سرمقاله

!با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است

2017-May-20  || مکارم

دامنه‌ي بي اعتمادي ها نسبت به حکومت و رهبران اين دستگاه، با گذشت هر روز افزايش مي يابد. بيکاري، ناامني ها، انحصار قدرت به وسيله ي يک تيم و فساد رو به گسترش و برخي عوامل ديگر سبب شده است که اعتبار و مشروعيت حکومت زير پرسش برود و صداي مخالفت از هر سو در برابر قوم گرايي‌ و انحصار قدرت به وسيله ي تيم رييس جمهور بلند شده است. گروه ها و کساني که ديروز از رييس جمهور حمايت کردند و وي را به اريکه ي قدرت رسانيدند، امروز آن گروه ها نيز مخالفت شان را با سياست هاي حکومت ابراز مي دارند و عملکرد هاي تيم رييس جمهور را انتقاد مي کنند. برخي از آگاهان باور دارند که همه ي قدرت در تمام کشور در دست چند تن مي باشد که در ارگ بود و باش دارند و سرنوشت و آينده کشور را رقم مي زنند. اين تيم بالاي هيچ کس باور ندارد و همه را بيگانه تلقي مي کند. صلاحيت برخي از نهادهاي حکومتي نيز سلب و تصميم گيري هاي برخي از نهادهاي حکومتي زيرنام هاي گوناگون به مراکزي که به ارگ وصل اند داده شده است. اداره امور در نظر دارد که برخي از افراد را زير نام ظرفيت سازي و جذب و کادرها، مستقيماً استخدام کند و به برخي از نهادها و وزارت ها معرفي بدارد که اين تشبث و دخالت آشکار در امور کاري کميسيوني به نام اصلاحات اداري و خدمات ملکي و وزارت ها و ادارات حکومتي است. قرار است که همه ي رياست هاي ساختماني ادارات دولتي به وزارت شهرسازي تعلق بگيرد که اين برنامه در وسط سال، بي نظمي هاي زيادي را


!امریکا تا اکنون اشتباه کرده است

!میزان اخذ مالیه از شهروندان مورد بازبینی قرار گیرد

!تضاد های قومی را دفن کنید

!اسرار نشست چرخبال ها روشن شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

نوروز و سال نو شما مبارک

فرخی شاعر بزرگ دربار غزنه، دوستان و عزیزانش را در نوروز با این کلمات به بوستان  دعوت می نماید:

(بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد               

تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد)

تا جهان باقیست لطافت کلمات این شاعر و مرد بزرگ غزنه، جاویدان خواهد بود.

با پیروی از کلام پر لطف شاعر بزرگ دیار ما، من هم آرزومندی نیکویم را به هموطنان عزیزم و مردمانی که نوروز و سال نو را با لذت و خوشحالی تجلیل می نمایند، با آرزومندی خوشی و سعادت  شان و نیک خواهی  معنوی و مادی و صحی برای همه، از جانب خودم و خانواده ام در روز مبارک نوروز و به مناسبت  حلول سال ۱۳۹۶خورشیدی،  با حرمت تقدیم می نمایم.

آن عده از مردم شریف کشور که با فرهنگ و تأریخ خیلی قدیم وطن علاقه و وابستگی دارند، می پذیرند که تجلیل از نوروز که از روز اول سال آغاز می گردد، یکی از سنت های اصیل دور تأریخ سه هزار سالۀ مردم وطن ما است که از سال های  دور و هر سال از طرف مردم با فرهنگ، درباریان و شاهان بزرگ کشور مخصوصاً در دوران سلاطین بزرگ غزنه، با عظمت و جلال تجلیل می گردید و هنوز هم جشن نوروز از شایستگی های بزرگ فرهنگی در کشور به شمار می رود.

خوش بختانه که فرزندان با فرهنگ این وطن، زن و مرد، دختر و پسر، امروز این جشن باستانی را که  ارزش صاحبقدر فرهنگی دارد، نه تنها به بهانۀ این که با بهار، گل و سبزه و خوشگواری آغاز می گردد، در زیر آسمان نیله گون وطن تجلیل می نمایند، بلکه آنرا از جهتی جشن می گیرند، خوشی می نمایند و با حضورش فال نیک می گیرند، چون که مقام و ارزش والای باستانی، فرهنگی، مردمی و انسانی دارد. سال نو و نوروز که هر دو در روز اول بهار تولد می گردد، آرزوهای نو طبیعی و حیاتی برای همه کسانی که این عروس طبیعت را در آغوش می گیرند، نیز همراه دارد.     

