سرمقاله

!با انحصار قدرت سلامت نظام با خطر مواجه شده است

2017-May-20  || مکارم

دامنه‌ي بي اعتمادي ها نسبت به حکومت و رهبران اين دستگاه، با گذشت هر روز افزايش مي يابد. بيکاري، ناامني ها، انحصار قدرت به وسيله ي يک تيم و فساد رو به گسترش و برخي عوامل ديگر سبب شده است که اعتبار و مشروعيت حکومت زير پرسش برود و صداي مخالفت از هر سو در برابر قوم گرايي‌ و انحصار قدرت به وسيله ي تيم رييس جمهور بلند شده است. گروه ها و کساني که ديروز از رييس جمهور حمايت کردند و وي را به اريکه ي قدرت رسانيدند، امروز آن گروه ها نيز مخالفت شان را با سياست هاي حکومت ابراز مي دارند و عملکرد هاي تيم رييس جمهور را انتقاد مي کنند. برخي از آگاهان باور دارند که همه ي قدرت در تمام کشور در دست چند تن مي باشد که در ارگ بود و باش دارند و سرنوشت و آينده کشور را رقم مي زنند. اين تيم بالاي هيچ کس باور ندارد و همه را بيگانه تلقي مي کند. صلاحيت برخي از نهادهاي حکومتي نيز سلب و تصميم گيري هاي برخي از نهادهاي حکومتي زيرنام هاي گوناگون به مراکزي که به ارگ وصل اند داده شده است. اداره امور در نظر دارد که برخي از افراد را زير نام ظرفيت سازي و جذب و کادرها، مستقيماً استخدام کند و به برخي از نهادها و وزارت ها معرفي بدارد که اين تشبث و دخالت آشکار در امور کاري کميسيوني به نام اصلاحات اداري و خدمات ملکي و وزارت ها و ادارات حکومتي است. قرار است که همه ي رياست هاي ساختماني ادارات دولتي به وزارت شهرسازي تعلق بگيرد که اين برنامه در وسط سال، بي نظمي هاي زيادي را


!امریکا تا اکنون اشتباه کرده است

!میزان اخذ مالیه از شهروندان مورد بازبینی قرار گیرد

!تضاد های قومی را دفن کنید

!اسرار نشست چرخبال ها روشن شود



3
H: 3°
L: -2°
Kabul
Saturday, 14 January
See 7-Day Forecast
Sun Mon Tue Wed Thu Fri
           
-9° -9° -11° -11° -12° -9°

SUBSCRIBE TO RSS

بحث فرهنگ

بخش سوم

خلاصه اینکه بعد از فراغت از لیسۀ دارالمعلمین تحصیلات عالیتر را در رشته های تأریخ و جغرافیه، تعلیم و تربیه و علوم سیاسی و روابط بین المللی در کابل، نیویارک و پاریس تکمیل نمودم و به اصطلاح کابل، کاملاً عصری شدم.

 من دیگر تقه نمی پوشم، شپو می پوشم. کورته و ایزار نمی پوشم. دریشی ساخت فرانسه، پراهن ساخت امریکا یا ملیزیا، بوت اسپانوی، نکتایی چینایی و شپوی ساخت انگلستان را دوست دارم. در مدت اجرای وظیفۀ رسمی از سویدن تا افریقای جنوبی، از جاپان تا کلیفورنیا و از آسترلیا تا ارجنتاین در بیشتر از هشتاد کشور سفر کردم و در تماس با مردمان جهان با فرهنگ های  زیادی در تماس شدم. از ارزشهای فرهنگی شان یاد گرفتم وبه آنها احترام خاص دارم. با غذا های زیاد، روشهای حیات مردمان جهان، ادیان مختلف و طرز تفکر شان آشنایی حاصل کردم. حالا میدانم که تنوع فرهنگی در هر اجتماع و در هر کشور شایسته ترین تحفه ای است که خداوند به بشریت ارزانی نموده و در سیر تأریخ بشریت تحول نموده در غنا مندی آن افزودی به عمل آمده است. اما، امروز در تحول سریعتر از قبل قرار دارند. تکنالوجی امروز که آنهم در حالت تحول و نوآوری روزانه است حتی در تغیر و یا یکجا کردن چندین نوع غذا نقش دارد. به اصطلاح وطن، مزۀ دهن ما را تغییر داده اند. باید به هموطنان اطمینان دهم که من و خانوادۀ من به مجموع ارزشهای فرهنگی مردم افغانستان وابستگی خاص داریم. مثال، سه نواسۀ  قشنگ من که در فرانسه تولد شده اند و هنوز به افغانستان نرفته اند، مانند بلبل به زبانهای فارسی- دری و پشتو گپ می زنند.

