي يا منشاي آن تا هم اکنون ديدگاه واحدي وجود ندارد. شماري از پژوهشگران آن رابه اصطلاح فرزند قصيده مي دانند که در آغاز از قصيده جدا شد و بعداً در برابر آن ايستاد و گام به گام قصيده را از ميدان بيرون راند. چنان که امروز غزل با تحولاتي که پذيرفته به گونة غزل مدرن  حتا در کنار شعر آزاد عروضي وشعر بي وزن راه مي زند. داکتر سروش شميسا در کتاب« انواع ادبي» غزل را همان تغزل جدا شده از قصيده مي داند. او در اين کتاب مي نويسد:« غزل، درقرن ششم که در ارکان قصيده خللي وارد شده بود پا گرفت و به اصطلاح نوع مخاصم يامقابل Counter-genre  شد و درقرن هفتم قصيده را به عقب راند وخود قالب رايج ومسلط شعر فارسي گرديد. ممدوح رفته بود و معشوق آمده بود.» به باور او غزل هاي نخستين شباهت تامي به تغزل دارند. با اين حال او فرق غزل با تغزل را يکي در مقام معشوق وديگري درلحن شعر مي داند از نظرشميسا « لحن تغزلات شاد ولحن غزل غمگينانه است. تغزل برون گرايانه وغزل درونگرايانه است. زبان تغزل به سبک خراساني وزبان غزل مشتمل بر خصوصيات سبک عراقي است . تغزل حماسي وغزل غنايي است.» بر بنياد ديدگاه شماري از محققان ، غزل هيچگاهي به گونة يک قالب مستقل وجود نداشته؛ بلکه همان تغزل قصيده بوده  که بعداً خود را از آن جدا ساخته است. اگر چنين ديدگاهي را بپذيريم پس شعر عنصري را چگونه مي توانيم توجيه کنيم. براساس شعر عنصري غزل فارسي دري در وجود رودکي شاعر سال هاي ميانة سدة سوم و اوايل سدة چهارم به چنان رسيده بود که عنصري را بر آن داشت تا  به تحسين و ستايش رودکي برخيزد.

يعني غزل پيش از سدة پنجم ، ششم و هفتم وجود داشت. به زبان ديگر غزل از همان سدة سوم و چهارم به گونة يک قالب مستقل پديد آمد رشد کرد و به يک نوع ادبي مسلط و فرا گير بدل شد.

يکي  از دلايلي که محققاني مي پندارند غزل از قصيده جدا شده است کار برد تخلص شاعر درمقطع شعر است.آن ها مي گويند که شاعران قصيده سرا در آن روزگار قصيده را قالب مناسبي براي ممدوحان خود يافته بودند و در توصيف ممدوح بيشتر از قصيده استفاده مي کردند، آنها قصيده را با تغزل  يا تشبيب آغاز مي کردند و بعد با آوردن تخلص خود مي رسيدند به توصيف ممدوح. بر اساس نظرية جدايي غزل از قصيده همين تخلصي که امروزه در پايان غزل مي آيد در حقيقت همان تخلص پاياني بخش تشبيب قصده است.

شجاع خراساني در کتاب« حنجرة سبز غزل» در پيوند به چگونه گي غزل آن روزگار مي نويسد:« غزل از ابتدا تا سدة پنجم مقطعات چند بيتي بوده است مستقل و جدا از قصيده ومشتمل بر فنون عشقيات به طوري که علاوه بر وزن عروضي داراي وزن ايقاعي هم بوده، يعني با الحان و نغمات موسيقي نيز همآهنگي داشته است و آن را درجشن ها و مجالس بزم و شادماني با ساز و آواز مي خوانده اند.»

البته بحث تغزل و غزل بحث گسترده دامني است که اين جا مورد بحث ما نيست. در اين ميان ديد گاه ديگري نيز وجود دارد و آن اين است که هردو نظر بالا در آن مطرح مي شود گويي نظر سوم تلفيق آن دو نظر پشين است. يعني غزل  از همان آغاز  چنان انواع ديگر شعري وجود داشته و بعداً با جدا شدن بخش تشبيب قصيده  دامنة آن گسترش بيشتري پيدا کرد.