نوروز تنها یک روز عادی شروع سال نیست. نوروز مقام و بزرگواری فرهنگی عمیق و ریشه دار دارد که با تمامی آداب و روش های برگزاری این روز خجسته  هر سال امید صلح، تغییر، بهبودی، رفاه و خوشبختی را هم برای هموطنان ما و هم  برای میلیون ها انسان در سراسر جهان با خود، ارمغان می آورد.

جشن نوروز از قدامت حد اقل سه هزار سال بر خوردار است. این جشن در فرهنگ کشور های افغانستان، ایران، تاجیکستان، ازبیکستان، ترکمنستان، آذربایجان، ترکیه، قزاقستان، قرقیزستان، هندوستان و پاکستان یکی از برجسته ترین یاد گاری های فرهنگی که با تغییر و تحول زمان و طبیعت رابطۀ جدا ناشدنی دارد، به شمار می رود و از جشن های بسیار کهن جهان به شمار می رود. همچنان در کشور های خاور میانه، در چین غربی( ترکستان چین) سودان، بنگله دیش، یونان و نیپال، نوروز را با سنت های فرهنگی در آن دیار ها جشن می گیرند.

در اهمیت و حرمت گزاری بر  بزرگی فرهنگی سه هزار ساله ای نوروز، روز جهانی نوروز در سازمان ملل متحد ثبت شد.

با پیشنهاد جمهوری آذربایجان و پشتیبانی کشور های افغانستان، ایران، تاجیکستان، ترکیه، ترکمنستان، قزاقستان، و قرقیزستان، اسامبلی عمومی سازمان ملل متحد در ۲۳فبروری  سال ۲۰۱۰روز ۲۱مارچ را  در چار چوب مادۀ ۴۹اجندای خود، تحت عنوان (فرهنگ صلح)، روز جهانی نوروز را به تصویب رسانیده و این روز باستانی را در جنتری خود جای داد. در این جلسۀ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تأکید شده است که: نوروز همچون زبان مشترک میلیون ها انسان در آسیا، شبه قارۀ هند، آسیای مرکزی، خاور میانه، قفقاز، بالکان، حوزۀ دریای سیاه، و بسیاری از نقاط دیگر جهان درآمده  است. امروز بیش از سه صد میلیون نفر نوروز را در سراسر جهان گرامی می دارند. بزرگداشت نوروز، بزرگداشت ریشه ها، تأریخ و ارزش های تمدن هایی درخشان بشری است که در طول قرن ها ارزش های انسانی را منتقل ساخته اند. ترویج و پیشبرد فرهنگ زنده‎گی سازگار با طبیعت یکی دیگر از جنبه های نوروز است که موافق با بسیاری از اهداف سازمان ملل متحد است.   

قطعنامۀ سازمان ملل متحد در ۱۷بند مقدماتی و پنج بند اجرایی تنظیم شده است. بند های اجرایی این  قطعنامه به شرح زیر هستند:                   

۱- شناسایی ۲۱ مارچ به عنوان روز بین المللی نوروز.           

۲- استقبال از کوشش های کشور هایی که نوروز را در جهت حفظ و توسعه ای فرهنگ و سنت های نوروزی  گرامی میدارند.

۳- تشویق سایر کشور ها به آگاه سازی در مورد نوروز و سازماندهی مراسمی در بزرگداشت نوروز به طریق مناسب و مقتضی.

۴- درخواست از کشور هایی که نوروز را گرامی می دارند، برای تحقیقات در زمینۀ تأریخ و سنت های نوروزی با هدف انتشار و پخش آگاهی در مورد میراث نوروز در میان جامعۀ بین‎المللی.