د:حقوق فرهنگی مردم افغانستان:

مردم افغانستان، مانند سایر جوامع انسانی حق دارند که در زندگی فرهنگی

اجتماع خود آزادانه شرکت نمایند، از مزایای فرهنگی بهره مند گردند و در پیشرفت های علمی و فایده های ناشی از آن سهیم شوند. ضمناً مردم افغانستان حق دارند در حالیکه در برنامه های انکشافی کشورشان سهم میگیرند، در نگهداری ارزشهای فرهنگی خود تأکید نمایند.

علاوه، توجه به تفاوتهای فرهنگی در کشورما، احترام و پذیرش آن، استفاده از تفاوتهای فرهنگی برای توسعه اقتصادی، اعتلای دموکراسی وحرمت به حقوق فرهنگی مردم افغانستان، مسئله حیاتی است. در جهانی که زندگی داریم، باید بدانیم که شرط ضروری پیشرفت اقتصادی، توسعه و بازسازی در رسیدن به ثروت بیشتر و توزیع عادلانۀ ثروت، احترام به فرهنگ های یک دیگر، در درون جامعۀ ما  و همچنان آموزش حرمت گذاشتن به فرهنگ های دیگر مردم جهان است.

احترام متقابل تحقق نخواهد یافت مگر آنکه هریک از افراد جامعه، چه مرد و چه زن، امکان آنرا داشته باشد که بر اساس تاریخ ، آداب و رسوم ، و دانش خود به شکوفایی فرهنگی واقعی نایل شود. برای تحقق این مدینۀ  فاضله، پذیرش دو شرط اساسی لازم است:

۱: هر فرد تبعۀ افغان باید بتواند بدون هیچگونه احساس گناه و بدون ترس از ممنوعیت های عنعنوی غیر معقول که ارزش انسانی و اسلامی ندارند، باور کند که به مکان و فرهنگ خاص محلی تعلق دارد. تحکیم شأن و منزلت انسانی هر فرد افغان، هر قدر هم که با دیگران متفاوت باشد مستلزم آن است که از طرف دیگران پذیرفته شده مورد احترام باشد. یعنی تمامی فرهنگ ها و شکل های بیان محترم شناخته شوند. تفاوتهای جنسی (زن ومرد)، شکل ، نژاد، زبان ، لباس و دیگر تنوع فرهنگی از شایستگی نیک و پر بار هر جامعۀ انسانی نیز است.

۲: درصورت پذیرش اصل احترام به داشتن حقوق فرهنگی و تنوع فرهنگی در کشور ما ، همه افراد جامعۀ ما بهره مندی از فرهنگی که هویت خود را در آن می جویند و همچنان از فرهنگ ملی و تقدیر و تجلیل از آنها را خواهند داشت. این نوع طرز تفکر و دید ضامن پیشرفت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و دموکراسی ملی خواهد بود. در این صورت است که هیچ نوع تبعیض و تحقیر اجتماعی بر فرهنگ ما ، نه در سطح محلات و نه در سطح کشور، اعمال نخواهد شد و ارتباط  دو طرفه و شایسته و در خور انسانها بین افراد جامعه ما، بر قرار و تقویت خواهد شد. ضمناً برای مردم افغانستان فهم و دانشی میسر خواهد شد مبنی بر این که ما مانند سائر جوامع جهانی هم تنوع فرهنگی صاحبقدر داریم و هم در دفاع هویت فرهنگی ملی همکار، هم نظر و همدست هستیم و مانند دیگر جوامع بشری در تکمیل و اعتلای شخصیت انسانی با آنها جد و جهد نموده، شریک خواهیم بود.

ه: تنوع و هويت فرهنگی در افغانستان:

۱: اصل تنوع فرهنگی :

کشورهای چند فرهنگی و چند قومی ، از آنجمله افغانستان ، تکیه گاه اصلی و واقعی همبستگی اجتماعی دیموکراتیک هستند.

در مقدمهء میثاق حفظ و توسعه ای تنوع بیان های فرهنگی سازمان تعلیمی ، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) تنوع فرهنگی را خصوصیت متمایز جامعه ای بشری حساب نموده، به آن مقام مهمی از ارزشهای انسانی ، قایل میگردد.