اگر در آغاز غزل قالبي بود براي بيان موضوعات عاشقانه، حديث نفس شاعر و توصيفي بود براي معشوق؛ اما  بعداً در غزل هاي عارفانه وصوفيانة شاعران و عارفان بزرگ چون حکيم سنايي غزنوي شيخ فريدالدين عطار، مولانا جلال الدين محمد بلخي، جاي معشوق زميني وغريزي را معشوق آسماني اشغال کرد.

حافظ اين همه را با مسايل اجتماعي در هم پيچيد و غزلي  را بامحتواي چندين بعدي پديد آورد. امروزه غزل تنها بيان عشق، عرفان و توصوف نيست؛ بلکه شاعران امروز غزل را چه از نظر زبان و چه از نظر موضوع گسترده تر ساخته اند. موضوعات روزمره، امروزه بخش بزرگ محتواي غزل مدرن فارسي دري را تکشيل مي دهد.

رودکي و مثنوي

رودکي  در مثنوي سرايي نيز از پيشوايان است. بخش بزرگ شعر هاي او که با دريغ به ما نرسيده است ،همان مثنوي هاي اوست. بزرگترين کار او در اين زمينه  نظم کليله و دمنه در قالب مثنوي است . اين که رودکي کليله و دمنه را به نظم در آورده است ترديدي وجود ندارد؛ اما اين که رودکي در کدام سال کليله را به نظم در آورده است ؛ ديد گاه هاي گوناگون وجود دارد. شماري گفته اند که رودکي به سال 320 اين کار بزرگ را انجام داده است؛ به هر حال سرايش کليله بايد پيش از سال 326، سال بر کناري ابوالفضل بلعمي از وزارت ساماني صورت گرفته باشد نه بعد از آن. براي آن که  رودکي اين کار را به ترغيب او انجام داده است و در اين هنگام رودکي هنوز در دربار بود. چند بيت از کليله و دمنه:

شب زمستان بود، کپي سرد يافت

کرمکي شب تاب ناگاهي بتافت

کپيان آتش همي پنداشتند

پشتة آتش بدو برداشتند

اين چند بيت ديگر نيز ابياتي باقي مانده از کليله و دمنه است.

تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بي نياز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند وگرامي داشتند

تا به سنگ اندر همي بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشنست

وزهمه بد بر تن تو جوشنست

شايد اين معروف ترين بيتي است که از کليله به ما رسيده و به سبب محتواي بزرگي که دارد در ميان مردم  به نوع مثل ساير بدل شده است.

هر که نامخت از گذشت روزگار

هيج ناموزد زهيچ آموزگار

مثنوي يکي از قالب هاي خاصي شعرفارسي دري است. در شعر عرب رواج  چنداني نداشته است. به قول داکترشميسا نخستين کسي که در عربي مثنوي
(مزدوج) سروده  بشار بن برد است.اگر شعر فارسي دري از همان سده هاي سوم وچهارم تا به امروز از نظر کاربرد قالب بررسي شود ديده مي شود که بخش اعظم و چشمگير اين شعر را  قصيده، غزل و مثنوي تشکيل مي دهد. شماري از بزرگترين شاهکارهاي شعري فارسي دري در قالب مثنوي سروده شده اند. در شعر فارسي از مثنوي بيشتر در داستان سرايي استفاده شده است. گاهي اين داستان ها حماسي اند، گاهي غنايي و گاهي هم براي بيان  موضوعات  تعليمي و صوفيانه به کار رفته است. رودکي نيز عمدتاً از مثنوي در جهت بيان منظوم داستان ها و موضوعات تعليمي استفاده کرده است. داکتر ذبيح الله صفا  دررابطه به مثنوي هاي رودکي به استناد« شرح احوال و آثار رودکي» نوشتة سعيد نفيسي  در کتاب « تاريخ ادبيات در ايران» چنين مي نويسد:« رودکي غير از منظومة کليله و دمنه مثنوي هاي ديگري نيزداشت و از آن جمله است يک مثنوي به بحر متقارب( فعولن فعولن فعولن فعولن) ويک مثنوي به بحرخفيف(فاعلاتن مفاعلن فعلن) ويک مثنوي به بحر هزج مسدس(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل) و يک مثنوي ديگر به بحر سريع (مفتعلن مفتعلن فاعلات) که از همه ابيات پراکنده يي در دست داريم.»