۵- دعوت از کشور های علاقه مند، نظام ملل متحد، سازمان های تخصصی ملل متحد به خصوص یونسکو، صندوق ها و برنامه های ملل متحد، سازمان های بین المللی و منطقه ای و سازمان های غیر دولتی برای شرکت در مراسم نوروزی.

علاوتاً، متذکر می گردد که با پیشنهاد ازبیکستان، نوروز در سازمان تعلیمی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو) به عنوان میراث معنوی فرهنگی بشری ثبت شده است.  

   مردم افغانستان عزیز مانند میلیون ها مردمان کشور های دیگر، شخصیت فرهنگی نوروز و سال نو را حرمت می نمایند، زیرا می دانند که نوروز از قرن های گذشته تا امروز با فرهنگ مردم وطن گره خورده، آمیخته است. چون که جشن نوروز با طراوت، بهار و گل و سبزه آغاز می گردد، چشم امید فرزندان وطن چه در داخل مملکت و یا بیرون از کشور، آرزوی صلح خواهی و دوستی، صفایی، صداقت، پاکدامنی، راستگویی، خواهری و برادری را از هر فرزند پاک نفس و صادق این مرز و بومدارند.

این آرزو وقتی برآورده می شود که قلب هر فرزند افغان با طراوت و باران آسمان صفا و پاک بهاری این خاک شریف شست و شو گردد و از کدورت، فساد، خیانت و دروغگویی پاک گردیده، با عطر گل های دشت و دمن وطن عطر آلود شود و صداقت و همبستگی ملی در قالب ارزش های معنوی و فرهنگی کشور، برای بهبود حالت فعلی ،صلح، آرامش و بهار دایمی به میان آید. انشاءالله.                                               

 

 

 


صفحه فرهنگ وهنر

بنشینیم و بیندیشیم

2017-Apr-26 ||  پرتو نادری

وقتي به فهرست دراز و خونين شهيدان قول اردوي 209 شاهين نگاه مي کنيم، در مي يابيم که نمي شود تنها به اين يا آن ولايت، به اين يا آن قوم کشور تسليت گفت، اين جا تنها خون اين قوم يا آن قوم ، خون اين يا آن ولايت نيست که بر خاک ريخته است،  انتحاري همه گان را يک سان نشانه گرفته است. اين جا خون افغانستان است که جاري شده است. خون ها همه يک رنگ داشتند، رنگ سرخ . خون ها وقتي جاري شدند و چنان جويبارهايي با هم در آميختند و يک جويبار بزرگ را ساختند ، ديگر نمي شد تميز داد که خون تاجيک کجاست، خون پشتون کجاست، خون هزاره ، ازبيک ، ترکمن،  بلوج،  نورستاني و.... کجاست. از همين رو به همه تفوق طلبان قومي و به همين فاشيستان قومي مي خواهم بگويم، بيائيد و رنگ خون قوم خود را جدا سازيد! خون ها از هر پيکري که بيرون مي زد، يک رنگ داشت، همان رنگ سرخ.  جوانان همه در کنار هم به خاک افتادند. مانند کاجست...

یک ضایعه فرهنگی

2017-Apr-25 || 

با تأسف اطلاع حاصل شد که محمدداوود عبدالرحيم زي، ژورناليست موفق و ورزيده روزنامه کابل تايمز ديروز دوشنبه چهارم ثور نسبت مريضي ايکه عايد حالش بود داعي اجل را لبيک گفت. زنده ياد محمد داوود عبدالرحيم زي به مثابه يک ژورناليست نخبه در روزنامه هاي دولتي کشور قلم مي زد و کار رسمي وي تا آخرين روز زنده گي در روزنامه کابل تايمز بود. ژورناليستان و دست اندرکاران روزنامه آرمان ملي مرگ اين هم مسلک خويش را يک ضايعه فرهنگي خوانده، براي بازمانده گان ...