گفته شد که فرهنگ برای اکثر مردم موفقیت هنری و فکر به سطح بلند ، توسعه ای علم و هنر و علوم انسانی و فلسفه را بخاطر می آورد و بیان نبوغ مردم در یک جامعه تلقی میشود.

آیا گفته میتوانیم که کردار ها ، طرز تفکر و روش حیات در همه کشورها ، در همه جوامع و در همه شهرها و قریه ها یکسان هستند ؟

آیا حق داریم بگویم که خوبی ها ، ارزشها ، خوردنی ها و طرز حیات یک جامعه بر جامعه ای دیگر در عین کشور و یا بیرون از کشور بهتر هستند ؟

آیا  میتوانیم ثابت کنیم که نژادی بر نژاد دیگری از لحاظ صورت و یا شکل فزیکی و یا عقلانی برتری دارد؟

آیا لباسها و خانه های مردم در یک کشور یکسان هستند و یا اینکه تفاوت دارند و نظر به ضرورت محیط و حاصلات محل زیست که دانش ساختن و پوشیدن آن در طول قرنها از طرف مردم آن محل کسب گردیده، ظاهر شده اند ؟

تعجب نباید کرد که چرا تعدادی از نویسندگان، ازفرهنگ بعنوان یکی ازعمده ترین و مهمترین مفاهیم علوم اجتماعی نام برده اند، چرا که اندازۀ شکل گیری، رفتار، کردار و عقاید ما توسط جمعیتی که بدان تعلق داریم بی نهایت زیاد است. ضمناً عوامل محیطی و پیداوار، در تمامی حالات و اندازۀ شکل گیری ، رفتار و کردار ما تاثیرات عمیق دارد و متفاوت اند.

شاید خیلی تعجب آور نباشد که در تاریخ مراودات انسانی ، اکثر گروههای قومی و یا نژادی بیش از آنکه تحت تأثیر شباهتهای خود با دیگران قرار گیرند، متوجه تفاوتهای خود با آن ها شده اند و به این عقیده بودند که اگر دیگران با ما تفاوت دارند، پس آنها قاعدتاً دون مرتبه از ما هستند. این نوع طرز دید نه ارزش معنوی دارد و نه اهمیت انسانی. آنچه اهمیت دارد و درست هم است اینست که گروههای قومی و نژادی از هم متفاوت اند اما از نظر مقام انسانی با هم برابر هستند. دانشمندان انسان دوست میگویند " گاهی باید عینک فرهنگی خود را برداریم ، تا بتوانیم شیوه های زندگی اقوام مختلف را عاری از تعصب مشاهده کنیم."

ضمناً ثابت است که از سالهای چند تغییرات عمده و پر ثمری در طرز دید جوامع مختلف با ارتباط تفاوتهای نژادی ، قومی و زبانی به ملاحظه رسیده و اسباب خوشنودی و انسان دوستی


صفحه فرهنگ وهنر

بنشینیم و بیندیشیم

2017-Apr-26 ||  پرتو نادری

وقتي به فهرست دراز و خونين شهيدان قول اردوي 209 شاهين نگاه مي کنيم، در مي يابيم که نمي شود تنها به اين يا آن ولايت، به اين يا آن قوم کشور تسليت گفت، اين جا تنها خون اين قوم يا آن قوم ، خون اين يا آن ولايت نيست که بر خاک ريخته است،  انتحاري همه گان را يک سان نشانه گرفته است. اين جا خون افغانستان است که جاري شده است. خون ها همه يک رنگ داشتند، رنگ سرخ . خون ها وقتي جاري شدند و چنان جويبارهايي با هم در آميختند و يک جويبار بزرگ را ساختند ، ديگر نمي شد تميز داد که خون تاجيک کجاست، خون پشتون کجاست، خون هزاره ، ازبيک ، ترکمن،  بلوج،  نورستاني و.... کجاست. از همين رو به همه تفوق طلبان قومي و به همين فاشيستان قومي مي خواهم بگويم، بيائيد و رنگ خون قوم خود را جدا سازيد! خون ها از هر پيکري که بيرون مي زد، يک رنگ داشت، همان رنگ سرخ.  جوانان همه در کنار هم به خاک افتادند. مانند کاجست...