نوع ديگري که رودکي بيشتر به آن توجه داشته است، رباعي است. رباعيات او بيشتر محتواي عاشقانه دارد و به مقايسة قصايد و غزل هايش تصاوير در آنها از سهم ذهني بيشتري بر خوردار است. در رباعي هاي او تشبيهات بيشتر انتزاعي شده است. از همين سبب شماري از محققان با مقايسة صور خيال در شعر هاي ديگر او،  انتساب پاره يي از اين رباعيات به رودکي را قابل ترديد دانسته اند. اين که رودکي سخنوري بوده است با طبع دريا وار، همه گان متفق القول اند.  گويي رودکي يک تنه مي خواسته است تا تمام انواع شعر فارسي دري را به پخته گي  و کمال برساند. از همين جهت نه تنها برابر با چندين شاعر  شعر سروده؛ بلکه در هر شعر و در هر بيتي خواسته است تا يک پيام انساني به ديگران، از خود به يادگار بگذارد. رشيدي سمرقندي مي گويد که او شعر هاي رودکي را برشمرده  که يک ميليون سه صد هزار بيت بوده است. چنين است  که از قول عوفي گفته شده است که شعر هاي او به صد دفتر مي رسيده است. اين هم شعر رشيدي سمرقندي:

 گرسري آيد به عالم کس به نيکو شاعري

رودکي را بر سر آن شاعران زيبد  سري

شعر او را بر شمردم سيزده ره صد هزار

هم فزون آيد اگر چونان که بايد بشمري

 اين گفتة رشيدي را که  رودکي  يک ميليون و سه صد هزار بيت سروده است، اگر مبالغة  بزرگ هم بدانيم بازهم مي توان به اين نتيجه رسيد که رودکي شاعري بوده است، به تعبير بيدل اگر مصراعي مي خواست آغاز کند،آن مصراع مي رفت و خود را به غزل و قصيده يي بدل مي کرد. با دريغ از اين همه نگارخانة شعر به گفتة سعيد نفيسي « 1047» بيت در قالب هاي گوناگون باقي مانده است. اين امر نشان مي دهد که فارسي دري سو گمندانه يکي از بزرگترين گنجينه
 ها ي بزرگ معنوي خود را از دست داده است. از دست دادني که ديگر هيچگاهي جبران نخواهد شد. جز اين که به  تصادف و احتمالي دلشاد کنيم که شايد روزي و روزگاري  چشم پژوهشگري در کتابخانه يي  به پاره يي  وياهم به پاره هايي از اين  نگارخانه بزرگ  بيفتد و ما را آگاهي دهد و به تما شا فرا خواند!

به تعبير ديگر مي توان گفت که دست سياه حوادث آن خم جوشان معرفت را چنان فرو ريخت که جز قطره هاي چندي در آن بر جاي نماند؛ با اين همه عطر گواراي همين قطره هاي بر جا مانده  هنوز در کران تا کران  حوزة شکوهمند پارسي دري  مي پيچد، مرزها را در مي نوردد ، جان ها را نوازش مي دهد و دل ها را با هم پيوند مي زند. اين بحث را با رثاي  يکي از شاعران همروزگار او به پايان مي آوريم:

رودکي رفت و ماند حکمت وي

مي بريزد  نريزد از وي بوي

شاعرت  کو کنون که شاعر رفت

نبود نيز جاودانه چنوي

خون گشت آب چشم از غم وي

زاندهش موم گشت آهن و روي

نالة من نگر شگفت مدار

شو به شب زار زار نال بر اوي

چند جويي چنو نيابي باز

از چنو در زمانه دست بشوي


صفحه فرهنگ وهنر

فعل جمع یا مفرد

2017-Mar-26 ||  دوکتور استاد اسدالله حبی

نوشته اند که برای جانداران درحال یکی بودن، فعل مفرد نوشته می شود و درصورت چند تا بودن، فعل جمع باید بیاید و برای بیجان‌ها تنها فعل مفرد باید به کار برود. مانند:  دراین وادی‌ها دریاها آرام است .  درخت‌ها ازبی آبی خشک شده است .  درکنار این حکم‌ها می نویسند به استثنای آن که چیزی به جاندار تشبیه شده باشد، مانند :  ستارگان چشمک می زدند .  علف‌ها ضجه می کشیدند. مگردر متن‌های قدیم این قید وقاعده بارها شکسته است . قاضی گفت: بدان وقت که از بخارا لشکرهای ایلک باسباشی تگین بیامد ومردمان بلخ با ایشان جنگ کردند . ( تاریخ بیهقی ، رویة ۸۳۳)  لشکر اسم جمع است و لشکرها جمع آن ، مگر فعل، مفرد بکار رفته است . دو سه مثال از دانشنامة علایی ابن سینا می آورم تا دیده شود که با چه گونه اسم‌ها فعل جمع می آوردند و با چه گونه اسم‌ها فعل مفرد : ـ جسم‌ها که یک اندر...

به گرامیداشت از 74 سالگی استاد واصف باختری

2017-Mar-26 || 

«خراسان اینک از خورشید خالی می کند آغوش!» در هفته پایانی ماه حوت سال گدشته استاد واصف باختری از قله های بلند شعر فارسی- دری پا به هفتاد و چهار ساله‌گی گذاشت. ضمن تبریک این روز خجسته به جناب استاد بزرگوار و آرزوی سلامتی ایشان،  روزنامه آرمان ملی این روز را گرامی داشته دو سروده را از دو شاعر کشور به ایشان پیشکش می دارد: از این جابلقا  نثار آن تناور درختِ سرود و سخن، آن که برمن بسی مهربان بوده است و از سایة پربارش فیض بسیار برده ام، استاد همیشه در یادم، واصف باختری! (محمد افسر رهبین، تهران ـ اسفند 1391) جهان را یک قدم طی میکند پیرِ عصا بردوش چه پر کرده ست بر جامش مگر؟ این مرد دریانوش چنان افتاده رو بر خاک در برهوت تنهایی  که گویی دو رَکعت عشق میخواند چنین خاموش مگر از «نوبهار» آیینِ دیگر غیر دودش نیست! که تسخر میزند اینگونه بر تاریخ آتش پوش گما...

نوروز و سال نو شما مبارک

2017-Mar-19 ||  دوکتور محمد ظاهر عزیز

فرخی شاعر بزرگ دربار غزنه، دوستان و عزیزانش را در نوروز با این کلمات به بوستان  دعوت می نماید: (بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد                تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد) تا جهان باقیست لطافت کلمات این شاعر و مرد بزرگ غزنه، جاویدان خواهد بود. با پیروی از کلام پر لطف شاعر بزرگ دیار ما، من هم آرزومندی نیکویم را به هموطنان عزیزم و مردمانی که نوروز و سال نو را با لذت و خوشحالی تجلیل می نمایند، با آرزومندی خوشی و سعادت  شان و نیک خواهی  معنوی و مادی و صحی برای همه، از جانب خودم و خانواده ام در روز مبارک نوروز و به مناسبت  حلول سال ۱۳۹۶خورشیدی،  با حرمت تقدیم می نمایم. آن عده از مردم شریف کشور که با فرهنگ و تأریخ خیلی قدیم وطن علاقه و وابستگی دارند، می پذیرند که تجلیل از نوروز که از روز اول سال آغاز می گ...

راجع‌ به تجلیل و تحریم نوروز در افغانستان

2017-Mar-19 || 

در افغانستان، جشن نوروز همواره و به ویژه در سالیان اخیر، با مناقشاتی همراه بوده است. بخشی از مردم به گرمی از آن استقبال می‌کنند و برخی حلقات مذهبی، به شدت با آن مخالفت نشان می‌دهند. دلایل مخالفین نوروز: مخالفان جشن نوروز که برخی جناح‌های سنتی و گروه‌های شبه سلفی اند، از موضعِ دینی به تحریم نوروز و هر گونه مراسم مربوط به آن حکم می‌دهند. آنان دلایلی برای این کار بر می شمارند، از جمله این که: ۱- برگزاری آیین‌های کهنی از این ...