مصـیـبت دینـی کشـورهای اســلامی بازار فــروش اسلحــه دنیاســت

2017-Apr-24 ||  رسول "قرلق"

     شايد کسي و يا کساني بر اين نوشته هايم خرده گيري کنند و يا هم حرف هاي تندي بزنند، ولي متأسفانه واقعيت تلخي است که ما درين عصر با آن شديداً روبرو هستيم. در مقابل اين عملکرد ها چه دفاعيه ي داريم؟ به نظر من هيچ! جز آن که بگوئيم ما همانند آنها فکر نمي کنيم و يا اين که آنها تند روان متعصب هستند. آيا حرف ديگري براي گفتن داريم؟؟ خوب اين در ميان ما مسلمان ها! اما در مقابل يهود و نصاري و اديان ديگر و جهان بشريت چه برهاني خواهيم داشت؟ و چگونه مي توانيم  ازين عملکردها دفاع کنيم؟ و چگونه مي توانيم حقيقت دين خود را بر آنها عرضه کنيم؟ چون ديگر آنها فرصت مطالعه و تدقيق را ندارند و دين ما را از عملکرد ما مي سنجند. کي مي توانيم به گوش تک تک آنها برسانيم که دين ما جدا از عملکرد ماست؟ رسانه ي جهاني قوي اي نيز در اختيار نداريم تا با اساليب نيکو به تبليغ دين بپردازد و حالانکه رسانه...

مصـیـبت دینـی

2017-Apr-23 ||  غلام رسول "قرلق"

دشمنان اسلام برای کشتن مسلمان‌ها، سنی و شعیه بودن را بهانه قرار داده اند (اللهم لا تجعل مصيبتنا في ديننا) "بار الها! مصيبت (ماتم) ما را در دين ما مگذار". دعاي ماثوري‌که از پيامبر (ص)روايت شده و گويا حال امتش را پيش از واقع شدن مصيبت هاي نکبت بار و خجل آور پيشبيني مي‌کرده و يا اين‌که از طريق وحي مي‌دانسته است.    از خلال تعمق و پژوهش در زنده‌گي اصحاب و ياران پيامبر (ص)چنين بر مي‌آيد که در زمان حيات پيامبر (ص)نشانه هايي از ماجراهاي مصيبت‌بار به طور خيلي ظريف و خفيف موجود بوده و حضور آن‌حضرت (ص) در ميان اصحاب باعث فروکش نمودن و خاموش بودن آنها مي شده است که از آن‌جمله مي‌توان به نزاع اوسي ها و خزرجي ها در داخل مسجد پيغمبر (ص)ياد کرد. اوسي ها و خزرجي هاي انصاري که بعد از دشمني دو صد ساله به واسطه نور اسلام با هم دوست شده و دست از برادر کشي و جنگ ...

زبان و داد و ستد واژه گانی

2017-Apr-19 ||  پرتو نادری

نمي دانم باور مي کنيد يا نه که من در هنگام نوشتن شعر به واژه‌گان و ايجاد تصوير نمي‌انديشم، نمي‌دانم که شعر چگونه آغاز مي‌شود و در کجا پايان مي‌پذيرد. جايي مي‌رسم  و حس مي کنم که  شعر پايان يافته و من از گفتن تهي شده ام.  نوشته هايم به گفته مردم آمد دارند. حتا نوشته هاي ديگر نيز. گاهي در شبي چندين برگة کاغذ را سياه مي سازم وگاهي هم مانند آن است که ذهن من رنگ و بوي هيچ واژه‌يي را نمي‌شناسد. در چنين حالتي يا نمي توانم بنويسم، يا هم  نمي خواهم بنويسم. نخستين جمله هاي نوشته هاي من گاهي چنان شعري خود آغاز مي شوند. به زبان ديگر نوشته ها از جايي آغاز مي شوند که من پيش از آن در پيوند به آن انديشه يي نداشته ام. شعرهايم پس از سرايش کمتر از تيغ و چاقوي ويرايش زباني رنج مي کشند. گاهي چنين چيزي در حد حذف جمله‌يي ياهم جا به جايي واژه‌يي تمام مي‌شود. البته ب...