یک ضایعه فرهنگی

2017-Apr-25 || 

با تأسف اطلاع حاصل شد که محمدداوود عبدالرحيم زي، ژورناليست موفق و ورزيده روزنامه کابل تايمز ديروز دوشنبه چهارم ثور نسبت مريضي ايکه عايد حالش بود داعي اجل را لبيک گفت. زنده ياد محمد داوود عبدالرحيم زي به مثابه يک ژورناليست نخبه در روزنامه هاي دولتي کشور قلم مي زد و کار رسمي وي تا آخرين روز زنده گي در روزنامه کابل تايمز بود. ژورناليستان و دست اندرکاران روزنامه آرمان ملي مرگ اين هم مسلک خويش را يک ضايعه فرهنگي خوانده، براي بازمانده گان ...

مصـیـبت دینـی کشـورهای اســلامی بازار فــروش اسلحــه دنیاســت

2017-Apr-24 ||  رسول "قرلق"

     شايد کسي و يا کساني بر اين نوشته هايم خرده گيري کنند و يا هم حرف هاي تندي بزنند، ولي متأسفانه واقعيت تلخي است که ما درين عصر با آن شديداً روبرو هستيم. در مقابل اين عملکرد ها چه دفاعيه ي داريم؟ به نظر من هيچ! جز آن که بگوئيم ما همانند آنها فکر نمي کنيم و يا اين که آنها تند روان متعصب هستند. آيا حرف ديگري براي گفتن داريم؟؟ خوب اين در ميان ما مسلمان ها! اما در مقابل يهود و نصاري و اديان ديگر و جهان بشريت چه برهاني خواهيم داشت؟ و چگونه مي توانيم  ازين عملکردها دفاع کنيم؟ و چگونه مي توانيم حقيقت دين خود را بر آنها عرضه کنيم؟ چون ديگر آنها فرصت مطالعه و تدقيق را ندارند و دين ما را از عملکرد ما مي سنجند. کي مي توانيم به گوش تک تک آنها برسانيم که دين ما جدا از عملکرد ماست؟ رسانه ي جهاني قوي اي نيز در اختيار نداريم تا با اساليب نيکو به تبليغ دين بپردازد و حالانکه رسانه...

مصـیـبت دینـی

2017-Apr-23 ||  غلام رسول "قرلق"

دشمنان اسلام برای کشتن مسلمان‌ها، سنی و شعیه بودن را بهانه قرار داده اند (اللهم لا تجعل مصيبتنا في ديننا) "بار الها! مصيبت (ماتم) ما را در دين ما مگذار". دعاي ماثوري‌که از پيامبر (ص)روايت شده و گويا حال امتش را پيش از واقع شدن مصيبت هاي نکبت بار و خجل آور پيشبيني مي‌کرده و يا اين‌که از طريق وحي مي‌دانسته است.    از خلال تعمق و پژوهش در زنده‌گي اصحاب و ياران پيامبر (ص)چنين بر مي‌آيد که در زمان حيات پيامبر (ص)نشانه هايي از ماجراهاي مصيبت‌بار به طور خيلي ظريف و خفيف موجود بوده و حضور آن‌حضرت (ص) در ميان اصحاب باعث فروکش نمودن و خاموش بودن آنها مي شده است که از آن‌جمله مي‌توان به نزاع اوسي ها و خزرجي ها در داخل مسجد پيغمبر (ص)ياد کرد. اوسي ها و خزرجي هاي انصاري که بعد از دشمني دو صد ساله به واسطه نور اسلام با هم دوست شده و دست از برادر کشي و جنگ ...

زبان و داد و ستد واژه گانی

2017-Apr-19 ||  پرتو نادری

نمي دانم باور مي کنيد يا نه که من در هنگام نوشتن شعر به واژه‌گان و ايجاد تصوير نمي‌انديشم، نمي‌دانم که شعر چگونه آغاز مي‌شود و در کجا پايان مي‌پذيرد. جايي مي‌رسم  و حس مي کنم که  شعر پايان يافته و من از گفتن تهي شده ام.  نوشته هايم به گفته مردم آمد دارند. حتا نوشته هاي ديگر نيز. گاهي در شبي چندين برگة کاغذ را سياه مي سازم وگاهي هم مانند آن است که ذهن من رنگ و بوي هيچ واژه‌يي را نمي‌شناسد. در چنين حالتي يا نمي توانم بنويسم، يا هم  نمي خواهم بنويسم. نخستين جمله هاي نوشته هاي من گاهي چنان شعري خود آغاز مي شوند. به زبان ديگر نوشته ها از جايي آغاز مي شوند که من پيش از آن در پيوند به آن انديشه يي نداشته ام. شعرهايم پس از سرايش کمتر از تيغ و چاقوي ويرايش زباني رنج مي کشند. گاهي چنين چيزي در حد حذف جمله‌يي ياهم جا به جايي واژه‌يي تمام مي‌شود. البته ب...