ښاغلی قاضي باران د نوروز اړوند څه ښه ليکي: نوروز ته مطلق حرام ویل د دین په احکامو ناپوهي ده

2017-Mar-18 || 

نورې خبرې به نه کړو ځکه همدغه شرعي فقهي لیکنه البته کفایت کړي. کړنې ته هغه وخت حرام ویل کېږي چې صريح لفظ سره د دلیل په بنسټ ورڅخه منع راغلي وي. سمه ده چې د دوه اخترونو لمانځل زموږ په دین کې شته،لومړی کمکی اختر د قرآن او روژې بشپړتيا د شکر په مناسبت او دوهم،لوی اختر د حج مناسب لپاره چې دواړه دیني شرعي مناسبتونه دي. راغلو نوروز ته چې دیني مناسبت نه دی،بلکې یو ټولنیز عرف او رسم او رواج یا عادت دی.  د نوروز په ورځ له خوشحالۍ څخه منع نشته...

مفاهیم کلیدی در فلسفة میان فرهنگی از چاپ برآمد

2017-Mar-18 || 

مفاهیم کلیدی در فلسفة میان فرهنگی، عنوان کتابی است که اخیراً به کوشش مؤسسة علمی و فرهنگی تسامح از چاپ برآمده است. نویسندة این اثر سید حسین اشراق، استاد فلسفه است که در فلسفه و جامعه شناسی کارشناس و نظریه پرداز طراز اول کشور می باشد. این اثر گرانبهای آقای اشراق، حاوی 119 صفحه و شش فصل است که پیوند متقابل فلسفه و فرهنگ را به بررسی گرفته و تلاش کرده تا به توسل به بازخوانی ادبیات فلسفی در فرهنگ های متفاوت ما مسیر گفتگو و مدارا را فراهم کند و ...

!ادبیـات بـی مخاطـب ادبیـات مـرده اسـت

2017-Mar-11 ||  پرتو نادری

تا ادبیات بوده و تا ادبیات هست، ستیزۀ  همیشه‌گی اصالت ادبی و ابتذال ادبی ادامه دارد. حلقه بازی‌های ادبی گسترۀ بینش ادبی انسان را تنگ می سازد، گونه‌یی بیماری است که با دریغ از چندین سال به اینسو ادبیات و فرهنگ افغانستان از چنین حلقه بازی‌هایی رنج می برد! آن هم وقتی این حلقه‌های ادبی چنان مافیای ادبی عمل می کنند یاهم مهار خود را به دست این یا آن مافیای سیاسی – قومی  می دهند!  در روزگارما این حلقه بازی‌های ادبی گاهی همان قدر بیهوده و مبتذل است که حلقه بازی های سیاسی در کشور. آنانی که بر ادامۀ همه تجربه ها و ارزش های ادبی گذشته، پشت پا می زنند و می پندارند که گویا  به پیامبرزاده یی  بدل شده و به منبری رسیده اند، با دریغ در نمی یابند که تنها به جایی نرسیده اند، بل از پا مانده‌گانی بیش نیستند که در گودال توهم خود دست و پا می‌زنند. هرچند هیاه...

!زبـان؛ همـۀ هستـی انسـان اسـت

2017-Feb-26 ||  پرتو نادری

انسان هرچیزی که دارد از زبان دارد. انسان جهان را با زبان است مفهوم می بخشد. زبان تنها نظامی از واژگان نیست؛ بلکه نظامی است از مفاهمی که انسان در پروسۀ شناخت خود  از هستی ایجاد کرده است. هر واژه یک مفهوم است که بخشی از هستی را بازتاب می دهد. یکی از دانشمندان، زبان را به نور و روشنایی همانند می کند و می گوید همه چیز را با نور می توان دید و نور را نیز با نور می توان دید. این امر در مورد زبان نیز صدق می کند، همه چیز را با زبان می توان شناخت، خود زبان را نیز با زبان می توان شناخت. واژگان می آیند و هویت همه چیز می‌شوند. دیگر همه چیز با زبان بیان می‌شود و زبان خود نیز با زبان بیان می‌شود.  وقتی نور نیست چیزی را نمی بینیم، اگر فرض کنیم که زبان نباشد هیچ مفهومی در ذهن ما نمی تواند وجود داشته باشد و ما نمی توانیم مفهومی را به دیگری انتقال دهیم. از این جا می شود گفت که زبان همۀ...

Previous   ||   Next