رودکی ازقصیده تا غزل و مثنوی

2017-Apr-15 ||  پرتو نادری

قصيده  از اوايل سدة چهارم تا اواخر سدة ششم  نوع شعري مسلط و رايج در شعر فارسي دري است که از شعر عرب تقليد شده است. اوج تسلط قصيده به سدة پنجم ونيمة سدة ششم هجري مي رسد. داکتر ذبيح الله صفا در کتاب« تاريخ ادبيات در ايران»  رودکي را نخستين شاعري مي داند که قصيده را در شعر فارسي دري رايج ساخته است. او  در اين مورد مي گويد:« نخستين کسي که ساختن قصايد کامل وتمام را با تشبيب و مدح و دعا معمول کرد رودکي است وديگران درين باب همه تابع او شمرده مي شوند و او همچنان که در بسياري از ابواب شعر پيشواي گوينده گان قديم بود درين فن هم راهنماي آنان شمرده شده است.» داکتر شميسا در کتاب انواع ادبي دررابطه به محتواي قصيده مي نويسد:«هرچند شاعراني چون ناصر خسرو به قصيده هاي مذهبي ومسعود سعد به حبسيه معروف اند؛ اما بايد به طور کلي مضمون و قصد اصلي قصيده را مدح محسوب داشت.&...