رودکی ازقصیده تا غزل و مثنوی

2017-Apr-15 ||  پرتو نادری

قصيده  از اوايل سدة چهارم تا اواخر سدة ششم  نوع شعري مسلط و رايج در شعر فارسي دري است که از شعر عرب تقليد شده است. اوج تسلط قصيده به سدة پنجم ونيمة سدة ششم هجري مي رسد. داکتر ذبيح الله صفا در کتاب« تاريخ ادبيات در ايران»  رودکي را نخستين شاعري مي داند که قصيده را در شعر فارسي دري رايج ساخته است. او  در اين مورد مي گويد:« نخستين کسي که ساختن قصايد کامل وتمام را با تشبيب و مدح و دعا معمول کرد رودکي است وديگران درين باب همه تابع او شمرده مي شوند و او همچنان که در بسياري از ابواب شعر پيشواي گوينده گان قديم بود درين فن هم راهنماي آنان شمرده شده است.» داکتر شميسا در کتاب انواع ادبي دررابطه به محتواي قصيده مي نويسد:«هرچند شاعراني چون ناصر خسرو به قصيده هاي مذهبي ومسعود سعد به حبسيه معروف اند؛ اما بايد به طور کلي مضمون و قصد اصلي قصيده را مدح محسوب داشت.&...

آيا شعر مقاومت در روزگار ما از نفس افتاده است؟ گاهي چنين پرسشي مطرح مي شود. هرکس باوري دارد؛ اما تاجايي که من مي انديشم وقتي شعر به چنان مدينة فاضله يي برسد که ديگر انسان به جاي هوا آزادي تنفس کند و اسب سپيد آرزوهاي انساني خود را رام سازد و بر آن سوار شود و بي هيچ دغدغه يي هي بتازد و بتازد و بتازد و به تعبير شاملو هر انسان براي انسان برادري باشد، نه انقلابي باشد، نه تجاوزي و آدميان خود به عاشقانه ترين شعر بدل شوند، شايد آن گاه شعر خود به داد خواهي بر خيزد که اي شاعران براي خدا اين همه داد و بي داد، اين همه سياست، اين همه دادخواهي، را بر شانه هاي من بار نکنيد که ديگر خسته شده ام، شما که بزرگترين جلوه هاي عشق، حقيقت، زيبايي و آزاده گي خود را در آيينه هاي من بازتاب مي داديد رسيده ايد به آن آرزوهاي که مي خواستيد برسيد، من بر مي گردم و در ميان اشيا و گستره گي هستي و در بومي ترين واژه گان خود را پنهان مي کنم ، شايد در ميعاد ديگر کساني آيند و مرا در ميان اشيا و هستي دوباره کشف کنند. آيا ما به چنين مدينة فاضلة خواهيم رسيد؟ من نمي توانم باور کنم. شايد اين مدينة فاضله همان بهشتي است که خداوند وعده داده است. بهشتي که ما نمي توانيم آن را بر روي زمين ايجاد کنيم. به گفته آن فيلسوف اگر انسان هم چنان گرگ انسان باقي بماند، پس هميشه چيزي به نام داد و دادگري نمي تواند به گونة مطلق آن در خاکتود زمين پديد آيد. حق و داد به مانند خط افق است، هرقدر که به آن نزديک مي شوي افق دور تر مي شود. شايد بتوان اين آرزوهاي داد خواهانة آدمي به رنگين کماني همانند کرد. تا به سوي رنگين کمان مي روي از تو دور مي شود و تو نمي تواني از آن بگذري. انسان هيچ گاهي از افق آرزوها و رنگين کمان خواسته هاي داد خواهانة خود نمي تواند بگذرد. در وضع کنوني افغانستان شعر مقاومت يا شعر پايداري چگونه نمي تواند وجود داشته باشد! آناني که مي گويند که نمي تواند وجود داشته باشد، در حقيقت درک درستي از شعر مقاومت ندارند. شعر مقاومت با گونه ها و جلوه هاي رنگارنگ در همه کشورها مي تواند وجود داشته باشد. بي عدالتي در همه جا است. حکومت ها در همه جا دروغ مي گويند. هنوز مردمان جهان به گونه يي از نظام هاي سياسي خود، از استبداد اجتماعي و سياسي رنج مي برند. وقتي شاعر معروف امريکايي لنگيستون هيوز در شعر بلند«بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود» مي گويد: بگذاريد اين وطن دوباره وطن شـــود بگذاريد دوباره همان روياهاي شود که بود. بگذاريد پيش آهنگ دشت شــــــود و در آن جا که آزاد است منزلگاهي بجويد اين وطن هرگز براي من وطن نبوده اسـت چيز ديگري نمي سرايد جز شعر پايداري.اين يک سرودة بلند شاعر است، شاعري گويا از دارالخلافة دموکراسي. او در آن جا از بي عدالتي، تبعيض نژادي و ستم طبقاتي فرياد بلند کرده است. مي خواهد به آزادي برسد و به داد اجتماعي. اين شعر مقاومت است. شعر مقاومت امريکا کشوري که بي علاقه نيست تا خود را مدينة فاضلة روي زمنين بخواند. در حالي که ما در کشوري زنده گي مي کنيم که حاکميت قانون و آن گونه که مردم مي خواهند، وجود ندارد. حکومت براساس قانون اساسي مشروعيت ندارد. مافياهاي قومي و اقتصادي ستون فقرات آن را مي سازد. منابع زير زميني آن را زورمندان تاراج مي کنند. زمين هاي دولتي و مردم تاراج مي شوند. بر زنان و دختران و کودکان تجاوز مي شود. گفته مي شود که سه ميليون تن در کشور معتاد اند. کشوري که در صدر کشورهاي توليد کنندة مواد مخدر قرار دارد. شبکه هاي گوناگون مافيايي و قاچاقچيان مواد چنان هيولايي مردم را در چنگال دارند. بر بنياد گزارش ها گماشته گان استخبارات کشورهاي غربي و همسايه به مقام هاي بلند دولتي تکيه زده اند. مردم گرسنه وبيکار اند. به بهانة مکتب هاي خيالي، معلمان خيالي، درمانگاه هاي خيالي، پوليس خيالي صدها ميليون دالر از کمک هاي جهاني تاراج مي شود. سخن نخست را زور مي گويد. دختران فروخته مي شوند. دختران قاچاق مي شوند. هر روز انفجار و انتحار و بعد فر افتادان ده ها وصدها شهروند بر روي خاک. بي عدالتي، قانون مسلط است. بر اساس گزارش ها زندان هاي خصوصي وجود دارد. آثار باستاني تاراج مي شود. جنگ جريان دارد. القاعده، داعش و طالب مردم را گروگان مي گيرند. امريکايي ها با سياست ها مزورانة شان گاهي بر نعل مي زنند و گاهي بر ميخ. خيابان ها بوي خون مي دهند. در انتخابات تقلب هاي شرم آور صورت مي گيرد. مسافران، چه زن و چه مرد و کودک سر بريده مي شوند. داعش دختران مردم را به برده‎گي جنسي مي گيرد. نهادهاي دولتي و مدني را مافياي قومي تيکه داري مي کنند. به تبعيض قومي دامن زده مي شود. دختران و زنان سنگسار مي شوند. مکتب ها و عمدتاً مکتب هاي دختران به آتش کشيده مي شوند. بيگناهان به زندان افگنده مي شوند؛ ولي دزدان دارايي هاي مردم، به مقام هاي بلند بر گزيده مي شوند.