آيا شعر مقاومت در روزگار ما از نفس افتاده است؟ گاهي چنين پرسشي مطرح مي شود. هرکس باوري دارد؛ اما تاجايي که من مي انديشم وقتي شعر به چنان مدينة فاضله يي برسد که ديگر انسان به جاي هوا آزادي تنفس کند و اسب سپيد آرزوهاي انساني خود را رام سازد و بر آن سوار شود و بي هيچ دغدغه يي هي بتازد و بتازد و بتازد و به تعبير شاملو هر انسان براي انسان برادري باشد، نه انقلابي باشد، نه تجاوزي و آدميان خود به عاشقانه ترين شعر بدل شوند، شايد آن گاه شعر خود به داد خواهي بر خيزد که اي شاعران براي خدا اين همه داد و بي داد، اين همه سياست، اين همه دادخواهي، را بر شانه هاي من بار نکنيد که ديگر خسته شده ام، شما که بزرگترين جلوه هاي عشق، حقيقت، زيبايي و آزاده گي خود را در آيينه هاي من بازتاب مي داديد رسيده ايد به آن آرزوهاي که مي خواستيد برسيد، من بر مي گردم و در ميان اشيا و گستره گي هستي و در بومي ترين واژه گان خود را پنهان مي کنم ، شايد در ميعاد ديگر کساني آيند و مرا در ميان اشيا و هستي دوباره کشف کنند. آيا ما به چنين مدينة فاضلة خواهيم رسيد؟ من نمي توانم باور کنم. شايد اين مدينة فاضله همان بهشتي است که خداوند وعده داده است. بهشتي که ما نمي توانيم آن را بر روي زمين ايجاد کنيم. به گفته آن فيلسوف اگر انسان هم چنان گرگ انسان باقي بماند، پس هميشه چيزي به نام داد و دادگري نمي تواند به گونة مطلق آن در خاکتود زمين پديد آيد. حق و داد به مانند خط افق است، هرقدر که به آن نزديک مي شوي افق دور تر مي شود. شايد بتوان اين آرزوهاي داد خواهانة آدمي به رنگين کماني همانند کرد. تا به سوي رنگين کمان مي روي از تو دور مي شود و تو نمي تواني از آن بگذري. انسان هيچ گاهي از افق آرزوها و رنگين کمان خواسته هاي داد خواهانة خود نمي تواند بگذرد. در وضع کنوني افغانستان شعر مقاومت يا شعر پايداري چگونه نمي تواند وجود داشته باشد! آناني که مي گويند که نمي تواند وجود داشته باشد، در حقيقت درک درستي از شعر مقاومت ندارند. شعر مقاومت با گونه ها و جلوه هاي رنگارنگ در همه کشورها مي تواند وجود داشته باشد. بي عدالتي در همه جا است. حکومت ها در همه جا دروغ مي گويند. هنوز مردمان جهان به گونه يي از نظام هاي سياسي خود، از استبداد اجتماعي و سياسي رنج مي برند. وقتي شاعر معروف امريکايي لنگيستون هيوز در شعر بلند«بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود» مي گويد: بگذاريد اين وطن دوباره وطن شـــود بگذاريد دوباره همان روياهاي شود که بود. بگذاريد پيش آهنگ دشت شــــــود و در آن جا که آزاد است منزلگاهي بجويد اين وطن هرگز براي من وطن نبوده اسـت چيز ديگري نمي سرايد جز شعر پايداري.اين يک سرودة بلند شاعر است، شاعري گويا از دارالخلافة دموکراسي. او در آن جا از بي عدالتي، تبعيض نژادي و ستم طبقاتي فرياد بلند کرده است. مي خواهد به آزادي برسد و به داد اجتماعي. اين شعر مقاومت است. شعر مقاومت امريکا کشوري که بي علاقه نيست تا خود را مدينة فاضلة روي زمنين بخواند. در حالي که ما در کشوري زنده گي مي کنيم که حاکميت قانون و آن گونه که مردم مي خواهند، وجود ندارد. حکومت براساس قانون اساسي مشروعيت ندارد. مافياهاي قومي و اقتصادي ستون فقرات آن را مي سازد. منابع زير زميني آن را زورمندان تاراج مي کنند. زمين هاي دولتي و مردم تاراج مي شوند. بر زنان و دختران و کودکان تجاوز مي شود. گفته مي شود که سه ميليون تن در کشور معتاد اند. کشوري که در صدر کشورهاي توليد کنندة مواد مخدر قرار دارد. شبکه هاي گوناگون مافيايي و قاچاقچيان مواد چنان هيولايي مردم را در چنگال دارند. بر بنياد گزارش ها گماشته گان استخبارات کشورهاي غربي و همسايه به مقام هاي بلند دولتي تکيه زده اند. مردم گرسنه وبيکار اند. به بهانة مکتب هاي خيالي، معلمان خيالي، درمانگاه هاي خيالي، پوليس خيالي صدها ميليون دالر از کمک هاي جهاني تاراج مي شود. سخن نخست را زور مي گويد. دختران فروخته مي شوند. دختران قاچاق مي شوند. هر روز انفجار و انتحار و بعد فر افتادان ده ها وصدها شهروند بر روي خاک. بي عدالتي، قانون مسلط است. بر اساس گزارش ها زندان هاي خصوصي وجود دارد. آثار باستاني تاراج مي شود. جنگ جريان دارد. القاعده، داعش و طالب مردم را گروگان مي گيرند. امريکايي ها با سياست ها مزورانة شان گاهي بر نعل مي زنند و گاهي بر ميخ. خيابان ها بوي خون مي دهند. در انتخابات تقلب هاي شرم آور صورت مي گيرد. مسافران، چه زن و چه مرد و کودک سر بريده مي شوند. داعش دختران مردم را به برده‎گي جنسي مي گيرد. نهادهاي دولتي و مدني را مافياي قومي تيکه داري مي کنند. به تبعيض قومي دامن زده مي شود. دختران و زنان سنگسار مي شوند. مکتب ها و عمدتاً مکتب هاي دختران به آتش کشيده مي شوند. بيگناهان به زندان افگنده مي شوند؛ ولي دزدان دارايي هاي مردم، به مقام هاي بلند بر گزيده مي شوند.