مگر در يک چنين وضعيتي شاعر مي تواند وجدان خود را در بلورخانة بي اعتنايي به خواب فراخواند! شاعري که اين همه بيداد را مي بيند و چيزي نمي گويد، شاعري است که وجدان شاعرانه ندارد. چنين شاعراني در تاريخ کم نبوده اند و هنوز هم کم نيستند. تنها آن شمار شاعراني که در برابر اين همه بيداد مي ايستند، بيچاره گي مردم را فرياد مي زند و براي آزادي دادخواهي مي کند، در برابر زور مندان مي ايستند، شاعران مقاومت اند. يک شاعر متعهد نسبت به وضعيت روزگار و زماني که در آن مي زيد احساس مسؤوليت مي کند، بايد وضعيت را بشناسد. شاعر بايد بداند که در چه زماني و در چه وضعيتي زنده گي مي کند. هيچ نيازي نيست که شاعري تصميم بگيرد که او شاعر مقاومت باشد؛ بلکه بر خورد صادقانه با وضعيت و بيان صادقانة وضعيت است که او را در شمار شاعران مقاومت قرار مي دهد. حس مسؤوليت در شاعر يک حس دروني است که او را براي سرودن شعر مقاومت بر مي انگيزد. با وجود اين وضعيت دردناک که استخوان ما را و استخوان مردم و کشور ما را مي سوزد، شعر مقاومت ما در اين سال ها بي رنگ به نظر مي آيد؛ اما ادامه دارد. شماري از شاعران نسل پيشين و شماري از شاعران جوان اين راه را ادامه مي دهند. با مسؤوليت هم ادامه مي دهند. با دريغ در شعر شماري ازشاعران نسل جوان ديده مي شود که گويي همه چيز به مرام است و خيال بلند شاعرانة آنان پيوسته بر قد و بالاي معشوقکان بال و پر مي گيرد! گويي چهار ارکان هستي وابسته به اندام برهنه معشوق است و انحناي و فراز و فرود آن. از اين سخن نبايد نتيجه گرفت من مخالف شعر عاشقانه هستم ، هرگز چنين نيست، اين جا شعر شهوت و شعر لحظه هاي شهواني است که سروده مي شود و بيداد مي کند. حالا هر نامي که ديگران برايش داده باشند باشد سرجايش! چنين شعرهايي در نهايت شعر بن بست است. غريزه خود يک نيروي پايان پذير است وبه بن بست مي رسد، وقتي موضوع شعر به بن بست مي رسد، اين خود به مفهوم بن بست شعر است. اين عاطفه، عشق، منش هاي انساني و معنويت انسان است که در شعرادامه مي يابد. ارضاي حالات رواني در شعر است که خواننده را پيوسته به دنبال شعر مي کشاند. چنين شعرهايي بيشتر به کالاي يک بار مصرف مي ماند. اگر شاعري تنها ستايش شهواني اندام زن است، امروزه بايد همه زن باره گان و آناني که بيشترينه روزها و شب هاي شان را در روسپي خانه به سر مي برند بايد بزرگترين شاعران جهان مي بودند. اساساً مي شود گفت که شمار زيادي شاعران اين روزگار بيشتر به سياره هاي از مدار رها شده مي مانند. در ميان شاعران جوان، آناني که با گونه يي از بينش هاي سياسي – اجتماعي و يک پشتيوانة قابل توجه فرهنگي و تاريخي و علمي به هستي و زنده گي نگاه کنند،شمار شان زياد نيست. بينش شماري از آنان هنوز بينش غريزي است. گويي تمام هستي در جغرافياي اندام يک زن تمام شده است. آن سوي ديگر نيز چنين! شعرمقاومت در اين سالها دغدغة اصلي شاعران جوان را نمي سازد. شماري آنان خود را بي نياز از گذشته فرهنگي – تاريخي اين سرزمين مي دانند. شاعري که تاريخ نمي داند، شاعري که گذشتة ادبيات خود را نمي داند، شاعري که هنوز به ظرفيت هاي بزرگ زباني، زبان خود آگاهي نيافته است. شاعري که تنها در امروز زنده گي مي کند، فردا را نمي بيند، شاعري که تمام افتخارش اين است که يکي چند شاعر ايراني يا غربي او را مي شناسد و شعرش در فلان سايت بيروني نشر شده است، شاعري که داشتن رابطه با مقام هاي بلند پاية دولتي برايش افتخار بزرگ است. شاعري که بوي باروت، بوي انفجار و بوي خون را احساس نمي کند. شاعري که گوشت پاره هاي مردم را بر ديوارهاي زخم خوردة شهر خود نمي بيند. شاعري فرياد هاي دختر باکره يي را که سنگ باران مي شود نمي شنود. شاعري که انبوه جواناني را که در زير پل سوخته چنان گوسفنداني کسل زده در ميان لجن، دست و پا مي زنند نمي بيند. شاعري که افتخار مي کند که چندين دوست دختر دارد. شاعري که بر مي خيزد و براي يک دختر نوجوان جوياي نام، شعر مي سرايد تا او آن شعر را به نام خود نشر کند تا در رديف شاعران جاي يابد، شاعري که شعار مي دهد ادبيات براي من مفهوم ديگري ندارد، جز اين که از آن بايد پلکاني ساخت و از آن پلکان بالا رفت و به بام خوشبختي هاي امروزين رسيد و زنده گي را بايد از بالا ديد و آن جا نوشيد و نان هاي روغني خورد. بدون ترديد هرگز و هرگز نمي توانند از شاعران مقاومت باشند. براي آن که شعر مقاومت ردايي نيست که بتوانيم آن را بر اندام هر شاعري بياويزيم. شاعرمقاومت، شاعر مسؤول است، شاعر متعهد است، شاعر آگاه و آرامانگرا است، انديشه دارد و آينده نگر است. به انسان مي انديشد، نه به قوم و طايفه، آزادي خواه است، سعادت همه گاني را مي خواهد. با استبداد دشمن است. با تجاوز دشمن است. آب خود را پف کرده نمي خورد، از مخاطره نمي ترسد. در سياست حاکم روز حل نمي شود. در ساية مافيا راه نمي زند، متکبر و از خود راضي نمي باشد. با فرودستان پيوند هاي استوار برقرار مي کند. درد را تجربه مي کند نه اين که براي درد شعر بسرايد و چيز هاي ديگر.... اميد چنين چيز هايي خط بينش شاعرانة نسل جوان ما را تشکيل دهد. ما مي رويم و شعر هاي ما چنان نقش گام هاي ما روي خط زنده گي باقي مانند، آينده گان از نقش گام هاي ما شيوة راه رفتن ما در مي يابند، داوري مي کنند. تاريخ داور سخت گير و بي گذشتي است!