مگر در يک چنين وضعيتي شاعر مي تواند وجدان خود را در بلورخانة بي اعتنايي به خواب فراخواند! شاعري که اين همه بيداد را مي بيند و چيزي نمي گويد، شاعري است که وجدان شاعرانه ندارد. چنين شاعراني در تاريخ کم نبوده اند و هنوز هم کم نيستند. تنها آن شمار شاعراني که در برابر اين همه بيداد مي ايستند، بيچاره گي مردم را فرياد مي زند و براي آزادي دادخواهي مي کند، در برابر زور مندان مي ايستند، شاعران مقاومت اند. يک شاعر متعهد نسبت به وضعيت روزگار و زماني که در آن مي زيد احساس مسؤوليت مي کند، بايد وضعيت را بشناسد. شاعر بايد بداند که در چه زماني و در چه وضعيتي زنده گي مي کند. هيچ نيازي نيست که شاعري تصميم بگيرد که او شاعر مقاومت باشد؛ بلکه بر خورد صادقانه با وضعيت و بيان صادقانة وضعيت است که او را در شمار شاعران مقاومت قرار مي دهد. حس مسؤوليت در شاعر يک حس دروني است که او را براي سرودن شعر مقاومت بر مي انگيزد. با وجود اين وضعيت دردناک که استخوان ما را و استخوان مردم و کشور ما را مي سوزد، شعر مقاومت ما در اين سال ها بي رنگ به نظر مي آيد؛ اما ادامه دارد. شماري از شاعران نسل پيشين و شماري از شاعران جوان اين راه را ادامه مي دهند. با مسؤوليت هم ادامه مي دهند. با دريغ در شعر شماري ازشاعران نسل جوان ديده مي شود که گويي همه چيز به مرام است و خيال بلند شاعرانة آنان پيوسته بر قد و بالاي معشوقکان بال و پر مي گيرد! گويي چهار ارکان هستي وابسته به اندام برهنه معشوق است و انحناي و فراز و فرود آن. از اين سخن نبايد نتيجه گرفت من مخالف شعر عاشقانه هستم ، هرگز چنين نيست، اين جا شعر شهوت و شعر لحظه هاي شهواني است که سروده مي شود و بيداد مي کند. حالا هر نامي که ديگران برايش داده باشند باشد سرجايش! چنين شعرهايي در نهايت شعر بن بست است. غريزه خود يک نيروي پايان پذير است وبه بن بست مي رسد، وقتي موضوع شعر به بن بست مي رسد، اين خود به مفهوم بن بست شعر است. اين عاطفه، عشق، منش هاي انساني و معنويت انسان است که در شعرادامه مي يابد. ارضاي حالات رواني در شعر است که خواننده را پيوسته به دنبال شعر مي کشاند. چنين شعرهايي بيشتر به کالاي يک بار مصرف مي ماند. اگر شاعري تنها ستايش شهواني اندام زن است، امروزه بايد همه زن باره گان و آناني که بيشترينه روزها و شب هاي شان را در روسپي خانه به سر مي برند بايد بزرگترين شاعران جهان مي بودند. اساساً مي شود گفت که شمار زيادي شاعران اين روزگار بيشتر به سياره هاي از مدار رها شده مي مانند. در ميان شاعران جوان، آناني که با گونه يي از بينش هاي سياسي – اجتماعي و يک پشتيوانة قابل توجه فرهنگي و تاريخي و علمي به هستي و زنده گي نگاه کنند،شمار شان زياد نيست. بينش شماري از آنان هنوز بينش غريزي است. گويي تمام هستي در جغرافياي اندام يک زن تمام شده است. آن سوي ديگر نيز چنين! شعرمقاومت در اين سالها دغدغة اصلي شاعران جوان را نمي سازد. شماري آنان خود را بي نياز از گذشته فرهنگي – تاريخي اين سرزمين مي دانند. شاعري که تاريخ نمي داند، شاعري که گذشتة ادبيات خود را نمي داند، شاعري که هنوز به ظرفيت هاي بزرگ زباني، زبان خود آگاهي نيافته است. شاعري که تنها در امروز زنده گي مي کند، فردا را نمي بيند، شاعري که تمام افتخارش اين است که يکي چند شاعر ايراني يا غربي او را مي شناسد و شعرش در فلان سايت بيروني نشر شده است، شاعري که داشتن رابطه با مقام هاي بلند پاية دولتي برايش افتخار بزرگ است. شاعري که بوي باروت، بوي انفجار و بوي خون را احساس نمي کند. شاعري که گوشت پاره هاي مردم را بر ديوارهاي زخم خوردة شهر خود نمي بيند. شاعري فرياد هاي دختر باکره يي را که سنگ باران مي شود نمي شنود. شاعري که انبوه جواناني را که در زير پل سوخته چنان گوسفنداني کسل زده در ميان لجن، دست و پا مي زنند نمي بيند. شاعري که افتخار مي کند که چندين دوست دختر دارد. شاعري که بر مي خيزد و براي يک دختر نوجوان جوياي نام، شعر مي سرايد تا او آن شعر را به نام خود نشر کند تا در رديف شاعران جاي يابد، شاعري که شعار مي دهد ادبيات براي من مفهوم ديگري ندارد، جز اين که از آن بايد پلکاني ساخت و از آن پلکان بالا رفت و به بام خوشبختي هاي امروزين رسيد و زنده گي را بايد از بالا ديد و آن جا نوشيد و نان هاي روغني خورد. بدون ترديد هرگز و هرگز نمي توانند از شاعران مقاومت باشند. براي آن که شعر مقاومت ردايي نيست که بتوانيم آن را بر اندام هر شاعري بياويزيم. شاعرمقاومت، شاعر مسؤول است، شاعر متعهد است، شاعر آگاه و آرامانگرا است، انديشه دارد و آينده نگر است. به انسان مي انديشد، نه به قوم و طايفه، آزادي خواه است، سعادت همه گاني را مي خواهد. با استبداد دشمن است. با تجاوز دشمن است. آب خود را پف کرده نمي خورد، از مخاطره نمي ترسد. در سياست حاکم روز حل نمي شود. در ساية مافيا راه نمي زند، متکبر و از خود راضي نمي باشد. با فرودستان پيوند هاي استوار برقرار مي کند. درد را تجربه مي کند نه اين که براي درد شعر بسرايد و چيز هاي ديگر.... اميد چنين چيز هايي خط بينش شاعرانة نسل جوان ما را تشکيل دهد. ما مي رويم و شعر هاي ما چنان نقش گام هاي ما روي خط زنده گي باقي مانند، آينده گان از نقش گام هاي ما شيوة راه رفتن ما در مي يابند، داوري مي کنند. تاريخ داور سخت گير و بي گذشتي است!

2017-Apr-08 ||  پرتونادریس

آيا شعر مقاومت در روزگار ما از نفس افتاده است؟ گاهي چنين پرسشي مطرح مي شود. هرکس باوري دارد؛ اما تاجايي که من مي انديشم وقتي شعر به چنان مدينة فاضله يي برسد که ديگر انسان به جاي هوا آزادي تنفس کند و اسب سپيد آرزوهاي انساني خود را رام سازد و بر آن سوار شود و بي هيچ دغدغه يي هي بتازد و بتازد و بتازد و به تعبير شاملو هر انسان براي انسان برادري باشد، نه انقلابي باشد، نه تجاوزي و آدميان خود به عاشقانه ترين شعر بدل شوند، شايد آن گاه شعر خود به داد خواهي بر خيزد که اي شاعران براي خدا اين همه داد و بي داد، اين همه سياست، اين همه دادخواهي، را بر شانه هاي من بار نکنيد که ديگر خسته شده ام، شما که بزرگترين جلوه هاي عشق، حقيقت، زيبايي و آزاده گي خود را در آيينه هاي من  بازتاب مي داديد رسيده ايد به آن آرزوهاي که مي خواستيد برسيد، من بر مي گردم و در ميان  اشيا و گستره گي هستي  و در ب...

موسیقی ذاتاً و مطلقاً حرام نمی باشد

2017-Apr-02 ||  حجت الاسلام مصباح هراتی

روز جمعه خليل احمد يوسفي جوان خوب وديندار وآواز خوان معروف كشور بااشتراك درمسجد جامع شريف خواجه صاحب انصاردر گذر گاه شريف درشهر باستاني وتاريخي هرات اذان نماز جمعه را باصداي زيبا وصوت رسا و اهنگ خوب خويش سرداد ، و او نمازجمعه را درميان شوروشوق وگريه نماز گزاران ومردم شريف هرات ادا كرد. اشتراك وي درنماز ودرجمع مردم عزيز نماز گزار در مسجد جامع موجب خرسندي ونيزعلاقمندي آنها به وي گرديد. اما برخي ازنا آگاهان به دين وآموزه هاي ديني و نيز مردم نا آشنا به موسيقي و هنر چنين تلقي نمودندكه گوييا او با گفتن اذان درنماز جمعه شهر، تازه مسلمان شده وبه نمازشركت نموده واذان گفته است ! وآنها چنين وا نمودساختند كه اواكنون ازاعمال وكردارقبلي خويش كه ناروابوده توبه كرده است! وجمعي ديگر به عنوان آوازخوان وهنرمند نيز چنين خيال كردند كه خليل يوسفي با اين حركت خويش هنر آوازخواني را ...

Previous   ||   Next