2017-Apr-08 ||  پرتونادریس

آيا شعر مقاومت در روزگار ما از نفس افتاده است؟ گاهي چنين پرسشي مطرح مي شود. هرکس باوري دارد؛ اما تاجايي که من مي انديشم وقتي شعر به چنان مدينة فاضله يي برسد که ديگر انسان به جاي هوا آزادي تنفس کند و اسب سپيد آرزوهاي انساني خود را رام سازد و بر آن سوار شود و بي هيچ دغدغه يي هي بتازد و بتازد و بتازد و به تعبير شاملو هر انسان براي انسان برادري باشد، نه انقلابي باشد، نه تجاوزي و آدميان خود به عاشقانه ترين شعر بدل شوند، شايد آن گاه شعر خود به داد خواهي بر خيزد که اي شاعران براي خدا اين همه داد و بي داد، اين همه سياست، اين همه دادخواهي، را بر شانه هاي من بار نکنيد که ديگر خسته شده ام، شما که بزرگترين جلوه هاي عشق، حقيقت، زيبايي و آزاده گي خود را در آيينه هاي من  بازتاب مي داديد رسيده ايد به آن آرزوهاي که مي خواستيد برسيد، من بر مي گردم و در ميان  اشيا و گستره گي هستي  و در ب...

موسیقی ذاتاً و مطلقاً حرام نمی باشد

2017-Apr-02 ||  حجت الاسلام مصباح هراتی

روز جمعه خليل احمد يوسفي جوان خوب وديندار وآواز خوان معروف كشور بااشتراك درمسجد جامع شريف خواجه صاحب انصاردر گذر گاه شريف درشهر باستاني وتاريخي هرات اذان نماز جمعه را باصداي زيبا وصوت رسا و اهنگ خوب خويش سرداد ، و او نمازجمعه را درميان شوروشوق وگريه نماز گزاران ومردم شريف هرات ادا كرد. اشتراك وي درنماز ودرجمع مردم عزيز نماز گزار در مسجد جامع موجب خرسندي ونيزعلاقمندي آنها به وي گرديد. اما برخي ازنا آگاهان به دين وآموزه هاي ديني و نيز مردم نا آشنا به موسيقي و هنر چنين تلقي نمودندكه گوييا او با گفتن اذان درنماز جمعه شهر، تازه مسلمان شده وبه نمازشركت نموده واذان گفته است ! وآنها چنين وا نمودساختند كه اواكنون ازاعمال وكردارقبلي خويش كه ناروابوده توبه كرده است! وجمعي ديگر به عنوان آوازخوان وهنرمند نيز چنين خيال كردند كه خليل يوسفي با اين حركت خويش هنر آوازخواني را ...

Previous   ||   Next